- سهيلا ميرشمس شهشهانى، متولد ،۱۳۲۷ تهران
- اخذ مدرك ليسانس فلسفه از دانشگاه كاليفرنيا، ۱۹۶۶
- اخذ مدرك فوق ليسانس انسان شناسى از دانشگاه كاليفرنيا، ۱۹۷۳
- اخذ مدرك دكتراى انسان شناسى از دانشگاه كاليفرنيا، ۱۹۸۱
- تدريس در دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران
- استاديار دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۷۰ تاكنون
- عضويت در مجمع فرانسوى هاى انسان شناس
- معاون كنونى مجمع بين المللى علوم انسان شناسى و قوم شناسى و مسؤول اجرايى كميسيون انسان شناسى شهرى اين مجمع
- سردبير مجله انسان شناسى، ۱۳۸۰
- مدير مجله فرهنگ و انسان
- تأليف مقالات متعدد و تأليف كتاب هاى:
۱- تاريخچه پوشش سر در ايران
۲- سراى ميمند
۳- گردآورى و چاپ مجموعه مقالاتى در مورد انسان شناسى
۴- چهارفصل آفتاب
انسان شناسى است كه روحيه اى خلاق، نوجو و جست وجوگر دارد، با پشتكار و جسارت به تحقيق در حوزه هاى انسان شناسى و انسان شناسى شهرى مى پردازد و هم اكنون معاونت مجمع بين المللى علوم انسان شناسى و قوم شناسى را بر عهده دارد و انتخاب وى به اين سمت، از سوى انسان شناسان بزرگ دنيا حاكى از اعتبار علمى اين عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد بهشتى است.
سهيلا ميرشمس شهشهانى متولد ۱۳۲۷ تهران است. خانواده اش با مهاجرت از اصفهان به پايتخت كشور، ساكن تهران مى شوند و از اين رو، شهشهانى ريشه اش را متعلق به اصفهان و خود را برخوردار از فرهنگ و آداب و رسوم آن شهر نيز مى داند.
در دبستان و دبيرستان سهيلا تحصيلاتش را تا كلاس نهم ادامه داده وسپس به تحصيلش تداوم مى بخشد. مدرسه اى كه او درس مى خواند در آن زمان مخصوص دختران بوده و درس ها به زبان انگليسى ارائه مى شده و منظم بودن يك ارزش تلقى و بر آن تأكيد مى شده است.
به ياد مى آورد اولين كتابى كه خوانده «تاريخ موسيقى دنيا» بوده و دايرةالمعارف هايى همچون دايرة المعارف بريتانيا را مطالعه كرده و مجله اى كه شماره هاى آن در خانه شان راه مى يافته، مجله «سخن» بوده است.
دو برادر او هم به ايالات متحده رفته و تحصيلات آكادميك را در آن كشور مى گذرانند و رياضيدان مى شوند و تصميم گرفته مى شود كه دختر خانواده هم براى ادامه تحصيل عازم خارج شود و بالاخره هم به آمريكا مى رود و بعد از يك سال مطالعه، در آنجا ديپلمه مى شود و در همان سال يعنى ۱۹۶۶ به عنوان دانشجوى رشته فلسفه در دانشگاه كاليفرنيا مشغول تحصيل مى شود.
ذهن جست وجوگرش به فلسفه وفادار نمى ماند و بنابراين براى تحصيل در مقطع فوق ليسانس به رشته انسان شناسى روى مى آورد. رشته اى كه به قول خودش «افق بسيار عظيمى» فراروى او باز كرده و جالب و هيجان برانگيز بوده است.
«در آنجا متوجه شدم فلسفه غربى به انتها رسيده و دچار تكرار شده است. به همين علت به انسان شناسى تمايل پيدا كردم.»
رشته اى را بر مى گزيند كه به مسائل و روابط انسانى مى پردازد و در ارتباط با انسان ها است. بدين صورت افق جديد را با ذهن خودش همخوان مى يابد.
در مقطع دكترا هم درصدد بر مى آيد تزش را در مورد آراى انسان شناسانه ژان ژاك روسو (۷۸-۱۷۱۲) فيلسوف مشهورى كه در ژنو سوئيس به دنيا آمده بود و عمدتاً در فرانسه زندگى كرد، تهيه كند. شهشهانى براى انجام تحقيق و يادگيرى زبان فرانسوى عازم فرانسه مى شود و بمدت ۳ سال در آنجا به كار پژوهش مى پردازد. اما تكميل آن پژوهش را ناتمام گذاشته و به تحقيق در عرصه جديدى مى پردازد و تزش را در مورد مناطق عشايرى ممسنى ايران و درباره جنسيت در آن مناطق عشايرى و نقش زنان انجام مى دهد و بمدت يك سال ميان عشاير جنوب زندگى مى كند. تزش را تهيه كرده و در سال ۱۹۸۱ هم از آن دفاع مى كند.
