جمعه ۱۶ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 6, 2006
خانواده (گزارش اصلى)
۳۳۶۱
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
ازنگاه ديگر
گزارشى از يك روز در پيست اسكى توچال
ازنگاه ديگر
ورزش اسكى
و هزينه هايش
243264.jpg
بدبين ها مى  گويند اسكى ورزش پولدارهاست. متأسفانه حق با آنهاست. حتى اگر بشود فاصله اجناس اصل با بدل را بعيد توصيف كرد، باز هم اسكى ورزش گرانى است.
به هر حال ۴۰۰ هزارتومان هم كم پولى نيست، مگر براى همانها كه بدبين ها مى گويند اسكى ورزش آنهاست! گرچه مقاومت برابر لذت سر خوردن روى برف براى خيلى ها ممكن نيست. بنابراين خيلى ها اول زمستان قلك ها را مى شكنند به نيت بازگشايى پيست هاى اسكى.
براى رسيدن به بالاى سطح لذت اول بايد سرى به بازار زد. يك دست كامل لوازم اسكى، شامل چوب، كفش، فيكسر و باتوم از ۳۰۰ هزارتومان شروع مى شود و تا
۲ ميليون تومان مى رسد. هر چند شايد مارك جنس ۳۰۰ هزارتومانى با مدل
۲ ميليونى اش هيچ تفاوتى نداشته باشد اما كيفيت ها متفاوت است. به يك دليل ساده، چون كشورهاى سازنده آن مارك، هم طبقه بندى مى شوند.
به عنوان مثال يك دست لوازم اسكى «Pol» كه روى آن ساخت اتريش (بهترين توليدكننده لوازم اسكى در جهان) درج شده است را مى  توانيد با حدود ۳۰۰ هزارتومان تهيه كنيد اما بايد بدانيد اين جنس در كشور بلغارستان و ساير كشورهاى اروپاى شرقى به نام و اعتبار شركت Pol اتريش ساخته مى شود.
اما اگر جزو دسته اى هستيد كه بدبين ها ورزش اصلى را متعلق به طبقه شما مى دانند مى توانيد سراغ مارك هايى چون Rex يا Ato mic را بگيريد كه حدود ۷ برابر لوازم بالا قيمت دارند. اين دو مارك معمولاً در بازار ايران نمونه تقلبى ندارند و اگر روزى اين دومارك را با قيمت ارزان ديديد ياحتماً آن را بخريد يا دو راه ديگر داريد؛ اول اينكه به نوشته ما شك كنيد و دوم اينكه به ما خبر دهيد بالاخره نوع تقلبى اين دو مارك هم پيدا شده است اما بعد از لوازم كه مهم است، مى رسيم به لباس اسكى كه شامل كاپشن و شلوار مى شود. جنس ايرانى البته با كيفيت متوسط را مى  توانيد حدود ۷۰ هزارتومان تهيه كنيد اما اگر بخواهيد با چوب اسكى Rex لباسى مناسب بر تن كنيد، استادان اين كار مارك هاى معروف اتريشى و آمريكايى چون «برتول» و «پالمر» را به شما معرفى مى كنند.
اما پيشنهاد ما به شما خريد يك دست لباس با قيمت متوسط و اجاره وسايل از پيست هايى است كه به آنجا مى رويد. در مورد پيست توچال و به گفته اسكى بازان با تجربه هيچ وسيله اى زير مدل سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ ندارند، اما لباس، عينك، دستكش و ... را اجاره نمى دهند، البته به دليل كاملاً بهداشتى. مى گويند: ممكن است كسى از اين طريق بيمارى پوستى اش منتقل شود. اما مركز اجاره لوازم اسكى در ايستگاه ۵ توچال انواع لباس مورد نياز را به قيمت پايين تر از آنچه در شهر مى شنويد به شما عرضه مى كند.
گزارشى از يك روز در پيست اسكى توچال
توچال : تركيبى از آرامش و هيجان
اميد توشه
243345.jpg
گاهى اوقات يادمان مى رود كه هر گوشه اين سرزمين، تفرجگاهى وجود دارد كه چشمان خسته از زندگى روزمره آن را نمى بيند و به ياد نمى آورد. «پيست اسكى توچال» هم جزو همين موهبت هاست. «بلوندينا» و همسرش «ژان مارك» از پاريس آمده اند تا كريسمس را در تهران بگذرانند و يكى از دلايل انتخاب اين نقطه از جهان ديدن چند عكس از پيست اسكى توچال و فاصله بسيار نزديكش تا يكى از پرجمعيت ترين پايتخت هاى جهان است. اين دو حتى پس از مطالعه چند وبلاگ و سايت اينترنتى كه ادعا را ثابت مى كرد، راضى شده بودند تا پايشان را روى برفهاى كوبيده شده پيست بگذارند. پيستى كه حتى توريست ها با مليت هاى گوناگون هم از اسكى كردن در آن لذت مى بردند و انبوهى از مردم اين پايين همه از تنگى نفس ماسك بر چهره زده اند. تضاد عجيبى است. انگارى غريبه ها بهتر از ما، بيخ گوشمان _ پيست توچال _ را مى شناسند.
***
اروپايى ها مى خواهند اينجا زندگى كنند؟
در تجريش كه پياده مى شوم، اولين حركتم ناخودآگاه چرخش سر رو به كوه توچال است. مى ترسم مبادا بارندگى يا حتى باد آرامى كه در آن بالا تبديل به كولاك مى شود برنامه گزارش اين هفته ما را بر هم بزند. لباس اسكى ندارم. براى همين تا جايى كه توانستم، لباس پوشيده ام. عكاس روزنامه هنوز نيامده است. در بازار تجريش كه تازه كركره هايش را بالا كشيده اند، دستكش و كلاه و شال گردن مى خرم. آخر به من گفته اند در پيست امكان ندارد هوا در اين فصل كمتر از ۱۰ درجه زير صفر باشد.
با هماهنگى قبلى با مسؤولين ، به راحتى سوار كابين مى شوم. مى گويند آفتاب زمستانى رمق ندارد. اما با اين همه شيشه هاى دودى اين اتاقك متحرك هم باعث نمى شود تا احساس نكنم خورشيد گرم تر از تجريش و وسط شهر مى تابد. چند بارى بليتم كنترل مى شود تا به پيست برسم اما مسؤول آخرين ايستگاه با نگاهى به ظاهر ما باورش نمى شود بخواهيم به پيست برويم. آخر نه لباس اسكى بر تن داريم و نه وسايلش را در دست.
آخرين ايستگاه تله كابين، ابتدا و شمالى ترين نقطه پيست است و اسكى بازها به سرعت از صندلى هاى آهنى «تلى سيژ» پياده مى شوند تا با انرژى بيشترى پايين بروند.
«اولين مدرسه اسكى تهران» به مديريت محمد نظر كه بچه هاى اسكى باز «عمونظر» صدايش مى زنند، مكانى است كه تازه كارها و به اصطلاح آنها «صفرها» مى توانند با پرداخت كمتر از ۵ هزار تومان يك ساعت آموزش ببينند. «عمونظر» سه دهه پاريس زندگى كرده است و با چند توريست از پيست و تهران مى گويد و عكس العمل آنها كه براى اولين بار است به ايران آمده اند، در چهره شگفت زده، رفتار و گفته هايشان ديده مى شود؛ «تعجب انگيز» صفتى است كه آنها در مورد زندگى و شخصيت ايرانيان به كار مى برند. ژان مارك و همسرش و همه فرانسوى هاى ساكن پاريس، در كشور خودشان بايد ۸۰۰ كيلومتر بپيمايند تا به اولين پيست اسكى برسند. اين فاصله براى شمالى هاى فرانسه به ۱۲۰۰ كيلومتر هم مى رسد. براى همين است كه وقتى مى بينند، مردم تهران چنين پيستى را در ۵ كيلومترى و نيم ساعتى محل زندگى خود دارند، ابراز شگفتى مى كنند.
