جمعه ۱۶ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 6, 2006
هنر (تجسمى،موسيقى)
۳۳۶۱
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
فيليپ سيمور هافمن از نقش هاى فرعى تا مدعى اصلى جايزه اسكار
به مناسبت جشن هاى جهانى تولد رامبراند، نقاش هلندى
منطقه آزاد
قاتلى به نام رامبراند
اين روزها همه جا صحبت از رامبراند، نقاش معروف هلندى است كه چهارصدمين سالگرد تولد او در همه جا برپا شده اما پيتر گرين وى، فيلمساز انگليسى و خالق فيلم هايى مانند «آشپز»، «دزد» و «كتاب هاى پراسپرو» نكاتى تازه در يكى از تابلوهاى اين نقاش به نام «ديده بان شب» پيدا كرده كه مى خواهد براساس آن فيلمى بسازد. گرين وى مدعى شده اين تابلو مايه تباهى اين هنرمند هلندى است و نشانه هاى بسيارى از قتل را در بر مى گيرد كه مى تواند بيانگر اين فرضيه باشد كه او نيز يكى از اعضاى جامعه جنايت كار آمستردام بوده است.
اين فيلمساز مى گويد:  «به سربازى كه يونيفرم سفيد پوشيده است، نگاه كنيد؛ در سمت چپ كلاهش مى توانيد انتهاى لوله تفنگ را ببينيد. يك تير از اين تفنگ شليك شده است. كسى كشته شده است و تمام پرتره  هاى اين تابلو به اين امر واقف هستند؛ اما بر اين قتل سرپوش گذاشته اند. اين تابلو، گروهى از توطئه  گرها را نشان مى دهد.»
مايكل جكسون و ترانه اى عربى
مايكل جكسون باز هم خبرساز شده است.
از چندى پيش، خبر مسلمان شدن اين خواننده در رسانه هاى غربى تكرار مى شود و گويا خود را براى خواندن اولين ترانه عربى آماده مى كند.
او براى اولين بار تصميم دارد ترانه اى را به زبان عربى اجرا كند و يكى از نشريات بحرينى نيز چندى پيش با اعلام اين خبر به نقل از جكسون نوشته بود اكنون زمانى است كه بايد در برابر خداوند اعتراف كنم و بگويم از هر آنچه تاكنون انجام داده ام پشيمانم.
رسانه هاى بحرينى مى گويند: جكسون يك خانه مسكونى در بحرين خريدارى كرده است و قصد دارد در اين جزيره كوچك اقامت كند و با انتقال تمامى دارايى هاى خود به اين منطقه با رويكردى جديد كار هنرى خود را ادامه دهد.
جايزه براى تابلوى تقلبى
خالق تابلوى «سپيده دم در مركز احداث ساختمان» كه از روى نقاشى يك هنرمند روسى كپى شده است، مدال برنز نمايشگاه هنرهاى زيباى ملى ويتنام را به دست آورد.
چند روز بعد از افتتاح اين نمايشگاه، يك نقاش ويتنامى كه تحصيلات هنرى خود را در اتحاديه جماهير شوروى انجام داده بود، اعلام كرد: «اثر نقاشى كونگ ترونگ، يك كپى از تابلوى بريگاد اثر اومبوس كازنشكوف نقاش روسى است. اين نقاش روسى تابلوى مذكور را در سال ۱۹۸۱ خلق كرد.»
جالب اينجاست كه ترونگ هفته گذشته به نمايشگاه هنرهاى زيبا پيشنهاد كرد اين جايزه ۶۲۹ دلارى را از او پس بگيرند اما متذكر شد كه از تابلوى آن نقاش روسى كپى نكرده و فقط از آن الهام گرفته است.
چكناواريان ماندگار شد
گويا ديگر قرار است لوريس چكناواريان در تاريخ موسيقى ايران براى هميشه ماندگار شود. چكناواريان از چند سال قبل با اجراى چندين كنسرت همراه با نوازندگان كشور ارمنستان توانست به عنوان پاى ثابت اجراهاى تالار وحدت تبديل شود.
اما از هفته پيش اين هنرمند، مركزى به نام فرهنگستان موسيقى چكناواريان را راه اندازى كرد تا آموزش موسيقى را نيز در كشور آغاز كند.
همين عنوانى كه چكناواريان براى مركز آموزشى خود انتخاب كرده، گوياى همه چيز است.
فيليپ سيمور هافمن از نقش هاى فرعى تا مدعى اصلى جايزه اسكار
هافمن جوايز را فتح مى كند
243288.jpg
افشين ابراهيمى
فيليپ سيمور هافمن سالها است كه هنرپيشه معتبرى در سينما است. هر چند كه هيچ وقت يك ستاره نبوده، خيلى از فيلم هايش فروش فوق  العاده اى نداشته اند و به ندرت نقش اصلى را به عهده داشته است؛ ولى هميشه به عنوان بازيگر با استعدادى كه از عهده نقش هاى دشوار بر مى آيد شناخته شده و كارگردان هاى معتبر زيادى به او همكارى كرده اند. حضور در فيلم هايى مثل «عطر يك زن»، «احمقِ هيچ كس»، «شب هاى بوگى»، «لبووكسى گنده»، «مگنوليا»، «آقاى ريپلى بااستعداد»، «تقريباً معروف»، «اژدهاى سرخ» و «كوهستان سرد» آرزوى هر بازيگرى است، اما هافمن طى چند ماه اخير گام بسيار بزرگى برداشته و با تحسين فراوانى كه با ايفاى نقش ترومن كاپُت نصيب خود كرده، به مرتبه بالاترى رسيده است.
فيليپ سيمور هافمن بازى در سينما را از ۱۹۹۱ آغاز كرد و يك سال بعد و در پنجمين تجربه اش، «عطر يك زن»، در برابر آل پاچينو و كريس اودانل قرار گرفت. هر چند كه نقش او در فيلم محورى نبود و زياد در يادها نماند، اما خودش معتقد است كه اين فيلمى بود كه جايگاه او را به عنوان يك بازيگر محكم كرد و حداقل ديگر چنان بى وقفه نقش نصيبش مى شد كه مجبور نباشد براى گذران زندگى سراغ مشاغل ديگر برود. وقتى برادران كوئن براى انتخاب بازيگر فيلم «احمقِ هيچ كس» امتحان مى گرفتند، هافمن مطمئن بود نقش را به او نمى دهند؛ به همين خاطر به جاى اينكه متنش را بخواند شروع به مسخره بازى در آوردن كرد و كوئن ها از خنده روده بر شدند. در كمال تعجب نقش نصيب او شد و با اين فيلم اعتبار بيشترى به دست آورد. هر چند كه هافمن در «گردباد»، «وقتى مردى زنى را دوست دارد» و «فرار» هم حضور درخشانى داشت و استعداد فراوانش را نشان داد، اما به خاطر فرعى بودن نقش هايش كمتر مورد توجه قرار مى گرفت. ظاهر غير جذاب و هيكل پهن و نسبتاً چاق او باعث مى شد كه كسى به آينده او به عنوان يك بازيگر زياد اميدوار نباشد. اما نقطه جهش او، بازى در «شب هاى بوگى» بود كه نقش اسكاتى، عضو بى دست و پا و خجالتى گروه فيلمبردارى را ايفا مى كرد. ديگر كسى نمى توانست نام طولانى و سخت فيليپ سيمور هافمن را فراموش كند.
«شب هاى بوگى» شروع حضور مداوم هافمن در فيلم هاى پل تامس اندرسن بود. او در «مگنوليا» و «عشق سرمستانه» هم دو نقش دشوار را به زيبايى در برابر دوربين اندرسن ايفا كرد. استعداد هافمن بعد از «شب هاى بوگى» چنان مورد توجه قرار گرفت كه به طور متوسط هر سال در دو فيلم مطرح و مهم ايفاى نقش مى كند. او در «لبووسكى گنده» يك بار ديگر با برادران كوئن همكارى كرد و بعد در «پچ آدامز» كنار رابين ويليامز و در «بى نقص» برابر رابرت دنيرو قرار گرفت. هر چند كه بازى در «خوشبختى» و «شب هاى بوگى» هم باعث تشويق و تحسين بازى او در بعضى جشنواره ها شده بود، اما در سال ۱۹۹۹ «مگنوليا» و «بى نقص» باعث نامزدى و كسب جوايز متعدد براى او شدند و براى اولين بار نام او را به عنوان يك مدعى جدى كسب جوايز بازيگرى مطرح كردند.
در حالى كه هافمن ديگر مى توانست پشت سر هم در فيلم ها خوبى مثل «آقاى ريپلى با استعداد»، «استيت و مِين»، «تقريباً مشهور»، «ساعت بيست و پنجم»، «اژدهاى سرخ» و «كوهستان سرد» بازى كند و به خاطر آنها نامزد دريافت جوايز شود، آنقدر اعتبار كسب كرده بود كه اگر مى خواست مى توانست در فيلم هاى تجارى مثل «پُلى آمد» هم ظاهر شود و در حال حاضر هم براى بازى در «مأموريت غيرممكن ۳» قرارداد بسته است. اما اين موفقيت ها باعث نشد كه تآتر را به خاطر سينما رها كند و هنوز هم تقريباً سالى يك نقش را هم روى صحنه ايفا مى كند. او در «مرغ دريايى» به كارگردانى مايك نيكولز و «تاجر ونيزى» بازى كرده و براى نقش آفرينيش در «غرب واقعى» (نوشته سم شپارد) و «سفر روز طولانى به شب» (نوشته يوجين اونيل) نامزد جايزه تونى شده است.
اگر بازى در «عطر يك زن» و «شب هاى بوگى» را دو قدم بزرگ در مسير حرفه اى فيليپ سيمور هافمن به شمار بياوريم، «كاپوت» بى ترديد قدم سوم است و حالا دارد حاصل سالها تلاشش را مى بيند. او براى اولين بار در اين فيلم مسؤوليت تهيه كننده اجرايى را هم به عهده گرفته تا دوره اى از زندگى ترومن كاپت، نويسنده مشهور، نمايش داده شود. در سال كه هافمن به خاطر نقشش در فيلم تلويزيونى «امپراتورى سقوط مى كند» در بين نامزدهاى تمام جوايز تلويزيونى حضور داشت، به نظر مى رسد كه تمام جوايز سينمايى امسال هم به خاطر ايفاى نقش ترومن كاپت به او تعلق دارند. او تا اينجا جوايز انجمن منتقدان لس آنجلس، بوستون و نيويورك، جايزه انجمن ملى نقد و جايزه ستلايت بهترين بازيگر مرد يك فيلم درام را از آن خود كرده و مدعى ترين نام در بين نامزدهاى جايزه گلدن گلوب هم هست. اگر به همين ترتيب پيش برود، اسكار ۲۰۰۶ هم متعلق به فيليپ سيمور هافمن خواهد بود.
به مناسبت جشن هاى جهانى تولد رامبراند، نقاش هلندى
چهارصد سال گذشت
ترجمه: چنگيز محمودزاده
رامبراند نقاش معروف هلندى اين روزها به مناسبت چهارصدمين سال تولدش در مركز توجه مجامع هنرى اروپا قرار دارد. رامبراند ون ريجن روز ۱۵ جولاى (۲۴ تير) سال ۱۶۰۶ در ليدن به دنيا آمد. محل زندگى خانواده او در كنار ديوارهاى شهر و در جايى بود كه منظره اى از رودخانه ديده مى شد. خانواده رامبراند از جايگاه اجتماعى مناسبى برخوردار بودند و او كه جوان ترين فرزند اين خانواده ۱۲ نفره محسوب مى شد بنا بر نظر والدينش وارد مدرسه شد تا به دانشگاه راه پيدا كند. رامبراند جوان به مدرسه لاتين «لوخورسترات» رفت كه تمام دروس و امتحان هاى آنها به زبان لاتين بود و حتى محصلان مى بايست به اين زبان با هم صحبت كنند.
رامبراند در سن ۱۴ سالگى به دانشگاه ليدن وارد شد. او و ديگر همكلاسى هايش تا ۱۷ سالگى عملاً وارد دانشگاه نمى شدند و به گذراندن دوره هاى مقدماتى مى پرداختند. اما با شركت در آن كلاس ها از رفتن به خدمت ارتش معاف مى شدند.
243291.jpg
رامبراند هيچ علاقه اى به تحصيل علوم مرسوم در زمان خود نداشت و بالاخره توانست پدر خود را راضى كند كه مى خواهد نقاش شود، يك نقاش تابلوهاى تاريخى. يعنى درست همان چيزى كه در آن زمان، نقطه اوج هنر يك نقاش محسوب مى شد. پدر رامبراند هم به او اجازه داد تا به كلاس هاى «ياكوب وان سواننبورگ» برود. نقاشى كه در آن زمان به دليل تحصيل در نقاشى در ايتاليا، اسم و رسمى براى خود به دست آورده و كارگاهى در ليدن تأسيس كرده بود. سواننبورگ هم تابلوهاى تاريخى نقاشى مى كرد و رامبراند در سال ۱۶۲۱ به كارگاه او راه يافت.
سه سال به همين ترتيب و در كارگاه شهر ليدن سپرى شد و هنرمند جوان، پشتكار و استعداد بسيارى در كار نقاشى از خود نشان داد. به همين دليل پدرش به اين نتيجه رسيد كه براى پيشرفت بيشتر بهتر است راهى آمستردام شود. او در آمستردام به كلاس هاى پيترلاستمن (۱۶۳۳-۱۵۸۳) رفت.
لاستمن هم در ايتاليا نقاشى را ياد گرفته بود اما تبحر او در كشيدن داستان هاى انجيل، اسطوره ها و رويدادهاى تاريخى بود. رامبراند فقط شش ماه نزد اين استاد بود اما تأثير نگاه لاستمن در بيشتر آثار او هويدا است و بيشتر در تركيب بندى نقاشى هاى اين هنرمند ديده مى شود.
پس از آن شش ماه، نقاش جوان دوباره به ليدن و نزد خانواده اش بازگشت. در همان جا يك كارگاه مستقل كوچك را به راه انداخت. «يان ليئونس» (۱۶۷۴-۱۶۰۷) دوست نقاش رامبراند هم در اين كارگاه با او كار مى كرد و در همان محل بود كه اولين تابلوهاى نقاشى تاريخى اين هنرمند خلق شدند.
اين دو هنرمند جوان با كارگاه كوچك خود به سرعت به شهرت رسيدند. حدود سال ۱۶۲۸ بود كه آثار آنها توجه كنستانتين هايجنس، معاون شاهزاده اورنج را به خود جلب كرد.
در ماه فوريه همان سال اولين شاگرد رامبراند به كارگاه وارد شد كه جرارد دو نام داشت و پس از آن نيز ايزاك جودرويل به عنوان شاگرد به كارگاه نقاش راه يافت. هر دو آنها تا سال ۱۶۳۱ در كنار رامبراند باقى ماندند.
او در سال ۱۶۳۱ يكبار ديگر به آمستردام رفت و تلاش كرد با خلق نقاشى هاى پرتره در زمان خود به شهرت برسد. اما در همان زمان چند اثر تاريخى و اسطوره اى نيز خلق كرد كه عبارت بودند از «قربانى كردن ايزاك» و «دانى».
شهرت او به عنوان يك نقاش روز به روز در حال افزايش بود و پيشنهادهاى بسيارى براى كار، بويژه خلق پرتره دريافت مى كرد.
در همين دوران بود كه كارگاه نقاشى او از هنرجويان بسيارى پر شد. جنجال هايى كه امسال بر سر پرتره هاى رامبراند برپا شد به آثار همين دوره او بازمى گردد. بسيارى از پرتره هايى كه تاكنون به عنوان شاهكارهاى نقاشى خود او محسوب مى شدند، مشخص شد كه آثار شاگردان او هستند.
رامبراند با وجود آن كه از سال هاى ۱۶۳۰ به بعد ثروت بسيارى به دست آورد اما به دليل ولخرجى هايى كه مى كرد در اواخر عمر در وضعيت مالى خوبى به سر نمى برد. در دهه ۱۶۴۰ پس از مرگ همسرش شرايط زندگى او تغيير كرد و آثار او با غم و اندوه همراه شدند.در سال ۱۶۶۸ نيز تنها پسر او درگذشت و يكسال پس از آن زندگى رامبراند به پايان رسيد.
رامبراند به غير از اهميتى كه در تاريخ هنر جهان دارد در تاريخ نقاشى معاصر ايران هم چهره مهمى محسوب مى شود. چرا كه كمال الملك به عنوان اولين نقاشى كه شيوه هاى نقاشى غربى را به ايران آورد، شيفته آثار او بود.
رامبراند اولين نقاشى بود كه كمال الملك را به خود جلب كرد. شايد اثر خودى و عميق كارهاى اين نقاشى هلندى بر هنرمندى كه از شرق زمين مى آمد به دليل بوى آشنايى بود كه از بسيارى از آثار او استشمام مى شد. رامبراند كه خود توجه زيادى به هنر تصويرى شرق داشت، مجموعه نفيسى از آثار مينياتور ايران جمع كرده بود و با الهام از آن آثار، تصاوير فراوانى براى انجيل خلق كرد.
كمال الملك مى گفت: «در تابلوهاى رامبراند و تى سين نيرو، روح و هنر وجود دارد.» به دليل همين نگاه بود كه او كپيه بردارى از روى آثار رامبراند را آغاز كرد و تابلوهاى «چهره هنرمند»، «يونس» و «سن ماتيو» را بازآفرينى كرد.
از چندى پيش به مناسبت چهارصدمين سالگرد تولد اين هنرمند، نمايشگاه هاى متعددى، فضاى خود را به آثار او اختصاص داده اند. فرانسه، سوئيس و هلند از جمله كشورهايى هستند كه هم اكنون بيش از ۵۰۰ اثر اين هنرمند را به نمايش گذاشته اند. دو شهر ليدن و آمستردام در هلند نيز رقابتى جدى براى نمايش آثار ناشناخته اين هنرمند را از حدود دو هفته پيش آغاز كرده اند.
خبرسازان
243237.jpg
عاقلى در شهرستان ها
حسين خسروجردى اولين نفرى بود كه در چند ماه اخير تصميم گرفت تابلوهاى نقاشى خود را از تهران خارج كند و به شهرستان ها برود. حال پس از آنكه نمايشگاه عكس گلستان هم به شهرستان ها رفت، نوبت به قدرت الله عاقلى رسيد تا آثار نقاشى و نقش برجسته  هاى خود را به تبريز ببرد.
عاقلى پيش از اين در نمايشگاه بين المللى قرآن كريم هم آثار خود را به نمايش گذاشته بود. در تبريز ۱۰ تابلوى نقاشى با عنوان «شور عشق» و موضوع عاشورا و ۱۵ اثر نقش برجسته برنزى با عنوان «نقش آسمان»  به نمايش گذاشته شده است.
عاقلى كه تصميم دارد پس از اين نمايشگاه در تبريز كه از دهم دى آغاز شده، آثار نمايشگاه را در شهرستان هاى ديگر هم به شكل دوره اى به نمايش بگذارد.

رولينگ استونز در صدر
پيرمردهاى گروه موسيقى «رولينگ استونز» كه حالا ديگر موهايشان سفيد شده است در سال ۲۰۰۵ توانستند يك ركورد جديد براى خودشان و دنياى موسيقى ثبت كنند. براساس آمار منتشر شده، تور ۲۰۰۵ اين گروه توانست عنوان موفق ترين تور موسيقى در تاريخ موسيقى آمريكا را به خود اختصاص دهد.
رولينگ استونز با فروش ۱۶۲ ميليون دلار توانست ركورد ۱۱ ساله خود را نيز بهبود بخشد. آنها در اين تور به اجراى ۴۲ كنسرت در حضور يك ميليون و ۲۰۰ هزار نفر پرداختند.
جالب اينجاست كه ركورد قبلى تور موسيقى آمريكا ۱۲۱ ميليون دلار و باز هم متعلق به همين گروه رولينگ استونز در سال ۱۹۹۴ بود.

باب گلداف در كنار محافظه كاران
باب گلداف، خواننده و آهنگسازى كه از حدود دو دهه پيش فعاليت خود را براى برپايى كنسرت هاى خيريه براى كمك به گرسنگان آفريقا آغاز كرده است، مشاور يك گروه محافظه كار در امور مربوط به فقر جهانى شد.
گلداف كه سال گذشته كنسرت هاى Live8 را با موفقيت چشمگيرى به پايان رساند، معلوم نيست با پيوستن به اين گروه باز هم بتواند سابقه درخشان خود را حفظ كند يا خير.
ديويد كامرون، رهبر اين حزب سياسى است كه پيش از اين پنج گروه سياسى ديگر هم در اين رابطه تشكيل داده بود. گفته مى شود او قصد دارد با اين فعاليت ها زنان، مردان و جوانان بيشترى را براى رأى دادن به حزب خود جذب كند.

همه چيز براى ماركو
پس از برگزارى دو جلسه در نقد و بررسى آثار جليل ضياپور و حسين كاظمى به عنوان اولين نقاشان مدرنيست در موزه هنرهاى معاصر تهران، شنبه گذشته نوبت ماركو گريگوريان بود تا آثارش مورد نقد و بررسى قرار بگيرد.
غلامحسين نامى، هنرمند نقاش تحليل و بررسى آثار اين هنرمند را بر عهده گرفت و اين برنامه روز شنبه برگزار شد. ماركو گريگوريان سال ۱۳۰۴ در خانواده اى ارمنى در روسيه به دنيا آمد و در سن ۱۵ سالگى همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد. گريگوريان با الهام از طبيعت كويرى ايران به هنر خاك روى آورد. در حال حاضر برخى از آثار او در نمايشگاه هنر جديد موزه هنرهاى معاصر تهران به نمايش گذاشته شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |