دوشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۴ -
Mon, Jan 2, 2006
ديپلماتيك
۳۳۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بحران بنيادگرايى ليبرالى
«گنادى زوگانف» دبيركل حزب كمونيست فدراسيون روسيه در جريان نشست احزاب چپ گراى جهان در «آتن» - پايتخت يونان - در سخنرانى خود به بحران بنيادگرايى ليبرالى پرداخت.
سرزمين باستانى يونان در جوار مناطقى در جهان مدرن قرار دارد كه امروز، در آن ها، سرنوشت بشريت در حال رقم خوردن است. شبه جزيره كوچك شما از خاورميانه، جايى كه در آن جوى خون جارى است، چندان دور نيست و من مايلم براى مردم فلسطين در مبارزه شان براى استقلال و ايجاد دولتشان، آرزوى پيروزى كنم. مايلم براى مردم عراق در مبارزه سترگى كه براى حاكميت خود درگير آن هستند آرزوى پيروزى كنم. همچنين مايلم براى مردم قبرس در مبارزه شان براى وحدت كشور و زندگى آرام و سازنده، آرزوى موفقيت كنم.
مردم يونان و روسيه طى سده ها مذهب مشتركى داشته اند. مذهب ارتدكس كه دوستى، حقيقت و صلح جوهر آن را تشكيل مى دهد. ما هميشه به اين ارزش هاى والا و به راستى جهانى و جهان شمول صادق بوده ايم.
انتقال مشعل المپيك از يونان به چين سوسياليستى، جايى كه بازى هاى بعدى المپيك برگزار خواهد شد، نيز سمبوليك است. امروز، جمهورى خلق چين، كشور قدرتمندى با بالاترين نرخ رشد اقتصادى در جهان است. رفقاى چينى با خارج كردن ۴۰۰ ميليون نفر از فقر و قرار دادن كشورشان در سطح پوياترين دولت ها، يك شاهكار واقعى تاريخى انجام داده اند.
آفريقا نيز در فاصله كمى از يونان قرار دارد. آفريقا، قاره اى است كه در آن، زخم هاى سرمايه دارى، خونبارترين و نفرت انگيزترين است. ما از مبارزه مردم آن قاره براى حقشان به زندگى، به آينده و براى جايگاهى شايسته در تمدن مدرن، هميشه حمايت كرده ايم، حمايت مى كنيم و حمايت خواهيم كرد.
يونان دقيقاً از نگرانى ها و دغدغه هاى كشورهاى آمريكاى لاتين مطلع است. آن قاره در برابر چشمان ما «سرخ تر» مى شود. اين تعجب آور نيست، زيرا قبل از هر چيز، خانه فيدل كاسترو، بزرگ جنبش كمونيستى و رهايى بخش ملى است؛ كسى كه به رغم همه موانع، مصرانه نسل هاى جديدى از مبارزان راه عدالت و سعادت زحمتكشان را پرورش مى دهد. ما آن رهبران دولت هاى آمريكاى لاتين را، كه اخيراً در برابر «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا - كه مى خواست به حرمت ملى و حاكميت آنها توهين كند - ايستادند، ارج مى نهيم. شايد براى نخستين بار در تاريخ آمريكاى لاتين، كل قاره عملاً به طور هماهنگ دست رد بر سينه رئيس جمهورى آمريكا زد.
در پى فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى، سرمايه همه منابع خود را براى ايجاد يك جهان تك قطبى با سلطه مطلق آمريكا و متحدانش، به كار گرفت. تصادفى نيست كه از اوايل ۱۹۹۲ تا كنون، آمريكا از امضاى قطع نامه نشست ريو دو ژانيرو كه خواهان رعايت عدالت در روابط بين دولت ها مى شود، امتناع كرده است و امروز، ايالات متحده كشورى است كه با ۵ درصد جمعيت جهان از هيچ كارى براى كشيدن شيره حياتى بقيه جهان خوددارى نمى كند. آمريكا ۴۰ درصد مواد خام جهان را مصرف و با ۵۰ درصد زائده صنعتى جهان، به نحو فزاينده اى كره زمين را آلوده مى كند.
امروز، در قرن بيست و يكم، ايالات متحده امپراتورى جديدى را بر اساس اردوگاه الكترونيكى كار اجبارى برقرار كرده، در صدد كنترل كامل بر بشر است و كل خلق ها را به بردگان و بى خانمان ها مبدل مى كند. كسانى كه نخواهند بوش و كاندوليزا رايس را دوست داشته باشند و نخواهند از منافع ملى خود دست بردارند، متمرد ناميده و با خشن ترين و غيرانسانى ترين شيوه ها سركوب مى شوند.
نه به ديكتاتورى و هرج و مرج!
حزب كمونيست فدراسيون روسيه چندين سال است كه نسبت به وجود ۳ سناريوى محتمل براى حركت جهان هشدار داده است: ديكتاتورى آمريكا، تعادل منافع و هرج و مرج كامل.
امروزه آشكار است كه آمريكا همه جانبه به سمت اجراى سناريوى اول پيش مى رود. ناتو، صندوق بين المللى پول، و نهادهاى مالى بين المللى تحت كنترل آمريكا، مانند يك غده سرطانى در سراسر جهان در حال گسترش هستند و خلق ها را در چاه قرضه خارجى مى اندازند. هاليوود و رسانه هاى آمريكايى، بشريت را شست وشوى مغزى و شيوه زندگى آمريكايى را به آنها تحميل مى كنند.
با اين وجود، تلاش هر ديكتاتورى براى سلطه بر جهان، به ناچار بى نتيجه مى ماند و درنهايت به هرج ومرج منتهى مى شود. نجات بشريت و ايجاد امكانات براى تكامل آن از مبارزه براى اجراى سناريوى دوم، يعنى تعادل فرهنگ ها، سنن و منافع اساسى، جدا شدنى نيست.
اما رسيدن به اين هدف در سرمايه دارى غيرممكن است. اين هدف تنها در يك جامعه عادلانه، قابل دستيابى است. همان طور كه تاريخ جهان نشان مى دهد، روسيه هميشه در جهان نقش يك نيروى متعادل كننده را ايفا كرده است. روسيه در همه جنگ هاى ويرانگر درگير شد و اين روسيه بود كه دير يا زود همه متجاوزينى را كه رؤياى سطله بر جهان داشتند، در هم شكست.
اما اگر قرار باشد امروز و در آينده، چنين نقشى ايفا شود، روسيه بايد يك بار ديگر به يك قدرت بزرگ، نيرومند و واقعاً دموكراتيك، تبديل شود و اين دوباره، تنها از طريق دگرگونى سوسياليستى جامعه روسيه تأمين خواهد شد و ايجاد دوباره دولت متحد، كه در سرزمين ما يك سنت به شمار مى آيد، لازمه ايفاى نقش كليدى در چنين دگرگونى است. تأسيس اتحاد روسيه، بيلوروس و اوكراين گام اول در اين مسير است. اعتقاد راسخ دارم كه چنين اتحادى تأمين كننده منافع حياتى نيروهاى چپ جهان و همه مردم كره زمين است.
ما همه چيز هاى ضرورى براى تشكيل دوباره يك اتحاد جديد را داريم: خواست خلق هاى برادر براى اتحاد، منابع عظيم طبيعى و اقتصادهاى مكمل هم، مهارت فوق العاده مردم و فرهنگ باستانى و نظام هاى ارزشى كهنسال.
بحران بنيادگرايى ليبرالى
امروزه ما شاهد شكست بنيادگرايى ليبرالى در سراسر جهان هستيم. غرق شدن شهر «نيواورلئان» نمونه بارز آن است. ايالات متحده آمريكا، ثروتمندترين كشور جهان، ثابت كرد در رساندن امداد به شهروندان بلاديده اش درمانده و ناتوان است. در عراق هم ضعف آمريكا - در برابر مردم آزاديخواهى كه حاضر نيستند تصاحب خائنانه كشورشان را بپذيرند - مشهود است. در آمريكاى لاتين، جايى كه «مرگ بر يانكى» شعار اصلى زندگى و مبارزه است، شيوه زندگى آمريكايى با تلخى بيشترى مورد نفرت است.
اما هدف جهانى سازى آمريكايى، ضربه بسيار بزرگى به روسيه است. ديكتاتورى ليبرالى فعلى براى روسيه، مرگ را به ارمغان آورده است. طى ۱۰ سالى كه از تحميل به اصطلاح اصلاحات به كشور مى گذرد، ملت بيش از ۱۰ ميليون نفر را از دست داده است، كه ۹ ميليون آنها روس بوده اند. سالمندان و كودكان به حال خود رها شده اند. نسل ميانى، محروم از كار مناسب و چشم انداز زندگى، در يك وضعيت نيمه حاشيه اى به سر مى برد. كل مناطقى از روسيه در حال احتزار به سر مى برند. قفقاز شمالى غرق در خون است. اما روسيه فقر زده پوتين از نظر تعداد ميليونر و بيليونر، بعد از ايالات متحده در رديف دوم است. همزمان، در همسايگى ما، در چين سوسياليستى و بيلوروس كوچك، نمونه هايى از توسعه موفق و عميقاً انسانى ديده مى شود. به عنوان مثال، در حالى كه روسيه به زحمت به ۸۲ درصد سطح توليد سال ۱۹۹۰ (آخرين سال شوروى) دست يافته و اوكراين در ۶۰ درصد سطح توليد آن سال باقى مانده، بيلوروس مرز ۱۲۰درصد توليد آن سال را پشت سر گذاشته است.
ما شاهد توسعه توانمند ويتنام سوسياليستى با نرخ رشد سالانه بيش از ۸ درصد، هستيم. كوباى سوسياليستى به نحو خيره كننده اى به راه خود ادامه مى دهد، و در اينجا مايلم به هيأت نمايندگى كوبا درود بفرستم. امروز كوبا به ۷۰ كشور جهان كمك مى كند و با اعزام بيش از ۳۰ هزار پزشك، آموزگار، مربى و كارشناس خود به اين كشور ها، سرمشقى در وفادارى به وظايف انترناسيوناليستى بوده است.
جهان شاهد برخورد هر چه شديدتر بين دو گرايش است: جهانى سازى الگوى آمريكايى و همگانى سازى الگوى شورايى.
جهانى سازى الگوى آمريكايى يعنى بنيادگرايى ليبرالى، به علاوه تروريسم، تروريسم دولتى، جنگ اطلاعاتى و روانى عليه كل جهان. اما تنها راه مقابله با اين روند پيوستگى نيروهاى چپ جهان است.
مردم عراق؛ لحظه شمارى براى خروج آمريكا
242688.jpg
منبع: آتلانتيك مانتلى ‎/ نوشته: نير روزن ‎/برگردان: پوراندخت مجلسى
نيروهاى آمريكايى سرانجام دير يا زود، عراق را ترك خواهندگفت و من كه پس از اشغال عراق، مدتى را به تهيه گزارش هايى از بغداد، موصل، كركوك، فلوجه و جاهاى ديگر پرداخته ام، مى توانم با قاطعيت بگويم كه اكثريت روزافزونى از عراقى ها علاقه مندند كه اين امر زودتر انجام شود.
هرچه اشغال بيشتر ادامه مى يابد عراقى ها به خاطر شكست اشغالگران از استقرار ثبات و يا تأمين حداقل نيازهاى اوليه مردم، حتى برق، تحمل شان را بيشتر از دست مى دهند. آنها از انفجارها، تيراندازى ها و جنگ دائمى و همچنين از دردسرهاى روزانه و اين كه مجبورند ساعت ها در ترافيك بمانند، درحالى كه نيروهاى آمريكايى سلاح هاى خود را به طرف آنها گرفته اند و بايد بازرسى هاى دائمى و توقيف ها را تحمل كنند، به جان آمده اند و احساس تنفر مى كنند.
پيش از انتخابات ژانويه، انجمن دانشجويان مسلمان _ مهمترين گروه عرب هاى سنى مذهب كه بيشترين پيوند را با اكثريت بومى شورشى دارند _ خواهان زمانبندى عقب نشينى نيروهاى آمريكايى به عنوان شرطى براى شركت در انتخابات شده بود. (درعوض، اين انجمن قول مى داد نيروهاى مقاومت را مهاركند). تنها سنى ها نيستند كه خواهان رفتن نيروهاى آمريكايى از عراق هستند.
«مقتدى صدر»، روحانى شيعه، كه بين افراد جوان و كم درآمد بسيار محبوب است، همين خواسته را دارد و همچنين «عبدالعزيز حكيم» رئيس مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق و رهبر جهت فكرى شيعيان در ۲۳ آوريل ،۲۰۰۳ براى اولين بار چنين خواسته اى را مطرح كرد.
اگر مردمى كه ارتش آمريكا ظاهراً براى حفاظت آنها درعراق مانده است، مى خواهند كه اين ارتش عراق را ترك كند، چرا آنها بايد درعراق بمانند؟
متداول ترين پاسخ به اين پرسش اين است كه: اگر آمريكا از عراق برود، پيش از اين كه از صلح و آرامش نسبى دراين كشور اطمينان يابد، به مسؤوليت خود عمل نكرده است و يا: تنها حضور آمريكاييان است كه عراق را از يك جنگ داخلى تمام عيار بازمى دارد، جنگى كه مى تواند جان ميليونها انسان را بگيرد و يا: رفتن آمريكايى ها منطقه را به شدت بى ثبات خواهدكرد. ولى آيا به راستى، خروج نيروهاى آمريكايى از عراق مشكلات زيادى به وجود مى آورد.
بياييد پرسش هاى كليدى را كه در مورد چشم انداز خروج نيروهاى آمريكا از عراق مطرح است، موردملاحظه قراردهيم:
آيا خروج نيروهاى آمريكايى بين شيعيان و سنى ها، آتش جنگى را خواهدافروخت؟
نه. جنگ داخلى هم اكنون _ به دليل حضور آمريكاييان _ در بخشهاى زيادى از عراق درحال انجام است. ماندن آمريكاييان هرچه طولانى تر شود، دشمنى سنى ها را بيشتر نسبت به شيعيان، به خاطر شركت شان در دولت زيرنظر و تسلط اشغالگران، برمى انگيزد. اگر آمريكاييان از عراق بروند، رهبران سنى ها مى توانند بدون ترس از اين كه برچسب خائن و همكارى با دشمن، به وسيله هواداران شان، به آنها زده شود، با شيعيان به مذاكره بپردازند. رهبران سنى ها اين موضوع را در اظهارات خود در محافل رسمى بيان كرده اند.
رهبران مقاومت هم همين موضوع را به طور خصوصى و درخلوت اظهارداشته اند.
در اين صورت، داغى هم كه به عنوان وطن فروش به دولت عراق زده شده است، زدوده خواهدشد. نيروهاى امنيتى عراق هم كه بيشتر شيعه هستند، ديگر با كافران خارجى و عليه هموطنان خود كار نمى كنند، بلكه قادر خواهندبود به طور مستقل عمل كنند و سنى ها هم مى توانند در يك نيروى واقعاً ملى بسيج شوند.
تنها اعلام قصد آمريكا به ترك عراق، به سنى ها اجازه خواهدداد به صحنه بيايند و در تشكيل عراق جديد شركت جويند.
ولى اگر نيروهاى آمريكايى در بغداد نباشند، چه چيز مانع از سنى ها مى شود كه حمله كنند و كنترل شهر را در دست بگيرند؟
نيروهاى سنى به چنين تهاجمى دست نخواهندزد. بيشتر نيروها هم اكنون در دست شيعه ها و كردها قراردارد و سنى ها اين را مى دانند. مبارزان سنى تنها مقدار كمى سلاح و مهمات در اختيار دارند. آنها تانك ها و هلى كوپترهاى صدام را دراختيار ندارند و در مقايسه با ميليشياى مجهزتر و از لحاظ تعداد برتر كردها و شيعيان، بسيار ضعيفند.
مهمتر از همه اين كه ملى گرايى عراق _ نه رقابت ها و هم چشمى هاى درونى _ انگيزه اصلى براى هم شيعيان و هم سنى هاست. بيشتر گروههاى شورشى، خود را به عنوان مبارزان جنبش مقاومت مى بينند نه جهادى. اين امر در نام ها و تبليغات شان مشخص است. پرچم آنها نيز پرچم عراق است، نه پرچم جهاد. و حمله هاى آنها نيز در درجه اول به منظور مجازات كسانى است كه با آمريكاييان همكارى مى كنند و براى منصرف كردن ديگران از همكارى شان در آينده.
آيا خروج آمريكاييان به جرأت و جسارت شورشيان نمى افزايد؟
نه. اگر اشغال پايان پذيرد، شورش ها هم پايان مى يابد. آنچه جنبش مقاومت با آن مى جنگد، اشغال است. اگر دشمن عراق را ترك كند، آنها با چه كسى مى جنگند؟ وقتى من از جنگجويان عرب سنى و روحانى هايى كه از آنها حمايت مى كنند، دراين باره پرسيدم كه چرا مبارزه مى كنند، همه پاسخى يك كلمه اى به من دادند: انتقام.
انتقام خراب شدن خانه هاى شان، انتقام از احساس شرمسارى وقتى آمريكاييان آنها را مجبور مى كنند روى زمين بخوابند و پا روى آنها مى گذارند. انتقام كشتن دوستان شان و اقوام شان به وسيله سربازان آمريكايى چه در جنگ و چه در طى شبيخون ها.
ولى عناصر خارجى چطور؟ آيا آنها با خروج آمريكاييان قدرت بيشترى نمى گيرند؟
عناصر افراطى خارج از عراق زيرفرمان افرادى مانند «ابومصعب الزرقاوى» قراردارند كه ازجهت تعداد داراى اهميت چندانى نيستند. قسمت اعظم مقاومت درعراق ارتباطى به القاعده و يا شاخه هاى آن ندارد. (زرقاوى و يارانش از تبليغات آمريكاييان كه حمله ها درعراق را به پاى آنها مى گذارند، سود مى برند و به همين جهت، آنها اكنون در جهان و به چشم اعراب سراسر جهان خيلى قدرتمندتر از آنچه هستند، به نظر مى آيند. ما آمريكاييان بهترين ابزار بسيج آنها بوده ايم.) درست است كه مقاومت سنى ها از جنگجويان خارجى استقبال مى كردند، و تا حدى هنوز هم همينطور است، ولى آنها بيشتر از عراقى هاى بومى، مايل به مردن و شهادت هستند. آنچه زرقاوى و ياران او مى خواهند، به طور اساسى و بنيادين با آنچه عراقى ها مى خواهند، درتعارض است. زرقاوى به دنبال بازسازى خلافت اسلامى است و برخورد با كافران در سراسر جهان. خط فكرى اغلب مسلمانان مبارز عراقى با آنها متفاوت است. آنها فقط مى  خواهند آمريكاييان از عراق بيرون بروند. اگر قرار باشد نيروهاى آمريكايى، عراق را ترك كنند، نهضت زرقاوى، با حمايت اندكى در عراق روبرو خواهد شد و شايد با خصومت سنيان عراق كه ثروت و قدرت مى خواهند نه جهاد تا حد مرگ. آنها هم اكنون هم بسيارى از پشتيبانان خود را از دست داده اند. بسيارى از عراقيان شروع به رويگردانى از آنها كرده اند. افراد خارجى از عهده اين كه خود را قاطعانه در يكى از شهرهاى بزرگ عراق سازماندهى كنند برنيامده اند. آنها در اوج قدرت خود در فلوجه تنها توانستند شهركى در همسايگى آن را تحت كنترل داشته باشند. امروز، جهادگران خارجى در روستاهاى كوچك پنهان و تنها در فرصت هايى، به وسيله مقاومت ملى به كار گرفته مى شوند.وقتى آمريكاييان بروند و سنى ها به حكومت عراق بپيوندند، بعضى از جهادگران خارجى در عراق ممكن است سعى كنند به جدال ادامه دهند، ولى دشمنانى سخت، هم در بغداد و هم در جنوب شيعه نشين خواهند داشت و كل مثلث سنى عليه آنها خواهند بود. آنها نه براى پنهان شدن جايى خواهند داشت و نه مى توانند جنگ خود را به جنگ با غرب منحصر كنند. آنها نياز به دولتى شكست خورده، نظير عراق دارند كه بتوانند در آن دست به عمل بزنند.
كردها چطور؟ آيا در صورت خروج آمريكاييان، آنها خود را از عراق جدا نمى كنند؟
- چرا، ولى اين چيزى است كه در هر حال اتفاق خواهد افتاد. آنها احساس عراقى بودن نمى كنند. آنها بيش از يك دهه به بركت منطقه پرواز ممنوع كه از طرف سازمان ملل متحد ايجاد شده بود، عملاً خود مختار و مستقل بودند. آنها نمى خواهند با هرج و مرج عراق ارتباطى داشته باشند. استقلال كردها واقعى و غيرقابل اجتناب است. در حال حاضر، حاكميت كردها در شمال به طور رسمى در شركت شان در طرح فدرالى عراق مفهوم مى يابد، ولى كردها آماده جدايى هستند. آنها نيروى نظامى خود را دارند، پيش مرگه ها به نظر مى رسد ۵۰ تا
۱۰۰ هزارنفر باشند. آنها درواقع شهر نفتى كركوك را هم در اختيار خود دارند.
آيا تركيه در صورت جدايى كردستان عراق از آن كشور، به آن منطقه حمله  ور خواهد شد؟
- در حال حاضر، تركيه بيشتر نگران عضويت در جامعه اروپاست، نه كردهاى عراق كه در هر موقعيتى، عدم تمايل خود را نسبت به الحاق به تركيه ابراز كرده اند. كردهاى عراق، گويشى متفاوت از كردهاى تركيه دارند و درواقع با كردهاى تركيه خصومت مى ورزند و علاوه بر اين، تركيه به عنوان عضوى از ناتو نمى تواند با حمله به كردها، نسبت به آمريكا تمرد نشان دهد. ترك ها به اين كه دسترسى شان به نفت و تجارت با كردها تضمين شود، قانع خواهند بود و همچنين اين امر كه كردهاى عراق، كردهاى تركيه را به شورش تحريك نكنند.
آيا ايران پس از رفتن آمريكاييان، عملاً كنترل عراق را به دست خواهد آورد؟
- نه ،درست است كه شيعيان عراق به ايران به عنوان يك متحد مى نگرند، ولى عراقى ها به شدت ناسيوناليست هستند.
درمورد هدف ايجاد يك دموكراسى سكولار در عراق چه فكر مى كنيد؟
- چنين چيزى پيش نخواهد آمد. به غير از كردها كه به حكومت سكولار علاقه مندند، عراقى ها به شدت به دنبال حكومت اسلامى هستند، در نبود هر نوع سازمان و مؤسسه اى در عراق پس از تهاجم، مساجد و افراد روحانى، نقش عمده اى را به عهده گرفتند. حتى رهبران مقاومت بعثى ها به من گفتند به اسلام بازگشته اند تا گناهانى را كه در زمان صدام مرتكب شده اند، جبران كنند. تهاجم به عراق به دين سالارى انجاميده است و اين امر مى تواند دشمنى نسبت به آمريكاييان را، تا وقتى سربازانشان در عراق حضور دارند، افزايش دهد.
آيا تاريخ عراق حاوى درسهايى در اين مورد است؟
- اشغال عراق به وسيله بريتانيايى ها با چند قيام و كودتا روبرو شد. حكومت آن زمان عراق، درست مثل حالا، نمى توانست شورش ها را خود و بدون اتكا به نيروى اشغالگر سركوب كند. در سال ،۱۹۵۸ وقتى سرانجام دولتى كه به كمك بريتانيا به روى كار آمده بود، سقوط كرد. آنهايى كه با آن دولت همكارى كرده بودند، از حمايت مردمى برخوردار نشدند. بعضى از آنها از جمله «نورى سعيد» نخست وزير سابق كشته و سپس تكه تكه شدند. نورى سعيد، روزگارى فرد مورد احترامى بود، ولى به دليل همكارى با بريتانيا تباه و آلوده شد. وقتى افسران انقلابى حكومت را برانداختند، نورى سعيد با پوشيدن لباس زنانه سعى كرد فرار كند، ولى او را شناسايى كردند و كشتند. روز بعد، اوباش جسد او را از زير خاك بيرون كشيدند و در خيابانها گرداندند. اين عملى است كه ممكن است در عراقى كه قدرت را خود به دست گيرد، تكرار شود. با رفتن حكومت مورد حمايت بريتانيا، هم عرب هاى سنى و هم عرب هاى شيعه، هويت عراقى را پذيرفتند، ولى كردها هنوز از پيمان شكنى بريتانيايى ها كه آنها را به بخشى از عراق تبديل كردند، آزرده اند.
آمريكا براى بازسازى عراق چه مى تواند انجام دهد؟
- دارويى براى همه دردها وجود ندارد. عراق كشور ويران شده اى است. ايرانى ها و سعودى هايى كه من با آنها صحبت كردم، نگران آنند كه نتوان مانع از تجزيه و فروپاشى عراق شد، ولى آنها قبول دارند كه بيشترين اميد براى اجتناب از چنين سناريويى، اين است كه آمريكا عراق را ترك گويد و شايد آنگاه، ناسيوناليسم عراق دست كم، اعراب اين كشور را متحد كند. هر چه زودتر، آمريكاييان بروند و بگذارند عراق كنترل كشور خود را از سر بگيرد، شانس بيشترى براى اين كه نخست وزير ابراهيم جعفرى به ساحل موفقيت برسد، وجود دارد. شايد دهها سال لازم باشد تا عراق از اين مهلكه نجات يابد، ولى ادامه اشغال تنها مانع پيش رو است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |