جمعه ۱۶ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 6, 2006
كودك و نوجوان (۳)
۳۳۶۱
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
درباره ويژگى مهم آثار هيچكاك
درباره ويژگى مهم آثار هيچكاك
استاد «تعليق»
نه «وحشت»!
243330.jpg
مانا نيستانى
وقتى اسم «آلفرد هيچكاك» را مى شنويد ياد چه چيز مى افتيد؟ هيچى؟ آفرين، چون شما اصلاً اهل سينما نيستيد و فقط با فوتبال و منچستريونايتد و رونالدينيو حال مى كنيد. اما اگر اندكى اهل فيلم و سينما باشيد _ يا پدرومادرتان باشند _ حتماً از هيچكاك شنيده ايد. بعضى ها فكر مى كنند هيچكاك متخصص ساختن آثار ترسناك بوده و نامش را مترادف «ترس» و «وحشت» مى دانند اما اين يك تصور رايج غلط است! فيلم هاى هيچكاك اكثراً بيننده را دچار «دلهره» و حس «تعليق» مى كنند و «تعليق» هم اساساً با «وحشت» تفاوت دارد. بگذاريد يك مثال بزنم، فرض كنيد زده ايد و با توپ، گلدان گران قيمت خانه را ناكار كرده ايد و پدرتان فهميده و با لنگه كفش دنبالتان افتاده، چه حسى خواهيد داشت؟ البته ترس و وحشت! حالا اگر خرده هاى گلدان را بعد از ارتكاب جرم، هول هولكى توى گنجه اى قايم كرده باشيد كه پدرتان مدام اطرافش پرسه مى زند و هر لحظه امكانش باشد كه در آن را باز كند و لو برويد، چه احساسى به شما دست مى دهد؟ يك جور پادرهوايى همراه با نگرانى كه به آن « تعليق» suspense مى گوييم. هيچكاك البته، دو اثر مهم دارد كه مى توان تا اندازه اى جزو سينماى وحشت رده بندى شان كرد («روانى» و «پرندگان») اما او استاد ايجاد دلهره وَ اضطراب در بينندگان است! معروف ترين مثال در اين باره، صحنه اى از فيلم «شمال از شمال غربى» است كه «راجر تورنهيل» قهرمان فيلم، در يك كشتزار ذرت مورد حمله و سوءقصد يك هواپيماى سمپاش قرار مى گيرد. سازندگان فيلم هاى ترسناك معمولاً براى ايجاد هراس، نيازمند فضاهاى بسته و تاريك، سايه هاى تيره و بلند، موجوداتى ترسناك و موسيقى دلهره زا هستند اما هيچكاك بيشترين حد تعليق و دلهره را در روز روشن و در فضايى كاملاً باز، بدون استفاده از موسيقى به وجود مى آورد!
«تورنهيل» به خاطر قرارى _ كه طرف قرار را هم نمى شناسد _ كنار يك جاده بى سروته وسط كشتزار ذرت منتظر ايستاده و پرنده هم پر نمى زند. فقط هواپيماى سمپاشى آن دورترها براى خودش مى چرخد. چند لحظه بعد، مردى مى آيد و سمت ديگر جاده مى ايستد. تورنهيل _ و البته ما _ فكر مى كند كه شايد او همان طرف قرارش باشد اما بعد مى فهميم كه تصور غلطى است و مرد، مسافرى منتظر رسيدن اتوبوس است. بالاخره اتوبوس مى آيد و مرد پيش از سوار شدن از پرواز هواپيماى سمپاش اظهار تعجب مى كند چرا كه كشتزار ذرت، محصولى ندارد! بعد از رفتن مرد و تنها شدن تورنهيل، هواپيما كم كم نزديك مى شود و به سمت او هجوم مى برد. حالا او بايد خودش را در يك دشت بى انتها نجات بدهد!
هيچكاك با قرار دادن هدفمندانه چند نماى ساده اما به دقت فكر شده بيشترين تأثير را بر بينندگان مى گذارد بدون آنكه از خشونت يا افكت هاى پرزرق و برق استفاده كرده باشد. پس اگر اين بار اسم «آلفرد هيچكاك» را شنيديد ياد ترس و وحشت و دراكولا و لولو خورخوره نيفتيد، حد استاد بالاتر از اين حرف هاست!
تردستى هاى يك استاد!
243246.jpg
معمولاً مردم عادى فيلم ها را با هنرپيشه هايشان به خاطر مى آورند، نه كارگردان. اما هيچكاك جزو معدود كارگردانانى است كه نامش مثل يك ستاره در عنوان بندى فيلم مى درخشد و تماشاگران آثارش اصلاً به قصد ديدن كارى از استاد پاى فيلم مى نشينند! چرا هيچكاك آنقدر معروف است؟ چون ما را خوب به هيجان مى آورد يا همان طور كه در مطلب بالا توضيح داديم، استاد تعليق و اضطراب است؟ مگر فيلم هاى مهيج و اضطراب آور خوب در تاريخ سينما كم داشته ايم؟
توضيح اين مسأله بسيار مشكل است، صدها مقاله و تحليل و كتاب درباره آثار استاد نوشته و آنها را از زواياى مختلف بررسى كرده اند، بنابراين انتظار نداشته باشيد قضيه را در اين جاى كم برايتان بشكافيم. فقط اين را بدانيد كه كمتر فيلمسازى به اندازه هيچكاك، قدرت و تأثير سينما را مى شناخت، به آن مسلط بود و از آن استفاده كرد و كمتر كسى به اندازه او دست به تجربه روش هاى تازه و شگفت در اين هنر زد. هيچكاك بيش از ۵۰ فيلم ساخت كه اكثرشان تجربه هايى تازه در زمان خود بودند و صحنه هايى ماندگار و فراموش نشدنى دارند. بعضى از اين ترفندها و صحنه ها بارها در ساير آثار سينمايى تكرار و تقليد شده اند و هنوز كه هنوز است رد پاى استاد را در آثار دلهره زاى امروزى مثل «اتاق وحشت» و يا «نقشه پرواز» مى توان ديد. چند نمونه از كارهاى جالب و در زمان ساخت اثر، تازه هيچكاك را در پنج فيلم معروفش مثال مى آوريم تا بيشتر آشنا شويد و كمى دستتان بيايد كه چرا هيچكاك، هيچكاك شده است!
طناب (۱۹۴۸)
ماجراى فيلم در يك زمان هشتاد دقيقه اى در يك آپارتمان مى گذرد. هيچكاك تصميم داشت كل اين فيلم را يكسره و بدون استفاده از قطع و مونتاژ مثل يك نمايش بى وقفه، فيلمبردارى كند. اما از آنجا كه چنين كارى از لحاظ فنى در آن زمان ممكن نبود و با هر حلقه فيلم خام نهايتاً ۹ يا ۱۰ دقيقه مى شد فيلمبردارى كرد، او كل فيلم را در چند نماى حدوداً ۱۰ دقيقه اى بدون قطع گرفت. با وجود كمترين استفاده از مونتاژ و ثابت بودن مكان، حاصل كار برخلاف انتظار، اصلاً تئاترى نشده كه اين به خاطر قدرت استاد در طراحى حركات و زواياى دوربين است! اين تجربه استاد هنوز تازه و شگفت انگيز به نظر مى رسد.
پنجره عقبى (۱۹۵۴)
فكر مى كنيد فيلمى درباره يك عكاس چلاق كه تمام مدت در اتاقش روى صندلى چرخدار نشسته چقدر مى تواند جذاب باشد؟ بايد «پنجره عقبى» را ببينيد تا بفهميد اگر كارگردان آن، «هيچكاك» باشد، نتيجه كار، يكى از جذابترين آثار تاريخ سينما مى شود! بزرگترين تفريح اين عكاس پا شكسته، نشستن پشت پنجره و تماشاى پنجره همسايه هاى روبرو است كه هر كدام ماجرايى كوچك دارند. تصادفاً در يكى از اين پنجره ها قتلى رخ مى دهد و پاى عكاس فضول به ماجرايى جنايى كشيده مى شود. فكرش را بكنيد، دو ساعت هيجان فقط با يك قهرمان زمينگير و پنج، شش تا پنجره! هيچكاك تو استادى!
سرگيجه (۱۹۵۸)
«آگاتا كريستى» و «سر آرتور كانن دويل» - خالقين پوارو و هولمز _ خودشان را مى كشتند تا معماى جنايى داستان هايشان تا صفحات آخر كتاب لو نرود و ماجرا بى مزه نشود. اما هيچكاك در «سرگيجه» با خونسردى تمام وسط فيلم، گره معما را باز مى كند و ما همچنان با لذت و هيجان ماجرا را تا آخر دنبال مى كنيم! باز هم تجربه اى كه كمتر كسى غير از هيچكاك جسارتش را داشته و دارد.
هيچكاك با «سرگيجه» به ما ياد مى دهد هميشه قرار نيست اينكه «چه كسى قاتل است؟» جذاب باشد، گاهى علت و انگيزه ها و روابط شخصيت ها به مراتب جذابتر و مهمتر هستند.
روانى (۱۹۶۰)
از اين فيلم هاى ترسناك پر از خون و خونريزى ديده ايد كه يك ديوانه با چاقو راه مى افتد و شروع به قتل عام مردم مى كند؟ «روانى» پدربزرگ اكثر اينجور فيلم هاست، آن هم بدون خشونت بى حد و مرز و درياى خونى كه راه مى اندازند! در واقع فيلم، دو صحنه قتل دارد كه چنان مؤثر و بجا اجرا شده اند _ مخصوصاً صحنه قتل در حمام _ كه تأثيرشان تا آخر روى مخ بيننده مى ماند و او را در اضطراب نگه مى دارد.
هيچكاك در فيلم روانى باز هم دست به كارهاى جسورانه و عجيب و غريبى مى زند، از جمله اينكه هنرپيشه زن فيلم را كه بسيار معروف هم بود، همان يك سوم اول فيلم به كشتن مى دهد و تماشاگران را انگشت به دهان مى گذارد و يا كارى مى كند كه لحظاتى نگران حال قاتل شويم و بترسيم كه مبادا لو برود. خلاصه بدجور با اعصاب و روان ما بازى مى كند!
پرندگان (۱۹۶۳)
استاد اگر بخواهد بترساند، احتياجى به دراكولا و مرده متحرك ندارد، چند تا گنجشك و كبوتر و كلاغ برايش كافى است! با اينكه ۴۳ سال از زمان ساخت پرندگان مى گذرد و تكنولوژى ساخت آن قديمى شده، اما هنوز محتوا، فضا و بعضى صحنه هايش جداً ترسناك هستند. استاد در اين فيلم به جاى موسيقى متن از افكت صداى پرندگان استفاده كرد كه در زمان خودش كم سابقه بود. بعد از پرندگان، سيل فيلم هاى با موضوع حمله ملخ ها و مورچه ها و سوسك ها و زنبورها و... ساخته و روانه پرده سينماها شد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |