دوشنبه ۱۲ دى ۱۳۸۴ -
Mon, Jan 2, 2006
چشم انداز
۳۳۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
جنگ افغانستان
قسمت چهل و چهارم
242682.jpg
على غفورى
جبهه جولان
اگرچه همه جنگ اكتبر را به خاطر نبردهاى صحراى سينا مهم مى دانند اما در جبهه شمال اسرائيل در منطقه جولان نيز جنگ هاى مهمى بين طرفين درگرفت.
اعراب كه مى دانستند در اتحاد سوريه - مصر طرف ضعيف سوريه است، نيروهاى به استعداد ۲ تا ۳ لشگر (عراقى، مراكشى، سعودى، كويتى و فلسطينى) را به سوريه اعزام كردند وبا تقويت ۶۰ هزار نيروى سورى با ۹۳۰ تانك مواضع اسرائيل را در جولان (كه از ۱۹۶۷ اشغال شده بود) مورد حمله قرار دادند. نيروهاى سورى در روزهاى اول جنگ با عبور از ميادين مين، ۲۳ كيلومتر داخل خطوط دشمن نفوذ كرده و به پشت دروازه شهر «ال عال» در شمال اردن رسيدند. ۱۵ هزار نيروى اسرائيلى در اين عمليات از هم پاشيدند و امواج حملات هوايى اسرائيل نيز در برابر موشك هاى سام متحمل ۳۵ فروند تلفات شدند. اسرائيلى ها كه در اين جبهه جايى براى عقب نشينى نداشتند چرا كه با اولين عقب نشينى شمال اسرائيل به دست اعراب مى افتاد بلافاصله تمام قواى خود را معطوف به جبهه شمال كردند و حتى ماشين هاى مردم را مصادره كرده و با آنها به انتقال نيرو پرداختند. سربازان اسرائيلى تن به خونين ترين نبردها در جبهه مذكور زده و با وارد كردن صدها تانك نيروهاى پيشروى سورى را در هم كوبيدند. همزمان هواپيماهاى اسرائيل اقدام به بمباران شهرها و مراكز اقتصادى سوريه كردند تا روحيه مردم اين كشور را براى ادامه جنگ بشكنند. سوريه كه نيروى ذخيره چندانى براى ورود به منطقه نداشت در برابر حملات متعدد اسرائيل مجبور به توقف شد و در ۱۸ اكتبر در قنيطره طى يك نبرد ۱۴ ساعته با از دست دادن ۵۰۰ تانك ابتكار عمل را از دست داد.
اين مسأله درست همزمان بود با توقف ارتش مصر و مى توان دريافت كه اگر سادات احمقانه دستور توقف را به سادگى در جبهه غرب نداده بود سوريه و اعراب متفق در جولان به آن وضع آشفته گرفتار نمى شدند. در ضدحمله بعدى اسرائيلى ها در ۱۲ اكتبر با نفوذ به داخل سوريه دمشق را در تيررس قرار دادند اگر حمله متقابل مصرى ها در صحراى سينا نبود براى اسرائيل تسخير دمشق كار سختى نبود. در حقيقت نيروهاى عرب در جبهه جولان بسيار ضعيف ظاهر شدند و اصلاً نتوانستند به مانند مصر ضربات قابل توجهى به دشمن وارد كنند. در ۱۳ اكتبر در جبهه جولان تقريباً آرامش برقرار شد.
آغاز ديپلماسى
تداوم آتش بس در جبهه ها سبب فعال تر شدن نيروهاى ديپلمات شد. بويژه آنكه با آغاز تحريم نفتى غرب در ۲۱ اكتبر از جانب كشورهاى نفت خيز عرب دنيا با مشكل جديدى روبرو شده بود كه ابعاد آن فراتر از جبهه سوئز بود. با ورود كيسينجر به منطقه فشار براى وادار كردن گلداماير و سادات به قبول آتش بس دائمى افزايش يافت.
مصرى ها يك سوم صحراى سينا را در اختيار داشتند و ضربات جبران ناپذيرى را به اسرائيل وارد كردند اما در مقابل شارون با ۲۰ هزار سرباز و صدها تانك در شرق قاهره مستقر شده بود. البته ۵ لشگر ذخيره و اصلى مصرى به سرعت به سمت او در حال حركت بودند بنابراين عنصر زمان به زيان اسرائيل بود. از آن طرف سيل كمك هاى آمريكا كمبودهاى اسرائيل را داشت جبران مى كرد. نبايد از ياد برد كه كنگره آمريكا پرداخت ۲‎/۲ ميليارد دلار كمك نظامى به اسرائيل را تصويب كرد. بنابراين آتش بس ادامه يافت.
نتايج جنگ اكتبر
جنگ اكتبر (يا رمضان) نبردى استثنايى بود. اين جنگ نتايج بسيار زيادى داشت از جمله آنكه مشخص شد در صورت وجود برنامه  ريزى و همت، ارتش اسرائيل نيز «شكست پذير است.»
دوم آنكه در بين كشورهاى عربى مصر اين قابليت را دارد كه اسرائيل را شكست دهد. امروز مى توان قضاوت كرد كه اگر ترس (و يا خيانت) سادات نبود اسرائيل در اكتبر ۱۹۷۳ شكست مى خورد. مردانى مانند ژنرال شاذلى تنها با ۳ گردان كوماندوى از جان گذشته به همراه چند واحد پدافند سام ستون فقرات ارتش اسرائيل را شكستند. هنگامى كه چندى بعد سادات وى را مجبور كرد تانك  هايش را به ساحل غربى سوئز برگرداند اين ژنرال مصرى با چشمانى اشكبار از سادات خواست تا حداقل اين درخواست اسرائيلى ها را نپذيرد اما سادات قبلاً قول اين مسأله را به كيسينجر داده بود. اسرائيل نيز به خوبى دريافت مصر حريفى متفاوت است. بنابراين بايد حتماً از صف مبارزان ديگر خارج شود.
بگين در ۱۹۷۷ از سادات در تل آويو به گرمى استقبال كرد و ۲ سال بعد با قبول قرارداد كمپ ديويد خروج كامل از صحرا را پذيرفت. (در كمال ناباورى)
نكته سوم آنكه ابداعات ژنرال شاذلى و ژنرال شارون هر دو از نقطه نظر نظامى بسيار ارزشمند و بى بديل بود و يك اصل را ثابت كرد و آن اينكه ترس، دشمن واقعى رزمنده است.
نكته چهارم ضعف عملكرد روس ها در اين ۳ هفته بود. در حالى كه آمريكا از تمام اعتبار و توان خود براى سرپا نگاه داشتن اسرائيل استفاده كرد (ايجاد پل هوايى براى كمك رسانى به اسرائيل، استفاده از هواپيماى جاسوسى اس.آر ۷۱ براى راهنمايى شارون و كمك ۲‎/۲ ميليارد دلارى تسليحاتى - به تل آويو) روس ها تنها به رفقاى عرب خود تضمين دادند كه دمشق و قاهره توسط اسرائيل تصرف نمى شود (!) در نتيجه مصر را ظرف ۷ سال كاملاً به دامن غرب غلطاندند و ظرف ۱۵ سال كاملاً بازى را در خاورميانه عربى واگذار كردند.
نبرد ۹۵: جنگ افغانستان
سال ۱۹۷۹ را مى توان سال مرگ سياست هاى آمريكا در ايران و آسياى مركزى دانست. سپس يك سلسله عقب نشينى هاى گسترده آمريكايى ها از ويتنام، لائوس، كامبوج از يك طرف و رويكرد هند و پاكستان به قدرت هاى شرقى نظير چين و شوروى از طرف ديگر، سياست هاى غرب و آمريكا در آسيا با چالش جدى روبرو شد. سقوط ناگهانى رژيم شاه نيز در ژانويه ۱۹۷۹ (بهمن ماه ۵۷) ضربه اى بود كه هضم آن سال ها طول كشيد اما اين همه ماجرا نبود. در ماه هاى مارس تا نوامبر ۱۹۷۹ روس ها با حضور مستقيم در مراكز تصميم گير كابل و اعزام ۷۵۰۰ نفر تحت عنوان مستشار نظامى مقدرات كابل را رأساً در دست گرفتند.
روى كار آمدن امين نخست وزير افغانستان سب شد تا شوروى نگران خارج شدن اوضاع از كنترل خود شود بنابراين پس از مرگ نور محمد تركى خود را آماده كرد تا به نفع ببرك كارمل رقيب سياسى امين وارد عمل شود اما هنوز اوضاع آماده براى مداخله نبود.
گرفتارى آمريكا در بحران ايران
برژنف رهبر شوروى در دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰ را مى توان آخرين رهبر آهنين اتحاد جماهير شوروى در جنگ سرد دانست. سياست هاى اين كهنه كار سياسى جنگ سرد سبب شد تا در كليه جبهه هاى سياسى شوروى در برابر آمريكا دست بالا را داشته باشد. (به جز خاور ميانه عربى)
به محض آن كه در نوامبر ۱۹۷۹ (آبان ۱۳۵۸) دانشجويان ايرانى سفارت آمريكا در تهران را تسخير كردند و معاهده امنيتى بين ايران و آمريكا (به جاى مانده از رژيم قبلى) باطل شد برژنف دريافت كه زمان عمل فرارسيده است.
