سه شنبه ۱۳ دى ۱۳۸۴ -
Tue, Jan 3, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
كاوش در منطق و ماهيت تجارب اوج
كتاب انديشه
كاوش در منطق و ماهيت تجارب اوج
يادگار ارجمند موج سوم روانشناسى
242781.jpg
مسعود فريامنش
اصطلاح روانشناسى انسان گرا، ابتدا توسط گوردون آلپورت (۱۹۶۹-۱۸۹۷ م) در سال ۱۹۳۰به كار برده شد. او و هنرى مورى (۱۹۸۸-۱۸۹۳ م) را پيشگامان رويكرد انسانگروانه به شخصيت مى دانند. اين رويكرد بر توانمندى ها و آرزوهاى انسان، اراده آزاد هوشيار، و تحقق استعدادهايش تأكيد مى ورزد و تصويرى دلنشين و خوشبينانه از ماهيت انسان به دست مى دهد و او را به صورت موجودى فعال و خلاق كه به رشد و تحقق خود علاقه مند است به تصوير مى كشد. در واقع، رويكرد انسانگروانه به شخصيت، بخشى از جنبش انسانگروى در روانشناسى است كه به روانشناسى نيروى سوم (The Third Force Psychology) نامبردار است و در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ م شكوفا شد و طرفداران آن كوشيدند تا روشها و مواد موضوع اين حوزه را اصلاح كنند. روانشناسان انسان گرا روان كاوى و رفتارگرايى، دو نيروى عمده در روانشناسى آمريكا،  را مورد انتقاد قرار دادند و مدعى شدند كه آنها تصوير بسيار محدود و تحقيرآميزى از ماهيت انسان به دست مى دهند. آبراهام مزلو (Abraham Maslow) (۱۹۷۰-۱۹۰۸ م)، كه بنيانگذار و رهبر معنوى روانشناسى انسان گرا است، قوياً از رفتارگرايى و روان كاوى، به خصوص رويكرد فرويد به شخصيت انتقاد كرده است(۱). مزلو يادآورى مى كند چنانچه تنها اشخاص درمانده و نابالغ و ناسالم را بررسى كنيم، فقط جنبه بيمار نهاد آدمى را خواهيم ديد،  يعنى انسان را در بدترين و نه در بهترين حالت خود مى بينيم(۲). به گفته خود او، «بررسى نمونه هاى معلول، رشد نايافته، ناپخته و ناسالم، تنها مى تواند يك روانشناسى معلول به بار آورد. از اين رو،  رويكرد مزلو، كه بهترين نمونه هاى نوع انسان را ارزيابى مى كند،  ويژگى برجسته نظريه شخصيت اوست. مزلو بر اين باور است كه روان كاوى به طرز خطرناكى به پوچ گرايى و فلسفه انكار ارزش انسان نزديك است. خود او در پيشگفتار كتاب اديان، ارزش ها و تجارب اوج (Religions, Values, and Peak-Experiences) مى گويد: «اگر من مجبور بودم كه هم اين كتاب و هم اظهار نظراتم را در اين پيشگفتار خلاصه كنم، آن را به اين شكل مى گفتم: انسان سرشت متعالى و برترى دارد واين جزو ذاتى اوست و اين، يعنى رد بى چون وچراى اگزيستانسياليسم سارترى(۳)».
نظريه سلسله مراتب نيازهاى مزلو
مزلو، سلسله مراتبى از پنج نياز فطرى را پيش كشيد كه رفتار انسان را برانگيخته و هدايت مى كنند. به ديگر سخن، به نظر او، در همه انسانها گرايشى فطرى براى تحقق خود هست. انگيزه آدمى، نيازهاى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف ترين نياز، قرار مى گيرد. اين نيازها به طور خلاصه به قرار زير هستند:
۱) نيازهاى جسمانى يا تنكرد شناختى (فيزيولوژيك): يعنى نياز به آب، غذا، هوا، خواب و رابطه جنسى كه ارضاى شان براى بقا اساسى است. ۲) نيازهاى ايمنى: يعنى نياز به امنيت، ثبات، حمايت، نظم و رهايى از ترس و اضطراب. ۳) نيازهاى تعلق پذيرى و عشق: يعنى نياز به برقرارى رابطه اى نزديك به يك دوست، عاشق، يا همسر و يا نياز به برقرارى روابط اجتماعى در محدوده يك گروه اجتماعى. ۴) نياز احترام: يعنى نياز به عزت نفس و ارزش قائل شدن براى خود و نياز به احترامى كه ديگران آن را براى ما فراهم مى كنند مثل: شهرت يا موقعيت اجتماعى. ۵) نياز خود شكوفايى: اين نياز كه بالاترين نياز در سلسله مراتب مزلو است مشتمل است بر نياز به حداكثر تحقق و رضايت خاطر از استعدادها و امكانات و توانايى هاى انسان. مى توان سلسله مراتب نيازهاى مزلو را چون نردبانى پنداشت كه بايد پيش از رفتن به پله دوم پاى خود را روى پله اول و پيش از پله سوم، روى پله دوم گذاشت، الى آخر. از اين رو،  پايين ترين و نيرومندترين نياز، بايد پيش از بروز نياز طبقه دوم برآورده شده باشد و سلسله مراتب به همين ترتيب پيش برود تا پنجمين يا نيرومندترين نياز، يعنى تحقق خود پديدار شود. بدين ترتيب، شرط اوليه دست يافتن به تحقق خود،  ارضاى چهار نيازى است كه در سطوح پايين تر اين سلسله مراتب قرار گرفته اند. به ديگر سخن، تحقق خود (خودشكوفايى) عالى ترين سطح سلسله مراتب مزلو است، اما مرتبه اى است كه او احساس مى كرد كه معدودى از انسان ها، براساس شالوده اى استوار، به آن رسيده و در آن متمكن شده اند. با توجه به اينكه در الگوى مزلو، هر مرحله به مرحله قبلى وابسته است، هر فرد بايد در هر مرحله جديد از زندگى خود، تا اندازه اى اين نيازها را از نو ارزيابى كند(۴).
ويژگى هاى خواستاران تحقق خود (خودشكوفايى)
پژوهش مزلو درباره افرادى كه از نظر هيجانى بسيار سالم بودند، پايه نظريه شخصيت او را تشكيل داد. به باور او، هرچند تعداد افراد خودشكوفا بسيار اندك است - يك درصد جمعيت يا كمتر - اما مى توان ويژگى هاى مشتركى را در آنها يافت. از اين قرار:
۱) ادراك صحيح واقعيت: خواستاران تحقق خود، از موضوعات و اشخاص دنياى پيرامونشان شناختى آفاقى و عينى دارند، بدون اينكه پيش داورى ها يا پيش پندارى ها باعث سوگيرى آنها شود. مزلو اين ادراك را شناخت هستى (being cognition) خوانده است.
۲) پذيرش كلى طبيعت، ديگران و خويشتن: خواستاران تحقق خود، بدون اينكه احساس گناه كنند نقاط قوت و ضعف خويش را بدون شكوه و نگرانى مى پذيرند و چون طبيعت خويش را به خوبى مى پذيرند، ناگزير از تحريف يا وارونه ساختن خويش نيستند.
۳- خودانگيختگى، سادگى و طبيعى بودن: خواستاران تحقق خود، به شيوه اى بى تعصب و بدون تظاهر رفتار مى كنند و به ندرت احساس ها يا هيجان هاى خود را مخفى مى كنند يا براى خوشامد جامعه نقش بازى مى كنند. به ديگر سخن، آنها زندگى اصيل (authentic life) دارند.
۴- توجه به مسائل بيرون از خويشتن: خواستاران تحقق خود نسبت به كار، آرمان يا هدفشان احساس تعهد مى كنند. اين حس تعهد، شرط لازم تحقق خود است.
۵- نياز به خلوت و استقلال: خواستاران تحقق خود، بدون آثار زيانبخش، نياز شديدى به خلوت گزينى و تنهايى دارند. آنها برخلاف روان نژندها براى كسب رضايت به ديگران متكى نيستند و از لحاظ عاطفى به ديگران وابستگى ندارند و از اين رو خلوت و تنهايى را ترجيح مى دهند.
۶- كنش مستقل: خواستاران تحقق خود كنش مستقل از محيط و اجتماع دارند و استقلال شديدشان، آنها را در برابر بحرانها و محروميت ها مقاوم و آسيب ناپذير مى سازد.
۷- تازگى مداوم تجربه هاى زندگى: خواستاران تحقق خود، توانايى آن را دارند كه دنياى خود را با تازگى و شگفتى مداوم درك و تجربه كنند.
۸- نوع دوستى: خواستاران تحقق خود، نسبت به همه انسان ها عميقاً احساس همدلى و همدردى دارند. مزلو براى توضيح اين معنى، مفهوم علاقه اجتماعى آلفرد آدلر (۱۹۳۷-۱۸۷۰ م) را اختيار كرد. اگرچه اين افراد از رفتار احمقانه، حقير يا ظالمانه ديگران افسرده يا خشمگين شوند، اما زود مى فهمند و مى بخشند.
۹- روابط ميان فردى عميق: خواستاران تحقق خود، هر چند شمار دوستانشان اندك است اما بيش از كسانى كه از سلامت روانى متوسطى بهره منداند مى توانند با ديگران روابط محكم ترى داشته باشند.
۱۰- ساختار خوى مردمگرا: خواستاران تحقق خود در برابر همه انسان ها، شكيبا و پذيرنده اند و تعصب نژادى، دينى يا سياسى بروز نمى دهند.
۱۱- تمايز ميان هدف و وسيله: خواستاران تحقق خود، آشكارا وسيله را از هدف تميز مى دهند. براى آنها اهداف و مقاصد مهم تر از وسايل دستيابى به آنهاست.
۱۲- حس طنز مهربانانه: طنز خواستاران تحقق خود،  برخلاف طنز افرادى كه از سلامت روان كمترى برخوردارند،  طنزى فيلسوفانه است.
۱۳- خلاقيت و آفرينندگى: خواستاران خود افرادى اصيل، مبتكر و مبدع اند.
۱۴- مقاومت در برابر فرهنگ پذيرى: خواستاران تحقق خود، چون مستقل و خودكفا هستند در برابر هرگونه فشار اجتماعى و فرهنگى كه ممكن است آنها را وادارد تا به شيوه هاى خاصى فكر و رفتار كنند مقاومت مى نمايند(۵).
۱۵- دست آخر، يكى از مهم ترين ويژگى هاى خواستاران تحقق خود، داشتن تجارت اوج است. خواستاران تحقق خود، گاه وجد و سرور و حيرتى عميق و چيره گر نظير تجربه هاى ژرف دينى را تجربه مى كنند. خود (self)، از اين تجارب اوج، استعلا مى يابد و شخص احساس قدرت و اعتماد به نفس و قاطعيتى مى كند كه گويى چيزى نيست كه نتواند انجام دهد. به علاوه ابعاد شور و هيجان هر فعاليتى به اوج عظمت خود مى رسد. در واقع به عقيده مزلو، اوج خودشكوفايى، تجربه اوج است. تجربه اوج، تجربه اى است كه وقتى انسان در مقام يك انسان به تعالى خالص مى رسد، آن را احساس مى كند شايد هم مى شناسد و بدان معرفت پيدا مى كند. ما آگاهى و معرفتى به چگونگى دست يافتن به تجربه اوج نداريم. اين تجربه به دنبال رابطه ساده فرد با فرد يا روش ويژه اى پديد نمى آيد؛ تنها چيزى كه مى دانيم اين است كه اين تجربه به نحوى به دست مى آيد ،درست مثل رنگين كمانى كه يك لحظه پديد مى آيد و لحظه اى ديگر ناپديد مى شود، بدون آنكه فراموش گردد. انسان به نوعى بيش از آنكه تلاش كند، مى كوشد وضعيت يا حالتى از آگاهى را حفظ كند كه نمى تواند دوامى داشته باشد، مگر اينكه به ياد داشته باشد كه اين آگاهى پذيرش كامل اين وضعيت را به همراه دارد. تجربه اوج، پيدا كردن اين قدرت دراكه است كه آنچه بايد باشد در حال حاضر به نحوى موجود است ؛ به عبارتى ديگر ، نيازى نيست كه در آرزوى آن باشيم يا به خاطر آن زير فشار قرار بگيريم. تجربه اوج چيزهايى راجع به انسان به آدمى نشان مى دهد و همچنين دنيايى را به آدمى مى نماياند كه عبارت از همان تجربه است. همين فرايند، محور اصلى ارزش و اصل تعيين كننده سلسله مراتب و اهميت معانى اصطلاحات مى شود.
ادامه دارد
پى نوشت ها:
۱- شولتز، دوان وسيدنى آلن، نظريه هاى شخصيت، ترجمه يحيى سيدمحمدى، ص۳۳۴ و ۳۳۶.
۲- شولتز، دوان، روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، ص۸۹
۳- Maslow.Abraham. Religions,values.and peak experiences.pp.xvi
۴- نظريه هاى شخصيت، ص۳۴۱ ، ،۳۴۴ ،۳۴۵ روانشناسى كمال ص،۹۱ص،۹۲ص۹۳.
۵ - همان صص ۳۵۱ ، ۳۵۲ ، ۳۵۲ و صص ۱۱۵-۱۰۳
كتاب انديشه
آفرينش در اساطير آمريكا
242760.jpg
سيدحسن حسينى (آصف)
قم - نشر اديان
كم نيستند كسانى كه عقيده دارند آنچه مقدم بر دين بوده، «اسطوره» است. كم هم نيستند كسانى كه معتقدند دين و اسطوره آميزه و امتزاجى جدايى ناپذيرند. بيشتر از اين دوگروه، كسانى اند كه گمان مى برند گو اينكه اسطوره در دين حضورى هميشگى دارد اما ميان دين و اسطوره عيينت و همانندى برقرار نيست. به اين اعتبار در بطن هر دينى مى توان سراغ از اساطير گرفت و اين اساطير در تفسير آن دين بسيار مدد رسان است.
آمريكا را اگر فقط يك كشور بدانيم به اعتبار عمر چهارصد ساله اش فاقد اسطوره است. كشور آمريكا شايد يگانه كشور فاقد اسطوره باشد اگرچه اسطوره هاى مدرن بر آن حكمفرماست. اما اگر آمريكا را به معناى «قاره آمريكا» بگيريم در آن صورت شاهد حجم انبوهى از اساطير خواهيم بود كه اطوار و شئون زندگى آدمى را تصوير مى كنند. اساطير آمريكاى مركزى و جنوبى و نيز اساطير سرخپوستان آمريكاى شمالى آكنده از نكات بكر و بديع است كه تأمل در آنها روحيه دينى مردم اين قاره را مى نماياند. كتاب حاضر مى كوشد از ميان اين حجم انبوه اسطوره، اختصاصاً براساطيرى متمركز شود كه به مقوله آفرينش ناظر است. كتاب در سه بخش كلى گرد آمده است: بخش اول - اساطير آمريكاى ميانى باستان؛ - بخش دوم - اسطوره هاى آمريكاى جنوبى؛ بخش سوم - آفرينش هاى قبايل بدوى آمريكا.
مؤلف وعده داده است كه به زودى «آفرينش در اساطير هند» و «آفرينش در اساطير ايران باستان» را در اختيار علاقه مندان خواهد نهاد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |