|
|
|
هفته هفت روزه
|
|
|
|
شبيه زندگى گفت وگو با سعيد كاوه (نئون ساز)
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟ donchemig@ yahoo.com
- من دنبال معلم خوبم، خانم لبافان مى گردم. احسان قراگوزلو Ehsan_ legend@ yahoo.com - دنبال دوست هم دانشگاهى ام، سونيا منصورى مى گردم. او فارغ التحصيل رشته ادبيات از دانشگاه شهيدبهشتى و اهل كرمان است. او در حال حاضر ساكن يكى از كشورهاى كانادا يا آمريكاست. مريم موسوى Marykoochooloo2@ yahoo.com - من دنبال معلم كلاس اول دبستانم، خانم عطارى سال ۶۶ در دبستان شهيد كامياب مشهد مى گردم. محسن كفش بان Mohsen_me1358@ yahoo.com - دنبال آقاى عزيز فندرسكى، اهل بندرگز (استان گلستان) كه در سال ۱۳۵۲ درعجب شير همدوره سربازى بوديم، مى گردم. محمدجعفرى jwork@ yahoo.com _R - دنبال دوست و همسايه خوبم خانم سوزنى مى گردم. من از پانزده سال پيش به علت نقل مكان از كرمان به شيراز، او را نديده ام . هما جناز زاده asmansayeh@ yahoo.com - من دنبال دوستان دوران دبستانم مى گردم كه همگى در كلاس پنجم دبستان معرفت در اهواز، سال ۶۵ و ۶۶ همكلاس بوديم و معلم ما خانم فرزين بودند. Mary_7655@ yahoo.com - دنبال آقاى ناصر فراهانى (پيمان) مى گردم. او در آموزشگاه پويش در خيابان كارگر تقاطع بلوار كشاورز درس ديفرانسيل و فيزيك مى خواند. محمد هدايت Mild_123@ yahoo.com - دنبال يكى از دوستان بسيار مهربانم به نام زهرا نصرى هستم كه در سال هاى ۷۴ تا ۷۷ در رشته زيست شناسى اصفهان با هم بوديم. زهرا خزاعى Khazaee_zahra @ yahoo.com - به دنبال همكلاسى هاى قديمى ام در دبستان «به آفرين» خيابان گرگان تهران در سال هاى ۵۰ تا ۵۵ مى گردم. فريبرز حقيقى Farhaghighi44@ yahoo.com - دنبال معلمم خانم نبوى در كلاس پنجم دبستان مشكان تهران هستم. ايرج Irajmy2000@ yahoo.com
|
|
|
|
|
هفته هفت روزه
از فال قهوه تا مشاوره علمى
|
|
|
سحر طلوعى Hafteh7roozeh * تا يادم نرفته و شرمنده نشدم، سال نوى مسيحى و تولد حضرت عيسى (ع) را به همه دوستان، آشنايان، نزديكان، دوران، اين ورى ها، آن ورى ها، خانمها، آقايان مسيحى و غيرمسيحى تبريك عرض نموده و تقاضامنديم گاتاى شور و شيرين مى خوريد ياد ما هم بكنيد، نوش جان. * شكر خدا اين هفته هم پرباران بود و ما كلى خوشحال شديم از اينكه حوض خانه مان پرشد، وقتى حوض خانه ما پرشود، حتماً حوض سدكرج هم مى تواند پرشود و اين يعنى ما ديگر آب كوپنى نخواهيم داشت و هى نمى گويند آب نداريم! لازم به ذكر است نه تنها حوض سدكرج هم پرمى شود كه ما به چشم خودمان ديديم كه حوض (چاله چوله ها) خيابان ها هم حسابى پرمى شود و اين را زمانى مى فهميم كه ماشينها با سرعت جت در اين مسيرها لايى مى كشند و آب حوض را روى ما پياده ها خالى مى كنند! * يك آقا يا يك خانمى براى اين صفحه ميل زده كه چرا نشريات دانشجويى موردتحويل قرار نمى گيرند و از اين حرفها و ما مى خواستيم يك جواب مبسوط و يك عقده گشايى به جامانده از دوران دانشجويى بكنيم، بعد ديديم سردبير مثل شير بالاى سرمان ايستاده، پشيمان شديم و نشستيم سرجايمان. اما بى هيچى هم كه نمى شود. اين شد كه تصميم گرفتيم اينجورى فكر كنيم كه داداش چى؟ اصلاً دانشجو را چه به اين حرفها، بچه بشين سر جات درستو بخون. * به بهرام عظيمى، كاريكاتوريست و خالق انيميشن «سيا ساكتى و...» هم به خاطر دريافت جايزه نقدى اينگلواستاد آلمان تبريك مى گوييم. بالاخره ما هم توانستيم در زمينه انيميشن خودى تكان، نه ببخشيد، نشان دهيم. * و اينك اهم اخبار: فيلها هم زايمان مى كنند! ... و بالاخره فيل زاييد! (شما اگر كمى اطلاعات داشته باشيد، حتماً متوجه مى شويد كه فيلها هم مى توانند زايمان كنند!) و بالاخره ما با ابعاد ساماندهى آشناتر شديم. من مى دانم كه وقتى اسم ساماندهى مى آيد، شما تن و بدنتان بندرى مى زند، اما خب ديگر چاره اى نيست، عادت مى كنيد. به هرحال نه تنها قرار است براى پذيرش دانشجو در دانشگاهها يك تحقيق و تفحص عمده و اساسى از دوران تحصيلات دانش آموزى متقاضى به عمل آيد، كه حتى قرار است آزمون دانشگاههاى سراسرى و آزاد را هم با هم ادغام كنند. (شوخى نكنيد! معنى ادغام را حتماً مى دانيد ديگر!) و اين بعد دوم ساماندهى است و من مى ترسم كه اين شخص ساماندهى كثير الابعاد باشدو كشف ابعادش سالها طول بكشد و شما هى در بحران ساماندهى به سر ببريد و آخرش نفهميد اين ساماندهى كه مى گويند، يعنى چه؟ از قيصر تا استيو يا بالعكس! «مى خواستم مثل استيومك كويين فراركنم!». خوب فكركنيد، ببينيد اين جمله را چه كسى مى تواند بگويد. نه، اين ديالوگ برگزيده از فيلم عروس فرارى نيست. گفتم خوب فكركنيد، دقيق و موشكافانه! بى خيال، زياد به آن ماخلق اللهتان فشار نياوريد، مى ترسم سكته مغزى بكنيد. حالا كه نمى توانيد خوب فكركنيد، پس خوب بخوانيد. اين جمله را صدام حسين در يكى از آخرين جلسات محاكمه اش در دادگاه گفته است. جمله خلاقانه، روشنفكرانه و هنرانه اى (حتماً بايد با بقيه هم قافيه اش مى كردم وگرنه مى مردم!) است و البته نشان مى دهد آقاى ديكتاتور علاوه بر كشت و كشتار، اهل فيلم هم بوده و اى بفهمى، نفهمى از استيو مك كويين هم خوشش مى آمده. و اما ما ايرانى ها هم اتفاقاً زياد فيلم مى بينيم، بخصوص از نوع قيصرش را و اگر عراقى ها فقط يك دقيقه اين جناب ديكتاتور عاشق استيومك كويين را بدهند دست ما خوب مى توانيم به قيصر اداى دين كنيم و قول مى دهيم خوب پاشنه هايمان را وربكشيم و... فوايد يك تقلب! بابا اين مسؤولين دست از سر اين كنكور برنمى دارند و بى خيال نمى شوند. يك روز ساماندهى يك روز تعيين مجازات براى تقلب و يك روز هم محاكمه عوامل تخلف در كنكور و... . اول آن دوشاخه تان را از پريز بكشيد بيرون تا عجالتاً نلرزيد، الآن مى گويم چه اتفاقاتى در جريان است. از اين به بعد تقلب بى تقلب، مرديد ياور بازوى خودتان را استاد كنيد چرا روى دست بغلى تان را نگاه مى كنيد؟ همين كارها را مى كنيد كه تصميم مى گيرند ده سال از كنكوردادن محرومتان بكنند ديگر... با همه اين حرفها، اما يك تعداد نتايج مى شود گرفت بدين ترتيب: ۱- هركس بعد از ده سال محروميت دوباره ياد كنكور و دانشگاه و از اين دست موضوعات بيفتد، واقعاً بيكار است و يا اتفاقى براى ما خلق اللهش افتاده، سريعاً به يك روانشناس مراجعه كند. ۲- اين ده سال محروميت فرصت خوبى است آدم بنشيند و خوب فكر كند و تصميمات جدى بگيرد كه دانشگاه براى آدم نان نمى شود، بايد به فكر كار بود. چون زندگى خرج دارد. ۳- اى كاش من هم تقلب كرده بودم. شايد الآن براى خودم يك چيزى شده بودم ! شوخى بى شوخى! چند وقت پيش بازى هاى غرب آسيا در قطر برگزار شد و از ايران هم تيمهاى مختلف شركت كردند، ازجمله تيم ملى دو و ميدانى بانوان كه اتفاقاً فراتر از انتظارات ظاهر شدند و به افتخاراتى هم دست پيداكردند. اما متأسفانه در بازگشت اظهارنظرهاى غيرمسؤولانه برخى باعث ايجاد شك و شبهه هاى فراوان براى حضور تيمهاى دختران در بازى هاى خارج از كشور شد. همه آنهايى كه اهل اينترنت و... هستند مى دانند آن عكسى كه در برخى سايتها مورداستفاده قرارگرفت و باعث ايجاد اين شك و شبهه ها درميان مسؤولان شد، عكس ورزشكار ايرانى نبود و بلكه حريف اردنى را به نمايش گذاشته بود. اينگونه برخوردها و شيطنتها متأسفانه باعث بى انگيزگى دختران ورزشكار مى شود و قطعاً نتايج مثبتى به دنبال نخواهدداشت. همه ما از محدوديتهاى دختران و زنان براى ورزش آگاهى داريم. پس لطفاً كمى انصاف داشته باشيد. ببخشيد اين بخش خيلى جدى شد. به هرحال شيطنت و بازى با اعصاب كسانى كه برايمان افتخار مى آفرينند خيلى موضوع شوخى بردارى نيست. بدون شرح: «از فال قهوه تا مشاوره علمى در مدارس!».
|
|
|
|
|
شبيه زندگى گفت وگو با سعيد كاوه (نئون ساز)
من چراغها را روشن مى كنم
|
|
|
شعله آتش نزديك مى شود و دور، و من نگاهم به حركت دستانش است كه با چه مهارتى لوله شيشه اى را آرام آرام شكل مى دهد. نمى دانم نگران انگشتانش باشم كه مبادا بسوزد يا اينكه نگران لوله شيشه اى باشم... انگار دارد بازى مى كند. نگاهش را از روى كار برنمى دارد. شيشه را مى بينم كه آب مى شود و تاب مى خورد تا لاى انگشتانش و زير شعله آبى و قرمز شكل بگيرد. بيشتر از يك ساعت طول مى كشد تا سه لوله شيشه اى يك ونيم مترى كلمه «فورى» را بسازند. يك ساعتى كه نيازمند صبر، حوصله، دقت و البته از همه مهم تر نيازمند تجربه كار است. اين هفته براى گزارش شبيه زندگى سراغ جوانى رفتيم كه سازنده نئون هاى تبليغاتى است. در دنياى امروز رقابت بين اغلب شركتهاو توليدكنندگان محصولات مختلف جايگاه خاص و ويژه اى پيدا كرده است. در عين حال دراين رقابت كسانى موفق تر هستند كه علاوه بر توليدمحصولى متفاوت و موردپسند مشترى تبليغات مناسب و مؤثرى داشته باشند. تبليغات آنقدر مهم و مؤثر شده است كه براى آن رشته هاى مختلف تحصيلى در نظر گرفته اند و همچنين شاهد چاپ و انتشار صدها كتاب و مقاله در زمينه تبليغات هستيم. به رغم آنكه طى سالهاى اخير روشها و ابزارهاى متفاوتى در زمينه تبليغات ايجاد شده است اما استفاده از نئون هاى رنگ هنوز هم رايج است. لامپهاى رنگينى كه اغلب قرمز و آبى هستند و از فاصله اى نسبتاً دور پشت شيشه مغازه ها و سوپرماركتها خودنمايى مى كنند و بعضى از آنها دائماً خاموش و روشن مى شوند. سعيد كاوه جوان اين هفته شبيه زندگى فكر مى كند دوران سربازى اش خيلى خوش شانس بوده كه بعدازظهرهايش را مى توانست آزاد باشد تا سراغ كارى برود. چه كارى بهتر از ساخت و تعمير نئون! كارى كه از برادر بزرگترش ياد گرفته بود. هيچ وقت يادش نمى رود سال ۸۱ را، وقتى كه اولين دستمزدش را از اين كار به دست آورد، هفت هزار تومان. با آنكه پول زيادى نبود اما احساس كرد نئون سازى را دوست دارد. سال آخر دبيرستان يك بار كنكور مى دهد اما وقتى قبول نمى شود سربازى مى رود و بعدهم خيلى جدى به كار مى چسبد. آنقدر به كارش علاقه مند مى شود كه فكر مى كند با دانشگاه نرفتن چيزى را از دست نداده است. اوايل به تعمير نئون مشغول مى شود و گاهى اوقات هم نصب و حتى پيدا كردن مشترى براى سفارش ساخت نئون. اما به مرور پايش به كارگاه ساخت نئون باز مى شود. سعيد مى گويد: ساخت حروف شيشه اى لذت خاصى دارد. از همان ابتدا كه وارد اين حرفه شدم دوست داشتم خودم حرف و كلمات را بسازم تا اينكه صرفاً نصاب باشم. سعيد با انتخاب اين شغل خطرات مربوط به آن را نيز به قول معروف به جان مى خرد. مى گويد: «اوايل كار سخت پيش مى رفت ، يا شيشه ها را مى شكستم يا اينكه دستم را مى سوزاندم ، گرچه هنوز هم گاهى اوقات اين اتفاق ها مى افتد.» دستانش را نشان مى دهد، فراوان جاى بريدگى و سوختگى از كار ساخت حروف شيشه اى روى انگشتانش مانده است. مى گويد: لوله هاى شيشه اى ضخامت زيادى ندارند و بايد خيلى مراقب باشيم چرا كه با كمترين بى دقتى ممكن است كار خراب شود. همه لوله هاى ساخت نئون هاى تبليغاتى يك ونيم متر هستند. لوله اى را برمى دارد شعله آتش سر لوله مى گيرد، شيشه مذاب مى شود الكترودى را با مهارت به سرشيشه وصل مى كند. مى گويد: براى ساخت حروف و شكل هاى سفارش ابتدا طرح موردنظر مشترى را به خطاط يا طراح مى دهيم تا آن را روى كاغذ بياورد. بعداز آن بايد لوله هاى شيشه اى را با حرارت به شكل آنها درآورد كه اين قسمت كار بسيار مهم است و درعين حال سخت. سعيد مى گويد: بخش مربوط به خم و راست كردن لوله ها كارى بسيار ظريف است و علاوه براينكه نيازمند مهارت است شايد هنرمند بودن نئون ساز را هم نشان بدهد! او معتقد است همانطور كه يك خطاط يا يك خوشنويس با استفاده از قلم نى هنر و مهارت خودش را نشان مى دهد يك نئون ساز نيز با استفاده از مهارت خودش شيشه اى ظريف را شكل مى دهد. گاهى اوقات ساخت بعضى از حروف يا كلمات وقت زيادى مى گيرد. نئون ساز جوان مى گويد: ساخت حروف و كلماتى كه به صورت خط نستعليق باشند آسانتر از خطوط معمولى است چرا كه خط نستعليق گوشه هاى تيز و تند ندارد. مرحله بعد از شكل دادن لوله وصل كردن الكترود به دوسر حرف يا كلمه است. الكترود به ايجادجريان برق مربوط مى شود. در مرحله بعدى لوله هاى شيشه اى بايد تخليه هوا شوند تا آماده شوند جهت پركردن گاز. سعيد دراين قسمت مى گويد: لوله ها را مى توان گاز نئون يا گاز آرگون پر كرد كه گاز نئون رنگ قرمز و گاز آرگون رنگ آبى را در لوله ها به وجود مى آورد. البته تقريباً ده مدل پودر فلورسنت هم وجود دارد كه با اضافه كردن پودرها به گازها رنگهاى ديگرى چون زرد، سبز، صورتى و ... مى توان ايجاد كرد. از آنجايى كه استفاده از پودرها و ايجاد نئون هاى رنگ هزينه اش بيشتر مى شود و از طرف ديگر هزينه تعميرات رنگ قرمز و آبى بسيار پايين تر است اغلب كسانى كه از اين لوازم جهت تبليغات استفاده مى كنند كمتر سراغ ديگر رنگها مى روند. بعد از پركردن گاز لوله ها سرلوله نيز بسته مى شود. حالا ديگر تقريباً كار تمام شده است و مى توان دو سر لوله ها كه به دو الكترود منتهى شده اند را به ترانس كه برق ولتاژ بالا ايجاد مى كند وصل نمود و شاهد روشن شدن لوله ها بود! سعيد هيچ وقت اولين كلمه اى كه ساخت را فراموش نمى كند. كلمه «موبايل» بود. مى گويد: خيلى زحمت كشيدم تا توانستم كار را ياد بگيرم. او در خصوص كار خودش مى گويد: كسى كه مى خواهد وارد هر شغل شود بايد به آن شغل علاقه مند باشد و بالاخره هر شغل مشكلات و مسائل خاص خودش را دارد. انتهاى كارگاه كوچك را نشان مى دهد يك ترانس بسيار بزرگ براى توليد برق، كپسول هاى گاز ، كلى پودر و مواد شيميايى و ... مى گويد: وقتى همه اينها كنار هم قرار مى گيرند امكان بروز حادثه و خطر به راحتى ايجاد مى شود. حالا كافى است كمى بى دقت باشيم. سعيد ادامه مى دهد: در شغل ما نه تنها در بخش ساخت نئون بايد دقيق و مراقب باشيم بلكه تمام لحظاتى كه در كارگاه هستيم بايدمراقب اوضاع و احوال باشيم. خدا را شكر مى كند كه تا به حال هيچ اتفاق خاصى جز سوزاندن و بريدن انگشتانش رخ نداده است. مى خندد و مى گويد: بالاخره اين هم نمك كار است و بايد عرق ريخت تا كارى را ياد گرفت. جوان اين هفته شبيه زندگى كه خودش را در يادگرفتن نئون سازى مستعد مى داند ، مى گويد: براى اينكه كسى بتواند دراين شغل مهارت لازم را به دست آورد ابتدا بايد علاقه و درعين حال استعداد لازم را داشته باشد و شايد بيشتر از يك سال طول بكشد تا بتواندبخوبى كار را ياد بگيرد. سعيد كه خودش بعد از چندسال فعاليت دراين حرفه توانسته مهارت لازم را به دست آورد تصور مى كند عاشق شغل خودش است آنقدر كه مى گويد: اگر با مشكل مواجه نشوم حتماً در اين شغل خواهم ماند تا بازنشسته شوم. مى گويد: از اينكه مى توانم لوله هاى شيشه اى را به هرشكل كه دلم مى خواهد درمى آورم لذت مى برم. هر روز صبح كه از خواب بيدار مى شوم اشتياق زيادى براى رسيدن به كارگاه دارم چرا كه مى دانم كلى كار دارم. سعيدتقريباً روزى ۱۲ ساعت كار مى كند و دراين دوازده ساعت حداكثر ۲۵متر لوله را به كلمات و حروف سفارش داده شده تبديل مى كند. از درآمدش نسبتاً راضى است و مى گويد: البته واسطه هاى اين شغل درآمد بهترى دارند، كسانى كه از فروشگاهها سفارش مى گيرند و مى دهند تا ما بسازيم. ساخت هر متر نئون تقريباً ۵هزارتومان تمام مى شود درصورتى كه واسطه ها ممكن است چندبرابر اين سود كنند. سعيدكه رمز موفقيت خودش را ممارست دركار مى داند ، مى گويد: شايدكار براى خيلى از جوانها فراهم باشد اما آرزوى رسيدن به پول درست و حسابى و البته تنبلى باعث شده اغلب سراغ كارهاى فنى نروند. او شش روز هفته را به قول خودش خفن كار مى كند اما جمعه را فرصت دارد كوه، استخر يا سينما برود آن هم بادوستانش كه در طول هفته سعى مى كند خيلى دلش براى آن تنگ نشود چراكه كار براى سعيد خيلى جدى و مهم است!
|
|
|
|