«يك تك نگارى بود و زندگى روزمره عشاير ممسنى و اثر مدرنيزاسيون و نوسازى را بر زنان در ايران بررسى كردم.» و حاصل اين تحقيق را در كتابى با عنوان «چهارفصل آفتاب» به چاپ هم مى رساند.
البته قصد دارد تحقيقى كه در مورد آراى انسان شناسى روسو انجام داده به صورت كتابى مستقل چاپ كند.
«زندگى كردن در روستا اگرچه سخت و عجيب بود ولى زيبايى هم داشت. ريتم زندگى روستايى متفاوت از ريتم خيلى سريع آمريكا بود. در آنجا از كلاسى به كلاس ديگر مى رفتم و از كلاس به كتابخانه و خوابگاه.»
در زمان تحصيل در دانشگاه، ياد مى گيرد پويايى و فعال بودن را و بعد از انجام تحقيق در مورد عشاير، به حوزه تحقيق جديدى هم رو مى آورد؛ انسان شناسى شهرى و به تحقيق در مورد گروه هاى زنان در ايران از دوره مشروطه به بعد اقدام مى كند. نتيجه هم مى گيرد كه گروه هاى زنان به گروه هاى سياسى بزرگتر وابسته بوده و به همين دليل هويت مخصوص به خود را كسب نكرده اند.
او در تهيه تاريخچه انسان شناسى و اطلاعات در مورد زنان عشاير و گروه هاى زنان به گردآورى مطالب مختلف مى پردازد و مصاحبه هاى متعددى با دكتر غلامحسين صديقى، دكتر نراقى و دكتر توفيق انجام مى دهد.
بعد از بازگشت به كشور، به مدت سه سال در دانشگاه تهران، درسهاى جامعه شناسى و روش تحقيق انسان شناسى را ارائه مى دهد. اگرچه نمى توانسته در كلاس درس، با روانى به زبان فارسى تدريس كند ولى در اين راه مى كوشد و تلاش مى كند ذهنيت دانشجويان را بفهمد.
سپس براى مدت ۲/۵ سال به فرانسه عزيمت مى كند و در چند دوره تخصصى «مردم شناسى»، «بازاريابى» و «گردآورى افكار عمومى» شركت مى كند.
در دوره بازاريابى مى آموزد كه چگونه مى توان از داده هاى علمى بهره گرفت و تئورى ها را كاربردى كرد.
«در ايران متأسفانه غرق موضوع و مكتوبات مى شويم و جامعه و مخاطب را فراموش مى كنيم. درحالى كه بايد روشها را كاربردى و ريتم كارى را درك كرد.»
در دوره مردم شناسى موزه مردم شناسى پاريس با آموزه هاى جديدى روبرو مى شود.
«در آن زمان، اشيايى از خاورميانه به موزه مى آوردند. ياد گرفتم كه يك شىء چگونه بايد وارد موزه شود. چطور ثبت و ضبط شود و فيش بردارى به چه صورت و با چه لغاتى بايد باشد. اين اشيا در انبار چگونه نگهدارى شوند و در زمان نمايش آنها با چه نظمى آنها را بچينيم و اصول زيبايى شناسى مثل استفاده از نور و صدا بايد به چه صورت باشد.»
در دوره گردآورى افكار عمومى كه به درخواست فرانسوى ها انجام شده بود، او با جديت اطلاعات گسترده اى را جمع آورى مى كند و اطلاعات و يافته ها را با هم مقايسه كرده و براى استفاده سياسيون، اقتصاددانان و ساير مراجعه كنندگان كاربردى مى كند و از جمله فعاليت هايى كه مى توان با اين يافته ها دنبال كرد نزديك ساختن فرهنگها است.
با گذراندن دوره مردم شناسى و با شروع كار به تدريس در دانشگاه شهيد بهشتى او مصمم مى شود كه دانشجويان را حداقل به مدت يك روز به موزه هاى مرتبط با درس ارائه شده ببرد تا آنها تئوريك زده نشوند.
شهشهانى از سال ۱۹۹۰ به عضويت مجمع بين المللى علوم انسان شناسى و قوم شناسى درمى آيد. مجمعى كه كنفرانس هاى بين المللى آن هر پنج سال يكبار برگزار مى شود و در سال ۱۹۴۸ تأسيس يافته است. تاكنون كنگره هاى متعدد اين مجمع در شهرهاى توكيو، شيكاگو، دهلى نو، ونكوور، زاگرب و مكزيكوسيتى و آخرين كنفرانس آن هم در سال ۲۰۰۳ در فلورانس برگزار شده است. اگرچه كميسيون هاى اين مجمع به طور سالانه برگزار مى شود و شهشهانى علاوه بر معاونت مجمع مذكور، مسؤول اجراى كميسيون انسان شهرى اين مجمع نيز هست. تاكنون مجمع و كميسيون هاى آن ازجمله همين كميسيون انسان شهرى كتاب هاى متعددى چاپ كرده اند. در روزهاى ۳۰-۲۸ آذرماه سال جارى هم كنگره بين المللى انسان شناسى شهرى با تمركز بر دو موضوع «شهرهاى زيارتى» و «تجربه جهانى شدن در شهرهاى آسياى مركزى» در تهران و در «خانه هنرمندان» برگزار شد. در آن كنگره، استادان و محققانى از هلند، ازبكستان، آمريكا و انگليس حضور داشتند.
در كنفرانسى هم كه در سال ۱۳۸۱ در دانشگاه شهيد بهشتى برگزار شد، مقاله اى در مورد مقايسه ايران و ژاپن برمبناى طرح فرهنگى گل ارائه مى دهد. در آنجا گفته، ايرانيان گل را اهدا مى كنند و به صورت مستمر از گل هاى مختلف نگهدارى و مراقبت كرده و حتى اگر هم شده از گل مصنوعى در منزل خود استفاده مى كنند و يا نقش گل در قالى مورد استفاده قرار مى گيرد.
او نتيجه مى گيرد كه ما ايرانيان خواهان جاودانه ساختن گل هستيم. يعنى مى خواهيم آنچه كه فناپذير است جاودانش سازيم. او براى درك نوع نگرش ژاپنى ها نسبت به گل، با ژاپنى هاى مقيم تهران صحبت مى كند، با سفر به ژاپن به اطلاعات خود در اين زمينه مى افزايد و نتيجه مى گيرد كه ژاپنى ها، گل را فناپذير مى دانند، استفاده آنها از گل براى موقعيت هاى بسيار خاص است و نمى خواهند آن را باشكوه تر از آن چيزى كه هست نشانش دهند.
آيا نحوه رفتار و نگرش ما باعث مى شود كه ما از واقع گرايى فاصله بگيريم؟ جواب مى دهد:
«بله؛ ما مى خواهيم آن را جاودانه سازيم. اما ژاپنى ها كه هميشه با زلزله و آتشفشان روبرو هستند زندگى را آنچنان كه هست مى پذيرند و در سادگى مطلق زندگى مى كنند.»
انسان شناسى به او آموخته كه با فرهنگ هاى متعدد آشنا شود و در اين ميان تا حد امكان، اشياى روزمره مناطق مختلف را گردآورى و در منزلش جمع مى كند.
پوشه هاى متعددى از عكس هايى در مورد اماكن عمومى و خصوصى و اشياى مختلف تهيه كرده است.
شهشهانى كه از دوران دبيرستان پيانو مى نواخته و اجراى موسيقى كلاسيك در كنسرت هاى برگزار شده در تالار فرهنگ را از نزديك ديده است، هم اكنون دروس مبانى انسان شناسى، انسان شناسى فرهنگى و انسان شناسى زيستى را در دانشگاه شهيد بهشتى و گاه حقوق زنان را در كرسى حقوق بشر آن دانشگاه ارائه مى دهد.
به زندگى با ديد مثبت نگاه كرده و سعى مى كند معنى زندگى را در كار پيدا كند.
او در دوره تحصيل در دانشگاه آموخته كه چه جورى متنى را بخواند، آن را تحليل و با ديگر متون مقايسه كند. روش كتاب خواندن و نقد نوشتن را بياموزد و بداند محتواى كتاب هايى را كه مى خواند تا چه حد قابل اعتماد و اعتنا هستند و چه كتاب هايى فاقد ارزش علمى هستند. مى گويد ما چنين مهارت هايى را به دانشجويان خودمان آموزش نمى دهيم و آنها تقصير ندارند اگر به صورت فعلى عمل مى كنند. او كه با انجام تحقيقات و چاپ مقالاتش در مجامع علمى داخلى و بين المللى در رشته خودش جايگاه قابل توجهى كسب كرده، مى گويد: «ايران عشق من است. نمى دانم اين خاك چه چيزى دارد كه آدم را مجذوب خودش مى كند. البته برخورد انسان شناسى در برابر فرهنگ، برخوردى ستايشى و زيباشناسانه است ولى اين باعث نمى شود كه زشتى ها را هم نبينم اما براى من بسيار جالب است كه كشور ما با چند هزار سال قدمت همچنان تلاش مى كند كه دوام داشته باشد.»