چنگيز محمودزاده
هفته گذشته در روز ۱۴ دسامبر (۲۳ آذر) جايزه شخصيت اروپايى سال ۲۰۰۵ شهردارى رم را به پاس خدمات و زحماتش در دنياى هنر و نقاشى به محسن وزيرى مقدم، هنرمند مدرنيست پيشكسوت ايرانى اهدا كردند.
وزيرى مقدم كه از تصاوير ارسالى از اين مراسم آشكارا معلوم بود - همانطور كه در روز افتتاحيه نمايشگاه آثارش در تهران - به وجد آمده است، در اين باره گفت: «تاكنون در سال هاى اقامتم در ايتاليا جوايز مختلفى را از سوى مقامات ايتاليايى دريافت كرده ام ولى اين جايزه را يكى از بهترين آنها مى دانم. اين جايزه در اين سن و سال براى من ارزش بيشترى دارد. براى اينكه به من جرأت و قوت قلب مى دهد كه با وجود مشكلاتى كه با آن مواجه هستم، كماكان به خلق آثار هنرى ادامه دهم.»
وزيرى مقدم بهار امسال هم چند روزى در تهران بود. نمايشگاهى از نقاشى هاى اخير او در نگارخانه آسياب بر پا شد كه سر و صداى چندانى هم نداشت.
در آن آثار، نه شور و نشاط تابلوهاى شنى، نه خشونت مجسمه هاى چوبى و نه دردهاى تابلوهاى «هراس و پرواز» ديده مى شد. در آخرين مجموعه از آثار به نمايش درآمده ازاو، تلفيقى از هر آنچه پشت سرگذاشته بود، با نگاهى نو ديده مى شد.
وزيرى مقدم در سال ۱۳۲۷ از دانشكده هنرهاى زيبا فارغ التحصيل شد. يعنى نزديك به ۶۰ سال پيش. هر چند دانشكده هنرهاى زيبا، راهى تازه براى هنرمندان جوان آن زمان بود كه نقاشى را با شيوه اى غير از نقاشى سنتى و مكتب كمال الملك و شاگردان او آموزش مى داد اما باز هم در برابر نوجويى هنرمندان جوان كمى تفاوت داشت.
آن چه وزيرى مقدم جوان در جست وجوى آن بود در كلاس هاى درس على محمد حيدريان پيدا نمى شد بلكه در تابلوهاى ونگوگ، سزان و دوفى بود كه مهندس فروغى به دانشجويان خود نشان مى داد.
در آثار ابتدايى اين هنرمند جوان، تابلوهايى امپرسيونيستى از پل رومى تهران يا بندرانزلى ديده مى شود كه نشان دهنده اولين گام هاى هنرمند در راهى است كه پيش رو دارد.
وزيرى مقدم براى ادامه تحصيل به ايتاليا رفت و در آكادمى هنرهاى زيباى رم مشغول به تحصيل شد. اما آن چه را كه جست وجو مى كرد در آن كلاس ها نيافت و ناچار به كلاس هاى درس استادى به نام «شالويا» رفت كه او را با نقاشى و نگاه هنرمندانه يك نقاش آشنا ساخت.
در حدود سال هاى ۱۹۶۰ ميلادى بود كه وزيرى مقدم دنياى خود را در عالم نقاشى پيدا كرد. شالويا به او آموخت كه نقاشى بايد آن چه را در درون دارد، بيرون بريزد و به نمايش بگذارد. او هم آن چه در درون داشت را بيرون ريخت اما نه بر روى بوم نقاشى. بر روى شن هاى ساحل دريا بود كه به تأثير رد انگشتان و دست هاى خود بر روى آن ها پى برد و همان شن ها را بر روى بوم برد و بر روى آن ها نقش زد.
او با همين تابلوها در ايتاليا مطرح شد و چندين نمايشگاه از آثارش در نمايشگاه هاى مختلف بر پا شد. يكى از تابلوهاى او در همين دوران است كه به يكى از تابلوهاى خلق شده از سوى جاسپر جونز، هنرمند شناخته شده جهانى، ۱۳ سال بعد از خلق تابلوى وزيرى مقدم، شباهت بسيارى دارد.
وزيرى مقدم به ايران بازگشت و فعاليت هنرى خود را ادامه داد. اما انگار چيزى در او تغيير كرده بود كه به خلق مجسمه هاى چوبى عظيم با بازوهاى متحرك و تاشو، منجر شد. اين بازوهاى متحرك كه فضا را مى شكافند و آن را تغيير مى دهند بازتابى از روحيات هنرمند پس از بازگشت به سرزمين مادرى اش هستند. پس از اين دوره ها نوبت به تابلوهاى مجموعه «هراس و پرواز» مى رسد. تابلوهايى كه انگار در هر گوشه از آنها، پرنده اى در ميان پيچك ها و خارها گير كرده است و براى رهايى دست و پا مى زند.
شايد سبك هاى اصلى دوره هاى كارى محسن وزيرى مقدم را بتوان به تابلوهاى شنى، مجسمه هاى چوبى و تابلوهاى هراس و پرواز تقسيم كرد. اما او پس از آن نيز به فعاليت خود ادامه داد و در حالى كه در آپارتمان كوچك خود در رم فضاى كافى براى خلق تابلوهايى در ابعاد بزرگ نداشت به تجربيات تازه اى در استفاده از خط و رنگ پاشى بر روى بوم نقاشى دست زد.
شايد نقاش پير، هنوز با چشم هاى كم سوى خود در ايتاليا آثار تازه اى را خلق مى كند كه در سفر بعدى خود به ايران، آنها را ارمغان خواهد آورد.