همان طور در در گزارش هاى پيشين نوشتيم، سادات فرداى مرگ ناصر، چون معاون رئيس جمهورى بود طبق قانون اساسى مصر موقتاً متصدى امور رياست جمهورى شد. او در آن هنگام به خوبى درك مى كرد كه مهلتى چندماهه دارد تا موقعيت خود را تثبيت كند. از آنجا كه مرگ ناصر ناگهانى بود رقباى او و وزراى كابينه براى آنكه كنترل اوضاع در دست دولت باشد با جانشينى او كه البته يك امر قانونى بود مخالفتى نكردند ضمناً در قانون اساسى پيش بينى شده بود كه اگر رئيس جمهورى درگذرد معاون رئيس جمهور موقتاً وظايف او را انجام مى دهد تا مراجعه به آراى عمومى تكليف كار را معلوم كند.
«سادات» همان طور كه نوشتيم چند ساعتى پس از مرگ ناصر و در حالى كه جنازه او بر زمين بود به پيشنهاد «دكتر محمد حسنين هيكل» وزير ارشاد ملى مصر جانشين موقت ناصر شد. سادات همان روز تشخيص داد كه براى تثبيت قدرت خود به كمك «دكتر حسنين هيكل» نياز دارد، زيرا «هيكل» از نزديكترين دوستان ناصر بود و بودن او در كنار سادات به معنى ادامه «ناصريسم» تلقى مى شد. «سادات» نيز به منظور جلب حمايت مردم صراحتاً اعلام كرد كه برنامه من ادامه راه ناصر است.
دكتر حسنين هيكل در خاطرات خود مى نويسد:
«دو روز بعد از تشييع جنازه جمال عبدالناصر از وزارت ارشاد ملى استعفا كردم ولى انور سادات از من خواست تا در آن وزارتخانه بمانم و بر «رفراندوم» تعيين رئيس جمهورى جديد نظارت كنم.
برنامه انتخاباتى «انور سادات» بر اساس اين استدلال تنظيم شد كه: «جمال عبدالناصر هنگامى كه احساس كرد به خاطر توطئه هاى مختلف جانش در خطر است به تشخيص خود انورالسادات را به جانشينى خويش انتخاب كرد. لذا رأى دادن به انور سادات يعنى رأى دادن به خود ناصر. اين استدلال مورد قبول اكثريت مردم قرار گرفت و «سادات» در رفراندومى كه جز او كانديداى ديگرى نداشت پيروز شد. «سادات» بعد از اعلام نتيجه انتخابات عازم پارلمان مصر(مجلس امت) شد تا سوگند قانونى ياد كند.
وى در سخنرانى كوتاه خود گفت:
«برنامه من همان برنامه جمال عبدالناصر است» و آنگاه رو به مجسمه نيم تنه ناصر كه روى تريبون مجلس بود كرد و به سبك نمايشنامه هاى تئاترى در برابر آن خم شد. همهمه اى در تالار پيچيد، چه، اين حركت با همه احترامى كه همگان براى ناصر قائل بودند، نوعى بت پرستى جلوه مى كرد. ولى «سرشت هنرپيشگى» انور سادات، حداكثر تأثير دراماتيك را در يك لحظه دراماتيك جست وجو مى كرد.»
ر. ك به كتاب پائيز خشم - نوشته محمد حسنين هيكل ترجمه محمد كاظم موسافى - از انتشارات اميركبير
بدين ترتيب در اكتبر ۱۹۷۰ «انور سادات» با به دست آوردن ۹۰/۰۴ درصد آراى شركت كنندگان در «رفراندوم» ، رسماً رئيس جمهور مصر شد.
رقيبان «سادات»
در پاييز ۱۹۷۰ كه براساس قانون اساسى مصر، «سادات» زمامدار موقت مصر شد. در برابر خود چند رقيب نيرومند داشت. «على صبرى» و «زكريا محيى الدين» مهم ترين رقيبان او بودند.
«على صبرى» سياستمدار مصرى، در آغاز افسر نيروى هوايى مصر بود وى تحصيلات نظامى خود را در آكادمى نظامى به پايان رساند و در سال ۱۹۳۹ فارغ التحصيل شد.
«على صبرى» از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ مقام نخست وزيرى مصر را برعهده داشت.
سپس در فاصله سالهاى ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۷ معاون رئيس جمهور شد او با آنكه در شمار ده افسر بنيانگذار «گروه افسران آزاد» كه عامل كودتاى ۱۹۵۲ بودند، نبود ليكن با آنها روابط نزديكى داشت و پيش از كودتا و بعد از آن رابط «افسران آزاد» با سفارت آمريكا در قاهره بود. «على صبرى» بعد از پيروزى كودتا وزير امور رياست جمهورى مصر شد.
هنگامى كه مصر و سوريه متحد شدند و «جمهورى متحده عربى» تشكيل شد «على صبرى» همچنان وزير امور رياست جمهورى بود. وى در سال ۱۹۶۴ نخست وزير مصر شد آنگاه در سال ۱۹۶۵ به مقام معاونت رياست جمهورى ارتقا مقام يافت و همزمان دبيركل «اتحاديه سوسياليست عرب» بود.
(براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب «نخبگان خاورميانه» تدوين بيژن اسدى از نشريات «مركز پژوهش هاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه» و نيز كتاب: BIOGRAPHICAL DICTIONARY OF THE MIDDLE EAST تأليف YAACOV SHIMONI از انتشارات مؤسسه FACT ON FILE و كتاب THE ESSENTIAL MIDDLE EAST تأليف DILIP HIRO از انتشارات مؤسسه CARROLL& GRAF PUBLISHERS N.Y.
«على صبرى» در سال ۱۹۶۹ ضمن سفرى به مسكو درملاقات با سران «كرملين» به روسها تفهيم كرد كه سد راه صلح شخص جمال عبدالناصر است. اتفاقاً «على صبرى» به سفير مصر در مسكو نيز چنين اظهارنظرى را تكرار كرده بود همين كه اظهارنظر «على صبرى» به گوش ناصر رسيد به اتهام سوء استفاده و وارد كردن وسايلى از خارج بدون پرداخت حقوق گمركى دوست نزديك خود را بركناركرد.رقيب ديگر سادات «زكريا محيى الدين» بود.
«محيى الدين» در سال ۱۹۳۸ همراه با ناصر و سادات از دانشكده افسرى مصر فارغ التحصيل شد. وى با گروهى از افسران كه بعداً «افسران آزاد» ناميده شدند دوست بود و سپس بدانها پيوست و در ماه جولاى ۱۹۵۲ با درجه سرهنگ دومى عضو شوراى عالى انقلاب مصر شد. از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۲ وزير كشور مصر بود. هنگامى كه مصر و سوريه متحد شدند و «جمهورى متحده عربى» به وجود آمد «محيى الدين» مسؤوليت امور امنيتى و اطلاعاتى جمهورى جديد رابرعهده گرفت.
در سال ۱۹۶۲ معاون رئيس جمهورى شد. در سال ۱۹۶۵ نخست وزيرى رابرعهده گرفت.
در سال ۱۹۶۶ هنگامى كه جمال عبدالناصر پس از شكست در جنگ ۶ روزه از مقام خود استعفا داد از سوى ناصر نامزد رياست جمهورى مصر شد.
«ناصر» هنگامى كه تصميم بر اين كار گرفت با «محيى الدين» مشورت نكرد و چون بر اثر تظاهرات ميليونى مردم بار ديگر به قدرت بازگشت «محيى الدين» به كلى منزوى شد.
«پيتر منسفيلد» در كتاب خود به نام «ناصر» در مورد نامزدى «محيى الدين» براى رياست جمهورى مصر مى نويسد: «همين كه سخنرانى ناصر داير بر استعفاى او از تمام سمت هايش از راديو قاهره پخش شد، واقعه خارق العاده اى روى داد. مردم به خيابان ها ريختند و با فرياد ناصر، ناصر از او خواستند كه در مقام خود باقى بماند. در بيروت و دمشق و بغداد نيز تظاهراتى به سود او انجام گرفت. قرار بود آن شب «زكريا محيى الدين» كه ناصر او را به جانشينى خود انتخاب كرده بود پيامى براى ملت مصر بفرستد ولى تظاهرات ادامه يافت. در اين هنگام اعلام شد كه «ناصر» استعفاى خود را فرداى آن روز با «مجلس ملى» در ميان خواهد گذاشت.
روز دهم ماه ژوئن ۱۹۶۷ مجلس ملى تشكيل جلسه داد و به ناصر براى «نوسازى نظامى و سياسى كشور» اختيار تام داد. همين كه مردم آگاه شدند كه ناصر كناره گيرى نخواهدكرد تظاهرات صورت ديگرى به خود گرفت؛ مردم فريادهاى شادى مى كشيدند. حتى بدبين ترين ناظران نيز ايمان آوردند كه محبوبيت او نه تنها اعاده شده بلكه اين شكست در تحكيم موقعيتش بسيار مؤثر بوده است.پس از انصراف ناصر ازاستعفا كابينه اى تشكيل شد كه در آن خود ناصر مسؤوليت نخست وزيرى را قبول كرد و «محيى الدين» معاون ناصر شد.«محيى الدين» در سال ۱۹۶۸ از مقام خود مستعفى شد و ديگر هيچ مسؤوليتى را نپذيرفت.
«تيرى د ژاردن » در كتاب «صدميليون عرب» مى نويسد: «جانشين ديگر ناصر «ذكريا محيى الدين» بود.«محيى الدين» پس ازمرگ ناصر ديگر بر صحنه نبود.وى از يك نقطه ضعف بزرگ رنج مى برد. هيچكس فراموش نكرده بود كه «ناصر» در شامگاه شكست ژوئن ۱۹۶۷ كه استعفا داده بود «محيى الدين» را به جانشينى برگزيد. پس از چند ساعت كه «ناصر» براثر فشار افكارعمومى استعفايش را پس گرفت، «محيى الدين» از نظرها پنهان شد. مردم ندانسته، او را سرزنش مى كردند كه چرا جانشينى ناصر را پذيرفته است و آن را نوعى خيانت به مقدرات كشور مى دانستند.»
همان طور كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم «محيى الدين» خبرنداشت كه ناصر او را به جانشينى خود انتخاب كرده است. وقتى كه ناصر از استعفا منصرف شد باز هم با «محيى الدين» تماس نگرفت و بدين ترتيب كدورتى ميان آنها پديدآمد.
«ياكف شيمون» نويسنده كتاب Biographical Dictionary of The Middle East مى نويسد: مى گويند ناصر در بسترمرگ «محيى الدين» را جانشين خود انتخاب كرد ولى اتحاد جماهيرشوروى با زمامدارى او به شدت مخالفت نمود.
سومين جانشين احتمالى «ناصر» محمدحسنين هيكل بود «تيرى د ژاردن» مؤلف كتاب صدميليون عرب مى نويسد: «محمد حسنين هيكل ارتشى بود، بعداً از ارتش كناره گرفت و روزنامه نويس شد. «هيكل» شخصيتى غريب است، روزهاى پنجشنبه هر هفته «ناصر» و «هيكل» ساعت ها با هم شطرنج بازى مى كردند و گپ مى زدند. بعد از اين گپ زدنها «هيكل» مقاله هفتگى اش را در روزنامه «الاهرام» مى نوشت.
هيكل را «صداى ناصر» مى ناميدند و اين درست بود با اين توضيح كه او يكى از معدود كسانى بود كه «ناصر» در پايان حياتش با آنها نشست و برخاست داشت و شايعات را به گوش او مى رسانيد.
«هيكل» تفكر غربى داشت. روابط «هيكل» و «محيى الدين» بسيار نزديك و صميمانه بود. فرداى مرگ «ناصر» حسنين هيكل در صفحه اول «الاهرام» مقاله اى از «محيى الدين» انتشار داد. اين نشان دهنده آن است كه «هيكل» در باطن ورق «محيى الدين» را بازى مى كرد. «سادات» هرگز انتشار اين مقاله را بر «هيكل» نبخشيد و بعد از سه سال و نيم انتقام گرفت.
«تيرى د ژاردن» مى نويسد: «على صبرى» و «زكريا محيى الدين» دو جانشين احتمالى ناصر زمامدارى «سادات» را جدى نمى گرفتند و او را موقتى مى دانستند و آماده نبرد نهايى با سادات بودند.
اما به زودى هم «على صبرى» و هم «محيى الدين» به اين نتيجه رسيدند كه فعلاً بگذارند شخص ديگرى زمامدار شود و براين باور بودند كه هركس شتابزده جانشين ناصر شود محكوم به مذاكره با اسرائيل و به عبارت ديگر محكوم به خيانت است و ازسوى ديگر مشكلات بزرگ اقتصادى او را ازپاى درخواهد آورد.
پس مصلحت در آن است كه تلاش خود را براى به دست گرفتن قدرت به زمانى دورتر موكول كنند.