|
درباره ويژگى مهم آثار هيچكاك
استاد «تعليق» نه «وحشت»!
|
|
|
مانا نيستانى وقتى اسم «آلفرد هيچكاك» را مى شنويد ياد چه چيز مى افتيد؟ هيچى؟ آفرين، چون شما اصلاً اهل سينما نيستيد و فقط با فوتبال و منچستريونايتد و رونالدينيو حال مى كنيد. اما اگر اندكى اهل فيلم و سينما باشيد _ يا پدرومادرتان باشند _ حتماً از هيچكاك شنيده ايد. بعضى ها فكر مى كنند هيچكاك متخصص ساختن آثار ترسناك بوده و نامش را مترادف «ترس» و «وحشت» مى دانند اما اين يك تصور رايج غلط است! فيلم هاى هيچكاك اكثراً بيننده را دچار «دلهره» و حس «تعليق» مى كنند و «تعليق» هم اساساً با «وحشت» تفاوت دارد. بگذاريد يك مثال بزنم، فرض كنيد زده ايد و با توپ، گلدان گران قيمت خانه را ناكار كرده ايد و پدرتان فهميده و با لنگه كفش دنبالتان افتاده، چه حسى خواهيد داشت؟ البته ترس و وحشت! حالا اگر خرده هاى گلدان را بعد از ارتكاب جرم، هول هولكى توى گنجه اى قايم كرده باشيد كه پدرتان مدام اطرافش پرسه مى زند و هر لحظه امكانش باشد كه در آن را باز كند و لو برويد، چه احساسى به شما دست مى دهد؟ يك جور پادرهوايى همراه با نگرانى كه به آن « تعليق» suspense مى گوييم. هيچكاك البته، دو اثر مهم دارد كه مى توان تا اندازه اى جزو سينماى وحشت رده بندى شان كرد («روانى» و «پرندگان») اما او استاد ايجاد دلهره وَ اضطراب در بينندگان است! معروف ترين مثال در اين باره، صحنه اى از فيلم «شمال از شمال غربى» است كه «راجر تورنهيل» قهرمان فيلم، در يك كشتزار ذرت مورد حمله و سوءقصد يك هواپيماى سمپاش قرار مى گيرد. سازندگان فيلم هاى ترسناك معمولاً براى ايجاد هراس، نيازمند فضاهاى بسته و تاريك، سايه هاى تيره و بلند، موجوداتى ترسناك و موسيقى دلهره زا هستند اما هيچكاك بيشترين حد تعليق و دلهره را در روز روشن و در فضايى كاملاً باز، بدون استفاده از موسيقى به وجود مى آورد! «تورنهيل» به خاطر قرارى _ كه طرف قرار را هم نمى شناسد _ كنار يك جاده بى سروته وسط كشتزار ذرت منتظر ايستاده و پرنده هم پر نمى زند. فقط هواپيماى سمپاشى آن دورترها براى خودش مى چرخد. چند لحظه بعد، مردى مى آيد و سمت ديگر جاده مى ايستد. تورنهيل _ و البته ما _ فكر مى كند كه شايد او همان طرف قرارش باشد اما بعد مى فهميم كه تصور غلطى است و مرد، مسافرى منتظر رسيدن اتوبوس است. بالاخره اتوبوس مى آيد و مرد پيش از سوار شدن از پرواز هواپيماى سمپاش اظهار تعجب مى كند چرا كه كشتزار ذرت، محصولى ندارد! بعد از رفتن مرد و تنها شدن تورنهيل، هواپيما كم كم نزديك مى شود و به سمت او هجوم مى برد. حالا او بايد خودش را در يك دشت بى انتها نجات بدهد! هيچكاك با قرار دادن هدفمندانه چند نماى ساده اما به دقت فكر شده بيشترين تأثير را بر بينندگان مى گذارد بدون آنكه از خشونت يا افكت هاى پرزرق و برق استفاده كرده باشد. پس اگر اين بار اسم «آلفرد هيچكاك» را شنيديد ياد ترس و وحشت و دراكولا و لولو خورخوره نيفتيد، حد استاد بالاتر از اين حرف هاست!
|