حمله به افغانستان
كارتر رئيس جمهور آمريكا در ماه دسامبر ۱۹۷۹ تنها يك چيز را مد نظر قرار داده بود، آزاد كردن گروگا هاى آمريكايى. بنابراين ارتش چهلم شوروى مركب از ۲ لشكر پياده و موتوريزه، يك لشكر كوماندويى، ۲ تيپ نيروهاى ويژه، و ده ها گردان مستقل زرهى و توپخانه حمله به افغانستان را آغاز كردند. اين در حالى بود كه نيروهاى هوابرد شوروى كابل را قبلاً تصرف كرده بودند. درگيرى داخلى افغانستان نيز سبب شد كه ببرك كارمل از شرايط استفاده كرده و حفيظ الله امين را بكشد.
نيروهاى زمينى شوروى به سرعت در شرق و شمال شرق افغانستان پخش شدند و به دليل آن كه سران ارتش افغانستان با نيروهاى شوروى دست اتحاد دادند هيچ مقاومت مؤثرى در برار روس ها صورت نگرفت. اقدامات مردم محلى در دفاع پراكنده در ايالت هايى مانند بدخشان نيز ضعيف تر از آن بود كه بتواند مانع ورود ده ها هزار سرباز ارتش سرخ شود. واكنش جهان (متحير مانده) بسيار سريع بود به ويژه آمريكا كه ضمن تحريم بازى هاى المپيك ۱۹۸۰ مسكو و تحريم اقتصادى اين كشور رسماً اعلام كرد كه از اين پس هر حركت نظامى شوروى در منطقه را با كليه ابزارها از جمله گسيل نيروهاى نظامى جواب خواهد داد. سياست نظامى شوروى در اين مرحله استفاده از بمباران هاى سنگين و پيشروى قواى رزمى و در هم كوبيدن بى رحمانه هرگونه مقاومتى بود.
آغاز نبرد بزرگ چريكى افغانستان
آمريكايى ها، اروپايى ها، ايرانى ها، پاكستانى ها و اعراب در دهه ۸۰ در اتحادى نانوشته تصميم گرفتند تا از مردم افغانستان در مقابل قواى متجاوز حمايت كنند. اين مسأله سبب شد تا شوروى گرفتار جنگى شود كه از نظر ابعاد و تلفات طرفين دست كمى از جنگ ويتنام نداشت.
هزاران مجاهد افغان با در دست گرفتن سلاح در زمين هاى صعب العبور افغانستان دست به مقاومت زدند و اين مقاومت اگر چه در ابتدا توسط دنيا ناچيز جلوه كرد اما به مرور مشخص شد كه تنها راه «به خاك رساندن پشت ارتش سرخ» جنگ هاى چريكى است.
در دسامبر ۱۹۸۱ گروه هاى مقاومت افغان با تشكيل جلسه به تعيين راهكار مقاومت پرداختند كه اين گروه ها بعداً مبدل به ۱۰ حزب شدند. ضربات سنگين مجاهدين افغان در ابتدا عمدتاً نيروهاى لجستيكى و جداافتاده شوروى را در برمى گرفت اما با افزايش نيروهاى مجاهد و رسيدن سلاح هاى كمكى غرب و همسايگان افغانستان جنگ مبدل به نبردى تمام عيار شد. سقوط ده ها هلى كوپتر و صدها تانك متلاشى شده روس ها را وادار كرد كه از ۱۹۸۱ استراتژى نظامى خود را تغيير دهند. آن ها افغانستان را به ۷ منطقه نظامى تبديل كرده و تعداد نيروهاى ارتش چهلم را به ۱۲۰ هزار نفر رساندند و اين در حالى بود كه ارتش افغانستان را نيز تقويت كرده و به عنوان بازوى كمكى خود توسعه دادند. روس ها با استفاده از صدها هلى كوپتر هيند و ميل - ۴ ضربات سختى به مجاهدين مخفى شده در كوه ها زدند. آن ها در عمليات «زاپاد» مجاهدان را عقب راندند اما با ورود سلاح ضد هوايى «موشك گريل» ورق برگشت و تلفات اتحاد شوروى مجدداً بالا رفت. مرگ برژنف در نوامبر ۱۹۸۲ اين نويد را مى داد كه شوروى از ادامه اشغال افغانستان دست بردارد اما آندره پوف نيز دستور ادامه عمليات را صادر كرد.