«بلوندينا» دارد به همسرش اصرار مى كند و «عمونظر» مى خندد. فرانسوى نمى دانم اما مدير مدرسه اسكى توچال برايم ترجمه مى كند: «دارد به شوهرش مى گويد، بياييم اينجا زندگى كنيم. ببين چقدر پيست نزديك است. قيمت ها هم كه خوب است»! زود به ابر تيره رنگى كه روى شهر را گرفته اشاره مى كنم و مى پرسم، حتى با اين حد از آلودگى هوا؟ ژان مارك هر چند پيشنهاد همسرش را جدى نگرفته است اما به طنز مى گويد: اگر ما تهران بياييم به آلودگى هوا برنمى خوريم، چون از اين پيست پايين تر نمى رويم!» اين بار همه مى خندند.
تخليه انرژى آن هم با آرامش طبيعت
به سرعت پايين مى رود. انگارى زير چوب هايش نسبت به ديگران صاف و روغن زده تر است. با اينكه دانشجوست و تازه از بيست سالگى عبور كرده اما ۸ سال سابقه دارد. «پدرام» اسكى كردن را بهترين نوع تفريح مى داند. هر چند اضافه مى كند: «خيلى ها، اين ورزش را مخصوص قشر خاصى مى دانند اما واقعيت اين طور نيست. چون بعضى از همين جوانان همسن من، چند برابر پولى كه مى توانند يك روز اسكى عالى داشته باشند را بى توجه به سلامتشان دود مى كنند و به هوا مى فرستند.»
پدرام اتفاقى با اسكى آشنا شده است، اما الآن آگاهانه اين ورزش را بر هر تفريحى ترجيح مى دهد: «صبح كه اينجا مى آيم پر از انرژى و هيجان هاى تخليه نشده طول هفته هستم. اما عصر كه مى خواهم برگردم حال برداشتن چوب و سوار شدن ماشين را هم ندارم. اين ورزش پر از هيجان و انرژى است.»
عينكش را بالا مى زند و در حالى كه نگاهش را به دورترها مى دوزد، مى گويد: «با اسكى همه چيز دارم. قبل از اينكه اسكى كنم به طبيعت توجهى نداشتم اما الآن شما به اين كوهها و آرامش طبيعى كه به انسان مى دهد توجه كنيد. در واقع با اسكى شما هم آرامش كوهستان و سكوت طبيعى آنجا را داريد و هم ورزشى كه سراسر حركت و هيجان است. جمع اين تضادها به آدم آرامش روحى خوبى مى دهد. تا وقتى تجربه اش نكنى نمى توانى بفهمى من چه مى گويم.»
راست مى گويد. من نمى توانم اسكى كنم. اما حرف او باعث مى شود تا در ارتفاع بالاى ۳ هزار مترى به خورشيدى كه مى تابد خيره شوم و به انبوه ابرهاى روشنى كه چند صد متر پايين تر از ما قرار دارند. ريسك پر شدن كفش هايم از برف را به جان مى خرم اما تا لبه پرتگاه مى روم. ابر سياه روى تهران از اين ابرهاى پشته اى سفيد كه مثل آرزوى دوران كودكى دوست دارى پنجره هواپيما را باز كنى و تكه اى از آن را مثل كيكى ببرى و به بقيه بچه ها نشان دهى، رؤيابرانگيز است. تو بالاتر از ابرها هستى. خورشيد صاف مى تابد و قله هاى نزديكتر به آسمان سينه شان را سپر كرده اند. احتمالاً پدرام و دوستانش روى پيست هيجان تخليه مى كنند، اما من اينجا روى تخته سنگ خيسى دراز كشيده ام و آرامش جمع مى كنم. آرامشى كه زلالى و شفافيت اش ساعتها روحم را نوازش مى دهد.
هشت ماه در سال مى توانيد اسكى كنيد
پيست اسكى توچال سابقه اى طولانى دارد؛ اما تا سال ۱۳۷۸ فقط مسير كوتاه ميان ايستگاه ۷ تا ۵ قابل اسكى كردن بود و به گفته سعادتمندى مدير روابط عمومى مجموعه توچال در يك فصل فقط ۵ هزار نفر مى توانستند اسكى كنند. اما اخيراً با تعويض كابل هاى تله كابين كه سه دهه از عمرشان مى گذشت، پيست ايستگاه ۷ هم آماده بهره بردارى شده است. هرچند طول اين پيست كمتر از ديزين و شمشك است اما به علت فاصله نزديكش با تهران اندك اندك به محل اصلى اسكى جوانان تهرانى تبديل شده.
«سپهر» اسكى بازى كه كنار من ايستاده نظر جالبى دارد: «ما براى رسيدن و بازگشت از ديزين بايد ۸ ساعت وقتمان را در راه تلف مى كرديم. البته اگر بهمن نمى آمد و يكباره كولاك نمى شد. اما الآن در بدترين حالت هم يك ساعته مى توانيم از پيست به خانه برگرديم.»
در سال ۱۳۸۰ پيست جشن ورود اولين اسكى روى برف هاى ايستگاه ۷ را برگزاركرد. البته يكى از دلايلى كه باعث شده بود تا پيست توچال از فهرست انتخابى اسكى بازها حذف شود، وضعيت جوى تهران و حومه اش بود كه در سال بيش از يكى دو بارندگى كوچك به خود نمى ديد. اما ناگهان با تغيير شرايط جوى جهانى، شرايط كوههاى شمال تهران هم تغييركرد و برف مداوم و هميشگى امتيازى مثبت شد تا كسى براى لذت بردن از يك روز برفى پرهيجان، تا كيلومتر ۷۰ جاده چالوس و پيست ديزين و شمشك نرود.
«فرشيد» در اين باره مى گويد: «از قول من با اطمينان بنويسيد، ما در ۸ ماه از سال برف و پيستى منحصربه فرد داريم. اين مورد براى توريست هايى كه از اروپا مى آيند هم تعجب برانگيز است. آنها هم نمى توانند به جرأت چنين ادعايى درباره پيست هايشان بكنند. البته منظورم پيستى با اين ابعاد در نزديكى شهرى با جمعيتى ميليونى است وگرنه خيلى از دهكده هاى سوئيس و اتريش در تمام طول سال، برف دارند.»
در قسمت پايين پيست، هتل توچال قرار دارد كه محلى براى استراحت و تجديدقواى اسكى بازان است. همان زمانى كه پيست به راه افتاد مسؤولان مجموعه توچال هم تصميم گرفتند، ساختمان پى ريزى شده از سالهاى پيش ازانقلاب را تبديل به هتل و رستوران كنند. هتلى كه باعث جمع شدن بچه هايى است كه از صبح اسكى كرده اند و حالا براى گپ و گفت وگو و يك نوشيدنى گرم كنار هم جمع شده اند، ضمن اينكه جايى است كه اگر كسى خواست مثل آن چند توريست فرانسوى فردا را هم همان جا به اسكى بگذراند، جايى مطمئن و مناسب براى خواب و اسكان داشته باشد.
اجاره بهتر از خريد است
«اسكى ورزش گرانى است.» خيلى ها با ترويج اين گونه تبليغات، ناخواسته بخشى از مردمى كه قادر به استفاده هستند را هم از تجربه چنين ورزش و تفريح لذت بخشى محروم كرده اند. اما در حقيقت اين فقط ظاهر ماجراست. چون به غير از وسايلى كه دائمى هستند و با يكبار خريد ديگر هزينه اى بابتشان نخواهيد پرداخت مثل، لباس، كفش، عينك و دستكش. مثلاً براى شخصى مثل من كه تا به حال چوب اسكى را هم لمس نكرده بودم حداكثر از ۳۰ هزارتومان بيشتر نمى شود. جدا از بليت تله كابين ها تا محل پيست كه از روز دوشنبه تا چهارشنبه ۵ هزار تومان، پنجشنبه ها ۶ و جمعه ها ۷ هزارتومان است. (روزهاى شنبه و يكشنبه تله كابين تعطيل است). اجاره يك دست لوازم كامل ازجمله چوب، كفش و باتوم حداكثر حدود ۱۲ تا ۱۵ هزارتومان مى شود. اگر فرض را هم بر اين بگيريم كه شما با دو جلسه آموزش در يك روز كه حدود ۱۰ هزارتومان مى شود قادر به اسكى كردن هستيد با كمتر از ۳۰ هزارتومان يك روز عالى و پر از سرعت و هيجان و سلامت را تجربه كرده ايد.
سرزمين تضادها
243255.jpg
دركنار پيست اسكى توچال، اين مجموعه، خدمات ورزشى ديگرى ازجمله باشگاه تيروكمان، پاينت بال و بدنسازى را هم داير كرده است.
اما آنچه كه براى اهالى اسكى از آينده اين مجموعه مى تواند جالب توجه باشد راه اندازى مناسب پيست هفتم تا پنجم است كه ۵‎/۵ كيلومتر طول خواهدداشت و از اين نظر نه تنها با پيست ديزين رقابت خواهدكرد بلكه قابليت برگزارى مسابقات بين المللى اسكى را هم خواهدداشت.
هرچند درحال حاضر هم هردوهفته يكبار آموزش ديدگان مدرسه اسكى «عمونظر» مسابقاتى برگزارمى كنند كه درآخر فصل هم مسابقه اى بين قهرمان قهرمانان اين مدارس برگزارخواهدشد.
هنگام پايين آمدن است. خورشيد هنوز مستقيم مى تابد و لذت بخش است. «عمونظر» به دماسنجش نگاه مى كند و مى گويد: «۱۶ درجه زير صفر است. باوركردنى نيست. اسكى بازها آرام آرام سوار كابين ها مى شوند تا پايين بروند. نيم ساعت درازكشيدن زير آن آفتاب ويژه و شگفت انگيز، اين حس دلپذير را در تو به وجود آورده كه پايين و به ميان ابرها بروى تا لذت تنفس در ميان آنها را آن هم درست هنگامى كه درميان غليظ ترينشان احاطه شده اى تجربه كنى.
پس راه مى افتيم، در ايستگاه «پنجم» پياده مى شويم. فاصله سوارشدن بر كابين در ايستگاه «هفت» تا ورود به درون ابرها بيشتر از چند دقيقه طول نمى كشد. تغيير وضعيت فوق العاده اى است. حالا بدون عينك هم مى توانيد مستقيم به خورشيد چشم بدوزيد. خورشيدى كه آنقدر پشت ابرهاى پيرامونت پنهان شده كه مانند ماه در شب چهاردهم و حتى كم نورتر از آن به نظر مى رسد.
هرچه پايين و پايين تر مى رويم از آن حس ناب طبيعت و لذت كوهستان و انرژى منحصربه فرد اسكى هم بيشتر فاصله مى گيريم. در ايستگاه «يك» هم اندكى ابر هست. اما وقتى به تجريش مى رسيم جز آن دود سياه كه روى تهران را پوشانده نمى توانى تصور ديگرى از سياهى اطرافت داشته باشى. با خودم فكر مى كنم: «به راستى آن زوج فرانسوى ابتداى اين گزارش با ديدن اين ترافيك عصبى كننده پنجشنبه شب تجريش و اين حد از آلودگى هوا، باز هم زندگى در تهران را مى توانند به قيمت اسكى هر روزه در پيست، ترجيح دهند؟»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |