|
شبيه زندگى گفت وگو با ابوالفضل امان الله (عكاس ورزشى)
عكاسى را از پدرم ياد گرفتم
|
|
|
اين روزها ورزش در اكثر جوامع بسيار مهم شده است و به واسطه همين موضوع ورزشكاران نيز مهم شده اند. گاهى اوقات جايگاهى مهمتر و حتى حساس تر از چهره هاى مطرح ديگر يك كشور پيدا مى كنند. عدد و رقم هايى كه براى جابه جايى يك ورزشكار در باشگاههاى مختلف مطرح مى شود و دستمزدهايى كه ورزشكاران دريافت مى كنند گاهى غيرقابل باور است. اما يك ورزشكار براى رسيدن به چنين موقعيت هايى علاوه بر آنكه بايد توانسته باشد و البته خوش شانس هم باشد نياز به حمايت هم دارد. حمايت از طرف مردم، مديران ورزشى و البته مهمتر از همه حمايت از طرف خبرنگاران و همچنين عكاسان ورزشى. يك عكاس ورزشى مى تواند با عكس هايى از يك ورزشكار نه چندان معروف آرام آرام او را تبديل به يك ستاره كند و برعكس مى تواند با حتى يك عكس، يك ورزشكار حرفه اى و محبوب را تبديل به چهره اى متفاوت كند. كافى است مثلاً عكاس تصويرى از فلان ورزشكار در يك صحنه مغاير با ارزش هاى جامعه باشد آن وقت است كه... اما نوشتن همه اين مقدمه بهانه اى بود براى اينكه بگوييم چهره اين هفته شبيه زندگى يك عكاس ورزشى است. ابوالفضل امان الله عكاس جوانى است كه شايد دو سوم عمر خودش را عكاسى كرده است. وقتى خاطراتش را مرور مى كند يادش مى آيد اولين عكسش را سوم دبستان گرفت. «پدر منزل نبود و دايى دوربين را تنظيم كرد و من هم يك عكس با دوربين پدر از او و باقى اعضاى خانواده گرفتم، اتفاقاً عكس خيلى خوبى هم شد. هنوز داريم آن عكس را...» پدر ابوالفضل عكاس بود و البته هنوز هم هست. سابقاً آتليه عكاسى داشت و در عين حال با شركت هاى حمل ونقل نيز كار مى كرد و عكس هاى صنعتى مى گرفت. آرام آرام پاى او به محيط هاى ورزشى هم باز شد تا عكس هاى ورزشى بگيرد. پدر كه معمولاً ابوالفضل را هم با خودش اين طرف و آن طرف مى برد ذوق عكس گرفتن را هم در او به وجود آورده بود. اينطور مى شود كه هرازگاهى اگر پدر نبود ابوالفضل از بازيهاى ورزشى عكاسى مى كرد و باز اينطور مى شود كه آرام آرام عكس هاى ورزشى او گاهى اوقات از عكس هاى پدر بهتر مى شود. ابوالفضل امان الله وقتى اين مطالب را مى گويد لبخند مى زند: «اينطور شد كه عكاس شدم.» مى گويم: پس اگر پدرت مثلاً فضانورد بود مجبور مى شد تو را هم هرجا مى رفت با خودش ببرد و احتمالاً الآن يك فضانورد درست و درمان بودى؛ مى گويد: «نمى دانم ولى خب به مرور عكاسى را انتخاب كردم، چرا كه دانشگاه رشته فلسفه قبول شدم و دوستش نداشتم و انصراف دادم و رفتم سراغ عكاسى.» دوباره لبخند مى زند. مى پرسم ياد چيزى افتادى؟ مى گويد: «شايد بگويم سربازى هم عكاسى مى كردم.» - چه جالب. كجا بودى؟ - «نيروى انتظامى بودم و سرباز عقيدتى. واقعيت اين بود كه دوسال عكاسى كردم و شايد ديگه باور كرده بودم كه عكاس هستم.» ابوالفضل سربازى اش تمام مى شود و فكر مى كند بهترين كارى كه بلد است همان عكاسى است و با دوربين و تجهيزات پدرش شروع مى كند به عكاسى و جسته گريخته با يكى دو نشريه هم كار مى كند. يادش نمى رود روزهايى را كه به استاديوم آزادى مى رفت و عكاسان ورزشى را مى ديد. با خودش فكر مى كرد مى شود من هم يك روز مثل آنها پشت دروازه بنشينم و عكاسى كنم؟ خوابى كه آن سالها خيلى از شبها مى ديد برايش تبديل به يك رؤيا شده بود و هيچ وقت فكر نمى كرد روزى عكاس ورزشى شود. اما آرام آرام خوابهايش به واقعيت تبديل مى شوند و يك دفعه كه نه، به مرور مى بيند تبديل شده است به يك عكاس ورزشى مى گويد: «خيلى سخت بود و خيلى عرق ريختم براى عكاسى» جوان اين هفته شبيه زندگى كه يكى از عكاسان مطرح ورزشى شده است مى گويد:« هيچ وقت روزهايى را كه پشت سر گذاشتم فراموش نمى كنم. روزهايى كه براى رسيدن به امروز به كندى مى گذشتند و مجبور بودم خيلى چيزها را تحمل مى كنم.» ابوالفضل كه بازيهاى فراوانى را چه در سطح ملى و چه در سطح بين الملل عكاسى كرده معتقد است عكاسى ورزشى و خبرى سخت ترين نوع عكاسى است و مى گويد: «در عين حال عكاسى ورزشى شايد سخت تر از عكاسى خبرى هم باشد چرا كه حداقل در ايران عكاسى ورزشى علاوه بر مشكلات و نگرانى ها و خطرات موجود نيازمند سرعت بيشترى نسبت به عكاسى خبرى است.» وقتى از خطرات مى پرسم مى گويد: «بارها و بارها اين اتفاق در بازيهاى مختلف رخ داده كه عكاس ها از طرف تماشاگران سنگ خورده اند.!» ابوالفضل مى گويد: «همانطور كه ورزش به تنهايى جذاب است پشت اين لحظات هم مى تواند جذاب باشد خصوصاً صحنه هاى خاصى كه گاهى اوقات فراموش نمى شوند. لحظاتى چون به ثمر رساندن يك گل باارزش، ضربه زيباى يك تكواندوكار، لحظه اى كه يك كشتى گير در يك بازى مهم فن مى زند. ثبت همه اين لحظات وبه قول عكاس ها شكار اين لحظات خيلى دوست داشتنى است. هم لحظه اى كه عكس گرفته مى شود و هم زمانى كه در مطبوعات چاپ مى شود و عكاس مى بيند هزاران نفر از نگاه او شاهد يك لحظه ورزشى ناب و دوست داشتنى هستند.» اين عكاس جوان مى گويد: «متأسفانه عكاسان ورزشى از جايگاه خيلى خوبى برخوردار نيستند. اغلب حق الزحمه هاى بسيار پايينى دريافت مى كنند و مجبور هستند به قول معروف شب و روز بدوند. يك عكاس ورزشى مجبور است چندين ميليون تومان تجهيزات عكاسى داشته باشد تا بتواند با روزنامه يا نشريه اى كار كند ولى متأسفانه آنقدر كه بايد، نتيجه زحمتش را دريافت نمى كند و گاهى هم با بى مهرى مواجه مى شود.» وقتى درباره بهترين عكسى كه گرفته مى پرسم، مى گويد: «شايد عكس هاى خوب زياد گرفته باشم.» كمى فكر مى كند و ادامه مى دهد: «نمى دانم كدام مى تواند بهترين باشد، شايد هنوز بهترين عكس را نگرفته باشم.» مى گويم تلخ ترين عكسى كه گرفتى را بگو. مى گويد:« عكاس ها هميشه شاهد لحظات شيرين و تلخى هستند. اما بعضى از شكست ها را نمى توان فراموش كرد، آنقدر تلخ هستند كه سالهاى سال هم فراموش نمى شوند.» ابوالفضل هيچ وقت جام ملتها را فراموش نمى كند كه تيم ملى فوتبال ايران در ضربات پنالتى به چين باخت. مى گويد: «وقتى در فينال سرود ملى كشور چين را پخش كردند گريه ام گرفت وفكر كردم آن لحظه بايد سرود ايران پخش مى شد.» اين عكاس ورزشى بعد از سالها عكاس ورزشى بودن توانسته آرشيو بسيار خوبى از عكس هاى مختلف ورزشى جمع آورى كند. او مى گويد: «با داشتن امكانى چون اينترنت وراه اندازى سايت هاى مختلف، متأسفانه هنوز سايت هاى خوبى در زمينه عكس خصوصاً عكس هاى ورزشى در ايران ايجاد نشده است. او فكر مى كند شايد در آينده اى نه چندان دور زمينه راه اندازى يك سايت قوى عكس هاى ورزشى را ايجاد كند.» شايد مهمترين موضوعى كه بتواند آخرين بخش گفت وگو با هر عكاسى ورزشى باشد جام جهانى۲۰۰۶ است وقتى مى پرسم از جام جهانى و آلمان چه خبر، لبخندش فرم ديگرى مى گيرد، چشمانش برق مى زند. مى گويد: «هنوز هيچ چيز معلوم نيست. قرار است شش تا هشت عكاس هم ببرند. مى گويد: «جام جهانى... جام جهانى» و ادامه مى دهد: «خب معلوم است همانطور كه رفتن به جام جهانى براى يك مربى، براى بازيكنان حتى براى تماشاچى ها يك آرزو وحتى يك رؤياست اين اتفاق براى هر عكاسى هم مى تواند يك رؤيا باشد حتى براى عكاسان غيرورزشى.» ابوالفضل كه بازيهاى زيادى را در كشورهاى مختلف عكاسى كرده، در خصوص بازيهاى جام جهانى مى گويد: «واقعاً كسى كه براى عكاسى به جام جهانى برود خيلى خوش شانس است.» بعد ادامه مى دهد: «البته گاهى اوقات شانس به ارتباطات هم بستگى دارد.» تا بازيهاى جام جهانى آلمان چند ماه باقى مانده است اما تا چندوقت ديگر آن چند عكاس خوش شانس انتخاب خواهند شد، شايد ابوالفضل هم يكى از آنها باشد.
|