مجاهدين افغان در ۱۹۸۳ قدرت بيشترى يافتند چرا كه حداقل ۳۴ هزار سرباز افغان با فرار از ارتش، نشان دادند كه شوروى بايد اين نبرد بى حاصل را تنها به پايان ببرد. اين در حالى بود كه برخى از اين فرارى ها در كنار صد ها افسر و درجه دار سابق ارتش افغانستان ستون فقرات ارتش مجاهدان را تقويت كردند.
هلى كوپتر و چريك
جنگ افغانستان را بسيارى از كارشناسان جنگ بين چريك ها و هلى كوپترها مى داند. ناتوانى هواپيماها از بمباران دقيق سربازان و مهمات مجاهدين در كوهستان هاى شمال افغانستان سبب شد تا روس ها عظيم ترين واحدهاى هلى كوپترى خود را به افغانستان بفرستند. هلى كوپترهاى روس با استفاده از آخرين دستاوردهاى فنون جنگى پيمان ورشو بين سال هاى ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ ضربات سنگينى به مجاهدين زدند آنها ابتدا در دسته هاى كوچك وارد فضاى مجاهدين مى شدند و پس از آن كه مجاهدان اقدام به شليك به سوى آن ها مى كردند گروه هاى ۴۰ و ۵۰ فروندى آنها وارد عمل شده و منطقه را به آتش مى كشيدند. ورود هلى كوپترهاى رزمى «ميل ميا» و نسل جديد هيندها سبب شد تا تلفات روس ها به شدت كم و تلفات مجاهدين افزايش يابد آن ها نيز براى آن كه از گزند شليك مجاهدين در امان بمانند از ارتفاع بالا به هدف شليك مى كردند. در اين سال ها مجاهدان براى آن كه ستون هاى روس را مورد حمله قرار دهند مجبور مى شدند خطر مواجهه با هلى كوپترها را نيز بپذيرند.
در آوريل ۱۹۸۶ با ورود موشك ضد هوايى شانه پرتاب «استينگر» تلفات هلى كوپترهاى روس افزايش مى يابد و به ماهى ۲۰ تا ۵۰ فروند مى رسد از اين زمان مجدداً روس ها در لاك دفاعى مى روند.
قبول شكست
رسيدن تلفات روس ها به ارقام سرسام آور از يك سو و روى كار آمدن گورباچف در سال ۱۹۸۴ سبب شد تا روس ها سرانجام از ۱۹۸۷ به تدريج شكست را بپذيرند و از آوريل ۱۹۸۸ خروج از افغانستان را بپذيرند.
تلفات جنگ
توضيح جنگ ۹ ساله افغانستان بسيار مشكل است چرا كه اين جنگ، جنگ مردم ستمديده عليه ابرقدرتى اشغالگر بود و در آن از عمليات گسترده و پر سر و صدا خبرى نبود حال آن كه در اين ۳۸۱۳ روز جنگ، روس ها روى آرامش را نه در شب ديدند و نه در روز. منابع مستقل تلفات روس ها را ۵۰ هزار كشته ذكر مى كنند اما روس ها تلفات خود را در اين نبرد ۱۳ هزار كشته و ۴۲ هزار مجروح عنوان مى كنند. آن ها اذعان دارندكه ۱۰۳ هواپيما (آمريكا اين رقم را ۲۰۰۰ فروند مى داند)، ۳۱۳هلى كوپتر، ۱۴۵۰ تانك و زرهپوش و ده ها هزار نفر با كاميون و توپ را از دست داده اند. ۳۸ هزار نيروى دولتى افغانستان نيز در اين نبرد ويرانگر كشته شدند.اما اثر ويرانگر اين جنگ در درجه اول براى مردم افغان بود. ۱‎/۵ ميليون افغان در اين نبرد بى فرجام كشته و يك ميليون نفر معلول شدند.
نتيجه جنگ
جنگ افغانستان ثابت كرد كه افغانستان كشور تسخيرناپذير است. ارتش شوروى در طى سال هاى ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۷ تقريباً ضرباتى مشابه ارتش آمريكا در سال هاى ۱۹۶۴-۱۹۷۴ (در ويتنام) متحمل شد. پرستيژ خود را از دست داد ضمن آن كه صدها ميليارد دلار خرج اين جنگ كرد شايد اگر شوروى در افغانستان به موفقيت دست مى يافت، سياست هاى تجاوزگرانه خود را نيز ادامه مى داد اما شكست افغانستان كه منجر به تخليه كامل خاك اين كشور در سال ۱۹۸۹ و سقوط دولت طرفدار شوروى در ۱۹۹۲ گرديد سبب شد تا شوروى (و بعدها روسيه) كاملاً از بازى افغانستان كنار گذاشته شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |