شنبه ۱۰ دى ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 31, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۵۵
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گفت وگو با دكتر حكمت الله ملا صالحى
كتاب انديشه
گفت وگو با دكتر حكمت الله ملا صالحى
پيوندهاى پايدار دين و هنر
حيدر طاهرى
242478.jpg
هنر و نمودهاى هنرى بازمانده از اعصار باستانى زندگى بشر، نمودگار پيوند امر الوهى يا قدسى با تخيل و تجربه هنرى است. اگر چه در دوره مدرن به دليل غلبه برخى از نگرشها، ظاهراً پيوند امر قدسى با هنر رو به افول گذاشت، اما كمى پس از پيدايى مدرنيته با ظهور رمانتيسم، سوررئاليسم، رئاليسم جادويى و بويژه نگرشهاى جديد در حوزه هنر اين پيوند از نو پديد آمد.
مطلب حاضر گفت و گويى است با دكتر حكمت الله ملا صالحى داراى مدرك دكتراى باستانشناسى از يونان به مناسبت برگزارى همايش زيبايى شناسى دين (تهران، ۵-۴ دى ماه). او كه در چند سال اخير به پژوهش درباره هنر در تمدنهاى باستانى پرداخته در اين گفت و گو با اشاره به اين پيوند نقش و كاركرد امر قدسى و دين را در تخيل و تجربه هنرى به بررسى مى گذارد و با نگاهى آسيب شناسانه از گسست آن در برخى از هنگامه هاى حيات انسانى پرده برمى دارد.
گروه انديشه

* نسبت بين حس زيبايى شناسى و امر قدسى با دين چيست؟
تجربه تاريخى بشر به امر زيبا و حس زيبا شناختى او محدود نمى شود. امر قدسى و دنيوى نيز از بنيادين و تأثيرگذارترين حوزه هاى تجربه تاريخى آدمى بوده است. امر قدسى و دنيوى را در حوزه نسبت، رابطه و«حس دينى» از چيزها، مشاهده و مكاشفه كرده و زيسته ايم، ليكن امر زيبا را بيشتر در عرصه هنر و هنرمندانگى و كنش هاى خلاق وجود آدمى.
آن شكاف، شقاق، فاصله و فراقى كه در دوره جديد ميان امر قدسى و مينوى و امر زيبا و نيك افكنده شده، در گذشته در ميان سنت ها و فرهنگ ها و لايه هاى باستانى تر تجربه تاريخى آدمى سابقه نداشته است. در تجربه هاى تاريخى گذشته بشر ميان دين و هنر، امر مقدس و مينوى و امر زيبا و ذوقى يا به ديگر سخن نسبت حس دينى و احساس هنر و هنرمندانگى از چيزها و يا به مفهوم عام تر از هستى و همچنين خلاقيت آيينى و آفرينندگى هنرى تا آنجا كه شواهد مجال مى دهد چنين استنباط مى شود كه همواره نوعى همزيستى «symbiosis» يا به مفهوم درست و دقيق تر نوعى همبودى و همسويى وجود داشته است. همبودى مستلزم نوعى مناسبت، قرابت، خويشاوندى و رابطه بنيادين و ذاتى ميان چيزهاست. حال آنكه همزيستى هميشه چنين نيست.
* آيا اين همبودى در عصر مدرن همچنان وجود داشته  است؟
عليرغم گسست بى سابقه اى كه ميان امر قدسى و زيبا، ديانت و هنرمندانگى، حس دينى و احساس ذوقى و زيبا شناختى از چيزها در عالم جديد اتفاق افتاده و با نوعى بركندن و برچيدن نسبت دينى و حس قدسى و مينوى از ساحت زندگى و كنش خلاق و آفرينندگى بشر در شرايط جديد تاريخى مواجه بوده ايم، معهذا امر مقدس و حس دينى همچنان در زير لايه هاى درونى تر هستى آدمى و آشيانه هاى مغفول روح و زيستگاههاى به آتش كشيده شده فرهنگ دينى و بيشه زارهاى سوخته ديانت و معنويت او حضور دارد. افول و انكار حس دينى و تجربه مقدس در دوره جديدو خروج مظاهر زيبا شناسى، زشتى و سيطره و سيادت صور كريه را در عصر هنر و هنرمندانگى و فرهنگ و زندگى بشر دوره جديد در پى داشته است. خويشاوندى هاى بنيادين حس دينى و امر مقدس، مينوى و احساس هنرى و امر زيبا و نيكو چيزى نيست كه بتوان به سهولت انكارش كرد.
