يكشنبه ۴ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 25, 2005
تاريخ
۳۳۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
«انور سادات» و رقيبان
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
241596.jpg
همان طور در در گزارش هاى پيشين نوشتيم، سادات فرداى مرگ ناصر، چون معاون رئيس جمهورى بود طبق قانون اساسى مصر موقتاً متصدى امور رياست جمهورى شد. او در آن هنگام به خوبى درك مى كرد كه مهلتى چندماهه دارد تا موقعيت خود را تثبيت كند. از آنجا كه مرگ ناصر ناگهانى بود رقباى او و وزراى كابينه براى آنكه كنترل اوضاع در دست دولت باشد با جانشينى او كه البته يك امر قانونى بود مخالفتى نكردند ضمناً در قانون اساسى پيش بينى شده بود كه اگر رئيس جمهورى درگذرد معاون رئيس جمهور موقتاً وظايف او را انجام مى دهد تا مراجعه به آراى عمومى تكليف كار را معلوم كند.
«سادات» همان طور كه نوشتيم چند ساعتى پس از مرگ ناصر و در حالى كه جنازه او بر زمين بود به پيشنهاد «دكتر محمد حسنين هيكل» وزير ارشاد ملى مصر جانشين موقت ناصر شد. سادات همان روز تشخيص داد كه براى تثبيت قدرت خود به كمك «دكتر حسنين هيكل» نياز دارد، زيرا «هيكل» از نزديكترين دوستان ناصر بود و بودن او در كنار سادات به معنى ادامه «ناصريسم» تلقى مى شد. «سادات» نيز به منظور جلب حمايت مردم صراحتاً اعلام كرد كه برنامه من ادامه راه ناصر است.
دكتر حسنين هيكل در خاطرات خود مى نويسد:
«دو روز بعد از تشييع جنازه جمال عبدالناصر از وزارت ارشاد ملى استعفا كردم ولى انور سادات از من خواست تا در آن وزارتخانه بمانم و بر «رفراندوم» تعيين رئيس جمهورى جديد نظارت كنم.
برنامه انتخاباتى «انور سادات» بر اساس اين استدلال تنظيم شد كه: «جمال عبدالناصر هنگامى كه احساس كرد به خاطر توطئه هاى مختلف جانش در خطر است به تشخيص خود انورالسادات را به جانشينى خويش انتخاب كرد. لذا رأى دادن به انور سادات يعنى رأى دادن به خود ناصر. اين استدلال مورد قبول اكثريت مردم قرار گرفت و «سادات» در رفراندومى كه جز او كانديداى ديگرى نداشت پيروز شد. «سادات» بعد از اعلام نتيجه انتخابات عازم پارلمان مصر(مجلس امت) شد تا سوگند قانونى ياد كند.
وى در سخنرانى كوتاه خود گفت:
«برنامه من همان برنامه جمال عبدالناصر است» و آنگاه رو به مجسمه نيم تنه ناصر كه روى تريبون مجلس بود كرد و به سبك نمايشنامه هاى تئاترى در برابر آن خم شد. همهمه اى در تالار پيچيد، چه، اين حركت با همه احترامى كه همگان براى ناصر قائل بودند، نوعى بت پرستى جلوه مى كرد. ولى «سرشت هنرپيشگى» انور سادات، حداكثر تأثير دراماتيك را در يك لحظه دراماتيك جست وجو مى كرد.»
ر. ك به كتاب پائيز خشم - نوشته محمد حسنين هيكل ترجمه محمد كاظم موسافى - از انتشارات اميركبير
بدين ترتيب در اكتبر ۱۹۷۰ «انور سادات» با به دست آوردن ۹۰‎/۰۴ درصد آراى شركت كنندگان در «رفراندوم» ، رسماً رئيس جمهور مصر شد.
رقيبان «سادات»
در پاييز ۱۹۷۰ كه براساس قانون اساسى مصر، «سادات» زمامدار موقت مصر شد. در برابر خود چند رقيب نيرومند داشت. «على صبرى» و «زكريا محيى الدين» مهم ترين رقيبان او بودند.
«على صبرى» سياستمدار مصرى، در آغاز افسر نيروى هوايى مصر بود وى تحصيلات نظامى خود را در آكادمى نظامى به پايان رساند و در سال ۱۹۳۹ فارغ التحصيل شد.
«على صبرى» از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ مقام نخست وزيرى مصر را برعهده داشت.
سپس در فاصله سالهاى ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۷ معاون رئيس جمهور شد او با آنكه در شمار ده افسر بنيانگذار «گروه افسران آزاد» كه عامل كودتاى ۱۹۵۲ بودند، نبود ليكن با آنها روابط نزديكى داشت و پيش از كودتا و بعد از آن رابط «افسران آزاد» با سفارت آمريكا در قاهره بود. «على صبرى» بعد از پيروزى كودتا وزير امور رياست جمهورى مصر شد.
هنگامى كه مصر و سوريه متحد شدند و «جمهورى متحده عربى» تشكيل شد «على صبرى» همچنان وزير امور رياست جمهورى بود. وى در سال ۱۹۶۴ نخست وزير مصر شد آنگاه در سال ۱۹۶۵ به مقام معاونت رياست جمهورى ارتقا مقام يافت و همزمان دبيركل «اتحاديه سوسياليست عرب» بود.
(براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب «نخبگان خاورميانه» تدوين بيژن اسدى از نشريات «مركز پژوهش هاى علمى و مطالعات استراتژيك خاورميانه» و نيز كتاب: BIOGRAPHICAL DICTIONARY OF THE MIDDLE EAST تأليف YAACOV SHIMONI از انتشارات مؤسسه FACT ON FILE و كتاب THE ESSENTIAL MIDDLE EAST تأليف DILIP HIRO از انتشارات مؤسسه CARROLL& GRAF PUBLISHERS N.Y.
«على صبرى» در سال ۱۹۶۹ ضمن سفرى به مسكو درملاقات با سران «كرملين» به روسها تفهيم كرد كه سد راه صلح شخص جمال عبدالناصر است. اتفاقاً «على صبرى» به سفير مصر در مسكو نيز چنين اظهارنظرى را تكرار كرده بود همين كه اظهارنظر «على صبرى» به گوش ناصر رسيد به اتهام سوء استفاده و وارد كردن وسايلى از خارج بدون پرداخت حقوق گمركى دوست نزديك خود را بركناركرد.رقيب ديگر سادات «زكريا محيى الدين» بود.
«محيى الدين» در سال ۱۹۳۸ همراه با ناصر و سادات از دانشكده افسرى مصر فارغ التحصيل شد. وى با گروهى از افسران كه بعداً «افسران آزاد» ناميده شدند دوست بود و سپس بدانها پيوست و در ماه جولاى ۱۹۵۲ با درجه سرهنگ دومى عضو شوراى عالى انقلاب مصر شد. از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۲ وزير كشور مصر بود. هنگامى كه مصر و سوريه متحد شدند و «جمهورى متحده عربى» به وجود آمد «محيى الدين» مسؤوليت امور امنيتى و اطلاعاتى جمهورى جديد رابرعهده گرفت.
در سال ۱۹۶۲ معاون رئيس جمهورى شد. در سال ۱۹۶۵ نخست وزيرى رابرعهده گرفت.
در سال ۱۹۶۶ هنگامى كه جمال عبدالناصر پس از شكست در جنگ ۶ روزه از مقام خود استعفا داد از سوى ناصر نامزد رياست جمهورى مصر شد.
«ناصر» هنگامى كه تصميم بر اين كار گرفت با «محيى الدين» مشورت نكرد و چون بر اثر تظاهرات ميليونى مردم بار ديگر به قدرت بازگشت «محيى الدين» به كلى منزوى شد.
«پيتر منسفيلد» در كتاب خود به نام «ناصر» در مورد نامزدى «محيى الدين» براى رياست جمهورى مصر مى نويسد: «همين كه سخنرانى ناصر داير بر استعفاى او از تمام سمت هايش از راديو قاهره پخش شد، واقعه خارق العاده اى روى داد. مردم به خيابان ها ريختند و با فرياد ناصر، ناصر از او خواستند كه در مقام خود باقى بماند. در بيروت و دمشق و بغداد نيز تظاهراتى به سود او انجام گرفت. قرار بود آن شب «زكريا محيى الدين» كه ناصر او را به جانشينى خود انتخاب كرده بود پيامى براى ملت مصر بفرستد ولى تظاهرات ادامه يافت. در اين هنگام اعلام شد كه «ناصر» استعفاى خود را فرداى آن روز با «مجلس ملى» در ميان خواهد گذاشت.
روز دهم ماه ژوئن ۱۹۶۷ مجلس ملى تشكيل جلسه داد و به ناصر براى «نوسازى نظامى و سياسى كشور» اختيار تام داد. همين كه مردم آگاه شدند كه ناصر كناره گيرى نخواهدكرد تظاهرات صورت ديگرى به خود گرفت؛ مردم فريادهاى شادى مى كشيدند. حتى بدبين ترين ناظران نيز ايمان آوردند كه محبوبيت او نه تنها اعاده شده بلكه اين شكست در تحكيم موقعيتش بسيار مؤثر بوده است.پس از انصراف ناصر ازاستعفا كابينه اى تشكيل شد كه در آن خود ناصر مسؤوليت نخست وزيرى را قبول كرد و «محيى الدين» معاون ناصر شد.«محيى الدين» در سال ۱۹۶۸ از مقام خود مستعفى شد و ديگر هيچ مسؤوليتى را نپذيرفت.
«تيرى د ژاردن » در كتاب «صدميليون عرب» مى نويسد: «جانشين ديگر ناصر «ذكريا محيى الدين» بود.«محيى الدين» پس ازمرگ ناصر ديگر بر صحنه نبود.وى از يك نقطه ضعف بزرگ رنج مى برد. هيچكس فراموش نكرده بود كه «ناصر» در شامگاه شكست ژوئن ۱۹۶۷ كه استعفا داده بود «محيى الدين» را به جانشينى برگزيد. پس از چند ساعت كه «ناصر» براثر فشار افكارعمومى استعفايش را پس گرفت، «محيى الدين» از نظرها پنهان شد. مردم ندانسته، او را سرزنش مى كردند كه چرا جانشينى ناصر را پذيرفته است و آن را نوعى خيانت به مقدرات كشور مى دانستند.»
همان طور كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم «محيى الدين» خبرنداشت كه ناصر او را به جانشينى خود انتخاب كرده است. وقتى كه ناصر از استعفا منصرف شد باز هم با «محيى الدين» تماس نگرفت و بدين ترتيب كدورتى ميان آنها پديدآمد.
241587.jpg
«ياكف شيمون» نويسنده كتاب Biographical Dictionary of The Middle East مى نويسد: مى گويند ناصر در بسترمرگ «محيى الدين» را جانشين خود انتخاب كرد ولى اتحاد جماهيرشوروى با زمامدارى او به شدت مخالفت نمود.
سومين جانشين احتمالى «ناصر» محمدحسنين هيكل بود «تيرى د ژاردن» مؤلف كتاب صدميليون عرب مى نويسد: «محمد حسنين هيكل ارتشى بود، بعداً از ارتش كناره گرفت و روزنامه نويس شد. «هيكل» شخصيتى غريب است، روزهاى پنجشنبه هر هفته «ناصر» و «هيكل» ساعت ها با هم شطرنج بازى مى كردند و گپ مى زدند. بعد از اين گپ زدنها «هيكل» مقاله هفتگى اش را در روزنامه «الاهرام» مى نوشت.
هيكل را «صداى ناصر» مى ناميدند و اين درست بود با اين توضيح كه او يكى از معدود كسانى بود كه «ناصر» در پايان حياتش با آنها نشست و برخاست داشت و شايعات را به گوش او مى رسانيد.
«هيكل» تفكر غربى داشت. روابط «هيكل» و «محيى الدين» بسيار نزديك و صميمانه بود. فرداى مرگ «ناصر» حسنين هيكل در صفحه اول «الاهرام» مقاله اى از «محيى الدين» انتشار داد. اين نشان دهنده آن است كه «هيكل» در باطن ورق «محيى الدين» را بازى مى كرد. «سادات» هرگز انتشار اين مقاله را بر «هيكل» نبخشيد و بعد از سه سال و نيم انتقام گرفت.
«تيرى د ژاردن» مى نويسد: «على صبرى» و «زكريا محيى الدين» دو جانشين احتمالى ناصر زمامدارى «سادات» را جدى نمى گرفتند و او را موقتى مى دانستند و آماده نبرد نهايى با سادات بودند.
اما به زودى هم «على صبرى» و هم «محيى الدين» به اين نتيجه رسيدند كه فعلاً بگذارند شخص ديگرى زمامدار شود و براين باور بودند كه هركس شتابزده جانشين ناصر شود محكوم به مذاكره با اسرائيل و به عبارت ديگر محكوم به خيانت است و ازسوى ديگر مشكلات بزرگ اقتصادى او را ازپاى درخواهد آورد.
پس مصلحت در آن است كه تلاش خود را براى به دست گرفتن قدرت به زمانى دورتر موكول كنند.
آيا على صبرى به ناصر خيانت مى كرد
241590.jpg
براى جانشين ناصر «على صبرى» يكى از رقيبان «سادات» بود و چون سالها پيش از «سادات» به مقام معاونت رياست جمهورى رسيده بود دست اندركاران سياست نظر به سوابق كارى، او را به «سادات» ترجيح مى دادند. اما در پرونده سياسى على صبرى مسأله اى وجود داشت كه پيشينه او را در ارتباط با ناصر زير سؤال مى برد.
«آنتونى ناتينگ» سفير كبير اسبق انگلستان در قاهره كه بعداً وزير خارجه آن كشور شد و از دوستان ناصر به شمار مى رفت در كتاب معروف خود به نام «ناصر» در اين مورد مى نويسد: «بعد از جنگ هاى ۶ روزه كه منجر به شكست نيروهاى عرب شد و ناصر به ناچار استعفا داد و به خواست افكار عمومى به قدرت بازگشت. در موقعيتى قرار گرفت كه نه مى توانست با اسرائيل جنگ كند و نه مى توانست وارد مذاكرات صلح شود. در حالى كه شرق كانال سوئز در تصرف اسرائيل بود، ناصر با عمليات ايذايى و چريكى و آتش توپخانه اميدوار بود كه بتواند نيروهاى اسرائيلى را به پشت مرزهاى سابق خود برگرداند. كمبود خلبان هاى تعليم يافته به علت تلفات جنگ ۶ روزه و عمليات بعدى هوايى اسرائيل در خاك مصر، وضع را براى نيروهاى دفاعى مصر دشوار تر كرده بود.
نيروى هوايى اسرائيل در حملات هوايى خود به مواضع مصرى ها با استفاده از فانتوم هاى آمريكايى، كه از هواپيماهاى ميراژ فرانسوى به مراتب نيرومند تر بودند توانسته بود كه به اعماق خاك مصر نفوذ كند. از اين رو ناصر با شتاب راهى مسكو شد تا پدافند هوايى مصر را به موشك هاى زمين به هواى «سام» مجهز كند و ناصر بعد از چانه زدن هاى زياد موفق شد كه موافقت برژنف را در اين زمينه به دست آورد و علاوه بر موشك هاى «سام» كارشناسان روسى را نيز براى هدايت موشك ها در صفوف ارتش مصر جاى دهد.
پيش از آنكه «مارشال عبدالحكيم عامر» خودكشى كند، ناصر مذاكره با روسها را توسط او انجام مى داد اما بعد از خودكشى «عامر» در سال ،۱۹۶۷ على صبرى در نقش مذاكره كننده اصلى با شوروى انجام وظيفه مى كرد و در اين نقش توانسته بود به نحو محسوسى خودرا طرف توجه واسطه هاى شوروى قرار دهد. در تابستان سال ۱۹۶۹ سفير مصر از مسكو گزارش داد كه على صبرى به روسها گفته است كه از شيوه كند و بردبارانه ناصر در تطبيق برنامه  هاى سوسياليستى به تنگ آمده است. اين گزارش سوء ظن ناصر را برانگيخت و گمان برد كه «على صبرى» در توطئه اى عليه او دست دارد و مى خواهد عليه ناصر با روسها زدوبند كند. از اين رو در صدد بركنار كردن او برآمد. ناصر در سال ۱۹۶۶ با ذكريا محيى الدين نيز همين كار را كرده بود و گمان مى كرد محيى الدين با آمريكايى ها عليه او ساخته است.
با اين مقدمات بركنارى «على صبرى» قطعى شد و ناصر به دنبال بهانه مى گشت تا آنكه: از طريق يكى از شبكه هاى جاسوسى خود مطلع شده بود كه «على صبرى» دربازگشت از سفر خارجه، از اختيارات وسيع خود استفاده كرده ومقادير قابل توجهى مخمل و خز، بدون پرداخت عوارض گمركى از اتحاد جماهير شوروى وارد مصر كرده است.
بدين ترتيب ناصر در انتظار فرصت بود، تا اينكه در بازگشت از يكى از سفرها، يك كاميون كالاى قاچاق او توقيف گرديد و خبر اين سوءاستفاده به مطبوعات نيز داده شد. ناصر با اين بهانه على صبرى را از رياست اتحاديه سوسياليست عرب بركنار كرد و بعد از آن واقعه مذاكرات با روسها را شخصاً بر عهده گرفت و با وجود آنكه ناصر يك سال بعد على صبرى را به كار فراخواند ولى اين بار شغل كم اهميت مشاورت رياست جمهورى در امور مربوط به نيروى هوايى را به او داد. دادن اين شغل هم شايد به خاطر آن بود كه بتواند على صبرى را دائماً زير نظر داشته باشد.
بدين ترتيب در شرايطى كه «سادات» خود را براى رياست جمهورى آماده مى كرد رقيبان او على صبرى و ذكريا محيى الدين كه يكى متهم به ارتباط با چپ و ديگرى متهم به زدوبند با آمريكا بود منتظر فرصت بودند تا «سادات» بى تجربه به ميدان بيايد، و كمرش زير بار مسائل اقتصادى و معضل مذاكرات صلح با اسرائيل و آمريكا بشكند و آنها در شرايطى بهتر قدرت رهبرى را در دست گيرند اما با همه پختگى هايى كه در سياست داشتند با پيروى از سياست ناپخته خود از صحنه سياست مصر حذف شدند و «سادات» ميدان دار سياست و فعال مايشاء شد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |