- كوروش صفوى زبان شناس، مترجم و ادبيات پژوه
متولد: ۱۳۳۵ تهران
- كارشناسى زبان آلمانى از مدرسه عالى ترجمه
- دكتراى زبان شناسى از دانشگاه تهران
- مسلط بر دو زبان انگليسى و آلمانى
- استاد دانشگاه علامه طباطبايى و چند دانشگاه ديگر
- استاد مدعو دانشگاههاى بين المللى اروپا و آمريكا
- برخى از آثار وى عبارتند از: درآمدى بر زبان شناسى، نگاهى تازه به معنى شناسى، سه رساله درباره حافظ، ذهن وزبان، زبان و انديشه، ديوان شرقى - غربى (از گوته)، دنياى مصرفى از گوردر، «درآمدى بر معنى شناسى»، از زبان شناسى به ادبيات: جلد اول نظم، از زبان شناسى به ادبيات: جلد دوم شعر، منطق در زبان شناسى، محفل فيلسوفان مرده (ترجمه)، زبان هاى دنيا (ترجمه)، آشنايى با تاريخ زبان شناسى، آشنايى با نظام هاى نوشتارى و آشنايى با تاريخچه زبان هاى ايرانى (در دست چاپ)
- تأليف و انتشار بيش از ۶۰۰ مقاله علمى در مجلات مختلف زبان شناسى ايران و جهان.
كيوان آرام: ترجمه ها و تأليف هاى كوروش صفوى خيلى زود جاى خودش را در محافل علمى و ادبى و زبان شناسى باز كرد و باعث شد كه هنوز به پنجاه سالگى نرسيده بيش از پنجاه كتاب و مقاله تأليف و ترجمه از او روانه بازار نشر شود.
ويژگى غالب آثار كوروش صفوى استفاده مناسب و زيركانه او از زبان ساده و روزمره است كه البته همراه با عمق علمى و نظرى بيان مى شود. او سخاوتمندانه يافته هايش را در اختيار ديگران قرار مى دهد و همواره مرجعى قابل اطمينان براى دانشجويان و پژوهشگران حوزه زبان است.
كوروش صفوى متولد سال ۱۳۳۵ و حالا ۴۹ ساله است. در مدرسه عالى ترجمه در آلمان و اتريش، زبان آلمانى خوانده و دكتراى زبان شناسى اش را از دانشگاه تهران گرفته است. عنوان رساله دكترايش «اسباب ايجاد نظم در ادب فارسى» بود. اين رساله با تحقيقاتى كه بعدها به انجام رساند به عنوان «از زبان شناسى به ادبيات» منتشر شد. ماجراى تحصيل صفوى البته به همين سادگى نيست. او تحصيلات ابتدايى و متوسطه خود را در آلمان و اتريش به پايان برد و در سال ۱۳۵۰ به تهران بازگشت. در همان سال مجدداً از دبيرستان معروف هدف ديپلم رياضى گرفت. در سال ۱۳۵۴ يعنى حدوداً در هجده سالگى از مدرسه عالى ترجمه موفق به اخذ مدرك كارشناسى در رشته زبان آلمانى شد و در همان سال براى ادامه تحصيل به آمريكا رفت و پس از نزديك به يك سال و اندى تحصيل در رشته زبان شناسى، به دليل بيمارى پدر به ايران بازگشت و دوره هاى كارشناسى ارشد و دكترايش را در دانشگاه تهران گذراند.
صفوى به شدت تحت تأثير دكتر حق شناس است. در يكى از كلاسهايى كه او با دكتر حق شناس داشته يكى از منابع درسى كتاب «رهنمونى زبان شناختى به شعر انگليسى» نوشته خوبى لينچ بود. گرچه صفوى درباره آن كلاس مى گويد: «مطالبى كه استاد حق شناس در اين كلاس عنوان مى كرد هزار برابر غنى تر از محتواى كتاب بود.» علاقه صفوى به اين مباحث باعث شد كه براى انجام كار تحقيقى به عنوان يكى از تكاليف كلاس به مطالعه بپردازد. وى با مشورت دكتر حق شناس به فرآيندهاى تكرار و طبقه بندى آنها براساس ديدگاه لينچ پرداخت. نارسايى هاى موجود در اين اثر مسأله تازه بحث هاى صفوى و استادش بود. به اين ترتيب با جلب موافقت دكتر حق شناس موضوع «اسباب ايجاد نظم در ادب فارسى» موضوع رساله دكتراى صفوى شد. استادان مشاور صفوى در تنظيم رساله دكترايش، دكتر يدالله ثمره و دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى بودند. دراين باره خود صفوى مى گويد: «فكر نمى كنم صدسال يك بار هم چنين اقبالى به سراغ دانشجويى بيايد.»
كوروش صفوى از سال ۱۳۵۶ به استخدام دانشگاه علامه طباطبايى درآمد و عضو هيأت علمى گروه زبان شناسى آن شد. او پس از دفاع از رساله دكترايش به پژوهش هاى خود در زمينه «اسباب ايجاد نظم در ادب فارسى» ادامه داد و جلد دوم از زبان شناسى به ادبيات كه به ابزارهاى آفرينش شعر و چگونگى طبقه بندى آنها اشاره دارد را منتشر كرد. كوروش صفوى بيش از ۱۲۰ مقاله تحقيقى در زمينه هاى مختلف زبان شناسى، به ويژه معنى شناسى، مطالعات ادبى و ترجمه شناسى تأليف و ترجمه كرده كه در مجلات پژوهشى مختلف منتشر شده است. تأليف بيش از ۵۰۰ مقاله از مدخل هاى دانشنامه ادب فارسى نيز از جمله فعاليت هاى قابل ثبت اوست.
سبك و سياق كوروش صفوى بعدها توسط دانشجويانش در دوره هاى كارشناسى ارشد زبان شناسى پيگيرى شد و روشى را كه او در بررسى سبكى از دو منظر قاعده افزايى و قاعده كاهى ارائه داده بود آنها به محك آزمايش گذاشتند. از جمله فروزان سجودى در تحليل سبك شناختى شعر سهراب سپهرى، آرزو رضايى در بررسى سبكى اشعار نيما، خان زهار محمدى در بررسى سبكى اشعار فروغ فرخزاد، ستاره مهدى زاده سراج در بررسى زبان شناختى سروده هاى اخوان ثالث و تعدادى ديگر از دانشجويان صفوى به اين ترتيب ثابت كردند كه مى شود از طريق ابزارها به تحليل سبك متون ادبى پرداخت و نتايجى پربار به دست آورد كه به لحاظ آمارى معتبر باشند.
اولين كتاب صفوى در سال ۱۳۶۰ توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب منتشر شد. با اين همه شايد معروف ترين و پرخواننده ترين كتاب كوروش صفوى «دنياى معرفى» از گوردر باشد كه درساليان اخير ميان جماعت كتابخوان حسابى گل كرد؛ كتابى كه حسن كامشاد هم آن را ترجمه كرده است. «نگاهى تازه به معنى شناسى»، «سه رساله درباره حافظ»، «ذهن و زبان»، «زبان و انديشه»، «ديوان شرقى - غربى» از گوته، «درآمدى بر معنى شناسى» و ... از آثار معروف كوروش صفوى است كه برخى تأليف و برخى ترجمه اند. «از زبان شناسى به ادبيات: جلد اول نظم» از ديگر كارهاى معروف و محبوب كوروش صفوى است كه پژوهشى مفصل و در خور در زبان شناسى ساختارى و زبانشناسى در ادبيات است كه بارها تجديدچاپ شده است. جلد دوم اين كتاب كه به زبان شناسى ساختارى در شعر مى پردازد توسط حوزه هنرى منتشر شده و ديوان شرقى - غربى گوته هم بارها توسط نشر هرمس به بازار نشر روانه شده است. از ديگر كتابهاى مشهور كوروش صفوى مى توان به دو كتاب «محفل فيلسوفان مرده» كه ترجمه است و «منطق در زبان شناسى» اشاره كرد كه بسيار مورد توجه و علاقه خوانندگان و زبان شناسان قرار گرفته است.
كوروش صفوى وقتى قرار است از خودش بگويد، اشتياق روزهاى دانشجويى اش را به ياد مى آورد و مى گويد:
«حدود سالهاى ۵۵ به همراه تعدادى از دانشجويان گروه زبان شناسى دانشگاه تهران، پيشنهاد داديم مطالعات ادبيات را از ديد زبان شناسى دراختيار دانشجويان قرار بدهند.
از دكتر حق شناس هم خواهش كرديم كه تدريس اين درس را قبول كنند. همان سال ها وقتى كتاب هاى سبك شناسى را نگاه مى كردم سؤالى ذهنم را مشغول كرد كه هيچكس هم جوابى به آن نمى داد. اينكه در دوره اى خاص، مثلاً سبك شعر فارسى، سبك خراسانى بوده، بعد هم شاعرانى را معرفى مى كردند كه به اين سبك شعر مى گفتند. اين خراسانى هم كه مى گفتند يك سرش دامغان بود و يك سرش در سيستان و بلوچستان. نمى دانستيم اين چه خراسانى است كه در حد اروپاست و مى تواند سبكى ايجادكند! آيا اصلاً سبك به منطقه مربوط است، يا به انديشه؟ يا مى ديدم شاعرانى بيشتر به سبك عراقى شعر مى گويند كه ساكن عراق نيستند. گاهى هم يك دوره اسمش عوض مى شود. مثلاً مى شود سبك قرن ششم و يك دوره مى شود دوره بازگشت.
سال ها از اين ماجرا گذشت. اطلاعات بسيارى جمع كردم تا بتوانم به جواب سؤالم برسم. البته اين مطلب را هم اضافه كنم كه در مورد بى نظمى سبك ها قبلاً هم صحبت كرده اند. مثلاً دكتر رهى آذرخشى مقاله بسيار مفصلى دارد راجع به اينكه اصلاً معلوم نيست چه كسى روى اين سبك ها اسم گذارى كرده است و بعد هم تعدادى از شاعران را در آن جاى داده كه اصلاً ربطى به اسم سبك ندارد. براى توضيح جريان بايد برگردم به سيستم بيولوژيكى انسان. براساس برنامه ريزى كروموزمى، انسان به دو روش كار انجام مى دهد. يكى انتخاب كردن و ديگرى تركيب كردن. هرچه به خلاقيت هاى مختلفى كه انسان رسيده نگاه مى كنيم، مى بينيم غير از انتخاب و تركيب چيز ديگرى درآن نيست. انسان فقط اين امكان را دارد كه از پديده هاى مختلف چيزهايى را انتخاب كند و بعد آنها را كنار هم روى محور جانشينى قرار دهد و اينها را به خلاقيت برساند.
يك نمونه اين كار، نقاشى است. با يك مجموعه رنگ هاى خاص. نقاش رنگ ها را انتخاب مى كند در تركيب با هم قرار مى دهد و تا بى نهايت نقاشى مى كشد. در رياضيات از صفر تا نه عدد را مى گيرند، چهارعمل اصلى را هم مى گيرند. اينها را درهم تركيب مى كنند و تا بى نهايت عدد مى سازند. در زبان مجموعه اى آوا مى گيرند و باتوجه به قواعدى آنها را تركيب مى كنند و تا بى نهايت جمله مى سازند. اين مسأله هم برايم مهم بود كه بدانم مثلاً دوره غزنويان باعث شده سبكى مثلاً خراسانى شود يا دوره ساسانيان. ازطرفى هم احساس نكردم كه مثلاً نصرابن حسام در نوع انديشه آن دوره تأثيرگذار بوده باشد يا سلطان محمود غزنوى چنين كارى كرده باشد يا نادرشاه افشار. يا حتى منطقه اى كوهستانى. بنابراين آمدم و شعرهاى بعضى از شاعرانى را كه به سبك خراسانى شعر گفته بودند را با هم مقايسه كردم. ديدم در آن دوره بين انتخاب، تركيب كار به محور همنشينى گرايش پيداكرده. يعنى شاعر بيشتر روى تركيب كار كرده است تا انتخاب. وقتى شاهنامه را ورق مى زنيد، وقتى به رستم مى رسيد، فردوسى آن چنان رستم را توصيف مى كند كه دقيق تر مى فهميد حتى قد و هيكل اين آدم چقدر بوده، ريشش چه ريختى است، كلاه خودش چه ريختى است، چطور سوار اسب مى شود، چى به دستش بسته است، چه جورى وارد ميدان جنگ مى شود و غيره و غيره. در اصل كه نگاه مى كنيد مى بينيد كه انديشه اى پشت اين توصيف خوابيده است. اين همان انديشه اى است كه در فلسفه، فلسفه مشاعى ابن سينا را پديد آورده است.
همان نگرشى است كه در معمارى مثلاً آرامگاه ارسلان جاذب را به وجود آورده است. وقتى كه به معمارى آن دوره توجه مى كنيد، ساختمانى را مى بينيد كه ۵۰ تا ستون دارد. يعنى اينقدر ستون دارد كه دقيقاً بفهميد اينجا ستون دارد و اين قدر طاق دارد كه بگوييد اينجا چقدر طاق دارد؟! دائماً از ابزارهاى تكرارى استفاده مى شود. اين نگرش همنشينى را نشان مى دهد. اين سبك را درباره سر آدم برجسته بررسى مى كنم و به نوبت توضيح مى دهم: شروع كار سبك خراسانى با رودكى است و با بالاترين درصد وقوع در فردوسى ديده مى شود و بعد مجدداً مى رود سراغ ناصر خسرو. رودكى و ناصرخسرو درصد وقوعشان يك منحنى سينوسى نصفه را نشان مى دهد كه رودكى و ناصرخسرو پايين وفردوسى در بالاترين حد اين منحنى است. به همين خاطر است كه ما وقتى از فردوسى صحبت مى كنيم، مى گوييم نمونه بارز سبك خراسانى چيزى است كه در شاهنامه ديده مى شود.
ريزبينى و باريك بينى و نگاه پيرامونى به ساير موضوعات و تركيب آنها در نتيجه گيرى استدلال از ويژگى هاى منحصربه فرد كوروش صفوى و آثار اوست.
خودش درجايى مى گويد: «من مباحث را از نگاه يك زبان شناس و دانشجوى زبان شناسى نگاه مى كنم. هيچ ابزارى در رشته خودم براى زيبايى شناسى ندارم. در رشته من دو دو تا چهار تايى برقرار شود وگرنه من به خود اجازه نمى دهم كه درموردش حرف بزنم. رشته من مى گويد حرفى را كه مى زنى طورى بزن كه صريح باشد. كه بتوان صحت و سقمش را محك زد. زيبايى شناسى حركتش از بعد از علم شروع مى شود. در اصل فلسفه را داريم. بيرون از علم. فلسفه چراغ در دست دارد و مادر علوم است. فلسفه نور مى اندازد به حفره هاى تاريك درك انسان. مى گويد: آى دانشمندهاى علوم مختلف برويد ببينيد اين داخل چه خبر است. كار علم كه تمام شد زيبايى ها شروع مى شود. يعنى هيچ ابزارى نيست كه بفهمد اين نقاشى خوشرنگ است يا بدرنگ. ما در اين مملكت مركزى مى خواهيم كه آدمها را دور هم جمع بكند. ماهى يك مرتبه اين آدم ها بتوانند دور هم جمع شوند و مكتب خودشان را ارائه دهند. تا زمانى كه من گرفتار رفتن سركلاسم دانشجو گرفتار جزوه نوشتن، براى معلمى آن يكى بايد دائماً برود سلفچكان و برگردد و... فرصت نداريم بيشتر از اين فكر كنيم. من تا دم دستم چند تا شاعر و نويسنده نباشد كه حرف مرا با شم خودشان محك نزنند من ازكجا بفهمم كه حرف من درست است؟ من حرفم را مى زنم دانشجويان هم اينطورى نگاه مى كنند، درنتيجه به خود شيفتگى مى رسم. تا كسى جلوى مرا نگيرد كه اينجا نادرست است و اينجا كارنمى كند به نتيجه درستى نمى رسيم.
كوروش صفوى در آستانه ۵۰ سالگى از معدود زبان شناسان دقيق و كنجكاو و همه جانبه نگرى است كه خود و قلم خود را دراختيار نسل جوان و نوجو قرارداده و ذهن آنها را به بيشتر انديشيدن وپرسيدن وامى دارد. قدر اين نوجوى همچنان جوان مانده را بايد دانست كه دمى از كار و تحقيق و تلاش دست برنمى دارد.