* همبودى بين حس زيبا شناختى و دين ناشى از چيست؟ آيا مى توان منبع مشتركى براى آن قايل شد؟
حس دينى و تجربه امر مقدس و مينوى همواره رجوع به كمال مطلق داشته و همواره حقيقت، اصالت و وحدت ارگانيك و زنده كثرت اجزاى عالم را در آيينه آن مشاهده كرده و زيسته است. احساس امر زيبا، كنش هنرى و خلاقيتهاى هنرمندانه آدمى نيز همواره رجوع به كمال مطلوب داشته است. حس ذوقى و زيبايى شناختى، وحدت ارگانيك چيزها را در آيينه كمال مطلوب تجربه كرده و زيسته است.
242355.jpg
بنابراين هم حس دينى، هم احساس هنرى، هم امر مقدس و مينوى و هم امر زيبا هر دو با كل وجود درگير مى شوند. به همين دليل نيز خطاست اگر بخواهيم هنر را صرفاً احساس تعريف كنيم. هنر البته با احساس، كل وجود را به تحرك در مى آورد. حس دينى نيز چنين است. با تماميت وجود درگير مى شود. مشاهده و مكاشفه دينى به تعبير شلاير ماخر لمحه دينى است. لمحه اى كه نخست با نوعى احساس عميق آغاز شده و سپس سر از افق ساحات ديگر وجود بر مى كشد. تجربه هاى عرفانى مشحون از چنين لمحاتى است.
نسبت ما در مواجهه و مشاهده امر زيبا نيز چنين است. نخست شعله هاى احساس از آن زبانه كشيده و مرحله به مرحله ساحات ديگر هستى ما را لبريز از تعقل، تفكر، تخيل، تحول، تموج، تمتع و ترنم مى كند. حس دينى و احساس هنرى هر دو تجربه بازيگرى است بر صحنه و ساحت امر قدسى و مينوى، زيبا و نيكويى. هر دو مؤانست مى طلبند و سهيم شدن و ايفاى نقش بر صحنه. به ديگر سخن دين و هنر، ديانت و هنرمندانگى هر دو عرصه بازيگرى اند و كنش خلاق هستى آدمى بر عرصه و صحنه عالم.
به تعبير ديگر مولانا: «دين» علم سوختن در آتش و اناالحق شدن است، هنر بيش از دين، زيستى است تا دانستى. بيرون راندن هنر و هنرمندانگى، زيبايى و حسن از بستر زندگى و تهديد و تبعيد آن به منطقه هاى دور و درشتناك بحث هاى كليشه اى و مجموعه اى از اطلاعات و معلومات نظرى خشك و بى روح و رمق، هم ستمى است كه بر هنر و حسن روا داشته ايم هم بر فرهنگ و زندگى كه با سازندگى و آفرينندگى و زايندگى ره  مى سپارند و استمرار دارند و مى بالند.
* در مقايسه با دوره مدرن، در فرهنگ هاى باستانى نسبت بين امر قدسى و امر زيبا شناختى چگونه بود؟
سنت ها و فرهنگ هاى گذشته اين امتياز را بردوره جديد داشته اند كه ميان دانستن و زيستن، امر زيبا و مقدس، حقيقت و حسن، هنرمند بودن و هنر دوست بودن، عمل و نظر بازيگرى و تماشاگرى، فرهنگ و آيين، فرهنگ و زندگى، هنرمندانگى و ديانت، آن چنان فاصله و جدايى نمى افكندند كه حيات و حضور و استمرار يكى به بهاى افول وغيبت يا نفى ديگرى حاصل آيد. دستاوردهاى دوره جديد قابل انكار نيست، لكن همين دستاوردها و امكانات عظيم و بى سابقه به كف آمده خصوصاً در ميدان فراخ دانش و فناورى با فرسايش و انحطاط كيفى فرهنگ و زندگى و تأسف بارتر از همه تيره و تاريك شدن چهره خود آدمى و سيطره و سرورى مظاهر هنر نازيبا و هنرمندانگى ذايقه هاى زشت و آشوبناك مقايسه مى شود.
احساس مى كنيم در جهنمى آتشناك گرفتار آمده ايم كه گويى هر آنچه اصيل است و نجيب و شريف و زيبا و هنرمندانه و معنوى و پاك و  آسمانى و با ريشه و هويت و كيفى، تقدير دردناكش اين است كه در فضاى آتشناك و سيطره ذوق هاى نازيبا شعله هاى تباه كننده سوخته يا تحريف و تسخير و تخريب و تيره و سرانجام نفى و محو شود.
فرهنگ امرى كيفى و كيفيت زندگى است. هنر و هنرمندانگى، ديانت و معنويت و ايمان و اشراق اصيل نيز چنين اند. زندگى با نظم تشكل مى پذيرد. نظم و آهنگى كه فرهنگ به آن مى دهد. امر اتفاقى نيست كه انسان عهد باستان بى نظمى و آشوب را بر نمى تابيد. آن را تيره و اهريمنى مى يافت، از آن مى هراسيد و مى گريخت. متقابلاً و بالعكس در نظم، آهنگ، هماهنگى و با ريتم و وزن آفرينندگى و آفرينش احساس آرامش، امنيت و آسودگى خاطر مى كرد. البته در زير لايه هاى درونى تر هستى انسانى ما كشش، قوه و قابليت هر دو وجود دارد. به همين دليل ويرانگى آدمى نيز نوعى خلاقيت و كنش خلاق وجود اوست.
* اين گونه كه از سخنان تان مى فهمم شما خلاقيت و مراتب آفرينندگى را در ارتباط تنگاتنگ با تجربه امر قدسى قرار مى دهيد.
همين طور است. نسبت، رابطه، حس، بيدارى يا به مفهوم جديد تجربه دينى همواره رستنگاه و سرچشمه خلاقيتهاى بنيادين و اصيل آدمى بوده است. اتفاقى نيست كه ماندگارترين آثار و جلوه هاى هنر نمايى و غنى ترين نشانه ها و نمادهاى هستى شناختى و زيبايى شناختى و«معرفت شناختى» فرهنگها را در دوره هايى تجربه كرده ايم كه حس دينى و تجربه امر مقدس و مينوى و امرالوهى، فرهنگ و زندگى را تشكل مى بخشيد. روح زنده گرافيك و نشاط معنوى كه در هنر«مينوسى» مردمان«كرت» در عصر مفرغ مشاهده مى كنيم مديون تجربه دينى و احساس مردمان«كرت» به امرالوهى و قدسى است. ماندگارترين آثار ادبى و حماسى و هنرهاى تجسمى خصوصاً معمارى كلاسيك فرهنگ و مدنيت«هلنى» را مديون حيات معنوى يونانيان هستيم.«هومر» و «هزيود» خود عميقاً بر اين نكته تأكيد كرده اند كه بدون تشرف به عالم «موزه ها» و الهامات قدسى و غيبى و انس با منطق باطنى و الهى چيزها هرگز نمى توانستند چنين آثارى را خلق كنند. دقت رياضى، نظم هندسى، روح تناسب و تعادل بى نظيرى كه در معمارى «پارتنون» مشاهده مى كنيم مديون احساس دينى معماران و مهندسان و هنرمندان عهد كلاسيك هستيم. فراموش نكنيم كه«يارتنون» معبد الهه آتنااست، يعنى الهه حكمت و جنگ و حامى شهر آتن. همينطور شاهكارهاى ماندگار عهد هخامنشى را نيز مديون فرهنگى عميقاً دينى و مدنيتى آشكارا معنوى بوده ايم، بدون حيات معنوى، بدون حس دينى و نسبت با امر قدسى، مينوى و الوهى هرگز فرهنگ و هنر ملتها نمى توانست بر ميراثى اين چنين غنى كه بر آن تكيه زده و در دوره جديد به تاراجش داده اند، باشد. شاهنامه را نيز مديون روح بلند و ذائقه نجيب و ذوق خلاق فردوسى مسلمان هستيم. همينطور هنر عميقا اشراقى و عرفان خلاق و پوياى عهد اسلامى را مرهون دولت قرآن. هر جا حس اصيل دينى و حيات معنوى و انس باطنى با امرالوهى و قدسى و مينوى حضورى تابناك تر داشته و حلقه هاى پيوند معنوى و رشته هاى اتصال باطنى انسان با ساحات و مراتب متعالى و قدسى  وجود مستحكمتر بوده، نشاط معنوى را زنده و بالنده تر احساس و تجربه كرده است.
ادامه دارد
كتاب انديشه
جهان
اسطوره ها
242358.jpg
گروه نويسندگان
ترجمه عباس مخبر
نشر مركز

رولان بارت در مقاله مشهور خود تحت عنوان «اسطوره ، امروز» مى نويسد: به نظر مى رسد كه داستانهايى كه اسطوره ها بازگو مى كنند، چيزها را بدانگونه كه هستند توصيف مى كنند نه بدان گونه كه ساخته شده اند تا باشند... اسطوره ها تاريخ را به طبيعت بدل مى كنند.
تأكيد بارت دراين قول آن است كه اسطوره ها خود را همچون پديده اى ثابت و جاودانى عرضه مى كنند چنان كه گويى هيچگاه داستانى ساختگى و خيالى نبوده اند. شايد سر جاودانگى و جذابيت اسطوره ها در همين عنصر خيالى ملهم از تاريخ باشد.
اما اسطوره ها چه نوع داستانى را بازگو مى كنند؟ ژرژ دومزيل انسان شناس، به اين پرسش اينگونه پاسخ مى دهد كه اسطوره ها از كاوش در سه قلمرو غالبى سرچشمه مى گيرند كه جوامع را تشكيل مى دهند: حاكميت يا قدرت سياسى، خرد يا نظامهاى معرفتى و بارورى.
اسطوره ها ضمن سفر به قلمروهاى اعجاب انگيز، همواره به پرسش هاى مربوط به نظم درست سياست و مناسبات انسانى مى پردازند. مجموعه يازده جلدى اسطوره هاى ملل كه تاكنون هشت جلد آن منتشر شده، گلچينى از زيباترين و اثرگذارترين اسطوره  هاى جهان است. كتاب «جهان اسطوره ها»، درواقع فراهم آمده از پنج جلد اين اسطوره هاى ملل مى باشد كه مترجم و ناشر ايرانى ترجيح داده اند آنها را در قالب يك جلد درآورده و منتشر كنند، كه درنهايت كتابى شده است در ۶۰۰ صفحه كه مجموعه اى است از اسطوره هاى يونانى به قلم لوسيلابرن، اسطوره هاى رمى نوشته جين ف . گاردنر، اسطوره هاى اسكانديناوى تأليف ر.ى.پيج ، اسطوره هاى مصرى از جرج هارت و اسطوره هاى سلتى نوشته ميراندا جين گرين، به علاوه مقدمه اى از مارينا وارنر كه خود از صاحبنظران حوزه اسطوره شناسى است ، علاوه براينكه رمان نويس،مورخ و منتقد هم مى باشد.
در انتهاى اين مجموعه يك فرهنگ توصيفى اعلام و اصطلاحات اسطوره اى نيز آورده شده است.
ويژگى ديگرى كه اين مجموعه را متمايز مى كند پرداختن به مضمون مشترك آفرينش انسان و جهان و ويرانى نهايى آن در قالب روايت هاى اصيل و نمايشى خدايان و الهه ها، و قهرمانان و شروران در اسطوره هاى ملت هاى گوناگون است كه همين امر مقايسه تطبيقى آنها را تسهيل مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |