خسرو باقرى، متولد ۱۳۳۶ تهران
- ليسانس روانشناسى از دانشگاه علامه طباطبايى
- فوق ليسانس فلسفه تعليم و تربيت از دانشگاه تربيت مدرس
- دكتراى مبانى فلسفى نظريه هاى روانشناسى از استراليا
- عضويت در هيأت علمى دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى دانشگاه تهران از ۱۳۶۵ تاكنون
- عضويت در انجمن ايرانى تعليم و تربيت
- تأليف و ترجمه بيش از ۱۰ جلد كتاب از جمله «خويشتن از هم گسيخته»، «كودكان محروم از پدر»، «فلسفه تعليم و تربيت معاصر»، «ديدگاههاى جديد در فلسفه تعليم و تربيت» و ...
- عضويت در هيأت تحريريه و علمى مجلات علمى - پژوهشى روانشناسى همانند «پژوهش هاى تربيتى» و يكى از معتبرترين مجلات ژاپن
- نگارش شمار بسيارى از مقالات علمى و ارائه در كنفرانس ها و كنگره هاى داخلى و خارجى مثل سوئد، آمريكا، ايتاليا و ...
- دانشيار دانشگاه تهران
|
|
|
احمدرضا حجارزاده: اگرچه روانشناسى سالهاست كه از شاخه فلسفه جدا شده و به گروه ادبيات پيوسته، اما دكتر خسروباقرى كماكان مصر است ارتباطى ميان آنها برقرار سازد و آن را حفظ كند كه البته تلاشهاى او در اين راستا خبر از كسب موفقيت هاى چشمگيرى در اين عرصه هم دارد. شايد علاقه بيش از حد او به فلسفه سبب شد او رشته روانشناسى را به موازات فلسفه و در ارتباط با آن دنبال كند و هر جا ردى از تقابل اين دو علم يافت، خود را به آن سمت و سو بكشاند و تحقيقاتش را از آن منظر پيگير شود. نگاه او به روانشناسى در حقيقت از حيث مسائل فلسفى است كه اهميت مى يابد و حتى زمانى كه او دراستراليا به تكميل تحصيلات خود مشغول بود، صريحاً ارتباط نظريه هاى شخصيت در روانشناسى را از جنبه مبانى فلسفى مورد بحث و بررسى قرار مى دهد. آنچه در او سبب تشديد و بروز اين همه پشتكار و جديت براى پيمودن راهى كه برگزيده مى شود، دريافت پاسخ اين پرسش است كه چگونه مى توان رفتارهاى انسان را تبيين كرد و چرا تئورى هايى كه براى رسيدن به پاسخ اين سؤال مطرح مى شوند، با هم در تفاوت است؟ درواقع اين تفاوت ها از كجا نشأت مى گيرند كه دوباره به همان خاستگاه هاى فلسفى و مبناهايى كه ديدگاهها ايجاد مى كند، مى رسند؟ عمده مقالات و كتب تأليفى دكتر باقرى بر طرح و كنكاش در مسائلى از اين دست تأكيد دارند. او را بايد ذاتاً منتقدى سرسخت معرفى كردكه به سادگى از باورها و نظريه هايش نمى گذرد. در سال ۱۹۹۵ ميلادى او با مقاله اى كه تحت عنوان «Toward a more Realistic constructivism» براى انجمن «كانستراكتيويسم» آمريكا مى نويسد، به جهت نگرش انتقادى اش درباره كانستراكتيويسم يا سازه گرايى براساس مبناى رئاليستى، با بازخورد مثبت و مؤثرى از جانب آنها مواجه مى شود. اين مقاله به دليل حمايتى كه انجمن نامبرده از ديدگاه انتقادى مؤلف در مقاله اش داشته، براى آنها چنان اهميت ويژه اى پيدا مى كند كه مقاله را به عنوان مقاله برگزيده معرفى كرده و در مجموعه مقالات منتخب انجمن به چاپ مى رسانند. در اين زمينه، مقاله ديگرى به نام «constructs and words» از او به چاپ رسيده كه ارتباط مفهوم و سازه هاى ذهنى را بررسى مى كند. پى جويى اين مبحث با همين دو مقاله خاتمه نمى يابد و همچنان در مقالات بعدى دكتر خسروباقرى ادامه مى يابند. به عنوان نمونه، او با مقاله اى كه در سال جارى و در سمينارى واقع در سوئد ارائه مى كند، براساس رويكرد رئاليستى به كانستراكتيويسم همان بحث را اين بار بدين شكل مطرح مى كند كه ذهن را چگونه مى توان توضيح داد و برپايه اين نظريه، بهداشت روانى چه ابعادى پيدا خواهد كرد؟ درواقع اين مقاله كه عنوان «Mind and mental hearts» رابرخود داشت، توسعه همان ديدگاه در عرصه بهداشت روانى و ماهيت ذهن بود. از ديگر مقالات او، بايد به مقاله اى اشاره كرد كه در ايتاليا مطرح شد و به ارائه يك مدل هرمنوتيكى در زمينه پيشرفت تحصيلى مى پرداخت و همينطور مقاله اى كه براى كنگره اى به مناسبت پژوهش هاى كيفى به آمريكا ارسال كرده است.
خوشبختانه پيش زمينه تحصيلى دكتر باقرى و ورودش به علم روانشناسى، پيچيدگى هاى تحقيقات و پژوهش هايش را ندارد و از بسترى ساده بهره مى برد. تحصيلات ابتدايى اش را در تهران و بعدتر دبيرستان را نيز در مدرسه «مروى» تمام مى كند. ليسانس روانشناسى اش را از دانشگاه علامه طباطبايى و فوق ليسانس خود را در رشته فلسفه تعليم و تربيت از دانشگاه تربيت مدرس اخذ مى كند. مقارن با رويداد انقلاب اسلامى ايران، در سال ۱۳۵۷ براى ادامه تحصيل راهى استراليا مى شود و در دانشگاه «New south wales» سيدنى دكترايش را در زمينه مبانى فلسفى نظريه هاى روانشناسى به دست مى آورد. اگرچه تحصيلات او تا سال ۷۲ به طول مى انجامد، اما او كه از نيمه دهه شصت به عضويت هيأت علمى دانشگاه درآمده بود، با حفظ سمت براى گذران دوره هاى عالى تحصيلى، عازم خارج از كشور شد و با بازگشت مجدد به وطن، فعاليتهاى خود را از سر گرفت. مدت سه سال از اعضاى انجمن تعليم و تربيت در ايران بوده است و در راه اندازى نشريه همان انجمن به نام «پژوهش هاى تربيتى» همكارى هاى مؤثرى داشته. يكى از اولين دوره هاى دكتراى در ايران مربوط به رشته فلسفه تعليم و تربيت است كه از سال ۷۳ به همت خسروباقرى و برخى از ديگر همكارانش در گروه مبانى فلسفه و اجتماعى شكل گرفت و تاكنون چند دوره دانشجو و حتى فارغ التحصيل در مقطع دكتراى همين رشته داشته است. او چندسالى نيز در مقام سرپرست گروه روانى فلسفى اجتماعى فعال بوده است. با اين حال، امروز مهمترين حضورش را بايد در سمت هاى پژوهشگر و مدرس دانشگاه برشمرد. كتبى كه تا اين هنگام به نام او ثبت شده اند به دو گروه ترجمه و تأليف تقسيم بندى مى شوند.
درميان آثار ترجمه اش نام كتابى بسيار مهم مى درخشد كه برگردان آن به فارسى اگرچه به اقتضاى شرايط زمانى دوره اى گذشته صورت گرفته، اما به نظرمى آيد مبحثى مختص به تمامى دوران و عصرها را شامل مى شود. «روانشناسى كودكان محروم از پدر» اثرى است كه با آغاز جنگ تحميلى و احساس نيازاجتماعى، توسط او و «محمدعطاران» ترجمه مى شود. چرا كه پس از جنگ بسيارى از كودكان جامعه ما، پدر خود را از دست دادند و طبيعتاً رفتار و درك روحيات آنان نيازمند مطالعه اى عميق و آگاهى از چگونگى روبه رو شدن با آنان بود.
|
|
|
در مقدمه اين كتاب آمده است: «تاكنون ابعاد روانشناختى كودكان محروم از پدر، كمتر به طور متمركز مورد توجه قرارگرفته است... ضرورت تحقيق و بررسى درمورد مسائل كودكان محروم از پدر و مهمتر از آن، بازشناسى مسائل كاذب و توهمات درباره اين كودكان در جامعه ما كاملاً محسوس است، وضعيت خانوادگى كودكان محروم از پدر، آشكارا با وضعيت خانواده هاى سنتى متفاوت است اما براى فهم اين مطلب كه فقدان پدر براى كودكان چه معنايى دارد، بايد ببينيم حضور پدر در خانواده با چه نقش هايى همراه است... بسيارى ازمحققين در باب نقش پدر به اين نتيجه رسيده اند كه حضور پدر در خانواده بر پيشرفت تحصيلى و رشد شناختى كودك، تحول اخلاقى يا وجدان، تحول نقش جنسى و فقدان آسيب هاى روانى تأثير مثبت دارد و عدم حضور او با اختلالى در هريك از اين ابعاد همراه است.» [چاپ اول، بهار ،۱۳۷۰ انتشارات تربيت].
باقرى در كتاب تأليفى ديگرش «خويشتن ازهم گسيخته» به تحقيق درباره جنون و سلامت از منظرى فلسفى دست مى زند. در شمارى از تأليفات او، گونه اى از گرايشات دينى _ اسلامى نيز ضميمه مباحث فلسفى _ روانشناسى اثرمى شوند. مثلاً در همين رابطه مى توان از كتاب دو جلدى «نگاهى دوباره به تربيت اسلامى» نام برد، يا «هويت علم دينى» كه به بحث درمورد ارتباط ميان معرفت شناختى بين دين و علوم انسانى مى پردازد. در اين اثر از ديدگاههاى روانشناختى و روانشناسى و ارتباط شان با فلسفه علم بسيار سخن گفته شده است. خسرو باقرى دراين كتاب كه توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده است، مى نويسد: «موضوع روانشناسى اسلامى در اين كتاب، روح درنظرگرفته شده و روانشناسى، معادل روح شناسى خواهدبود...
روانشناسى اسلامى به نوعى ذات شناسى يا حقيقت يابى نزديك شده و بنابراين مشخص نيست كه روانشناسى اسلامى، علمى تجربى است يا دانش فلسفى يا مجاهده اى عرفانى... روانشناسى اسلامى يعنى كشف واقعيت ها و حقايق مربوط به سازمان روانى و رفتارى انسان ها چنان كه هستند.» [صفحه ۲۲۲]. برخى از ديگر آثار دكتر خسروباقرى از اين قرارند: «مبانى فلسفى فمينيسم» (تأليف)، «چيستى تربيت دينى» (بحث و گفت وگو با پروفسور پاول هرست) و دو كتاب به زبان انگليسى يكى به نام «Islamic Education» و ديگرى كه مراحل نشر خود را مى گذراند با عنوان «The Idea of a religious social science».
علاوه بر اين، در هيأت علمى مجلات علمى پژوهشى متعددى فعاليت دارد. از آن جمله اند: فصلنامه نوآورى هاى آموزشى و مجلات دانشگاههاى شهيدچمران اهواز، مشهد و دانشكده روانشناسى و علوم تربيتى اصفهان. همچنين يكى از اعضاى هيأت تحريريه مجله اى است كه در ژاپن منتشر مى شود. خسرو باقرى با اعتقاد بر اين كه روانشناسى در ايران، حالتى طفيلى دارد، وضعيت فعلى اين علم را در كشور چنين ترسيم مى نمايد: «به جهت تئوريهاى روانشناختى كه ما داريم و از آنها استفاده مى شود، بايد اذعان داشت وضعيت روانشناسى در ايران چندان جالب و مطلوب نيست! چون ما به سمت ابداع نظريه ها حركت نكرديم و هنوز هم نمى كنيم. مثلاً كسانى كه در روانشناسى تخصص دارند به يكى از ديدگاههاى مطرح شده و رشد كرده در جوامع ديگر، وابسته اند.
البته اين به خودى خود، بدنيست كه خوب هم هست. ولى نياز است كه به هرحال نظريه هاى جديدى هم ابداع شوند. از مهمترين عواملى كه مانع از رخداد چنين مسأله اى مى شود بايد به اين نكته اشاره داشت كه دست اندركاران روانشناس ما، آشنايى زيادى با فلسفه علم ندارند. منظور اين كه علم چگونه پيدا يا به عبارتى توليد مى شود!
«توليد»، اين اصطلاحى كه امروزه درمورد علم به كار مى رود البته چندان صحيح نيست. اين واژه كمى صنعتى و كارخانه اى است. چرا كه اصولاً مسأله علم، توليد نيست، بلكه يك فرآيند ابداعى است. آنكه درحوزه روانشناسى كارمى كند علاوه بر اينكه موظف است نظريه ها را بشناسد، بايد با نحوه پيدايش و تولد و مرگ نظريه ها هم آشنا شود تا بتواند در اين مسير گام بردارد.
بر همين اساس، من در اين زمينه، خلأ بزرگى درجامعه حس مى كنم و كار من هم دقيقاً تمركز روى همين خلأ است.