- محمدعلى شيخ ، متولد ،۱۳۰۸ شوشتر
- اخذ مدرك ديپلم ادبى در سال ۱۳۲۹ در تهران
- اخذ مدرك ليسانس فلسفه و حكمت اسلامى از دانشگاه تهران و اخذ مدرك ليسانس علوم تربيتى از دانشسراى عالى به طور همزمان، ۱۳۳۲
- اخذ مدرك ليسانس حقوق قضايى از دانشگاه تهران، ۱۳۴۳
- اخذ مدرك دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى از دانشگاه تهران، ۱۳۵۱
- استاديار دانشگاه ملى از سال ۱۳۵۲ تا سال ۶۸
- دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى (ملى سابق) از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷
- استاد رشته فلسفه دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۷۷ تاكنون
- تأليف دهها مقاله علمى و تأليف كتب:
۱ - پژوهش در انديشه هاى ابن خلدون
۲ - برداشت و گزيده «مقدمه» ابن خلدون
۳- مبناى فلسفه اشراق از ديدگاه سهروردى
۴ - النصوص التاريخيه (به عربى)
ترجمه كتاب «ايهاالولد» غزالى و ترجمه كتاب قضاوت هاى حضرت على (ع)
او علاوه بر اخذ مدارك سه ليسانس فلسفه و حكمت اسلامى ، علوم تربيتى و حقوق قضايى ، مدتى هم سابقه تحصيل در حوزه علميه قم دارد و با اخذ مدرك دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى به عرصه تدريس در دانشگاه روى مى آورد و افزون بر ۳۵ سال سابقه تدريس و تحقيق در دانشگاه تهران و دانشگاه ملى و شهيد بهشتى (فعلى ) دارد و يكى از استادان خوشنام عرصه فلسفه است كه به طور ناخواسته اى هم وارد عرصه سياست شده و از دوره پنجم تاكنون به عنوان نماينده مردم شوشتر در مجلس شوراى اسلامى به كار مشغول است.
على شيخ متولد ۱۳۰۸ شوشتر خوزستان است. پدرش علامه شوشترى بوده و ۱۰ نسل از آبا و اجداد او همه عالمان دين بوده اند و جدش - شيخ جعفر شوشترى - هم از مراجع تقليد صاحب رساله و نفوذ در خوزستان بوده است ولى على شيخ كه از سال ۱۳۰ به مدت ۶ سال در مدرسه فيضيه قم تحصيل مى كرده، با گرفتن ديپلم ادبى به صورت متفرقه در سال ۱۳۲۹ مسيرى ديگرگونه در پيش مى گيرد و بالاخره به عرصه تعليم و تعلم در عرصه آكادميك و دانشگاهى روى مى آورد.
در سال ۱۳۱۴ به همراه پدر و ديگر اعضاى خانواده به كربلا مهاجرت مى كند. در آن برهه زمانى مدارس ايرانى مستقلى در بغداد، بصره و كربلا داير بوده اند و دبيرستان شرافت بغداد كه مخصوص ايران بوده از شهرت و اعتبار خاصى برخوردار بوده است. در سال ۱۳۲۰عزم وطن مى كنند. مدتى در شوشتر مى مانند.
على شيخ به مدت ۶ سال در حوزه درس مى خواند ولى از جانبى ديگر به قصد گرفتن ديپلم تلاشى مضاعف به انجام مى رساند و در سال ۱۳۲۹ در رشته فلسفه و حكمت اسلامى دانشگاه تهران پذيرفته مى شود. از آنجا كه دانشجويانى كه مى خواسته اند «دبير » بشوند مجاز بوده اند علاوه بر رشته تحصيلى خود، در رشته ديگرى هم تحصيل كنند، على شيخ هم به تحصيل همزمان در رشته علوم تربيتى دانشسراى عالى مى پردازد و بدين ترتيب در دو رشته مدرك ليسانس مى گيرد.
برخى از كلاسهاى آن زمان تعداد دانشجويانش به ۶۰۰ نفر هم مى رسيده و محل اين كلاسها در محل سابق لغتنامه دهخدا بوده كه بالاتر از سازمان مديريت و برنامه ريزى واقع شده است.
از جمله استادان اين دوره به سيد كاظم عصار و دكتر فرديد اشاره مى كند و در مورد فرديد اعتقاد دارد كه او استاد مبرز فلسفه و تاريخ فلسفه بوده است. البته وقتى از او مى پرسم كه چرا اين استاد مبرز و شاخص از ديد شما، صاحب تأليفات متعددى نيست كه سطح آگاهى و معلومات و حوزه تحقيقات او مشخص باشد، مى گويد: «برخى از دانشمندان و استادان اين اخلاق را دارند كه با احتياط و وسواس مطلب مى نويسند و تصور مى كنند شايد نظرشان در گذر زمان عوض بشود».
مى گويد آقاى يحيى مهدوى هم به آگاهى و تبحر فرديد معترف بوده است. از ديگر استادان او غلامحسين صديقى بوده و مرحوم دكتر عميده كه هم تدريس مى كرده و هم رياست دانشكده ادبيات دانشگاه تهران را به عهده داشته است و همچنين نام فاضل تونى را ذكر مى كند كه فروغى هم در ترجمه شفا از او و علم و معلوماتش بهره مند مى شود. در رشته علوم تربيتى هم استادانى همچون دكتر هوشيار ، دكتر سپهرى و آقاى خوانسارى داشته است. دكتر سپهرى و دكتر هوشيار فلسفه تعليم و تربيت تدريس مى كرده اند.
رشته علوم تربيتى در آن زمان، در سال دوم به بعد به دو شاخه تاريخ علوم تربيتى و فلسفه علوم تربيتى تفكيك مى شده كه على شيخ رشته دوم را برمى گزيند. چرا؟
« به اين نگرش علاقه داشتم. چون درسها و مباحث آن، انسان را به تفكر و دقت وادار مى كند و من هم به اين سمت كشيده شدم». در سال ۱۳۴۰ ، تصميم مى گيرد در رشته حقوق قضايى هم مدركى داشته باشد. بعد از اتمام تحصيل در رشته مذكور در دانشكده حقوق دانشگاه تهران، به كارآموزى قضايى روى مى آورد و البته در امتحان وكالت كانون وكلاى تهران موفقيت كسب كرده بود و در بين امتحان دهندگان از نظر علمى نفر اول مى شود. در زمان تحصيل در رشته حقوق با «افتخارجهرمى» همكلاسى بوده و استادان شاخصى همچون دكتر امامى داشته است.
« قانون مدنى ما يكى از قوانين محكم از لحاظ محتوا و لفظ است و پايش خيلى زحمت كشيده اند و در دوره وزارت «داور» تهيه شده است؛ در همان زمانى كه وزارت دادگسترى بپا شد. بهترين شرح برقانون مدنى را دكتر امامى در ۶ جلد نوشته و به تطبيق آراى مذاهب اسلامى و مذاهب غربى پرداخته و نظر خودش را داده و شرح ايشان از همه شروح عرضه شده با اقبال بيشترى روبرو شده است.»
او در سال ۱۳۳۲ به عنوان دبير در لاهيجان كار تدريس را شروع مى كند «دوستان گيلانى ام گفته بودند در آنجا درس بدهم ولى در شمال كلافه شديم و به ديار خودمان برگشتيم. خرمى و سرسبزى منطقه شمال باسرزمين خوزستان تفاوت داشت و هميشه در شمال شاهد بارندگى بوديم و ماهم به آن وضعيت آب و هوايى عادت نداشتيم».در سال ۱۳۳۳ به خوزستان برمى گردد و بعد از مدتى تدريس، مدير دبيرستان سعدى شيراز مى شود (۴۰ - ۱۳۳۸). در سال ۱۳۴۰ به مدت يك سال رئيس اداره فرهنگ (آموزش و پرورش ) شوشتر مى شود. در سال ۱۳۴۱ به تهران عزيمت مى كند و درآزمون دكترا شركت مى كندو در سال بعداز آن تحصيل در اين مقطع را آغاز مى كند. با آمدنش به تهران مدتى بازرس وزارتى هم مى شود و در دوره دبير بودنش نيز ، منطق، عربى و ادبيات تدريس كرده است. در سال ۱۳۴۵ واحدهاى درسى دوره دكترا را مى گذراند ولى دفاع از تزش راتا سال ۱۳۵۱ به تعويق مى اندازد.
از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۵۲ به صورت حق التدريسى در دانشگاه تهران درس مى دهد. از سال ۱۳۵۲ به عنوان استاديار در دانشگاه ملى كار تدريس را آغاز مى كند. مداركش را براى ارتقاى رتبه در سال ۱۳۵۷ آغاز مى كند ولى شورا و هيأت مميزه دانشگاه هم در آن موقعيت برگزار نمى شده و سالها بعد بالاخره دانشيار مى شودو سپس استاد.
تز دكترايش در باره انديشه هاى ابن خلدون بوده است.
«معمولا ً اگوست كنت انديشمند سده هجدهم را پايه گذار جامعه شناسى مى دانند. ابن خلدون بحث علم العمران را پيش مى كشد و در حوزه هاى فلسفى، جامعه شناسى و فلسفه تاريخ آرايى دارد ولى آثارش پراكنده است. مى توان گفت كه ابن خلدون بذرى را پاشيد كه اگوست كنت از آن استفاده كرد. هرچند اول غربيها بودندكه ابن خلدون را شناختند و ما هم با اطلاع از شناخت آنها ، توانستيم با فعاليت هاى علمى ابن خلدون آشنا شويم».در اين مقطع هم فرديد و دكتر مهدى حائرى و دكتر صديقى از جمله استادان او بودند.«دكتر فرديد مباحث جالبى در مورد فلسفه هايدگر و يا مثلاً حافظ ارائه مى كرد. گاهى اوقات مطالب متفرقه را مطرح مى كرد ولى در نهايت آن را به سمت و سوى خاصى سوق مى داد تا به هدف فلسفى خودش برسد».
هنگام تدريس مى كوشد كه مطالب موردنظر را توضيح دهد و اگر سؤالى از سوى دانشجويان مطرح شود به آن پاسخ بدهد.
«هركسى تجربه اى دارد و سعى مى كند از راههاى خاصى كه فكر مى كند بهتر است مطلب اش را ارائه بدهد. غالباً من به گونه اى رفتار مى كنم كه بحث هاى حاشيه اى و غيردرسى مطرح نمى شود و يا حواس دانشجو پرت باشد. در اهواز هم اگرچه معتقد بودم كه دانش آموز حق جنب و جوش دارد و به اقتضاى جوانى و شباب كارهايى انجام مى دهد ولى اختيار كلاس از دست من خارج نمى شد».
مى پذيرد كه تاحدى با اقتدار دركلاس حاضر مى شده ولى اضافه مى كند كه گاه مطالب مزاح گونه اى هم در كلاس مطرح كرده است.
«احترام به دانشجو بوده، هست و خواهد بود. مانبايد خيال كنيم هرچه كه ما داريم درست است و كسى ديگر آن را نمى داند. در كلاسهاى درس، گاه دانشجويان مباحثى را مطرح مى كنند كه مورد تحسين استادان قرار مى گيرد و از آن بهره مى برند».
با سفر او به كانادا و آمريكا، ناگزير مى شود رساله دكترايش را زيرنظر دكتر آريانپور تهيه كند. دكتر آريانپور نگرش چپ داشته و سؤال اينجاست كه «شيخ» با نگرش تقريباً مذهبى اش دچار مشكل نمى شده كه بخواهد از او در تدوين رساله اش كمك بگيرد . على شيخ مى گويد: «از لحاظ علمى قوى بود. هرچند كه از لحاظ فكرى متفاوت بوديم. او جامعه شناسى بودكه بر كارش مسلط بود و مطالب علمى را به ديگر حوزه ها ربط نمى داد».
ژان ژاك روسو كتابى به اسم اميل دارد و روسو مى كوشد نحوه تربيت خود را با فرزند خيالى اش - اميل بازگو مى كند. دكتر هوشيار هم با خبر مى شود كه غزالى كتابى در چنين زمينه اى دارد. بنابراين به شيخ پيشنهاد مى كند آن را ترجمه كند و او با توجه به تسلط اش به زبان عربى ، كتاب ايهاالولد غزالى را ترجمه مى كند.
«غزالى ابتدا فقيه بودو سپس به كلام روى مى آورد ولى علم كلام او را اغنا نمى كند. بعداً به فلسفه روى مى آورد ولى بعد ازمدتى نگرش فلاسفه را رد مى كند و كتابى به نام تهافة الفلاسفه در رد نگرش فلسفى و خصوصاً فلسفه مشائى مى نويسد كه ابن الرشد هم كتابى در رد همين كتاب مى نويسد و بالاخره غزالى به عرفان و تصوف روى مى آورد. او در كتاب ايهاالولد به فرزندش مى گويد اگر دنبال حقيقت است از راه عرفان و تصوف مدد بگيرد».
بعد از انقلاب از سوى قوه قضاييه ، مسؤول برگزارى انتخابات كانون وكلا مى شود . چون تا قبل از آن مدتى ، انتصاب وكلا در كانون رايج شده بود. در مقطع زمانى ديگرى عضو دادگاه انتظامى كانون وكلا مى شود كه به تخلفات وكلا رسيدگى شود و مجازات وكلاى متخلف از تذكر و توبيخ شروع مى شده و تا تعليق و انفصال هم احياناً كشيده مى شده ولى با ورود شيخ به عرصه انتخابات مجلس در حوزه شوشتر، بخش عمده اى ازوقت او صرف امور نمايندگى از آن زمان تاكنون كه نماينده فعلى شوشتر هم ايشان است مى شود. با اين حال مى گويد كار اصلى اش تدريس است. او كه مخير بوده حقوقش را يا از مجلس بگيرد يا از دانشگاه، ترجيح مى دهد حقوقش را از دانشگاه بگيرد و همچنان خصلت دانشگاهى اش برجا باشد.
از تجمل و فريبكارى بيزار است وحتى مى گويد مردم شوشتر با توجه به شناختى كه از او و خاندانش داشتند پيشنهاد نامزدشدن در انتخابات را به او مى دهند و او هزينه اى صرف تبليغات نكرده و فقط هزينه بليت رفت و برگشت هواپيما را داده است.
در دوره پنجم مجلس كه رئيس كميسيون آموزش عالى بوده براين نكته اصرار مى كرده كه وزارت علوم بايد به نحوه و چگونگى اشتغال دانشجويانى كه تربيت مى كند توجه داشته باشدو نيازهاى جامعه را در نظر بگيرد و ظاهراً مسؤولان وقت وزارت علوم هم گفته اند كار اشتغال مربوط به نهادهاى ديگر مى شود و ما فقط مسؤول تربيت دانشجو هستيم.على شيخ مى گويد اگر به فكر اشتغال دانش آموختگان نباشيم ، هم آنها نمى توانند خدمات خود را ارائه بدهند و هم پيشرفت جامعه دچار اختلال مى شود و اين يك فاجعه است. در حال حاضر منطق صورى و متون فلسفى درس مى دهد و در گذشته هم فلسفه اسلامى و علم كلاس تدريس مى كرده و در سال ۱۳۷۴ به عنوان استاد نمونه انتخاب شده است.مى گويد متفكر و انديشمند به جامعه خط مى دهد و يا راه انديشه را باز مى كند و اگر جامعه چنين انديشمندانى نداشته باشد، جامعه اى ناقص است و دچار مشكل خواهد شد.براين باور است كه بايد مسؤولان صادقانه كار كنند و همه بايد با هميارى و همكارى درصدد خدمت و توسعه كشور باشند. او از صداقت و درستى در سياست به عنوان الزام ياد مى كند و مى گويد اگر نقدى مطرح بشود در صورت صحت آن بايد پذيرفته شود و در صورت اشتباه بودن آن ، منتقد بايد حرفش را اصلاح كند. معتقد است كه با تمام مصائب موجود به كشور علاقه دارد و به اين انتساب افتخار مى كند. مى گويد ما مى توانيم مانند عهد باستان كشورى سرافراز و قدرتمند و دانشمندان بزرگى داشته باشيم . به شرط آنكه ايرادات را بپذيريم و تلاش كنيم آنها را برطرف نماييم.