شنبه ۱۰ دى ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 31, 2005
گزارش
۳۳۵۵
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
آيابرج مراقبت مقصراست!
«كنترلر برج مراقبت پرواز» آشناترين كلماتى هستند كه معمولاً پس از هر سانحه هوايى به راحتى در اذهان مردم نقش مى بندند و سر بزنگاه به كمك نقادين بحث هاى داغ هواپيمايى مى آيد بدون آنكه اطلاعات چندانى راجع به آن و ماهيت كارى آن در پس زمينه آن وجود داشته باشد. شايد كلمه «كنترلر مراقبت پرواز» بسيار با معناتر از «كنترلر برج مراقبت» در اين مباحث جلوه كند چرا كه كنترلر برج، تنها، كنترل كننده ترافيك هاى هوايى در شعاع ۵ مايلى فرودگاه و آن هم در شرايط جوى خوب و حاكم بودن عمق ديد خوب در فرودگاه بوده و در غير اين صورت، كنترل هواپيما با واحدهاى ديگر مراقبت پرواز خواهد بود.
اصول كار كنترلر هواپيمايى، جلوگيرى از برخورد هواپيماها در هوا و روى زمين با يكديگر و با وسايط نقليه روى باند و خزش راهها در فرودگاهها، تسريع در كار پرواز، تنظيم جريان منظم ترافيك هوايى، ارائه اطلاعات سودمند به ترافيك هوايى و كمك به سازمانهاى مجرى نجات در سوانح هوايى مى باشد و يك كنترلر، اين اصول را از طريق سنجش موقعيت لحظه به لحظه هواپيماها و شرايطى كه آنها درگير آن مى باشند و تبديل آن به يك تجسم فضايى خوب و در نتيجه هدايت بدون خطاى هواپيماها، رعايت خواهد كرد.
اين ابزار دست كنترلر كه همان سنجش موقعيت و درك شرايط مى باشد از طرق مختلف برآورده خواهد شد. در محدوده مربوط به برج كنترل و در شرايط جوى خوب از طريق كنترلر برج مراقبت و با چشم و در خارج از آن دردو حالت ۱- از طريق استفاده از دستگاه رادار ۲- براساس گزارش موقعيت پرواز توسط خلبان نسبت به دستگاههاى كمك ناوبرى محقق خواهد شد.
حال ببينيم در حالت اضطرارى چه اتفاقى در كار كنترل خواهد افتاد. وقتى يك خلبان اعلام وضعيت اضطرارى به واحدهاى مراقبت پرواز مى كند، ابتدا كنترلر، نوع و شرايط آن را از خلبان سؤال كرده و از موقعيت دقيق هواپيما آگاهى حاصل مى كند. در مرحله دوم، تمامى راههاى كمك به خلبان را بررسى كرده و هرگونه اطلاعاتى كه ممكن است در كمك به خلبان مؤثر باشد، اعم از مناسب ترين فرودگاه جهت فرود، نزديكترين مسير، سطح پرواز ايمن براى هواپيما و اطلاعات مخصوص به شرايط جوى را در اختيار خلبان قرار داده و تمامى اطلاعات مربوط به پرواز اعم از نوع پرواز، تعداد سرنشين، ميزان سوخت و ... را ضمن اطلاع به مسؤولين ذيربط، به ساير ارگانهاى مستقر در فرودگاه از جمله ايمنى زمينى، نيروهاى حفاظتى - امنيتى، اورژانس و ... جهت آگاهى لازم به منظور كمك رسانى اعلام داشته و در نهايت با توجه به تصميمى كه خلبان مى گيرد (دقت كنيد كه تصميم نهايى با خلبان بوده و كنترلر هيچ گونه دخالتى غير از دادن اطلاعات سودمند در آن نخواهد داشت) هواپيما را با درجه اولويت اول به فرودگاهى كه مدنظر خلبان است هدايت مى كند.
به ياد داشته باشيد كه پيشنهاد يك كنترلر مراقبت پرواز تنها فرود در باند قابل استفاده در نزديكترين و مناسب ترين فرودگاه خواهد بود و هرگونه تصميم ديگر تنها برعهده خلبان بوده و در اين موارد وظيفه مراقبت پرواز، ارائه هرگونه اطلاعات سودمند به خلبان مى باشد.
سيدمحمدمهدى حامى
كارشناس مراقبت پرواز فرودگاه اصفهان
پس و پيش كنكور
242394.jpg
معصومه وروانى
مصيبتى است كنكور. براى تمام خانواده هاى غيرمتمول ايرانى. براى تمام دانش آموزانى كه نه پشتوانه مالى خانواده شان آنقدر هست كه به راه سعادتى غير از كنكور بينديشند و نه كس و كارى در دستگاه هاى عريض و طويل دولتى دارند. اين درست كه كنكور رفته رفته از قله آرزوهاى محصلين پسر فرو مى غلتد و رفته رفته آنها حتى عطاى بيكارى را به لقاى درس و دانشگاه مى بخشند و ترجيح مى دهند اگر يار خانواده نيستند حداقل به واسطه هزينه هاى سنگين كلاس كنكور و دانشگاه آزادو غيره و غيره بار شاطر هم نشوند، اما هنوز هم كه هنوز است تب داغ كنكور و رقابت نفسگير ورود به دانشگاه تن بسيارى از خانواده ها را مى لرزاند.
اساتيد و دانشجويان
در اين باره حرف هاى دكتر محمد امين قانعى راد استاد دانشگاه و رئيس گروه جامعه شناسى علم در انجمن جامعه شناسى ايران خواندنى است. او مى گويد: «دانشجويان ما قادرند حجم زيادى از اطلاعات را در ذهن خود انباشته كنند، بخصوص در هنگام ورود به دانشگاه تا در اين رقابت [كنكور] پيروز شوند ولى معلوم نيست خود اين تبديل نفر دانشجو به يك مخزنى از محفوظات روند مناسبى براى ايجاد توسعه علم و پيشرفت دانش باشد. اين فرآيندى است كه مى تواند كاملاً زير سؤال برده شود. در جايى خواندم در آمريكا در رشته فيزيك و رياضيات مسابقه اى برگزار شده و آمريكا در بين كشورهاى شركت كننده در يك رشته رتبه ۱۹ و در ديگرى ۲۱ را كسب كرد كه رتبه پايينى است. اين نشان مى دهد دانشجويان آمريكايى با روند ديگرى رشد پيدا مى كنند و شيوه پرورش دانش آموز با ايران متفاوت است. هر دانشجوى ايرانى هنگام شروع فعاليت، با مغز خسته وارد دانشگاه مى شود كه بايد ۴ سال استراحت كندو دانشجو سعى مى كند اين ۴ سال را به مغز خود استراحت دهد و خيلى از آن كار نكشد مگر در حد آوردن يكسرى نمرات با توجه به اينكه نظام آموزشى در دانشگاه هاى ما هم به طريقى امتداد نظام دبيرستانى است و ما علم را با مجموعه اى از محفوظات اشتباه گرفتيم.»
و البته به همين دليل هم هست كه دانشجويان ما محفوظات خوبى دارند كه اگر به كسى برنخورد، درست پس از اتمام تحصيلات دانشگاهى همه را به باد فراموشى مى سپارند و آن چه برايشان مى ماند تنها مطالعات شخصى و تجربيات فردى شان است كه به يارى شان مى شتابد و اين دردناك است كه هرگز توانايى هاى مختلف ذهنى جوانان و دانش آموزان ايرانى كه ضريب هوشى بالايى دارند، پرورش داده نمى شود و تنها به همان مدال هاى رياضى و شيمى كه ناشى از بالا بودن سطح محفوظات است و نه معلومات بسنده مى كنيم. چرا؟ دكتر قانعى راد مى گويد: «چون سيستم آموزشى ايران - چه در دبيرستان و چه در دانشگاه - صرفاً ياد دادن به دانشجو و به خاطر سپردن اوست كه اين سيستم سبب مى شود دانشجو درگيرى كمترى با تحقيقات داشته باشد. حال آنكه تحقيق يعنى نگاه كنجكاوانه داشتن به دنيا و دنبال مسأله بودن و تلاش براى حل مسائل كه زيربنايش بايد در آموزش دبستانى و دبيرستانى ساخته شود و در دانشگاه هم اثر خودش را نشان دهد كه ما در اين زمينه مشكلات زيادى داريم. يعنى آموزش دبستانى ما كه بسيار مهم است، دنبال اين نيست كه ذهن دانش آموزان را پرورش دهد و معمولاً آنها را محكوم به شنيدن حرف هاى معلم به صورت انفعالى و ياد گرفتن به معناى حفظ كردن بدون تعامل واقعى با معلم و همكلاسى و در آخر امتحان مى كند. در حالى كه بخش اساسى آموزش يادگيرى اين تعاملات است. بچه كلاس اول كه تا ديروز بازى مى كرد و در ضمن بازى بدون هدف قبلى يادگيرى هم مى كرد، وقتى وارد دبستان مى شود، سركوب مى شود و از طريق محكوم شدن به نشستن روى صندلى و ارتباط برقرار نكردن با ديگران، چيزى كه تا حالا برعكس آن بود. او مجبور است روى صندلى بنشيند و شيطنت نكند. شيطنت نكردن يعنى تعامل برقرار نكردن با ديگران و انجام تكاليف هم يعنى امر مشقت بارى كه بايد در منزل انجام شود. درك ما از فرايند دانش يك مفهوم سنتى است و البته منفى يعنى مجموعه اى از دانستنى ها را كه بايد به هر قيمتى و با هر ميزانى به ذهن دانش آموز منتقل شود، در نظر مى گيريم.»
خودكشى براى كنكور
واقعاً با وجود چنين سيستم آموزشى نامناسب دردناك است ديدن و شنيدن و خواندن تلاش هاى خانواده ها كه اغلب بايد فراتر از بضاعت و توان مالى و فكرى و حتى فيزيكى خود بدوند و هزينه كنند و هزينه كه شايد فرزندشان راهى دانشگاه شود و از دروازه اين قيف بزرگ برعكس شده عبور كند و به سراشيبى خوشبختى بيفتد كه كدام خوشبختى؟ وقتى قرار است كلى هزينه هم براى گرفتن مدركى بدهى كه ديگر اعتبار خودش را در جامعه از دست داده كدام خوشبختى؟
دردناك تر وقتى است كه بدانى سال گذشته تعدادى به دليل عدم قبولى در كنكور خودكشى كردند. يكى از راه نيافتگان به دانشگاه مى گويد: «زمانى كه متوجه شدم نامم در ليست اسامى قبول شدگان نيست، احساس پوچى شديدى داشتم. سه سال آخر دبيرستان، سال هاى سختى بود كه با اضطراب و ترس از كنكور سپرى شد و يك سال آخر كاملاً دور از جامعه بودم. اما نتيجه آن همه تلاش ، عدم موفقيت بود. اين امر موجب شد مدت ها به افسردگى شديد دچار شوم كه البته هنوز تبعات آن كاملاً از بين نرفته.»
حرف هاى «مرتضى.م» حرف هاى بسيارى از پشت كنكورى هاست. آنها نيز مثل مرتضى كه خانواده شان را وا داشته اند با وجود تمام گرفتارى هاى شديد مالى كه كم و بيش با آن مواجهيم بيش از ۴ ميليون تومان صرف هزينه تحصيل و مدرسه غيرانتفاعى و كلاس كنكور كنند كه چيزى جز افسردگى شديد ناشى از شرمندگى نيست. چه بلاها كه سر جوانانمان ناخواسته نمى آوريم!
بحران روحى و روانى
امروزه موضوع كنكور و رقابت براى رسيدن و ورود به دانشگاه نه تنها به بحران روحى و روانى براى دانش آموزان تبديل شده بلكه نظام آموزشى را هم به سياه چالى از نابارورى علمى و عملى مى كشاند. چنانكه اغلب كارشناسان معتقدند كه در حال حاضر كنكور تأثير بدى در آموزش دوره متوسطه گذاشته و محتواى آموزشى را به شدت تحت الشعاع خود قرار داده است. در اين ميان اغلب كارشناسان و صاحب نظران مسائل آموزشى معتقدند كنكور به رقابتى زيانبار تبديل شده است كه سال هاست موجب بروز استرس، تنش، اضطراب، ناكامى و بسيارى ديگر از مشكلات روحى و روانى در بين جوانان شده و هر سال اين روند با توجه به افزايش جمعيت جوان كشور با سرعت و شتاب بيشترى طى شده و قشر عظيم ترى از نسل جوان را به ورطه فرو رفتن در مشكلات روحى مى كشاند. دردناك اينجاست كه به گفته دكتر «پرويز اجلالى» آسيب شناس اجتماعى در ماجراى كنكور «كسانى بيشتر آسيب مى پذيرند كه بسيار اهل مطالعه بوده اند و يا خانواده هايشان هزينه هاى گزافى را صرف آنها كرده باشند و احساس كنند در صورت عدم ورود به دانشگاه زمين و زمان بر سرشان آوار شده است.»
البته اضطراب و وحشت ناشى از عدم قبولى كنكور را نبايد به خود كنكور و پديده كنكور نسبت دهيم. بلكه اين نظام آموزشى وامانده و عقب مانده ماست كه به جاى به روز كردن و كارآمد شدنش، از خيل عظيم محصلان قربانى مى گيرد و هيچ مسؤول و مدير و وكيلى ياراى مقابله و مبارزه با آن را ندارد كه اگر كنكور نبود كدام دروازه را دروازه سعادت مى كرديم و جوانان جوياى علم و كارمان را به سمت آن سوق مى داديم؟ گرچه همين دروازه كنكور هم جز ظاهر پرزرق و برقش چيز ديگرى ندارد و طبلى است توخالى كه فقط دنبال بلعيدن پول و وقت و عمر مردم است و پشت دروازه اش خبرى نيست و حتماً شما هم شنيده ايد در كوچه و بازار اين قطعه را كه:
-  بچه جان درس نخوان ليسانسه هاش بيكارند!
حذف كنكور
حذف كنكور رؤياى اين روزهاى بسيارى از پدران و مادرهاست. هر سال حدود يك ميليون و پانصد هزار نفر در آزمون سراسرى دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالى شركت مى كنند، از اين تعداد حدود ۳۰۰ هزار نفر وارد دانشگاه هاى سراسرى و آزاد و پيام نور مى شوند. تعدادى از پشت كنكورى ها عطاى ادامه تحصيل را به لقايش مى بخشند و همان اول كار و بعد از مدرك واقعيت سراب بودن دانشگاه انصراف مى دهند كه تعدادشان تقريباً سالانه ۲۰۰ هزار نفر است و با اين حال يك ميليون نفر دوباره خود را براى كنكور سال بعد آماده مى كنند. فرض كنيد به طور متوسط اين يك ميليون نفر مجبور باشند ۲۵۰ هزار تومان براى سال بعد هزينه كنند كه اين مى شود ۲۵۰ ميليارد تومان كه رقم بسيار قابل توجهى است و مى توان با آن لااقل سالى چند دانشگاه راه اندازى كرد و از خيل مشتاقان به كنكور كاست. ضمن آنكه اين يك ميليون نفر مانده براى سال بعد عملاً چيز تازه اى نمى آموزند.
از طرف ديگر آنها كه وارد دانشگاه شده اند نيز در ابتداى جاده اى سخت ناهموار هستند. اين افراد دو دسته اند. ۱-رشته تحصيلى شان اصلاً مورد علاقه شان نيست و از سر اجبار درس مى خوانند. ۲-رشته تحصيلى شان مورد علاقه شان است اما اساتيد و منابع درسى لازم را براى پيشرفت در اين عرصه ندارند و در نهايت هم وقتى فارغ التحصيل مى شوند، كارى ندارند كه بتوانند در آن خود را و داشته هايشان را رشد و ترقى بدهند و لذا على مى ماند و حوضش.
راه حل نهايى
راه حل نهايى حذف كنكور است. با حذف كنكور قبل از هر چيز مسأله دانشگاه رفتن و دانشجو شدن ديگر همه گير نيست و پس از چند سال خواهيم ديد كه كسانى تن به دانشگاه رفتن مى دهند كه واقعاً علاقه مند به ادامه تحصيل باشند و اين عده تمام هزينه هاى تحصيلى را هم به جان مى خرند. البته اين مسأله زمانى محقق خواهد شد كه دانشگاه ما واقعاً دانشگاه باشد و با سخت گيرى هاى شديد علمى هم ستاره هاى خود را پربارتر و روزآمدتر و كارآمدتر كند و هم محيطى شود مناسب كسانى كه واقعاً عشق به علم دارند نه علاقه به مدرك.
با حذف كنكور مى توان همه ساله بودجه كلانى را كه هم از سوى دولت و هم از سوى مردم صرف برگزارى آن و ورود به دانشگاه مى شود را صرف ساختن و گسترش كيفى و كمى فضاى آموزش عالى كشور كرد. قرار است تا پايان برنامه چهارم كنكور از نظام آموزشى ما حذف شود. آيا دولت توان انجام اين كار را دارد؟ آيا نمايندگان مجلس و شوراى نگهبان دولت را در تحقق اين امر يارى مى دهند؟ بايد منتظر ماند و ديد. ما كه به شدن اين واقعه اميدواريم شما چطور؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |