|
گزارشى ازمراسم دومين سالگرد انجمن فيلم كوتاه
|
|
|
|
در امتداد سنت فيلمسازى هر ساله صباغ زاده
|
|
|
|
مهدى صباغ زاده
|
|
|
|
|
|
|
گزارشى ازمراسم دومين سالگرد انجمن فيلم كوتاه
چشم به راه آينده
مرجان رياحى
مراسم دومين سالگرد تأسيس انجمن فيلم كوتاه، امسال همراه بود با بزرگداشت و نكوداشت سينماگران باسابقه اى مانند نصيب نصيبى، احمد غفار منش، زاون قوكاسيان، كيومرث پور احمد، مرحوم محمد رضا شريفى، محمد تهامى نژاد، محمد آفريده و كيانوش عيارى. اين مراسم روز ششم دى در سالن نمايش خانه سينما بدون هيچ تشريفات خاصى آغاز شد و ابتدا امير شهاب رضويان، رئيس انجمن فيلم كوتاه براى ارائه گزارشى از عملكرد انجمن به روى صحنه رفت. رضويان گفت كه انجمن فيلم كوتاه در اين مدت توانسته با عضويت در خانه سينما فيلمسازان فيلم كوتاه را از امكانات و مزاياى عضويت در خانه سينما برخوردار كند. وى همچنين از فعاليت انجمن در سال گذشته و برگزارى «چشم انداز فيلم كوتاه ايران» در هامبورگ آلمان و حضور فيلم هاى كوتاه ايرانى در جشنواره لودويس بورگ آلمان خبر داد كه با رايزنى هاى انجمن فيلم كوتاه صورت گرفته بود. وى در پايان ابراز اميدوارى كرد با برگزارى بزرگداشت ها و نكوداشت ها بتوان نسل جديد فيلمسازان فيلم كوتاه را با اساتيد اين رشته بيشتر آشنا كرد. در ادامه جلسه سعيد نادرى درباره نصيب نصيبى و سينماى شاعرانه او سخن گفت و ياد آور شد كه نصيبى به علت علاقه زياد به شعر هميشه در صدد بوده كه سينما را به شعر نزديك كند و از پر گويى در فيلم هايش پرهيز كند. نادرى با دادن لوح ياد بودى به همسر و پسر نصيبى به صحبت هايش پايان داد. يكى ديگر از سخنرانان جلسه نصرت الله كريمى فيلمساز با سابقه كشورمان بود. كريمى از احمد غفارمنش گفت: او از عاشقان سينما بود و هنر آفرينش خنده را داشت و هميشه با دوستانش بسيار عاشقانه و انسانى رفتار مى كرد. كريمى در ادامه زندگى را به ترنى تشبيه كرد و گفت به اعتقاد من كسانى به بهشت مى روند كه وقتى از اين ترن پياده شدند، مسافران ديگر از آنان به نيكى ياد كنند و احمد غفار منش چنين مسافرى بود. در ادامه مراسم مينو فرشچى از محمد رضا شريفى ياد كرد و لوح ياد بود اين فيلمبردار و كارگردان فقيد را به ليلا نقدى پرى داد. نقدى پرى در هنگام دريافت اين لوح گفت: آقاى شريفى هميشه از من به عنوان دخترش ياد مى كرد و من امروز به عنوان دختر محمد رضا شريفى و به نمايندگى از خانواده اش اين لوح را مى گيرم. سپس زاون قوكاسيان روى صحنه آمد و با ياد از كيومرث پور احمد و تهامى نژاد لوح هاى ياد بودى را به اين دو كارگردان با سابقه اهدا كرد. پور احمد نيز از قوكاسيان به عنوان كسى كه فضاى فرهنگى اصفهان مديون اوست نام برد و گفت: هر اتفاق فرهنگى كه در اصفهان مى افتد پاى ثابتش زاون قوكاسيان است و من به دوستى با او افتخار مى كنم. در ادامه جمشيد ارجمند منتقد و محقق سينماى كشورمان نيز روى صحنه آمد و بعد از تقدير از زحمات فرهنگى زاون قوكاسيان گفت: اگر امروز اصفهان شهر دوم سينمايى ايران است به همت كسانى مانند زاون قوكاسيان است كه دغدغه اى به جز فرهنگ اين كشور نداشته اند. جمشيد ارجمند در پايان صحبت هايش لوح ياد بودى را از طرف انجمن فيلم كوتاه به زاون قوكاسيان اهدا كرد. در ادامه جلسه رهبر قنبرى با ياد كردن از خدمات محمد آفريده در حيطه فيلم كوتاه گفت: آفريده مديرى نبود كه آهسته بيايد و برود. او به خاطر فيلم كوتاه خودش را به زحمت مى انداخت و درگير مى كرد. وى سپس با دادن لوح سپاس انجمن فيلم كوتاه از آفريده قدردانى كرد. در اين برنامه دو فيلم كوتاه انتخابى هيات انتخاب انجمن فيلم كوتاه در جشنواره فيلم كوتاه تهران به نمايش در آمد و جلسه با نمايش فيلم ۳۵ ميليمترى شكوفه هاى كيهانى ساخته مرحوم محمد رضا شريفى به پايان رسيد. قرار است به زودى مجمع عمومى انجمن فيلم كوتاه برگزار شود و اعضاى جديد شوراى مركزى براى دو سال انتخاب شوند. اين انجمن دو سال پيش تأسيس شد تا فعالان حاضر در عرصه فيلم كوتاه كشور هم در خانه سينما صاحب صنف شوند. درباره عملكرد نخستين شوراى مركزى ديدگاه هاى مختلفى وجود دارد و به نظر مى رسد هنگام انتخاب دومين شورا، اين ديدگاه ها مطرح شود. اما برگزارى مراسم سالگرد براى اين انجمن نوپا ابتكار جالبى بود تا حضور اين صنف پس از مدتى فراموشى، به ياد آيد.
|
|
|
|
|
در امتداد سنت فيلمسازى هر ساله صباغ زاده
كدام پيشنهاد؟
|
|
|
خسرو نقيبى آنچه كه براى مهدى صباغ زاده در اين سال ها اهميت پيدا كرده، تداوم مسير فيلمسازى اش است؛ اين كه بتواند سالى يك فيلم بسازد و در جريان اصلى سينماى ايران حضور داشته باشد. حال اينكه اين فيلم ها در چه شرايطى روى پرده مى آيند و با چه فروشى پايين مى آيند، گويا در مرحله دوم اهميت قرار گرفته است.
پيشنهاد ۵۰ميليونى قصه سرراستى دارد. برمك كه از زندان آزاد شده براى خروج از كشور نياز به بيست ميليون تومان پول نقد دارد و براى به دست آوردن اين پول دست به آدم ربايى مى زند. تا اينجاى قصه مشكل خاصى وجود ندارد اما موقعيت هايى كه در فيلمنامه براى پيشبرد اين قصه چيده شده، موقعيت هاى يك تريلرنيست و بيش از هر چيز تلاش شده تا فيلم يك ملودرام ايرانى باشد. براى همين همسر برمك زن پا به ماهى است كه هر آن احتمال دارد بچه اش به دنيا بيايد و خب البته يك پاى اين آدم ربايى است. كسى كه دزديده مى شود نه يك تاجر يا زن آدمى ثروتمند كه بازيگر معروفى به نام خسرو بردبارى است، ميزان ظرافت در نام گذارى هم كه كاملاً مشخص است و البته در كنار اينها يك خبرنگار هم حضور دارد كه به شيوه پاپاراتزى هاى فيلم هاى آمريكايى از تهران تا شمال ماشين برمك و همسرش را تعقيب مى كند و بعد، از يك جا به شيوه گنگسترها وارد معركه مى شود و همان بازيگر محبوب را نجات مى دهد. <<< مسأله اصلى در مورد پيشنهاد ۵۰ميليونى اما كليت اين ماجرا هم نيست. فيلم تازه صباغ زاده در جزئيات داستانش با مشكل روبرو است و كنش ها و واكنش هاى كاراكترها براى تماشاگر نمى تواند باورپذير باشد. از يك طرف تماشاگر نمى تواند دلايل برمك را براى دزديدن يك بازيگر - با اين منطق كه دو تا فيلم بازى مى كند و اين رقم جبران مى شود (نقل به مضمون) - درك كند و از طرف ديگر رفتار زن هاى قصه هم هيچ كجا متقاعدكننده نيست. در واقع نگاهى كه به آدم هاى قصه وجود دارد، بر مبناى موقعيت ها تغيير مى كند و هر كس در هر جايى مى تواند و خود را مجاز مى داند رفتارى انجام دهد كه داستان را در موقعيت تازه اى قرار دهد. پيشنهاد ۵۰ ميليونى، فيلمى است كه قصه تعريف مى كند ولى اين قصه را آن قدر پر دست انداز و كند تعريف مى كند كه حوصله تماشاگرش سر برود. <<< پيشنهاد ۵۰ميليونى اواخر سال گذشته جلوى دوربين رفت. درست در روزهايى كه فيلم قبلى صباغ زاده يعنى صبحانه براى دو نفر به شيوه دو سه فيلم متأخر او در اواخر سال و در موقعيت بد اكران روى پرده رفت و نفروخت. فيلم گويا طرح قديمى ترى از صباغ زاده بود و قرار هم بود پيش از صبحانه براى دو نفر ساخته شود اما فيلمنامه اصغر عبداللهى چند بارى دست به دست شد تا در بازنويسى چيزهايى به آن اضافه شود و حالا هم غير از نام عبداللهى از دو نام ديگر در تيتراژ به عنوان مشاوران فيلمنامه ياد شده است. تركيب بازيگران فيلم هم مطابق انتظار صباغ زاده شكل گرفت. نقش شكيبايى كه اصلاً براى خودش نوشته شده بود و ماهايا پطروسيان و شهاب حسينى هم براى اولين بار كار با صباغ زاده را تجربه كردند. نيكو خردمند به سياق فيلم هاى صباغ زاده نقش كوتاهى در فيلم دارد و مينا احمدوند هم براى اولين بار در يك فيلم سينمايى بازى مى كند كه در درآوردن نقشى كه بازى مى كند قابل باور است. در بخش فنى هم غير از خود صباغ زاده كه تهيه كننده است و كار را تدوين كرده، فيلمبردارى فرهاد صبا در اندازه هاى خود فيلم است و موسيقى سعيد شهرام كه روزگارى موسيقى دو روى سكه اش را خيلى ها زمزمه مى كردند، با كارهاى قديمى اش قابل مقايسه نيست. <<< نمى شود درباره پيشنهاد ۵۰ميليونى نوشت و به يك مسأله اشاره نكرد. تصويرى كه صباغ زاده از يك خبرنگار در فيلمش ارائه مى دهد، تصويرى به كلى متفاوت از واقعيت است. خبرنگار فيلم صباغ زاده، دخترى است كه با سماجت مى خواهد از يك بازيگر مطرح مصاحبه بگيرد و وقتى هم كه با بازيگر در شرايطى رو در رو قرار مى گيرد بيشتر يك «عشق سينما» به نظر مى رسد كه از ملاقات با بازيگر محبوبش سر شوق آمده است. در واقع صباغ زاده و فيلمنامه نويسانش سعى زيادى مى كنند تا خبرنگار فيلم مثبت ترين آدم قصه باشد اما آنچه مسلم است نوع نگاه آن ها به مسأله است كه هيچ ربطى به واقعيت ندارد. اين مسأله زمانى بيشتر سؤال برانگيز مى شود كه يادمان باشد صباغ زاده و عبداللهى روزگارى باورپذيرترين و نزديكترين تصوير از يك روزنامه نگار را در خانه خلوت ارائه كرده بودند؛ تصويرى كه هنوز هم نمونه اى ترين عكس سينماى ايران از يك خبرنگار در سينماى اين سال هاست. <<< يك نكته هم درباره اسم فيلم. عملى كه برمك و همسرش در فيلم انجام مى دهند، در مهمترين شكل ممكن مى تواند نام «درخواست» بر خود بگيرد و هيچ اثرى از معانى پيشنهاد در چنين عملى وجود ندارد. بگذريم كه حتى واژه درخواست هم براى يك آدم ربايى چندان معقول نيست.
|
|
|
|
|
مهدى صباغ زاده
كارگردانى با دو نيمه متفاوت
|
|
|
تصويرى كه از مهدى صباغ زاده اين سال ها داريم، تصويرى به كلى متفاوت از اين كارگردان تا نيمه اول دهه هفتاد است. صباغ زاده اى كه به ياد داريم جدا از فيلم هاى پرفروش دهه شصت، در ابتداى دهه هفتاد فيلمى به نام خانه خلوت ساخت كه از بهترين هاى سينماى ايران در سال هاى پس از انقلاب است. فيلمى درباره يك روزنامه نگار به ته خط رسيده كه مى خواهد سال هاى پايانى عمرش را سربلند زندگى كند، ولى فشارهاى دنياى امروز اين اجازه را به او نمى دهد. پس از خانه خلوت صباغ زاده با مهاجران سعى كرد در همان فضاى سينماى متفاوت باقى بماند، اما شكست آن فيلم خيلى زود مسير اين فيلمساز را عوض كرد. صباغ زاده اى كه از نيمه دوم دهه هفتاد پس از تحولات سياسى، اجتماعى جامعه سعى كرد به روز فيلم بسازد، ديگر آن چهره اى نبود كه از او مى شناختيم. در مجموع كارنامه آن چند سال تنها مارال است كه تا حدى انتظارهايى را كه از صباغ زاده مى رفت، برآورده كرد و در باقى اوقات او سازنده فيلم هايى بشدت بد، مثل؛ بدلكاران يا عشق كافى نيست بود كه هر فيلمش مى توانست نااميدى ها را تشديد كند. در دهه تازه هم در كار صباغ زاده تغيير زيادى به وجود نيامد. جوانانه ترين فيلمش بانوى كوچك حاصل تصور غلط او از جامعه اطرافش بود و نشان اينكه او هيچ شناختى از نسل جوان ندارد، صبحانه براى دو نفر قرار بود تكرار خاطره خوش خانه خلوت باشد، اما به بدترين فيلم هاى صباغ زاده تنه مى زند و حالا فيلم تازه اش كه قرار بوده يك تريلر پرفروش باشد، اثرى مغشوش است كه از نيمه راه تماشاگر خسته را كاملاً پس مى زند. نكته اى كه درباره صباغ زاده بايد به آن اشاره كرد، تمايل او به كار در حيطه سينماى اجتماعى است. سينمايى كه كار در آن نياز به حضور در بطن جامعه و زندگى با عامه مردم دارد. چيزى كه به نظر مى رسد در اين سال ها صباغ زاده تجربه اش را چندان ندارد. او در فضايى زندگى مى كند و فيلمنامه مى نويسد يا برايش فيلمنامه مى نويسند كه قرابتى با جامعه امروز ندارد. كاراكترهايش يا از دل جامعه سنتى بيرون مى آيند كه مدت هاست تاريخ مصرفشان به سر آمده و يا كاريكاتورهايى از آدم هايى هستند كه قرار است نمونه آدم هاى امروزى باشند. نمى شود گفت فيلم آخر صباغ زاده تير خلاص است، چرا كه او مدت هاست تير خلاص را به كارنامه سينمايى اش شليك كرده است. تنها مى توان به اين مسأله اميدوار بود كه او در خروج از پروسه ساختن سالى يك فيلم مدتى زمان بگذارد و با حضور در دل جامعه، كمى به سينماى اجتماعى اش رنگ و بوى واقعيت دهد. انتظارى كه خيلى هم زياد نيست!
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
مانى حقيقى مثل اينكه سرانجام مى شود با خيال راحت درباره مانى حقيقى حرف زد. كارگردانى كه در اين دو سه سال به واسطه ساختن فيلم آبادان يكى از مهمترين فيلمسازان سينماى ديجيتال محسوب مى شد اما به دليل عدم نمايش آن فيلم هم نمى شد او را رسماً ميان كارگردانان سينماى ايران به حساب آورد. حالا با پذيرفته شدن فيلم «كارگران مشغول كارند» در جشنواره بيست و چهارم فجر، مانى حقيقى فيلمى دارد كه مى شود راحت درباره اش نوشت و از آن صحبت كرد. به ويژه اينكه آنها كه فيلم حقيقى را ديده اند مى گويند اثر تازه او خارج از فرم هاى تجربى فيلم آبادان، فيلمى قصه گو و دوست داشتنى است كه از گرم ترين آثار امسال به حساب مى آيد. مثل اينكه بايد براى او رسماً جايى در اين سينما باز كرد.
محمدعلى سجادى در اين دو سال سال، چند سالى پيرتر شده. مشكلات فراوان بر سر اكران فيلم هايش و نفروختن فيلم ها كه حاصل اكران در فصل هايى نه چندان خوب بود، سبب شده روزهاى شيرين اكران شيفته را كاملاً فراموش كند. خصوصاً اينكه در اين دو سال ابتدا جلوى نمايش فيلم تردست گرفته شد و همزمان جنايت هم نفروخت. پس از آن سجادى عمده وقتش را بر فيلمنامه شوريده گذاشت كه مى گفتند فيلمى در حال و هواى شيفته است و حتى نامش هم يادآور همان اثر است. شنيده ها از فيلم سجادى حاكى از آن است كه سجادى اين بار در هماهنگى فرم و داستان به تعادل قابل قبولى رسيده و اين يعنى مى توان اميدوار بود شوريده از اصلى ترين اميدهاى جشنواره امسال باشد.
عليرضا رئيسيان شنيده ها از هيأت انتخاب جشنواره بيست و چهارم حكايت از اين مسأله داشت كه قرار بوده فيلم عليرضا رئيسيان يعنى پرونده هاوانا به بخش ميهمان جشنواره فرستاده شود اما وقتى اسامى فيلم هاى بخش مسابقه اعلام شد، نام پرونده هاوانا در رأس فيلم هاى بخش مسابقه خودنمايى مى كرد. نكته جالب در مورد فيلم رئيسيان اين است كه با وجود نام هاوانا در فيلم و اينكه اتفاقات اصلى در فيلمنامه در هاوانا رخ مى دهد، گروه توليد سرانجام به كوبا نرفت و فصل هاى مربوط به كوبا به نوعى طراحى شد كه در تهران سر و ته اين فصل ها به هم وصل شده و هزينه سفر به كوبا از برنامه هاى توليد حذف شود. به هر حال رئيس كانون كارگردانان سينماى ايران با فيلم چهارمش به بخش مسابقه جشنواره آمده و خيلى ها منتظر ديدن فيلم تازه اش هستند!
ابوالحسن داوودى درباره اين يكى فيلم هم مى گويند فراتر از انتظارها شده است. رئيس سابق خانه سينماى ايران دوباره به دنياى فيلمسازى بازگشته است و فيلم تازه اش به نوعى قرار است بهترين فيلم كارنامه اش باشد. براى اين كار او از يك سرشمارى از بازيگران مطرح اين سينما مثل فاطمه معتمدآريا، بهرا م رادان، بيژن امكانيان، باران كوثرى و چند نفر ديگر را گردهم آورده و از سوى ديگر با استفاده از فيلمبردارى چون بهرام بدخشانى و تدوينگرى چون بهرام دهقانى سعى كرده ساختارى مدرن را به فيلمش ببخشد. آنها كه اين يكى فيلم را ديده اند مى گويند تقاطع يك صحنه تصادف درخشان دارد و بازى هاى فيلم هم يكدست و روان درآمده است. پس از تجربه «مرد بارانى» بايد ديد آيا داوودى مى تواند در سينماى اجتماعى هم موفقيتش در سينماى كمدى را تكرار كند؟
|
|
|
|