يكشنبه ۴ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 25, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
موزه رضا عباسى - تهران ۱۷ آذر تا ۴ دى ماه ۱۳۸۴
به بهانه نمايشگاه آثار خطاطى ريزنگارى منوچهر روشن روان
نگارخانه مژده، آذرماه ۱۳۸۴ - تهران به بهانه نمايشگاه
مشترك افسانه صفرى و نازنين افشار
موزه رضا عباسى - تهران ۱۷ آذر تا ۴ دى ماه ۱۳۸۴
به بهانه نمايشگاه آثار خطاطى ريزنگارى منوچهر روشن روان
خوشنويسى ميكروسكپى
MicroCalligraphy
241575.jpg
احمدرضا دالوند
آثار منوچهر روشن روان برپايه يك تركيب بديع در هم تنيده و موجد يك زبان استعارى شده اند.
در اينجا، سنگ سخن مى گويد، فلز به رقص درمى آيد و چوب رازدارى مى كند.
ظريف آنكه، از پس جذبه «ديدن» و افسون ديدار، نوبت به «خواندن» مى رسد. به طورى كه «ديدن» بر «خواندن» غلبه مى كند. اما، عبور از اين همه نقش و اين همه آداب پركرشمه براى چيست؟
نگاه در ململى از رؤيا بر هر سو مى لغزد و بر هر نقش مى چرخد تا در آدابى مجلل، شيوه لطيف «تماشا» را بيازمايد.
آثار روشن روان با محيط نمى آميزند، در اين آثار چيزى متفاوت از محيط، يا بهتر بگويم فراتر از محيط مألوف حضور دارد كه نگاه ناپخته و خو كرده با چشم اندازهاى «طراحى نشده» و گاه «سخيف» در برخورد اوليه؛ قادر به هضم و فهم و دريافت آنها نيست.
فعل «خواندن» در آثار منوچهر روشن روان تجربه اى متفاوت است.
اگر همواره در خواندن يك واژه يا جمله بر روى يك بيلبورد، سردر يك فروشگاه، بر سطح يك ديوار، در ديزاين يك پوستر، بر صفحات يك كتاب و يا حتى بر روى يك ورق كاغذ؛ بدون هيچ كوشش محدود كننده اى، جمله يا كلمه اى را خوانده، فهميده و به راحتى معناى آن را درك كرده ايد، حداقل به دو دليل بوده است: يكى به دليل توانايى شما در خواندن و نوشتن و ديگر به دليل اندازه قابل دريافت كلمات و فاصله مناسب با شبكيه چشم شماست. با اين شرايط «فعل خواندن» به مكانيزم غيرارادى مبتنى بر مهارت عام در خواندن و نوشتن تبديل مى شود. اما در مقابل آثار روشن روان، امر «خواندن» نياز به دقتى بسيار و تمركز و مكث فراوان دارد. «خواندن» حتى با نزديك تر شدن به «نوشته» نيز ميسر نمى شود. چرا كه «نوشته» بر جسمى كوچك حك شده است. چنين رفتار تازه اى كه كوشش بسيار نيز مى طلبد، امر آشناى «خواندن» را به تجربه اى ناآشنا و كوششى ظريف تبديل مى كند. كوششى سرگرم كننده و فرح انگيز، تفننى دلچسب كه اوقات فراموش ناشدنى به ارمغان مى آورد.
تركيب بديعى از سنگ مرواريد و لعل و فلز در كار شده است تا دانه اى برنج را در قلب خود جاى دهد. دانه اى برنج كه بر روى آن كلامى مقدس، حرفى يا اشاره اى در خور توجه حك شده است.
اين همه هنر و صناعت به كار رفته تا هوش و حس و ذهن بيننده مجذوب مفهومى مقدس، كلامى عبرت آموز يا نكته اى نغز شود كه مستور در پوششى سرگرم كننده است.
اشاره اى به دنياست. اينكه اين جهان تفرجگاهى است فريبنده:
يا تفرج در جلوه هاى مادى و زيبايى هاى قابل فهم با چشم سر ... و يا درك اين نكته كه در پشت هر جلوه اى، رازى نهفته است.
اين آثار زيبا هستند و زيبايى شان در رازى است كه در خود دارند. اين فريبندگى سنگ و جلوه زر و شكوه نقره، اگر تهى مى بود، چشم اندازى ديگر عرضه مى كرد. لذا، آنچه به تداركات هنرمندانه روشن روان جلوه ديگرى مى بخشد، در اين نكته است كه ما پيشاپيش مى دانيم به ديدار ريزنگارى هايى آمده ايم كه در آذينى از نقره و طلا و سنگ و ... جاخوش كرده اند. واقعيت آن است كه در اعلان نمايشگاه به ما نگفته اند: ريز نگارى هايى مستور در قاب ها، ظرف ها و جعبه هايى چوبى، شيشه اى، مطلا، نقره اى و... بلكه فقط خوشنويسى ميكروسكپى يا همان ريزنگارى را به اطلاع مردم رسانده اند. ريزنگارى، هنرى است كه ديگران در ايران و چين و هند در گذشته انجام داده اند. آنچه تازگى دارد در نحوه ارائه ريزنگارى است. روشن روان، ريزنگارى را در پوششى پرنقش و نگار نشان داده و به نوعى بيان دست يافته است كه نظير آن تاكنون ديده نشده است.
اين آثار گاه رازناك و گاه افسون كننده اند، اما تقريباً هميشه تحسين برانگيزند و به فرهنگ ايرانى تعلق دارند. و تا آنجا كه نوشته اى بسيار بسيار ريز بر جسمى كوچك اند، به سادگى تحت عنوان «خوشنويسى ميكروسكپى» طبقه بندى مى شوند؛ اما از آنجا كه در درون و يا بر تارك قابى، جعبه اى يا كتابى جا خوش مى كنند، به چيز ديگرى تبديل مى شوند. به چيزى كه در حيطه نوعى حجم كه فضا را اشغال مى كند قابل بررسى باشد. سنگ سبز جاودانگى در جوار رقص سيمين خطوطى مواج، گاه بدل به قابى يا تكيه گاهى ظريف مى شود كه بيش از آنكه وظيفه نمايش ريزنگاره هاى روشن روان را به عهده بگيرند، در كار بازى خيال و انديشه با نگاه حيران ما هستند.
چشمان گرسنه ما براى دريافت تصاويرى اينچنين نفيس و زيبايى هايى اينچنين پالايش يافته، چندان آماده نيستند. ايستادن در حلقه ۹۷ قطعه از نوعى زيبايى دلربا، نيازمند برخوردارى از زمينه هايى است كه چشم و ذهن مخاطب را براى دريافت ظرايف آثار به نمايش درآمده از پيش آماده كند. زيبايى براى اين آثار، همچون عطر و رنگ براى گل ها، صفتى مضاعف است و از كاركردشان جدايى ناپذير.
براى تحقق اين پروژه و تهيه اين نود و هفت قطعه، كار بسيارى انجام شده است. با قيد اين توضيح كه روشن روان «كار» را نه براى مفهوم «توليد»، بلكه براى مفهوم «آفرينش» انجام داده است. چرا كه مفهوم «توليد» بلافاصله ذهن را به «كاربرد» و «مصرف» سوق مى دهد. در حالى كه، مفهوم «آفرينش» ذهن را بى درنگ به بازيگوشى خيال مى كشاند.
مفهوم «كاربرد» در آثار روشن روان نه در قابليت و كارايى شناخته شده شىء كاربردى قابل بررسى است، بلكه «كاربرد» در آثار او به معناى عالى «تماشا» خلاصه مى شود.
«تماشا» با «ديدن» متفاوت است. مكانيزم غيرارادى ساختمان چشم در حالت بيدارى به «ديدن» منجر مى شود و اين فعلى است كه از هر جنبنده اى ساخته است. «تماشا» مرحله عالى و والاى مكانيزم «ديدن» است. در تماشا مفهوم «ديدن» به اضافه شعور، احساس، تربيت و فرهنگ معنا پيدا مى كند.
از چنين منظرى، آثار منوچهر روشن روان را صرفاً نمى توان «ديد»،  اين آثار را بايد «تماشا» كرد. تماشايش كنيم!
نگارخانه مژده، آذرماه ۱۳۸۴ - تهران به بهانه نمايشگاه
مشترك افسانه صفرى و نازنين افشار
لحن طرح گونه، ذهن رنگارنگ
241593.jpg
نوجويى، جسارت و اعتماد به نفس، صفاتى هستند كه چنانچه در يك مسير سالم وخلاق قرار گيرند، مى تواند نتايج غيرمنتظره اى در پى داشته باشد.
نازنين افشار بر سطح «تخته سه لايى» و در سطوح نسبتاً بزرگ، رنگ روغن، مداد، پاستل و هر چيزى كه دم دستش بوده را به كار گرفته است. حاصل اين تجربه، طراحى هاى جسورانه و رنگينى هستند كه حس بديع و سرخوشانه طرح هاى فى البداهه را به نگاه مشتاق بيننده اهدا مى كنند.
افسانه صفرى، بر روى «بوم» نقاشى، حضور رنگى ترى دارد.
آثار او، شورمندى و خيال انگيزى يك نقاش را كه «رنگ» عنصر اصلى بيان هنرى اوست، جلوه گر مى سازد. با همه تفاوتى كه ميان آثار اين دو نقاش جوان هست، اما وجوه مشترك بسيارى نيز با هم دارند: لحن طرح گونه قلم، سطوح تخت و كاربرد «حسى» و نه «روايى» رنگ از مشخصه هاى مشترك آنان است. با ذكر اين نكته كه به نظر مى رسد نازنين افشار به طراحى دلبستگى بيشترى دارد. هر دو، نقاشى را آنچنان عرضه كرده اند كه گويى ذهن شان بدهكار «سنت»، «تاريخ» و حافظه بصرى گذشتگان نيست.
با اين حال، در آثار اين دو نقاش جوان، چيزى آشنا و ملموس حضور دارد كه رد پاى اين زندگى و اين چشم انداز را به خوبى نشان مى دهد.
نازنين افشار و افسانه صفرى با تكيه بر غريزه هنرمندانه و شوق آفريدن دست به قلم برده و آثارى خلق كرده اند كه نبض اين زندگى را در تاريك روشن تابلوهايشان مى توان شنيد.
ابهام مستتر در آثار هر دو نقاش، ابهامى كه از ذهنى منزوى و بسته بروز كند نيست.
هر دو نقاش توانسته اند به ابهامى دلچسب كه موجب مكث و دقت بيشتر مخاطب مى شود دست يابند. اين مقدار از ابهام به هر اثر هنرى، جلوه اى رازآميز مى بخشد. شايد بتوان تفاوت ميان يك تصوير هنرمندانه و منحصر به فرد از هر تصوير ديگر را از چنين نشانه هايى بازشناخت.
تقابل فضاهاى سياه و سفيد و طرح گونه و فضاهاى رنگى و نقاشانه در آثار نازنين افشار، فقط يك جذابيت بصرى نيست؛ او توانسته است يك اتمسفر چندصدايى را كشف كند.
اما كنكاش در اين اتمسفر و سمفونيك كردن فضاها و صداها، سطوح و ژرفاها، مسير شاق و شورانگيزى است كه او با كار پيوسته بايد بپيمايد.
افسانه صفرى، با تكيه بر ذهن رنگارنگ و تخيل شاعرانه اش آثار نظرگيرى خلق كرده است. اين تابلوها، درواقع نشانه هايى جدى از ظهور يك نقاش خلاق هستند.
«رنگ»، كاراكتر اصلى آثار افسانه صفرى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |