شنبه ۳ دى ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 24, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با پروفسور «فرانسيس ريشار» ايرانشناس برجسته فرانسوى
شكوه ميراث پارسى
ليدا فخرى
فرانسيس ژان اوگوست ريشار، ايران شناس و نسخه پژوه برجسته فرانسوى، از جمله پژوهشگران نام آورى است كه به حكم تأملات ژرفى كه در ميراث فرهنگى ايرانيان صورت داده است نامى جاودان در فهرست خادمان فرهنگ ايران خواهد يافت.
241503.jpg
ريشار در سوم دسامبر ۱۹۴۸ در پاريس متولد شد.ديپلم خود را در رشته فلسفه گرفت و تحصيلاتش را در دو حوزه ادبيات كهن و زبان فارسى ادامه داد و با رشته كتابدارى تكميل كرد و در سال ۱۹۷۴ كتابدار شعبه نسخه هاى خطى كتابخانه ملى فرانسه [در بخش شرقى] شد و مسؤوليت اداره مخزن فارسى و تهيه فهرست آن را برعهده گرفت تا اينكه به رياست كتابخانه شرقى فرانسه برگزيده شد.
وى به سال ۲۰۰۳ پس از بازنشستگى از كتابخانه ملى فرانسه، از سوى ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه، به سمت مشاور فرهنگى رئيس جمهور و رياست بخش جديدالتأسيس هنرهاى اسلامى در موزه لوور پاريس منصوب شد و هم اينك به عنوان كارشناس ارشد آثار تاريخى و هنرى در اين مركز مشغول به كار است. او به زبانهاى فارسى، عربى، آلمانى، انگليسى، لهستانى، تركى، روسى، لاتين و يونانى آشنايى كامل دارد. چندين كتاب و بيش از ۵۰ مقاله علمى - پژوهشى درحوزه هاى مختلف ايران شناسى و نسخه پژوهى حاصل سى وپنج سال تلاش اين پژوهشگر پنجاه و هفت ساله است. از جمله آثار مهم او مى توان به «كتاب ايرانى»، «خمسه نظامى»، «شكوه پارسى» و «فهرست نسخه هاى فارسى» اشاره كرد. كتاب ديگرى از او با عنوان «جلوه هاى هنر پارسى» به ترجمه روحبخشيان به همت مركز پژوهشى ميراث مكتوب زير چاپ است.
دوم آذر، در واپسين روزهاى هفته كتاب، «مركز پژوهشى ميراث مكتوب»، به پاس ۳۵ سال مطالعات ايران شناسى پروفسور فرانسيس ريشار و ارج نهادن به همت او در جهت نسخه شناسى و فهرست نگارى ميراث گرانبهاى مكتوب فارسى، مراسم گراميداشتى براى او برگزار كرد. ريشار كه از رهگذر نسخه پژوهى سعى در زدودن تاريكى هاى شرق شناسى و همت بر نماياندن تابناكى هاى ايران شناسى كرده است در اين مراسم در حلقه اى از پيشكسوتان ايران شناسى همچون استاد ايرج افشار و استاد احمد منزوى و بزرگان فرهنگ و انديشه ايران زمين چون منوچهر ستوده، مصطفى ذاكرى، احسان اشراقى، محمد روشن و على اشرف صادقى نشست كه به پاس قدردانى از او گردآمده بودند. در اين مراسم كه مديريت آن را دكتر محمدحسين ساكت محقق و مترجم فاضل برعهده داشت، عليرضا مختارپور،معاون مطبوعاتى وزارت ارشاد، لوح تقديرى از سوى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى به وى اهدا كرد. اكبر ايرانى مديرعامل مركز پژوهشى ميراث مكتوب نيز به سهم خود و از سوى اين مركز لوح سپاس و هدايايى به ريشار تقديم كرد.
241440.jpg
«ايران» با اغتنام فرصت حضور اين ايران شناس برجسته، شايسته ديد گفت وگويى با وى ترتيب دهد. در لحظه ملاقات اولين چيزى كه توجه را جلب مى كرد منش اسلامى - ايرانى اين دانشمند فرانسوى بود كه نه تنها در كلام و نگاهش بلكه در نوع پوشش و آراستگى سيمايش هم بارز بود. چنين مشى و مرامى حكايت از اين مى كرد كه علاقه ريشار تنها به ميراث مكتوب ايران نيست و در پس اين علاقه كارى و حرفه اى او به فرهنگ و ادب ايرانى - اسلامى ما نيز تعلق خاطرى عميق دارد. او خود در حين مصاحبه بارها به اين نكته اشاره كرد. آنچه اسباب شگفتى بود، پاسخ پروفسور ريشار به يكى از پرسش هايم بود: «چرا در كشورهاى خاورميانه كرسى «غرب شناسى» نداريم؟ آيا براى مطالعات غرب شناسى در شرق لزومى مى بينيد؟»بدون تأمل و خيلى قاطع اينگونه پاسخ داد كه «هيچ لزومى براى مطالعات غرب شناسى نيست چرا كه غرب همچون شرق يگانه نيست.»پاسخى كه بسيار تأمل برانگيز بود و كمى محافظه كارانه به نظر مى آيد!

اگر موافق باشيد با «پيشينه شرق شناسى» آغاز كنيم. با اينكه ريشه هاى شرق شناسى را در گذشته هاى دور مى توان جست وجو كرد اما به عنوان يك نظام علمى و آكادميك، اين رشته محصول قرن ۱۹ و ۲۰ است. بسط و بلوغ مطالعات شرق شناسى از سويى با دوران غلبه تفكر «پوزيتيويسم» بر علوم انسانى و از سوى ديگر با توسعه سياست «استعمار اروپايى» همراه و همزمان بود و به اين اعتبار، دانش شرق شناسى و به تبع آن پژوهش هاى ايران شنانسى خواه ناخواه متأثر از اين دو جريان شد و رنگ ايدئولوژى زمان تكوين خود را بر چهره گرفت. درخصوص پيشينه شرق شناسى و از آن ميان ايران شناسى شما چنين قضاوتى را مى پذيريد؟
بله، تا حدى با شما هم عقيده هستم. طى سى سال تحقيقاتى كه در حوزه خاورشناسى داشته ام و ريشه هاى ايران شناسى را مورد مطالعه قرار داده ام اينگونه مى توانم برايتان توضيح بدهم كه درواقع ايران شناسى با پايان اومانيسم رنسانس آغاز شد. در اين مقطع زمانى در سراسر دنيا به ويژه در غرب «مطالعات متن شناسى» بسيار گسترش يافت و در خلال اين تحقيقات، غربيان از طريق نسخه هاى خطى سفرنامه هاى معروف قرن هفدهم ميلادى با ايران آشنا شدند و از همين جا مطالعات ايران شناسى شكل مى گيرد. به بيان ديگر مى توان اينگونه گفت كه در قرن هفدهم با نگارش فرهنگ هاى زبان و ترجمه كتابهاى تاريخ قرون وسطى و كتابهايى در زمينه علم، مطالعات خاورشناسى آغاز مى شود و قرن هجدهم كه عصر روشنگرى و Civilisation de Lumiere است، دوران سيطره تفكر اگزوتيسم است. در اين زمان بيش از آنكه به متون تاريخى علمى و ادبيات دينى توجه شود به اگزوتيسم (Exotisme) تأكيد مى شد و اروپا به دنبال تفكر و دنيايى صددرصد متفاوت از خود در بيرون از مرزهايش بود. بعد از انقلاب فرانسه و با گسترش تمدن جديد فرانسه در تمام دنيا كه همراه با افزايش ارتباطات تجارى و فرهنگى بود مراكز آموزشى چون َAcademie de lettre تأسيس شد كه چاپخانه اى براى متون فارسى و عربى داشت به علاوه اساتيد مجربى كه زبان فارسى و عربى را آموزش مى دادند. بعداً كرسى هاى زبان فارسى در College de france و Ecole de Horizantal و در سوربن برپا شد و اين دوران همان برهه زمانى اى است كه شما گفتيد يعنى پوزيتيويسم و سياست استعمارى (  Colonialisme) در اروپا قوت مى گيرد.
هميشه در مطالعات خاورشناسان، ايران جايگاه ويژه اى داشت چرا كه كشور با تمدنى است كه ادب و فرهنگ عجيب وفوق العاده اى دارد. در قرن ۱۷ و ۱۸ و به ويژه با سفرنامه شاردن Le lettre de persan ايران در ذهن مردم اروپا تصويرى بسيار پرشكوه داشت و اين مسأله بسيارى را راغب به مطالعات ايران شناسى مى كرد. البته بعداً با نفوذ روشهاى علمى جديد، آن ايران شناسى قرنهاى ۱۷ و ۱۸ تحول پيدا كرد...
پس مى توان قائل به ايران شناسى كلاسيك و مدرن شد؟ شاخص هايى كه اين دو را مرزبندى مى كند چيست؟
بله، يك دانش ايرانشناسى كلاسيك وجود دارد همچون دانش يونان شناسى، لاتين شناسى و ... اما يك دانش ايرانشناسى جديد هم داريم كه با ديگر علوم همچون جامعه شناسى، فلسفه، ادبيات، الهيات و ... مرزهاى مشتركى دارد و از منظر آنها بررسى مى شود.
درواقع ايرانشناسى مدرن يك دانش بين رشته اى شده است كه از تلفيق چند مبحث همچون زبان و ادبيات فارسى در ايران، تاريخ علم و دانش در ايران، سياست و تعاملات فرهنگى در ايران، جامعه شناسى در ايران، اديان و مذاهب ايرانى و ... حاصل مى شود.
بله، دقيقاً همينطور است.
منتقدان شرق شناسى اغلب اين ايراد را بر كار خاورشناسان غربى مى گيرند كه آنان از منظرى «غرب بنياد» به سرزمين ها و فرهنگ مشرق زمين نگريسته اند و اين نمى تواند عارى از غرض ورزى و مصون از آفت سياست زدگى باشد. شما اين نقد را بر كار خاورشناسان غربى مى پذيريد؟
اين طبيعى است كه يك محقق غربى با ديدى غربى با مسائل برخورد كند چرا كه ايده ها، نظرات، تفكرات و ذهنيتش در بسترى غربى شكل گرفته است. همان طور كه از يك شرقى هم نمى توان انتظار داشت كه بدون يك ديد شرقى به اروپا نگاه كند. اما از طرف ديگر، جهانى بودن علم، محقق را ملزم مى كند كه با نگاهى پوزيتيو با مسائل برخورد كند. بنابراين علمى يا غيرعلمى بودن يك پژوهش بايد ملاك قرار گيرد نه غربى يا شرقى بودن محقق.
يعنى شما آفت سياست زدگى در مطالعات برخى از شرق شناسان را منكر هستيد؟
خير. نمى توان نفوذ مسائل سياسى در مطالعات شرق شناسى را منكر شد. البته اين نفوذ سياست گاهى مثبت بوده و به نفع مطالعات شرق شناسى تمام شده است. مثلاً شخصى با هدف سياسى خاصى به ايران مى آمد و سالها در ايران اقامت مى كرد و سفرنامه او يا تحقيقات او دستاورد خوب و مثبتى براى مطالعات و تحقيقات شرق شناسان مى شد اما گاهى هم عده اى در خدمت يك سياست خاص و با نگاشتن مطالب غيرواقع باعث منحرف شدن مطالعات شرق شناسى شده اند.
پروفسور ريشار، به عقيده شما در مطالعات شرق شناسى نگاه از درون مى تواند علمى تر و بى طرفانه تر باشد يا نگاه از بيرون؟ برخى معتقدند تحقيقات ايران شناسان ايرانى جانبدارانه و آميخته با تعصب است اما از سوى ديگر، عده اى هم بر اين باور هستند كه مطالعات ايران شناسان غربى غرض ورزانه است و در پس اين پژوهش ها هدف و منظور خاصى دنبال مى شود.
پيرامون مطالعات شرق شناسى هميشه چنين بحث هايى بوده است ولى هيچگاه جوابى قطعى و پاسخى قاطع نداشته است. مثلاً در مطالعات زبان شناسى عقيده بر اين است كه نگاه از بيرون بهتر و علمى تر است چرا كه از بيرون با دقت بيشترى مى توان به مسائل درون زبان نگريست اما اين ، در مورد همه علوم صادق نيست مانند تاريخ كه اكثراً بر اين باور هستند كه نگاهى از درون بهتر و متخصصانه تر خواهد بود. بنابراين نمى توان به طور كلى به اين مسأله پاسخ داد چرا كه هميشه استثناهايى هم وجود دارد. به نظر من در مطالعات شرق شناسى هر دو لازم هستند و بايد بين ايران شناسان داخلى و خارجى به طور مرتب مباحثه و مذاكره و تبادل اطلاعات وجود داشته باشد تا بتوان به يك ديدگاه واقع بينانه رسيد كه فكر مى كنم در حوزه مطالعات ايران شناسى به اين تعادل و واقع گرايى رسيده ايم و اكثر كارها و تحقيقات كاملاً علمى و بدون جهت گيرى و سمت و سوى خاصى است. چرا كه از طريق همايش و مكاتبه و مصاحبه تا حد ممكن اين تبادلات فكرى بين ايران شناسان ايرانى و خارجى انجام شده است.
فرهنگ و ادب مسيحيان بر سرزمين ايران و مطالعات ايران شناسى چقدر تأثير داشته است؟
مى توانم اينگونه پاسخ شما را بدهم كه آنقدر تأثير داشته كه قابل چشم پوشى كردن نباشد. بالاخره عده اى از اروپا به ايران مى آمدند با فرهنگ مسيحى اى كه داشتند در ميان مردم زندگى مى كردند، تحقيق مى كردند و مطالعات خود را مى نوشتند و كتاب چاپ مى كردند و عده اى هم در برخى از مراكز تدريس مى كردند و يا مبلغانى بودند كه با هدف اشاعه فرهنگ و دين مسيحى به ايران مى آمدند و همه اينها خواه ناخواه در دوره اى بر ايران و به تبع آن بر تحقيقات ايران شناسى تأثير گذاشته اند.
در بررسى پيشينه ايران شناسى، نقش مبلغان مسيحى و ميسيونرهاى مذهبى را نمى توان ناديده گرفت. مبلغان مسيحى از اولين كسانى بودند كه به كشورهاى فارسى زبان اعزام شدند و آثار مكتوب آنها همواره جزيى از متون ايران شناسى محسوب مى شود كه گاهى زواياى تاريك اين دانش را براى ايران شناسان ايرانى روشن كرده اند. شما نقش مبلغان مسيحى _ فرانسوى را در شكل گيرى دانش ايران شناسى چقدر مى دانيد؟
كار مبلغان بيشتر متمركز بر موضوعات دينى و تدريس انجيل و... به ارامنه و البته غيرارامنه بود و تنها مرز مشتركى كه با مطالعات ايران شناسى كلاسيك داشت دستور زبان و فرهنگ نويسى بود. اما به ندرت برخى از مبلغان مسيحى كه سواد و مطالعات بيشترى داشتند مقالاتى هم در اين زمينه مى نوشتند. در مجموع در قرن ۱۷ و اوايل قرن ۱۸ ميلادى، مبلغان مذهبى نقش برجسته ترى داشتندولى به تدريج در قرن ۱۹ و ۲۰ حضور و نقش آنان در مطالعات شرق شناسى و بويژه ايران شناسى كمرنگ تر شد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |