سه شنبه ۶ دى ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 27, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به فيلم «مكس» ساخته سامان مقدم
نگاهى به فيلم «مكس» ساخته سامان مقدم
مكث در سازو كارهاى جابه جا
241797.jpg
پيمان شوقى
بالاخره بعد از مدتهاى مديدى كه بازار انواع شايعات پيرامون ابعاد آخرين ساخته سامان مقدم داغ بود و بحث هاى پشت پرده فراوانى كه درباره نمايش يا عدم نمايش آن صورت مى گرفت، فيلم «مكس» در آخرين روزهاى پايانى پاييز به نمايش در آمد. هم قالب و هم مضمون «مكس» براى جلب توجه و برانگيختن انگيزه در تماشاگران بالقوه قابليت فراوان دارند: از طرفى كمدى موزيكال عرصه ناپيموده اى در سينماى ايران است و از طرف ديگر صراحت در طرح پاره اى انتقادات محمل قابل اطمينانى براى جلب عامه مردم به شمار مى رود. در اين ميان نگرانى اصلى مى تواند آن باشد كه در اين بازار شلوغ و سردرگم، سهم مديوم اصلى ناديده انگاشته شود كه البته چنين اتفاق ناميمونى در حافظه جمعى جماعت منتقدين سينمايى مصداق هاى فراوانى داشته و دارد كه از گذشته هاى دور گرفته تا همين اواخر، اغلب فيلم هاى اين چنين از گزند آن درامان نبوده اند (پرفروش ترين فيلم سال گذشته را هنوز از خاطر نبرده ايم). و مجموع نشانه هاى موجود دال بر اين مهم اند كه «مكس» هم از اين ورطه به سلامت عبور نكرده است. در توضيح چرايى اين معضل دير پا در سينماى ايران مى شود مفصل نوشت ولى شايد عصاره كلام را بتوان «ذوق زدگى» در آزمودن عناصر يا مضامين جديد دانست كه امكان تعمق در چگونگى و چرايى طرح آنها را از سازندگان مى گيرد. مهم ترين نمود اين عنصر مزاحم در «مكس» را مى توان در ساختار شلوغ و نامنظم آن ديد كه از طرفى جنس فانتزى فيلم را متشتت مى كند و در عين حال مدام ميان وضعيت هاى مختلف بيانى در نوسان است. بخش عمده اين ايراد به فيلمنامه پيمان قاسم خانى بر مى گردد كه ظاهراً به توفيق و مهارت مثال زدنى اش در ديالوگ نويسى و شوخى هاى گفتارى بسنده كرده و در تركيب شيوه هاى گوناگون بيان كمدى يا شخصيت پردازى و قائل شدن به منطق دراماتيك، انگيزه چندانى از خود نشان نمى دهد و به پروراندن ايده هاى اغلب بامزه در قالب سكانس هاى منفرد اكتفا مى كند. حاصل كار هرچند به مذاق تماشاگر عام خوش مى آيد و خصوصاً معاف شدنش از لزوم تعمق براى كشف روابط علت و معلولى، در ارتباط بى واسطه او و فيلم مؤثر است ولى به هر حال به دليل مضمون خاص و ارجاعات ويژه اى كه سازنده بسيارى از لحظات كميك فيلم هستند، نمى شود فقط روى عام ترين قشر مخاطبان تكيه كرد و ملاحظاتى از جنس ديگر هم لازم به نظر مى رسد.
اصلى ترين شاخصه كميك فيلم، استفاده از منطق هجو در بررسى مناسباتى است كه بدل به جوهر و ساختار مديريتى در سطح كلان و جزئى شده  اند. در اين راستا محمل دراماتيك اين روايت هجوآميز بر مجموعه اتفاق هايى بناشد كه داستان فيلم را شكل مى دهند يعنى دعوت اشتباه از يك خواننده كافه اى ساده دل مقيم لس آنجلس به جاى يك استاد جهانى موسيقى تلفيقى و مسائل متعددى كه اين سوء تفاهم به همراه مى آورد. مسائلى كه حتى ابعاد سياسى پيدا مى كنند.
منتها در طرح انگيزه ها و بسط توطئه ها و گره هاى داستانى به حداقل اكتفا شده و به دليل تمايل سازندگان به پرهيز از وارد شدن به بسيارى از دواير ملتهب، سر و ته اغلب داستانك هاى فرعى با آواز هاى مكس يا كليپ هايى در كاربيان مافى الضمير شخصيت هاى ديگر به هم آمده. البته صراحت بعضى از شوخى هاى كلامى آنقدر هست كه اگر فيلم در زمان دولت قبل به نمايش در مى آمد مى شد عنوان جسارت به آنها داد (مواردى از قبيل شوخى با ادبيات رسمى اصلاح طلبان كه در چند جا مطرح مى شود: سازوكار، غوغاسالارى، چانه زنى از بالا و ... خصوصاً قضيه تساهل) ولى در شرايط فعلى در حد شوخى با نشانه هاى يك دوران سپرى شده تلقى مى شوند.
در هر حال گفتيم فرم و محتواى فيلم و لحن انتخابى براى آن، امكانات شوخى سازى فراوانى در اختيار سازندگان گذاشته كه ذوق زدگى در استفاده از آنها، اغلب عرصه سينمايى كار را با افت محسوسى مواجه ساخته. فرضاً مى شود به نوع استفاده از امكانات «موزيكال» اشاره كرد كه در آغاز نشانه هاى يك كمدى بوف را با خود حمل مى كند (مشخصاً در جلسه هيأت مديره اداره جذب مغز ها كه گزارش كارها با ريتم ضربى داده مى شود)، سپس با ترانه هايى كه «مكس» مى خواند (ترانه «ناتاشا» در كافه آمريكايى و «قلب شكسته») وارد عرصه موزيكال صحنه اى مى شود؛ سپس در كليپ هايى كه بيان مافى الضمير «امير على» و «احسان» اند، قالب ديگرى را تجربه مى كند كه هرچند با كابوس آهنگين «خانم گوهرى» سنخيت دارد اما با ترانه هاى پايانى فيلم سنخيت ندارد و خصوصاً آخرين افاضه هنرى جناب مكس در ذم مهاجرت به خارج _ كه ظاهراً قرار است كاربرد همان پرده آخر معروف سيسل ب دوميل را داشته باشد- به كل ساز ديگرى مى زند. در اين ميان فقط همان سكانس آغازين، سخنرانى آهنگين مكس در دانشگاه (در ميان زدو خورد دانشجويان) و تا حدودى كابوس گوهرى از منطق واحد تبعيت مى كنند و اين قابليت بود كه استفاده مشابه از امكانات آنها براى بسيارى از سكانس هاى ديگر نيز صورت پذيرد ولى ظاهراً جذابيت همان شوخى هاى كلامى اجازه تعميم ظرفيت هاى بالقوه متن را نداده. از طرف ديگر حتى در محدوده همان فانتزى نيم بند پيشنهادى فيلم هم واقعاً پذيرش منطق عليت فيلم يعنى امتداد سوء تفاهم درباره موقعيت و جايگاه مكس غير ممكن است. در نظر داشته باشيم كه هرچند نابلدى و عدم احاطه علمى مديران را مبناى پيشبرد قصه بگيريم ولى گروه هايى كه با مكس ملاقات مى كنند خصوصاً اساتيد موسيقى، دانشجويان و رهبر گروه اركستر چطور مى توانند خزعبلات او را به عنوان سنت شكنى و انقلاب فكرى بگيرند؟ يا مگر اعضاى اركستر براى تنظيم آثار مكس آنها را نشنيده اند كه «پگاه» - كه عضو آن اركستر است- همپاى آئيش تازه در پايان آن ميهمانى خانوادگى به هويت واقعى مكس پى مى برد؟ ترميم روابط امير على با مادرش، بازگشت ناگهانى مكس و تحول او (با خواندن يك بيت شعر روى ديوار توالت عمومى!)، غيبت اعضاى گروهش در تمام طول فيلم، عدم تجانس طرح داستانى در قالب بازجويى با موقعيت راوى داناى كل _ كه در ساختار سكانس هاى موزيكال اعمال شده است _ و موارد ديگر، همه را مى توان جزو ايرادات اساسى دانست كه به فيلم واردند و تحت لواى شوخى هاى كلامى، كمرنگ يا ناديده انگاشته شده اند.
اما سامان مقدم به عنوان صاحب اثر هرچند توانايى خاصى در پررنگ تر كردن شوخى هاى گفتارى يا گسترش موقعيت هاى طنزآميز انجام نمى دهد اما توانايى خودش را به عنوان يك كارگردان مسلط كه توانايى جمع كردن هر نوع پروژه اى را دارد به اثبات مى رساند. بعد از آثارى مثل رومانس «سياوش» يا تريلر سياسى،  اجتماعى «پارتى»، رفتن به سمت يك كمدى موزيكال با ته مايه انتقادى جسارت مى خواهد . بازيگران جوان فيلم خوب هدايت شده اند؛ خيرانديش، جوان، شريفى نيا وابراهيم زاده در شكستن كليشه ها و تجسم شخصيت هايى تازه موفق عمل كرده اند و خصوصاً جعفرى و آئيش فراتر از حد تصور ظاهر مى شوند. جعفرى در نقش رهبرى خشن ولى ساده دل يك گروه بخوبى مقتضيات نقش را با اجراى ظريف كليشه هاى بازى اش همراه مى كند و آئيش هم در تجسم يك خواننده خرده پا ولى پاكدل و مشتاق جاودانگى و عشق خوب است. مى ماند اشاره به ترانه ها و موسيقى فيلم كه شايد اغراق نباشد اگر آن را قوى ترين بخش فيلم بدانيم كه به خوبى به نيازهاى آن پاسخ مى دهد و اگر تجربه مكس در ارائه ژانرى تازه، موفق ارزيابى شود مى توان به توانايى اين بخش براى پشتيبانى سبك موزيكال اميدوار بود. مكس با همه قوت و ضعف هايش جزو تجربياتى است كه يك صنعت سينماى در حال توسعه نيازمند آن است. سينمايى كه بايد بتواند با انواع و اقسام مخاطبان در اقشار مختلف ارتباط برقرار كند. سينمايى كه بدون زير پا گذاشتن ارزش هاى بنيادين فرهنگى و اعتقادى در مخاطب خود وجد و نشاط و انرژى تزريق كند و با چرخاندن چرخ هاى صنعت، چراغ سينما را روشن نگه دارد و استانداردهاى توليد را حفظ كند. پس مى توان لغزش ها را به پاى بدعت خواهى ها گذاشت و با نقاط قوتش، موسيقى، بازى ها و شوخى هاى فراوان كلامى همراه شد و احياناً لذت برد و اميدوار بود كه اين روند رو به رشد، مستدام بماند.
يك  پنجره
241785.jpg
ناصر صفاريان
۱ «يك بوس كوچولو»، فيلم جديد بهمن فرمان آرا، سومين فيلم از سه گانه او درباره مرگ، دو هفته است به روى پرده آمده. فيلمى براى مخاطب خاص، با اشاره هاى خاص به آدم هاى خاص. فيلمى با ضرباهنگ كند و متكى بر ديالوگ. فيلمى پر از در هم تنيدن خيال و واقعيت و دنيا و ماورا. فيلمى با صحنه هاى نه چندان كم زائد و قابل حذف. فيلمى اما پر از نشانه و اشاره به فرهنگ و نگاه اجتماعى دوران. چيزى كه در كمتر فيلمسازى به اين شكل و به اين شدت در تمام فيلم هاى اخيرش به چشم مى خورد.
«يك بوس كوچولو» در مقايسه با دو فيلم قبلى فرمان آرا، حركت رو به جلويى محسوب نمى شود، اما ارزش ديدن دارد، آن هم در اين زمانه فيلم هاى تاجرانه و فيلمسازان بساز و بفروش.
۲ پس از وقوع حادثه سقوط هواپيماى سى - ،۱۳۰ هر آن چه از شبكه هاى تلويزيونى مان از حادثه ديديم، تصويرهاى گرفته شده توسط تصويربرداران تلويزيون بود. يعنى برخلاف آن چه اغلب در ديگر جاهاى دنيا رخ مى دهد و تصويرهاى غيرحرفه اى هندى كم هاى خانگى از تلويزيون ها مى بينيم، در اين جا هنوز خبرى از اين گونه تصوير ها نيست.
گذشته از قيمت بالاى دوربين هاى خانگى در ايران، دليل اصلى را بايد در تجملاتى بودن اين وسيله در ايران دانست - كه البته باز به قيمت آن مربوط مى شود.در واقع كمتر كسى - و تقريباً هيچ كس - در شرايط عادى و معمولى دوربين به همراه دارد و اين وسيله فقط در جشن ها و مراسم هايى مثل پايان سال تحصيلى بچه ها و برخى سفر ها - نه همه آن ها - استفاده مى شود.
به مرور و با فراگير شدن دوربين هاى خانگى، همان اتفاقى در اين جا رخ مى دهد كه در مورد سينما رخ داد. يعنى وجه اشرافى و تجملى اش رنگ مى بازد و در اختيار همه قرار مى گيرد. آن وقت اين تصويرها هم مثل كليت تصوير، روز به روز عادى و عادى و عادى تر مى شود. مگر در مورد گوشى هاى تلفن همراه دوربين دار اين مسير به سرعت طى نشد - و نمى شود؟
۳ ساختن يك فيلم جديد بر اساس يك فيلم قديمى، چيز عجيبى نيست. در سينماى آمريكا هم هر چند وقت يك بار به سراغ فيلم هاى مهم يا حتى غير مهم مى روند و نسخه جديدى از روى آن مى سازند. گاهى اوقات فيلم جديد موفق تر است و در بيشتر مواقع فيلم قديمى. اما در هيچ جا به قصد سر هم بندى و استفاده از داستان و فضاى فيلم قبلى به سراغش نمى روند تا كپى ضعيفى ارائه دهند و فيلم شان پرفروش شود. البته هيچ جا به جز هند. حالا هم نوبت سينماى ماست و مدت هاست شاهد كپى هاى ضعيفى از فيلم هاى قديمى ايرانى هستيم. متأسفانه اين كپى ها كه از روى فيلم هاى تماشاگرپسند - و نه چندان جدى- ساخته مى شود، نه از نظر كيفى به پاى آن فيلم ها مى رسد و نه از نظر جذب مخاطب.
۴ اين هم از شاهكار هميشه خواندنى «شازده كوچولو»:
اگر كسى گلى را دوست داشته باشد كه تو كرورها و كرورها ستاره فقط يك دانه ازش هست، براى احساس خوشبختى همين قدر بس است كه نگاهى به آن همه ستاره بيندازد و با خودش بگويد: «گل من يك جايى ميان آن ستاره هاست»، اما اگر بره گل را بخورد برايش مثل اين است كه يكهو تمام آن ستاره ها پتى كنند و خاموش بشوند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |