جمعه ۲ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Dec 23, 2005
خانواده (ماجرا)
۳۳۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
نگاه
گزارش تحليلى
دزدى از احشام هنوز مورد توجه است
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى  در ديگر نقاط جهان
نگاه
آنچه ما مى خواهيم
و آنچه آنها مى خواهند
برديا ارسطو

تهران، ۲۷ آذر ،۸۴ ساعت ۱۱ صبح، ميدان هفت تير.
مردم دور زنى را گرفته اند. هر كس چيزى مى گويد، اما همه بر يك مسأله اتفاق نظر دارند: «موتورسوار نامرد گريخت». ماجرا را زود مى شود بازسازى كرد. زنى ميانسال قصد عبور از عرض خيابان داشته كه در محدوده خط ويژه ابتداى خيابان مفتح جنوبى موتورسوارى به او برخورد كرده و پس از تصادف به جاى آن كه دست كم به مصدوم كمك كند، از محل متوارى شده است.
اين ماجرا درحالى روى داد كه ميدان هفت تير يكى از شلوغ ترين نقاط تهران به حساب مى آيد و گريز در چنين منطقه اى اصولاً ناممكن مى نمايد، اما موتورسوار خلافكار همان طور كه به صورت خلاف، در محدوده خط ويژه به زن ميانسال كوبيده بود، به سمت جنوب، خيابان را طى كرد و گريخت!
سكانس آخر ماجرا هم آمدن اورژانس و انتقال زن بخت برگشته است و شكايت از يك خلافكار كه هيچ معلوم نيست به كجا مى انجامد؟
اما در پس اين حادثه كه به هرحال هر لحظه مى تواند براى من يا شما هم واقع شود، يك نكته تلخ ديگرى هم هست.
از دو هفته قبل تا به حال كه بحث آلودگى هوا و طرح تردد نوبتى مطرح شده، پليسها در مسير اعمال اين قانون چنان خودروها را زير نظر دارند كه كمتر كسى مى تواند از زير دست آنها بگريزد. هيچ بخششى هم در كار نيست. يك متر هم كه وارد طرح يا محدوده اضطرار شده باشى، با شديدترين نوع جريمه تعيين شده مواجه مى شوى و جالب تر اينكه دقيقاً در محدوده تصادف زن و موتورسوار در ميدان هفت تير، به فاصله هرچندصدمتر يك مأمور پليس به مراقبت ايستاده است، با اين همه و با آنكه مردم سعى داشتند با داد و فرياد جلوى فرار موتورسوار را بگيرند، هيچ مأمورى در مسير خط ويژه خيابان مفتح جنوبى نبود تا دست كم جلوى اين فرد متخلف را بگيرد يا ببيند آيا شماره اى براى تعقيب دارد يا نه؟
چنين وضعيتى به طرح اين پرسش مى انجامد كه آيا پليس و مأموران ما براى امنيت جان رهگذران و عابران همانقدر اهميت قائلند كه براى جريمه هاى مرتبط با آلودگى هوا؟ اگرچه بحث آلودگى هوا نيز به سلامت مردم ربط دارد، ولى اگر مردم در خيابانها با امنيت عبور و مرور نكنند، آلودگى هوا هم به خودى خود معنا و مفهومى پيدا نمى كند! دست كم اميد ما اين است كه با موتورسوار متخلف حادثه مورد نظر به طور قاطع برخورد شود و همان طور كه وقتى يك خودرو بدون طرح وارد محدوده طرح ترافيك مى شود، دهها پليس براى متوقف كردنش حضور دارند! اين موتورسوار و امثال او هم بدون احساس امنيت در خيابانها تردد كنند.
خودمان هم مقصريم
روايتى است كه جبران خليل جبران خوب آن را توصيف كرده است. او در كتاب پيامبر خود مى نويسد دزدزده هم از براى دزد زدگى خويش مقصر است. در واقع حكايت همان ضرب المثلى است كه مى گويند «آنچه كه مال توست را دودستى بچسب تا همسايه ات را دزد نگيرى.»
ماجراى نوزادربايى و استفاده از نوزادان و بچه ها همه يك طرف، اين كه ما بشنويم مادرى با دل آسوده فرزند ۳ ماهه اش را به دست غريبه اى سپرده و بعد كه غريبه ناپديد شده به زارى و گريه پرداخته يك طرف ديگر.
حالا باز خدا را شكر كه پليس به داد اين مادر سهل انگار رسيد و توانست پس از قريب به ۴۵ روز زن نوزادربا را شناسايى و ضمن دستگيرى اين فرد نوزاد را به خانواده اش بازگرداند. زنى كه فرزندش ربوده شده بود در شكايتش به پليس اعلام كرده بود كه در درمانگاه براى مدت كوتاهى نوزادم را تحويل يك مراجعه  كننده دادم و بعد از دقايقى متوجه ربوده شدن فرزندم شدم. حالا يكى نيست بگويد آخر كدام عقل سليمى حكم مى كند كه آدم پاره تن خود را به دست غريبه بسپارد. خلاصه كه خودمان هم در وقوع بسيارى از جرايم تقصيركاريم!
جنايتى به دليل پا كردن در كفش پدر
بعضى قتل ها مثل حوادث معمولى نيستند. يك جورى حرص آدم را در مى آورند. هفته گذشته سايت اطلاع رسانى پليس و خبرگزارى ايسنا گزارش دادند كه برادرى در شيروان خراسان شمالى خواهر خود را به قتل رساند.
همه ماجرا خيلى سربسته مطرح شده بود ولى موضوع اينگونه آغاز شده بود برادر كه تنها ۱۸ ساله است در نبود پدرش وقتى خواهر خود را در خيابان مى بيند عصبانى مى شود. وقتى به خانه باز مى گردد علت حضور او در خيابان را جويا مى شود و خواهر از پاسخ دادن به برادر طفره مى رود. گويى مى خواست بگويد كه به او ربطى ندارد ولى برادر دست بردار نبوده و شروع به كتك زدن دختر مى كند كه در نهايت تكه موزاييكى را به سرش مى زند و بعد... .
آخر يكى نيست بگويد پدرآمرزيده تا وقتى ولى هر دويتان زنده است كه كسى از تو جواب نمى خواهد. پدر، مسؤول و سرپرست فرزندانش است و قانون به او اختياراتى داده كه در مواردى حتى اگر فرزند خود را به قتل برساند احتمال دارد كه دادگاه او را مستحق قصاص نداند. دستكم اگر هر كس حد و حدود خود را بداند احتمالاً اتفاق ناخوشايندى نمى افتد يا كمتر مى افتد؛ ضمن آن كه دخترك هم ظاهراً كار بدى نكرده بوده كه مستحق چنين رفتار خشنى باشد.
گزارش تحليلى
دزدى از احشام هنوز مورد توجه است
جاى مرادبيگ خالى
241254.jpg
سينا قنبرپور
ديگر «مرادبيگ» نيست تا آخرين سكانس سريال «روزى روزگارى» را به بازپس گرفتن گوسفندان مسروقه همولايتى هايش بگذراند. سال ها از زمانى كه افسانه «مرادبيگ» و «حسام بيگ» در آن شكل گرفته گذشته است اما همچنان ماجراى آخرين سكانس سريال به ياد ماندنى دهه هفتاد در روزگار ما به وقوع مى پيوندد.
در روزهايى كه فرماندهان پليس آگاهى كشور و پايتخت خبر از افزايش سرقت خودرو مى دهند نوع ديگرى از سرقت نيز در اقصى نقاط ايران به وقوع مى پيوندد. وقتى براساس آمارهاى موجود، روزانه در كشور بين ۲۰ تا ۲۵ خودرو به سرقت مى رود جالب است بدانيد كه صرفاً براساس آمارهاى گزارش شده روزانه ۷ رأس انواع احشام از قبيل گوسفند، گاو و بز در نقاط مختلف به سرقت مى رود.
البته هيچ وجه تشابهى بين رمه و احشام روستاييان با خودروهاى شهرنشينان نيست كه تازه اهميت اين مال مردم چه بسا بيشتر از خودروها باشد بويژه آن كه اين روزها همه عوامل آلودگى هوا در شهرها فراموش شده و تنها عامل برهم زننده تعادل زيست محيطى در تهران خودروها شناخته شده است.
بگذريم؛ به هر حال اگر حوصله داريد دقايقى از نخستين جمعه زمستانى تان را به خواندن يك وضعيت خاص در سرقت هاى كشور بگذرانيد، موضوع گزارش اين هفته ما بررسى سرقت احشام در ايران است!
به همان اندازه اى كه من و شما به اموال خانه و ماشين و ... اهميت مى دهيم، بسيارى از روستاييان هم اغلب، همه اموالشان خلاصه در همين رمه و گوسفند است! از طرفى بررسى اين اوضاع شايد براى شهرنشينانى كه مجبورند گوشت قرمز را كيلويى چند هزار تومان خريدارى كنند و ... خالى از اهميت نباشد.
هر روز ۷ رأس
بهترين مرجعى كه مى توانست به ما كمك كند تا ببينيم اين نوع سرقت چقدر و با چه كيفيتى به وقوع مى پيوندد سايت اطلاع رسانى پليس بود. همانطور كه براى بررسى اوضاع سرقت خودرو آمار كشفيات اعلام شده در دو ماهه تير و مرداد سال ۸۲ و ۸۳ را از اين سايت مورد بررسى قرار داديم و آن اعداد و ارقام به دست آمد كه مثلاً «پيكان»، «پرايد» و «پژو» خودروهاى مورد علاقه سارقان هستند اين بار نيز اخبارى كه واژه «احشام» در آن به كار رفته بود در سايت اطلاع رسانى پليس كشور مورد بررسى قرار گرفت.
در ۲۶۶ روزى كه از سال گذشته بود يعنى از اول فروردين تا ۲۰ آذرماه مجموعاً ۸۷ خبر در سايت مورد نظر منتشر شده بود كه در آن واژه «احشام» به كار رفته بود. اين تعداد خبرها شامل ماجراهايى چون تلف شدن احشام در تصادف با قطار، خودرو و مين بود و علاوه بر آن وقايعى از جنس ماجراهاى مورد نظر ما را هم شامل مى شد مثل سرقت، دستگيرى سارقان احشام و ... در ميان ۸۷ خبر مورد بررسى ۵۹ عنوان خبرى مربوط به سرقت، قاچاق و كشف احشام بود. البته در اين ميان به طور مشخص معلوم نبود چه تعداد رمه و گوسفند و ... مسروقه به صاحبانش بازگردانده شده ولى تعداد قابل توجهى سارق احشام به وسيله نيروى انتظامى شناسايى و دستگير شده بودند.
در ۲۶۶ روز مورد بررسى، پليس توانسته بود دست كم ۸۱ نفر سارق كه احشام را مى دزديدند به دام اندازد. در اين مدت يك نفر چوپان نيز به وسيله سارقان احشام به قتل رسيده است. در اين ميان بخشى اندك از گزارش هاى منتشر شده به وسيله سايت اطلاع رسانى پليس به موضوع كلاهبردارى هاى خريداران از صاحبان احشام اختصاص داشت كه در يك مورد ۷ ميليون تومان چك پول جعلى به فروشنده داده شده بود.
اين خبرها نشان مى داد كه زندگى ساده روستايى ها هم از چشم ناپاك كلاهبرداران و جاعلان در امان نمانده است. اما بررسى ۵۹ خبر سرقت و قاچاق احشام نشان مى دهد در طول ۲۶۶ روز مورد بررسى بيش از يكهزار و ۹۱۶ رأس انواع احشام به سرقت رفته است. گوسفندان بيشترين ميزان سرقت را به خود اختصاص داده اند و در اين مدت تنها ۳۰ رأس «بز» و ۱۲ رأس «گاو» به وسيله سارقان دزديده شده بود.
جالب آنكه در اين ميان ردپاى سارقان حرفه  اى هم در وقوع اين سرقت ها به چشم مى خورد. از ميان اخبار منعكس شده در سايت اطلاع رسانى پليس دست كم ۳ گزارش مربوط به فعاليت سارقان حرفه اى بوده است.
دستگيرى سارقى كه ۷ فقره سرقت احشام داشته، دستگيرى سارقى كه ۱۷ فقره دزدى گله گوسفندان داشته و دستگيرى سارقى كه ۲۲ فقره سرقت گله گوسفندان داشته از جمله اين ماجراهاست كه نشان مى دهد سارقانى پيدا مى شوند كه عشق گوسفند دارند!
البته عده اى از اين سارقان گوسفندان را براى انتقال به كشورهاى ديگر مورد نظر داشته اند و عده اى ديگر به صرف استفاده از منافع و بخشى نيز با توجه به ذبح و فروش گوشت و پوست و پشم آنها.
خلاصه آن كه فكر نكنيد سرقت گاو و گوسفند و بز و ... دزدى ساده  اى است. تخصص خاصى مى خواهد تا بتواند مثلاً يك گله ۳۰۰ رأس گوسفندى را دزديد، حتى اگر مسلحانه  هم به سراغ چوپان ها برويد نمى شود اين كار را براحتى انجام داد.
بخشى از كشفيات پليس هم سر بزنگاه انتقال رمه ها به عراق يا ديگر كشورهاى همسايه بوده است!
دامگاهى براى گله ها
بررسى ۵۹ خبر مورد نظر ما يك لطف ديگرى هم داشت! سرقت ها و كشف ها در نقاط پراكنده اى از ايران به وقوع پيوسته بود. ۳۴ نقطه از كشور نامشان در ميان اخبار بيشتر ديده مى شد. نام شهرها و توابعى از آن كه در روستاهاى مختلفى كه در استان هاى آذربايجان غربى و شرقى، همدان، خراسان، فارس، كهگيلويه و بويراحمد و ... قرار گرفته اند به چشم مى خورد اما در اين ميان نام «ميناب»، «مشهد»، «شيراز» و «قزوين» بيشتر به چشم مى آيند.
پليس استان سمنان در اين دوره زمانى تنها پليسى است كه به دامداران منطقه خود هشدارها و توصيه هايى داده است.
معاونت اجتماعى و فرماندهى پليس استان سمنان با توجه به كوچ بهاره عشاير در ارديبهشت ماه، ۵ توصيه اساسى به دامداران و عشاير داده است. سركشى در طول مسير كوچ، جلوگيرى از توقف شبانه در كنار جاده ها، آموزش به چوپانان، گزارش رفت و آمدهاى مشكوك اطراف گله به پليس و پاسگاه ها و جلوگيرى از به كارگيرى اتباع خارجى، به عنوان چوپان از جمله اين هشدارها و توصيه هاست. با اين وضع كار سختى است كه به يكباره ۱۰ ، ۲۰ و يا ۱۰۰ ، ۲۰۰ و بيشتر رأس گوسفند را سرقت كرد.
خلاصه اينكه چنين سرقتى چند ضرر دارد. يكى از مضرات اين ماجرا متزلزل شدن زندگى روستايى و به وسوسه افتادن روستاييان در مهاجرت به شهر است.
هر چه امنيت روستاييان و عشاير در قبال رمه ها و گله هايشان بيشتر باشد مى توان به اوضاع رو به بهبود دامدارى، تجارت پشم و پوست و ... اميدوار بود.
ضمن آن كه حتى اگر ماشين هاى ما در شهر به وسيله سارقان ربوده شود باز هم مى توانيم از محصولات روستاييان بهره ببريم اما اگر قاچاقچيان و سارقان به جان رمه هاى آنان بيفتند غيرمستقيم ما شهرى ها هم آسيب مى بينيم. بدين ترتيب بهتر است پليس بخوبى نقش «مرادبيگ» در بازگرداندن گله ها از دست سارقان را در عالم واقع بازى كند تا روزى روزگارى گذرمان به روستا و روستايى مى افتد زندگى اش را متزلزل نبينيم.
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى  در ديگر نقاط جهان
قاتل بوستون
ترجمه: لى لى معين
241281.jpg
قاتل بوستون، اولين عامل قتل هاى زنجيره اى در جامعه آمريكاى دوران اخير بود. پيش از اين اواخر دهه ،۱۸۸۰ جك ريپر در لندن و پيتر كرتن، خون آشام دوسلدورف در دهه ۱۹۲۰ديده شده بودند.
در دهه ۱۹۶۰ گزارش هاى تلويزيون، راديو و روزنامه هاى آمريكا، رعب و وحشت تازه اى! دردل مردم به وجود آوردند، گزارش هايى كه پديده اى به نام قاتل بوستون را به مردم معرفى كردند.
در فاصله جون ۱۹۶۲ تا ژانويه سال ۱۹۶۴ ، ۱۳ زن در بوستون به قتل رسيدند. پليس هنوز اطمينان نداشت كه قاتل تمام قتل ها يك نفر است اما مردم طبق نظريه رسانه ها عقيده داشتند كه قاتل يك نفر است و او را قاتل بوستون نام نهادند. وحشت مردم در مورد قاتل بوستون بيشتر از آن جهت بود كه قربانيان وى بر خلاف جنايات مشابه، زنان خيابانى و ولگرد نبودند، بلكه او تمامى قربانيان خود را از ميان زنان ميانسال و سالمند محترم و آبرومند انتخاب مى كرد و با حمله به آن ها در منزلشان آنها را به قتل مى رسانيد.
در بعدازظهر چهاردهم جون سال ۱۹۶۲ «آنا اسلسرز» خياط ۵۵ ساله لاتوييايى بعد از اين كه شامش را تمام كرد در حالى كه منتظر آمدن پسرش به منزل بود تصميم گرفت در اين فاصله به حمام رفته و دوش بگيرد.
به محض اين كه صداى موزيك اپراى «Tristan and Isolde» از گرامافون به گوش رسيد و او شير آب را باز كرد، صداى زنگ در بلند شد، اما پشت در كسى به غير از قاتل بوستون نبود. وقتى پسرش پس از يك ساعت به خانه آمد، هر چه در زد كسى در را باز نكرد از آنجا كه پسر مى دانست آنا در منزل است، با فشار در را باز كرد ناگهان با جسد مادرش در حالى كه با حلقه دوش دستى به قتل رسيده بود مواجه شد.
«آلبرت دوسالوو» يا همان قاتل بوستون، در نوامبر سال ۱۹۶۴ به اتهام تعدى به زنان بيشمارى دستگير شد، به دليل اين كه او به هنگام جناياتش كاپشن سبز رنگ به تن داشت به مرد «مهاجم سبزپوش» معروف شده بود با اين همه او را هنوز عامل قتل هاى زنجيره اى بوستون نمى شناختند تا اين كه ۵ ماه بعد در زندان به قتل هايش اعتراف كرد.
او يكى از ۶ فرزند خانواده اى بود كه در محيطى نامساعد آكنده از خشم و خشونت بزرگ شده بود. پدر او «فرانك» كه معتاد به مشروبات الكلى بود، هر شب فرزندان و همسرش را زير ضرب و شتم مى گرفت. وقتى «آلبرت» ۷ ساله بود، يك روز پدرش در حضور او به دهان همسرش كوبيد و تمامى دندان ها و انگشتان او را شكست و مدتى بعد او و دو خواهرش را تنها به قيمت ۹ دلار به يك مزرعه دار به عنوان برده فروخت.
به محض اين كه كمى بزرگتر شد به ارتش پيوست و دوره خدمت خود را در آلمان و نيوجرسى به پايان رساند. يك فقره تعرض به دخترى ۹ ساله در سال ۱۹۵۶ در سوابق وى در آلمان ثبت شده است. او در بازگشت به بوستون به همراه خانواده اش سعى كرد زندگى جديدى را آغاز كند، اما طولى نكشيد كه دوباره خود را به دردسر انداخت و در سال ۱۹۶۱ به اتهام تجاوز به ۱۸ ماه زندان محكوم شد. اما اين تنها جنايات قديمى او محسوب مى شد. شگرد او در ارتكاب جنايت به اين ترتيب بود كه وى ابتدا پس از انتخاب قربانيانش به در خانه آنها مى رفت و پس از پاسخ شنيدن، از پشت در خود را به عنوان كارشناس مدل و طراحى لباس معرفى كرده و آنها را متقاعد مى كرد كه براى مدل شدن با او مشورت كنند و در پى ورود به خانه پس از تعدى آنها را به قتل مى رساند. در آوريل سال ۱۹۶۲ كه از زندان آزاد شد، قتل ها را از سر گرفت در حالى كه قبلاً و پيش از رفتن به زندان، ۴ زن را به قتل رسانيده بود.
آلبرت پس از آزادى از زندان، سه زن مسن را انتخاب كرد و آنها را به قتل رسانيد. اما در ماه دسامبر همان سال دوباره تغيير مسير داد و به كشتن زنان جوان گرايش يافت، او دو دختر ۲۰ ساله را پس از آن به قتل رسانيد.
بعدها و پس از دستگيرى در زندان گفت: من وقتى از صحنه هاى قتل به منزل بازمى گشتم، آنچه را انجام داده بودم، از تلويزيون مى ديدم و با تماشايش گريه ام مى گرفت و ساعت ها مى گريستم.
تحقيقات پليس نشان مى داد كه قاتل خيلى راحت و بدون خشونت وارد منزل قربانيان خود مى شود، به همين دليل از طريق تلويزيون براى تمام زنان هشدار پليس پخش شد. اما قاتل بوستون همچنان به كار خود ادامه مى داد.
۴ زن ديگر در سال ۱۹۶۳ به قتل رسيدند و قربانى بعدى كه يك دختر ۱۹ ساله بود در سال ۱۹۶۴ كشته شد. جزئيات اين قتل ها هيچوقت فاش نشد و حتى جلوى انتشار خبر آن در مطبوعات و روزنامه ها نيز گرفته شد. اين دختر ۱۹ ساله كه «مارى ساليوان» نام داشت، آخرين قربانى وى بود او را با پيچيدن دو روسرى صورتى به دور گردنش خفه كرده بود، ضمن آن كه از طرف قاتل يك عدد كارت تبريك سال نو در كنار جسدش گذاشته شده بود.
۱۱ ماه بعد «دوسالوو» دستگير شد و در دادگاه به اعدام محكوم شد. او در سال ۱۹۷۳ پيش از آن كه اعدام شود با ۲۸ ضربه چاقو در سلولش به قتل رسيد. قاتل وى هرگز پيدا نشد.
۲۷ سال بعد از مرگ وى يك وكيل از «ماساچوست» در پى ادعاى جوانى به تعقيب پرونده پرداخت. او كه برادرزاده يكى از قربانيان بود ادعا كرد كه عمه اش به دست قاتل بوستون كشته نشده و حتى آن دو موفق به نبش قبر قاتل بوستون نيز شدند، اما اين كوشش به نتيجه اى نرسيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |