- بابك احمدى، نويسنده و مترجم، متولد ،۱۳۲۷ تهران.
- اخذ مدرك ليسانس علوم سياسى از دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۱۳۴۹.
- اخذ مدرك فوق ليسانس فلسفه از دانشگاه پنسيلوانياى آمريكا، ۱۳۵۳.
- ارائه سخنرانى هاى متعدد در دانشگاه هاى داخلى كشور.
- تأليف كتاب هاى:
۱- حقيقت و زيبايى: درس هاى فلسفه هنر، ۲- چهار گزارش از تذكرة الاولياى عطار، ۳- اميد بازيافته: سينماى آندرى تاركوفسكى، ۴- ساختار و هرمنوتيك، ۵- تصاوير دنياى خيالى: مقاله هايى درباره سينما، ۶- از نشانه هاى تصويرى تا متن: به سوى نشانه شناسى ارتباط ديدارى، ۷- آفرينش و آزادى، ۸- خاطرات ظلمت: درباره سه انديشگر مكتب فرانكفورت؛ والتر بنيامين، ماكس هوركهايمر و تئودور آدورنو، ۹- سارتر كه مى نوشت، ۱۰- ماركس و سياست مدرن، ۱۱- مدرنيته و انديشه انتقادى، ۱۲- معماى مدرنيته، ۱۳- واژه نامه فلسفى ماركس، ۱۴- كتاب ترديد، ۱۵- ساختار و تأويل متن.
كتاب هاى ترجمه:
۱- سرگشتگى نشانه ها: نمونه هايى از نقد پسامدرن بودريارو...
۲- هرمنوتيك مدرن
۳- زندگى در دنياى متن: شش گفت وگو، يك بحث
۴- ميشل فوكو
نوشتن درباره آدم پيچيده اى همچون بابك احمدى همچون او پيچيده و دشوار است. نه او خود اجازه مى دهد و نه منتقدان و دوستانش حاضر مى شوند زواياى مبهم و پيچيده فكرى و انديشگى او آشكار شود. مطالعه آثار بسيار متنوع او هم ما را به مقصود نزديك نمى كند. چه او با ورود به عرصه هاى مختلف و گسترده فكرى اين مجوز را به خواننده نمى دهد تا از صاحب اثر شناختى كسب كند.
شايد يك نويسنده با تأليف چند كتاب بتواند نشان دهد از لحاظ فكرى چه خط سيرى را دنبال مى كند و غالب نويسندگان و انديشمندان هم اينچنين بوده اند. اما در مورد بابك احمدى نمى توان به اين صورت قضاوت كرد. نگاهى گذرا به فهرست آثار او شايد مهر تأييدى باشد بر اين موضوع. همين صورت چند وجهى مؤلف، منتقدانش را نيز عموماً گمراه كرده و در فضاى مراد و مريدپرورى برخى جريان هاى روشنفكرى در ايران، قضاوت هاى بعضاً ناعادلانه اى درباره او صورت گرفته و به مطبوعات زنجيره اى نيز كشيده شده است.
و اما گريز بابك احمدى از مطبوعات را نمى توان به سادگى توجيه كرد. شايد او از اين واهمه داشته باشد كه ديگران او را به اصطلاحاً غوطه ور شدن در فعاليت هاى ژورناليستى متهم كنند. اما مگر مطبوعات را مى توان با حكم كلى سطحى بودن راند و در جهت غنا بخشيدن به آنها گامى برنداشت. در اينجا نقش نويسندگان و انديشه ورزان در غنابخشى به مطبوعات بسيار جدى و سرنوشت ساز مى تواند باشد.
با اين همه، نويسنده و مترجم پركار و سختكوش ما در آشنا ساختن جامعه ايران با آرا و انديشه هاى فلاسفه جديد غرب بسيار مؤثر بوده است. در زمانه اى كه كتاب نخواندن در كشور ما به يك «مد» تبديل شده احمدى كوشيده است با بيانى ساده و سليس، افكار و ملاحظات انديشمندان بزرگ غرب از جمله هايدگر، سارتر، ماركس، نيچه، كانت، هابرماس و بسيارى ديگر از غربيان را بازگو كند و از فلسفه هنر، هرمنوتيك، نشانه شناسى، مدرنيته، مكتب فرانكفورت و انتقادى و ساختارگرايى بنويسد و يا مطالب فراوانى را به زبان فارسى برگرداند و از اين جهت به قول فردى فعال در عرصه نشر، او به گردن بسيارى از دانشجويان و علاقه مندان حوزه هاى بين رشته اى و رشته هاى معمارى، فلسفه، زبانشناسى، علوم اجتماعى و علوم انسانى حق داشته باشد.
بابك احمدى يكى از كسانى است كه با رفت و آمدهايش به محل «نشر زمينه» به كسانى مى پيوسته كه در مورد مباحث مختلف صحبت مى كردند.
بابك احمدى ظاهراً هميشه به دعوت سخنرانى محافل دانشجويى در دانشگاه هاى داخل كشور جواب مثبت مى دهد و با هر نيت و انگيزه اى سخنورى در اين محافل را مى پذيرد. به هر روى او در يكى از اين سخنرانى ها بيان مى كند كه «فلسفه، تحمل ديگرى است و چيزى جز اين نيست بحث ديگرى را شنيدن و بعد از او پرسيدن»
او فلسفه را تنها شاخه دانايى بشرى معرفى مى كند كه دست اندركاران آن با هم شديداً اختلاف نظر دارند و حتى آدمهاى نامدارى هستند كه يكديگر را فيلسوف نمى دانند.
او اعتقاد دارد كه فلسفه، يك فعاليت مركزى است و انديشه انتقادى موتور محركه آن. به زعم وى كار توليد مفاهيم فلسفى زمانى رشد پيدا مى كند كه بپذيريم ديگرانى هم كه در اين عرصه كار مى كنند تأثيرگذارى بيشترى دارند و اين نياز به تساهل و تحمل دارد.
احمدى فلسفه زنده غربى را به دو دسته كلى تقسيم بندى مى كند. يكى شاخه اصلى كه در انگليس و فرهنگ انگلوساكسون رواج يافته و نام فلسفه تحليلى بر آن نهاده اند. اين نوع فلسفى ريشه در فلسفه تجربى دارد و متأثر از آثار لاك و هيوم است و به مباحث تاريخى چندان هم توجه نمى كند و زير شاخه هاى آن هم عبارتند از: فلسفه ذهن، فلسفه اخلاق، فلسفه زبان، فلسفه هنر و فلسفه سياست.
شاخه اصلى فلسفى، فلسفه اروپاى قاره اى است كه مبناى هگلى دارد و چندان به شاخه بندى هاى فلسفى ازنوع اول تمايل نشان نمى دهد و به آيين هاى از قبيل اگزيستانسياليسم و شالوده شكنى و موارد ديگر قابل تفكيك است.
از ديد بابك احمدى، در دوران معاصر ما فيلسوف برجسته اى نداشتيم و آثار ملاصدرا هم در زمره علم كلام دينى قرار مى گيرد. به باور او، ما ايرانيان علم و تكنولوژى را از غرب اخذ كرديم ولى با مبانى هستى شناسانه و متافيزيكى آنها آشنايى نداشتيم.
از ديد احمدى، از آنجا كه ما سازنده اين تحولات فكرى و تكنولوژيك نبوده ايم، لذا دچار مشكل مى شويم و مثلاً به دليل غريب بودن ما نسبت به قوانين راهنمايى و رانندگى، وضعيت رانندگى در ايران به اين صورت درآمده است. يكى از حوزه هايى كه احمدى در آن به كار تأليف و ترجمه روى آورده، مقوله هرمنوتيك است.
در كتاب «آفرينش و آزادى» او مى گويد «واژه هرمنوتيك امروز در تمام زبان هاى اروپايى به كار مى رود و كسى آن را ترجمه نمى كند. در فارسى امروز گاه آن را به علم تفسير، علم تأويل، روش تأويل و هنر تأويل برگردانده اند. اما كار درست آن است كه ما نيز از اصطلاح هرمنوتيك استفاده كنيم. چرا كه برابرها رساننده تمامى معنا نيستند و حتى موجب بدفهمى ها مى شوند.
او تعريفى اوليه از هرمنوتيك به دست مى دهد و مى گويد هدف تأويلى، كشف معناى متن است ولى مى پرسد آيا خواننده مى تواند از مؤلف پيش تر برود و در جست وجوى مفاهيمى برآيد كه حتى مؤلف در نظر نداشته است.
احمدى در اين خصوص مى نويسد:
«اين پرسش براى شك آوران و سوفيست ها مطرح بوده است. كانت يكى از نخستين فيلسوفان دوران مدرن است كه به اين نكته توجه كرد و در بحث از ايده افلاطونى در سنجش خرد ناب نوشت كه چه بسا مخاطب نيت گوينده را بهتر از خود او درك كند».
احمدى معتقد است كه اصطلاح هرمنوتيك از واژه يونانى «hermeneuein» به معناى بازگرداندن گفته به زبانى قابل فهم براى مخاطب گرفته شده و از همان آغاز، مسأله مركزى هرمنوتيك هم شناختن بوده است.
از ديد او، هرمنوتيك امروزى پس از «هستى» و زمان مارتين هايدگر هم منش شناخت شناسانه هرمنوتيك و تأويل را در مقابل منش هستى شناسانه آن بى اهميت دانسته و هم اعتبار آن يك نفر را كنار گذاشته است.
از ديد بابك احمدى، هرمنوتيك فعاليتى است ادراكى و ارتباطى كه مى توان آن را به نظريه هايى تقليل داد كه با تجربه تأويل، توضيح، شرح تفسير پديدارها سروكار دارند.
اعتقاد دارد كه هرمنوتيك مدرن با نيچه آغاز شده است و نيچه اعتقاد داشته كه نيازهاى ما جهان را تأويل مى كند. كشمكش يا شهوت سلطه ما است كه تأويل ها را مى سازند و به آن اقتدار مى دهند و هر كشمكشى مى خواهد تمامى كشمكش هاى ديگر را تابع خود كند.
به طور آشكار، نتيجه چنين بحثى در قلمرو هرمنوتيك جديد بى سابقه و شگفتى ساز مى شود كه حقيقت جز تأويل ما نيست و تأويل هم همان خواست قدرت ما مى باشد كه بيان مى شود.
بابك احمدى در چنين موقعيتى تأكيد مى كند كه نيچه راهى تازه را به نسل هاى بعدى نشان داد.
يكى از حوزه هاى فكرى مورد علاقه احمدى، مباحث «ساختارگرايى» است: آيينى كه از دهه ۱۹۵۰ در عمل و به طور عمده در فرانسه شكل گرفت و «ساختار»، «الگو» و «ذهن و خرد انسانى» مفاهيم بنيادين اين آيين فكرى هستند.
احمدى مى گويد: «ساختارگرايان اطمينان داشتند كه روشى يافته اند كه منجر به كشف معناى حقيقى نهايى و ذات باورانه در هر موضوع مورد بررسى شان خواهد شد».
اگر سؤال شود كه چرا هرمنوتيك، اقتدار بيشترى در مقايسه با ساختارگرايى كسب كرده، احمدى در همان كتاب «ساختار هرمنوتيك» اين گونه اظهارنظر مى كند كه هرمنوتيك برخلاف ساختارگرايى، اصل و بنياد كارش را بر فلسفه نهاد. نزديك دويست سال است كه با فلسفه و دانش همراهى داشته و به تدريج با آن وارد تعامل و داد و ستد نيز شده است... اين تعامل با فلسفه و حتى علوم اجتماعى خصلت زنده هرمنوتيك را نشان مى دهد.
و به باور بابك احمدى، انتقادپذيرى و تازگى هرمنوتيك است كه در عرصه فرهنگى جايگاه مركزى را به خود اختصاص داده و اگر اين خاصيت را از دست بدهد جز آيينى مرده چيزى از آن برجا نمى ماند.
گفت وگوى هرمنوتيك با ساير حوزه هاى فكرى همچون شالوده شكنى، ساختارگرايى و پيروان نظريه انتقادى، ساختارگرايى و نگرش هاى فمنيستى به متفكران هرمنوتيك اين خصيصه را آموزش داده كه روادار و صبور باشند. حوزه هاى ديگرى هم مورد علاقه بابك احمدى هستند از جمله مباحث راجع به مدرنيسم و مدرنيته و فلسفه هنر. او هنر را گريز از زبان آشنا مى داند و تلاشى براى دستيابى به لذت بيگانگى و شعر هم هيچ نيست مگر كاربرد نامتعارف زبان و هنر مدرن از آنچه بنيان هنر رمانتيك بود يعنى عاطفه و شور و هيجان دور مى شود.
تصور احمدى از روشنفكر و كار روشنفكرى به اين شكل است كه او كار روشنفكر را وسعت بخشيدن به يك گفتمان مى داند و بر همين مبنا بسط گفتمان دينى در ايران را وابسته به فعاليت هاى شريعتى، ملكيان، سروش و شبسترى فرض مى كند.
بابك احمدى در دوره اى كه فقر توليد كتاب هاى فكرى و فلسفى مشكل ساز بوده اند، به تأليف و ترجمه طيف وسيعى از كتاب روى مى آورد و آراى فلاسفه جديد و معاصر غرب را به ما با زبانى ساده مى شناساند. او كه از طريق كار حرفه اى نويسندگى امرار معاش مى كند، با اين طرز بيان تيراژ آثارش را ارتقا داده و از هر زاويه اى كه نگاه كنيم بالاخره بايد سپاسگزار او باشيم كه وقت خود را براى تأليف و ترجمه آثارش اختصاص داده و روانه بازار كرده است. اما چه خوب مى شد اگر به لايه هاى اندرونى سيستم پيچيده فكرى او نفوذ مى كرديم و يا خودش لب به سخن مى گشود، خود را در قبال تنوير افكار عمومى متعهد مى دانست و به بيان اهداف و آرمان هايش مى پرداخت. به زعم برخى رفتارهاى ترديد برانگيز و انتقادناپذيرانه اش او و با توجه به شخصيت و برخوردهايش در مجموع مى توان گفت كه او آدمى متين و دوست داشتنى است و در عين حال دقيق، پركار و سختكوش و ما موظفيم كه قدر افراد سختكوش و دقيقى چون بابك احمدى را بدانيم وگرنه، اگر او و امثال او نبودند ما تا همين حد هم با فيلسوفان غرب زمين، هرمنوتيك، ساختارگرايى، مدرنيسم و فلسفه آشنا نمى شديم و شايد همچنان در يك پيله محلى زندگى مى كرديم.