سه شنبه ۶ دى ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 27, 2005
جوان
۳۳۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
عيد سال نو
آن سوى آب
يكى به شكل خودما
رايس كالين بروكس‎/ آمريكا
عيد سال نو
آن سوى آب
سال هاى دور از خانه
241857.jpg
پرديس شكيبا
اين هم يكى از تجربيات دوران جوانى آنها بود و امسال بايد براى نخستين بار در زندگى شان مراسم سال نو را به دور از خانواده و در كشورى ديگر در كنار دوستانى جديد تجربه مى كردند. هر سه نفر آنها در انگلستان تحصيل مى كردند و به خاطر كارشان مجبور بودند در ايام تعطيلات آنجا بمانند. «Oliver» پسر ۲۲ ساله دانماركى و «David» آلمانى و ۲۰ ساله بود. دوست ديگر آنها يك پسر لهستانى به نام «Marek» بود. هر كدام از آنها خاطرات رنگارنگى از ايام كريسمس و اعضاى خانواده خود داشت . اما در اين سال جديد سعى داشتند تركيب قشنگى از رسوم كشورهايشان را در سرزمينى ديگر داشته باشند. عادت كرده بودند سالهاى سال درخت كريسمس را تزيين كنند و بارها شنيده بودند كه به احتمال زياد نخستين درخت كاج تزئين شده را «آلمان ها» ابداع كردند. آنها در مورد تاريخچه تغييراتى كه در طراحى و تزئين درخت كاج شنيده بودند با هم صحبت هاى زيادى كردند و دوست داشتند مانند «Martin Luther» كه در تاريخ او را خالق احتمالى نخستين درخت كاج تزئين شده مى دانند، از گذاشتن يك منبع نور روى درخت غافل نباشند. همان طورى كه او در سال ۱۵۱۰ با ديدن درختان كاج جنگلى و الهام گرفتن از نور مهتاب برآن سعى كرد درخت كاج زيبايى را كه روى آن شمع گذاشته شده است به اعضاى خانواده اش هديه كند! و نه به آنها كه در سالهاى بعد به دنيا ايده اين كار را اهدا كرد.
«Oliver» براى شروع برنامه ريزى هايشان و داشتن جشن خوبى دراين ايام به اهميت اين جشن در كشورش اشاره كرد و گفت: «كريسمس » اصلى ترين جشن و عيد در ميان هموطنان من است. گرچه بسيارى از آداب و رسوم در طى سالها در كشور ما تغيير كرده است و يا ديگر وجود ندارند اما رسومى چون تزئين درخت كريسمس و جمع شدن خانواده ها در كنار هم ، همچنان باقى مانده است ما در كشورمان روى درخت كريسمس، شمع روشن مى كنيم و در اطراف آن آوازهاى سنتى مى خوانيم و شادى و پايكوبى مى كنيم و اعضاى خانواده به يكديگر هديه مى دهند و بعدازظهر همان روز براى داشتن آغازى خوب به كليسا رفته مراسم مذهبى داريم.
او كه از كريسمس به عنوان «Jul» ياد مى كرد (معادل عيد، كلمه اى قديمى از شمال اروپا) آن را طولانى ترين تعطيلات دانمارك مى دانست و يكى از بهترين نشانه هاى آن را «nisse» معرفى كرد. موجود افسانه اى دانماركى كه از نظر آنها خوشبختى مى آورد. پيرمرد كوچكى با ريش هاى سفيد و ژاكت خاكسترى، شلوار خاكسترى و كلاه قرمز و جوراب قرمز و كفشهاى چوبى كه از صدها سال قبل در شروع سال خوشبختى را به آنان هديه كرده است.
«David» هم كه با آب و تاب فراوان صحبت مى كرد اشاره كرد كه مردم آلمان معتقدند در شب كريسمس ، رودخانه ها از نوشيدنى هاى گوارا پر مى شود و حيوانات با يكديگر سخن مى گويند، دراين شب درختان شكوفه مى دهند و از كوهها سنگ هايى گرانبها بيرون مى آيد. آنها براساس اعتقادات مذهبى خود براين باورند كه حتى صداى زنگ كليساها را از اعماق درياها نيز مى توان شنيد و به همين جهت «David» اميد داشت صداى زنگ كليسايى كه به همراه خانواده اش سالها در آن حضور داشته را در كيلومترها آن طرف تر و كشورى جديد هم بشنود.
او با لذت فراوان از رسم گذاشتن كفش هايش دركنار آتشى كه خانه شان را گرم مى كرد صحبت كرد. كفش هايى كه هرسال به همراه آرزوهاى كودكانه اش بزرگ شده بود و آرزوهايى كه امروز به مراتب بزرگتر از كفش هاى دوران جوانى است و بيشتر به كشف ها و كنجكاوى هاى اين ايام باز مى گردد. به ياد داشت كه «بابانوئل» چگونه كفش هايش را با خوراكى هاى خوشمزه پر مى كرد و در صورت انجام دادن كارهاى نادرستى كه موجب ناراحتى پدر ومادرش بود آن را با تكه هايى از شاخه هاى درختان پر مى كرد. اما نمى دانست به عنوان يك جوان تا چه حد خوب يا بد بوده است و آرزو مى كرد براى او شاخه درختى آورده نشود!
در فضاى به وجود آمده نوبت به «Marek» ۲۳ساله رسيد كه قرار بود به رسم مردم كشورش شام شب عيد را هم آماده كند.
لبخندى از سر عشق به آنچه جزيى از فرهنگ و آداب و رسوم كشورش بود زد و از ستاره ها صحبت كرد. او گفت كه در لهستان به نخستين ستاره اى كه در شب عيد كريسمس مى درخشد «ستاره كوچك » مى گويند و مردم براى ديدن آن به دور هم جمع مى شوند و با نگرانى در آسمان آن را جست وجو مى كنند و لحظه اى كه آن ستاره در آسمان ديده شود همه به يكديگر تبريك مى گويند و آرزوهاى خوبى براى هم مى كنند. «ديويد» و «اليور» كه بى صبرانه منتظر شام مخصوص لهستانى بودند در مورد آن صحبت كردند و «مارك» گفت كه اين غذا در لهستان «wigilia» نام دارد. اين غذا را معمولاً اعضاى خانواده در جمع خانوادگى خود مى خورند اما رسيدن مهمان در اين شب مقدس را مايه خوشبختى مى دانند و به همين خاطر هميشه سر ميز شام جاى خالى براى مهمانى سرزده مى گذارند!
او اميدوار بود كه اين ۲ مهمان جديد در سال آينده عامل خوشبختى و موفقيت اش باشند! در ضمن به دوستانش اين نكته را يادآور شد كه در اين غذا از گوشت استفاده نمى شود و بايد تعداد ظروف غذاخورى عددى فرد باشد و از اينكه آنها نيز ۳ نفر بودند احساس رضايت داشت و گفت اگر تعداد بشقاب غذاخورى كه به تعداد نفرات است زوج باشد در سال بعد نفراتى كه سر ميز شام نشسته اند به آرزوها و اميدهايشان نخواهند رسيد!
در ضمن با دوستان خود قرار گذاشت تا بعد از شام همگى دست در دست هم با علامتى كه «مارك» مى دهد از جاى خود بلند شوند و فرياد شادى بكشند. او به آنها تذكر داد كه يك رسم قديمى در ميان مردم كشورش مى گويد كه اگر اين كار را نكنند اولين كسى كه از كنار ميز بلند شود تا سال آينده و قبل از كريسمس خواهد مرد. بنابراين همه افراد حاضر در سر ميزهاى شام سالهاست كه تصميم گرفته اند همراه با هم و در يك لحظه بلندشوند و بايستند.
تجربه رسوم مردم ساير كشورها براى آنها بسيار جالب بود ، خصوصاً دركشورى كه مى دانستند اين رسم از مردم آلمان به آن جا رسيده است . داستان جالبى كه مانند داستان خود آنها از يك سفر آغاز شد و ...
«ملكه ويكتوريا اين بار هم مانند گذشته براى ديدن بستگان و اقوام خود به آلمان و شهر «Coburg» رفته بود كه به پرنس آلبرت علاقه مند مى شود و سرانجام اين عشق چيزى نيست مگر ازدواج. با بازگشت آنها به انگلستان ، شاهزاده آلبرت در ايام كريسمس درختى را تزئين مى كندكه مورد پسند تمام انگليسى ها قرار مى گيرد. درختى كه با زيباترين شيشه هاى تزئينى دست ساز آراسته شده بود و از آن جا بودكه مردم با ديدن اين درخت زيبا تصميم گرفتند اين رسم را اجرا كنند.
و نكته جالب اينكه در آلمان در حال حاضر بيش از ۵۰۰۰ نوع مختلف ازوسايل تزئينى براى زيباكردن درخت هاى كاج اين ايام ساخته مى شود.
تفاوت ها و شباهت هاى جشن كريسمس براى آنها جذاب و جالب بود. آنچه در بين رسوم مردم چهار كشور دانمارك، انگليس، لهستان و آلمان مى ديدند در يك اصل مشترك بود؛ آرزو براى داشتن روزهايى همراه باموفقيت و شادى!
و شايد از مراسم جديد اين سه جوان در كشورى نو ، سالها بعد رسمى ديگر به آداب و سنن مردم گوشه اى از اين سياره اضافه شود. رسمى كه در ميان شادى هاى چند جوان متولد شده است.
يكى به شكل خودما
وكيل جوان اما شجاع
رايس كالين بروكس‎/ آمريكا
241842.jpg
ستون «يكى به شكل خودما» اختصاص دارد به معرفى جوانان در سراسر دنيا. مى خواهيم ببينيم مرزهاى زندگى آنان تا كجا امتداد مى يابد و آنان چه ديدگاهى نسبت به زندگى دارند. تهيه اين مطالب را ريما وزين دل برعهده دارد.
شايد اگر كسى براى اولين بار با رايس كالين بروكس برخورد كند باور نكند كه اين دختر جوان، خجالتى و كم حرف يك وكيل دعاوى است. آن ها قطعاً باور نخواهند كرد كه اين دختر جوان كه بسيار ساكت است توانسته دوبار در پرونده هاى كلان حقوقى برنده شود و غرامت زيادى براى خسارت ديدگان دريافت كند. حتى اگر آن ها تمام اين مسائل را هم بپذيرند قطعاً باور نخواهند كرد كه اين دختر جوان توانسته زير فشار تهديدات شديد جانى در يك پرونده جنجالى مداخله كند و با وجود امكان خطر جانى براى شخص خودش در اين پرونده به پيروزى برسد.
رايس متولد ۱۹۷۸ است. او در مارلين مدارس ابتدايى و متوسطه را گذراند و در سال ۱۹۹۶ از كالج دانبر در رشته حقوق فارغ التحصيل شد. همان سال وى موفق شد كه بورسيه ملى مريت را دريافت كند و براى تحصيل در رشته حقوق به دانشگاه هربرت آلن رايس برود. وى در سال ۲۰۰۱ فارغ التحصيل شد و سپس براى يك دوره كارآموزى شش ماهه به لندن رفت، سپس به تگزاس بازگشت و از سال ۲۰۰۲ در مؤسسه حقوقى فول  برايت و ياروفسكى مشغول به كار شد.
وى جدا از كار وكالت مشاور عالى حقوقى سناتور مارتين فراست هم بود، گرچه وى توانست در چند پرونده مهم و حساس پيروز شود اما مهمترين اتفاق زندگى او در ماه هاى اوليه سال ۲۰۰۵ افتاد، زمانى كه قبول كرد تا وكالت جيمز ارن هرو و لئون آركانسكى را در درخواست غرامت آن ها عليه خورخه مورالس بندا بر عهده گيرد. آن دو جوان مدعى بودند كه مورالس از آنها براى انتقال مواد مخدر سوء استفاده كرده و بدون اطلاع آنها مواد مخدر را از طريق آنها به ايالات متحده وارد كرده و موجب دستگيرى آنها توسط پليس شده است. مورالس كه به علت قاچاق مواد مخدر با احتمال حبس شش ساله روبرو بود از طريق دوستان و همكاران خود فشار روى بروكس را آغاز كرد اين فشارها ابتدا با تهديدات تلفنى بود اما سپس به تهديد هاى جانى كتبى رسيد و حتى يكبار شيشه اتومبيل شخصى بروكس شكسته شد و يك پيام تهديد به داخل آن انداخته شد. گرچه بروكس اين تهديدات را به پليس اطلاع داد اما با درخواست مسؤولان پليس به دليل امنيت جانى اين مسأله را فاش نكرد و تا روز آخر دادگاه بدون آنكه در رفتار خود تغييرى انجام دهد زندگى روزمره اش را گذراند. رايس در نهايت موفق شد بيگناهى دو موكل خود را از دادگاه بگيرد. ضمن آنكه پليس فدرال آمريكا هم توانست هربرت تمپليت را كه طراح و اجرا كننده اصلى تهديدها عليه بروكس بود را دستگير كند كه او احتمالاً به دو تا سه سال زندان محكوم خواهد شد. در اين ميان رايس هم متذكر شده است كه همچنان به كار در زمينه هاى قضايى ادامه خواهد داد و اين مسائل تغييرى در زندگى آينده و كار او نخواهد داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |