جمعه ۱۶ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 6, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۳۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
نگاه
قتل ها در ايران
ازپاييز پارسال تا پاييز امسال نگران كننده شده است
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى  در ديگر نقاط جهان
نگاه هفته
نگاه
فرضيه هايى
براى آن روى سكه
برديا ارسطو
يك روز دعوا به سر قانونى بودن يا نبودن حالا برسر جنايى بودن يا نبودن.
تيتر يك روزنامه «جام جم» به قتلهاى سريالى اشاره كرده بود كه متوجه فعاليت غيرقانونى اى است كه از مدتى قبل در ايران ريشه دوانده. در همين حال ايسنا اطلاع داده بود كه مأموران اداره عمليات ويژه آگاهى خراسان رضوى دو تن از فعالان گلدكوئيست را دستگير كرده اند. روزنامه اى ديگر (قدس) چاپ يك سلسله گزارش را در مورد فعاليت شركتهاى هرمى آغاز كرده است. پليس همچنان درحال ردزنى درگيران با اين مقوله است. اما ظاهراً مجلس هنوز نتوانسته كارى مؤثر از پيش ببرد و قانونى را كه مدتها برسر تصويبش ذهن همه را معطوف خود كرده بود به سرانجام برساند.
مسلم است تا قانونى نباشد نمى توان براساس ذهنيات و آنچه مى خواهيم در آينده تصويبش كنيم به تعقيب و مجازات آلوده شدگان به اين پروسه پرداخت.
اما از ماجراى قتل هاى سريالى سرشاخه هاى گلدكوئيست نمى توان بى اعتنا گذشت. يك روى سكه مى تواند احتمالى باشد كه معتقد است گردانندگان اين پروسه در ايران مجريان چنين جناياتى بوده اند، ولى روى ديگرى هم براى اين سكه مى توان فرض كرد؛ اگر تنها به وسيله گروه هاى رقيب گلدكوئيست باشد چه؟ به عبارتى اگر رقيبان گلدكوئيست بخواهند سرشاخه هاى قوى اين شركت را براى منافع خود جذب كنند ولى آنها تن نداده باشند. بنابر چنين مفروضاتى، مى شود يك سناريو تعريف كرد.
يك چرخه جديد به راه افتاده كه مى خواهد هم آينده نگر باشد و اگر قانونى فردا وضع شد غيرقانونى عمل نكند و هم موقعيت گلدكوئيست را در ايران به نوعى تصاحب كند. بدين ترتيب مى توان فرض كرد گردانندگان چرخه جديد مى روند سراغ گلدكوئيستى ها. سراغ سرشاخه هاى اصلى مى گويند ما بهتريم و نفوذ بيشترى داريم همه سوراخ سنبه هاى قانون را هم مى دانيم پس بهتر است شما نيز با زيرشاخه ها يتان بياييد و عضوى از ما بشويد!
در ادامه مى شود فرض كرد بعد كه سرشاخه ها نپذيرفتند، آنگاه دست به خشونت مى برند.
بنابراين طناب قرمز هم هشدارى است به سرشاخه هاى سرسخت و هم نشانه و امضايى براى يكپارچه و متمركز شدن اثر «خبر»! حالا اين فرضيات ممكن است نقض شود ولى اگر نقض نشود به نظر شما كارآگاهان پليس آگاهى بايد چه كنند؟
جوركشى پليس و مجنون عصر جديد
ظاهراً كار «مجنون» به توزيع مشروبات الكلى در تهران هم كشيده است.
پليس امنيت تهران، فردى به نام «مجنون» را به عنوان بزرگترين باند توزيع مشروبات الكلى خارجى در پايتخت معرفى كرده است. متأسفانه دلايل اين تجارت در جامعه ما را تاكنون به جز پليس، هيچ نهاد پژوهشى ديگرى حاضر به كالبدشكافى پروسه اش نشده است.
در واقع مى خواهيم نكته اى را بگوييم. بازار هميشه تابع يك قاعده عمومى است ؛ عرضه و تقاضا. بنابراين تا هرگاه كه تقاضا مورد كالبدشكافى قرار نگيرد و به درستى بررسى نشود پليس اين وسط جوركش همه مى شود. يك تنه بايد شناسايى و دستگيرى به پا كند تا وجود اين حجم از مشروبات الكلى امنيت مردم را به مخاطره نيندازد. در ماجراهاى ديگر هم همين طور بوده.
مثلاً پليس جور فقدان مراكز مشاوره را كشيد. در هر كلانترى يك مركز مشاوره راه انداخت بلكه تا اندازه اى از فشارهاى وارد بر اعضاى جامعه را كاهش دهد. اين نقص نهادها و مراجع رسمى ديگر بود.
قتل ها در ايران
ازپاييز پارسال تا پاييز امسال نگران كننده شده است
برگريزان درميان خانواده ها
243261.jpg
سينا قنبرپور
چند سال پيش بود كه نخستين جنايت بشر بر روى اين كره خاكى رقم خورد؟ چند قرن؟ چند هزاره از زمانى كه قابيل، دست به قتل هابيل زد گذشته است. حساب قرن و سالش كه از دست در رفته چه رسد به اين كه چند جمعه از آن گذشته! با اين همه نخستين جمعه از شروع سال ميلادى و يكى از آخر هفته هاى زمستانى خود را به بررسى قتل اختصاص دهيم! قديمى ترين جنايت بشرى گويا وقوع اين «زيرخاكى» در عالم جنايت در پاييز سال ۱۳۸۴ نسبت به پاييز سال قبل تغييراتى داشته كه قابل توجه و البته حائز اهميت است.
اين تغييرات از كجا ملموس شده، خب واقعيت اين است كه رصد كردن آمار جنايات كار سختى است. بويژه اين كه نياز به كاغذبازى هاى ادارى دارد و تا بيايد در بوروكراسى هاى مرسوم به سرانجام برسد خود به خود كار به پاييزسال بعد موكول شده است!
بنابراين يك راه ميان بر مى شود يافت كه نه دردسرهاى آمار رسمى را دارد و نه زمان بر. البته قابل استناد است. مى توان با يك تير دو نشان زد. هم رفتار يك رسانه خبرى را سنجيد و هم آن تغييرات مورد نظر را لمس كرد و درباره آن به تحليل پرداخت. پس مى توان خبرها را از نخستين روزى كه بچه ها به مدرسه مى روند تا شبى كه به بلندترين شب سال معروف است جست وجو كرد. يك خبرگزارى پيگير حوادث هم براى اين عمليات لازم است. خبرگزارى دانشجويان ايران كه به ايسنا معروف شده و يك واژه براى جست وجو؛ «قتل». حاصل اين كار مى تواند به آنچه نامش را تغييرات پاييز امسال نسبت به پاييز سال قبل گذاشته ايم كمك كند!
از پاييز ۸۳ تا پاييز ۸۴
خبرگزارى مورد نظر ما يك بخش حوادث دارد و به طور متمركز ۲ سال است كه اخبار حوادث را رصد مى كند و آن را انعكاس مى دهد. رويه كار نشان مى دهد كه در پاييز ۱۳۸۳ اين خبرگزارى ۸۹ عنوان خبرى خود را به انعكاس مطالبى در باب قتل اختصاص داده است. دقت در اين عناوين نشان مى دهد كه ۲۶ خبر مربوط به وقوع قتل در كشور بوده، ۳ خبر مربوط به برگزارى دادگاه مرتكبان قتل، ۲۹ خبر مربوط به مسائل خارجى و بقيه نيز پيگيرى موارد واقع شده يا مطالبى در باب اين واژه بوده است. تجزيه اين خبرها نشان مى دهد كه از ميان اخبار وقوع قتل ۲ خبر مربوط به وقوع جنايت در پى رابطه نامشروع، ۵ خبر مربوط به وقوع قتل خانوادگى و ۳ خبر نيز خبر وقوع همسركشى بوده است. در ميان اخبار مورد نظر يك پدركشى و يك مادركشى نيز به چشم مى خورد.
قتل برادر يك دختر به وسيله خواستگار نيز از جمله موارد قابل توجه در اين حوزه به شمار مى رود!
پاييز ۸۳ با اين چند سطر قابل توصيف بود كه خوانديد. حالا نوبت به پاييز امسال مى رسد. روش كار براى ما مثل همان روش بررسى قبلى بود. از نخستين روز بازگشايى مدارس در پاييز امسال تا شب يلدا وارد قتل جست وجو شد. حاصل ۱۷۸ خبر بود!
دقت در اخبار استخراج شده نشان داد ۷۴ عنوان خبرى به وقوع قتل در كشور اختصاص داشته است. ۱۸ خبر به برگزارى دادگاه محاكمه عنوان قتل اختصاص يافته و ۱۹ عنوان خبرى نيز به انعكاس اخبار خارجى با واژه قتل اختصاص داده شده است.
تجزيه اخبار و عنوان بندى آن ها نشان مى دهد ۶ عنوان خبرى وقوع قتل با انگيزه رابطه نامشروع، ۵ عنوان خبرى با انعكاس وقوع همسركشى و ۱۳ عنوان خبرى نيز به قتل هاى خانوادگى اختصاص يافته بود. نكته قابل توجه اين كه قتل هاى خانوادگى مجموع عناوين خبرى وقوع قتل در حوزه خانواده شامل فرزندكشى، همسركشى، پدر يا مادركشى و برادر يا خواهركشى شامل مى شد.
مقايسه اين دو آمارگيرى انعكاس اخبار با توجه و حساسيت يك رسانه خبرى هم تعبير مى شود. به عبارت ديگر مى توان گفت كه ايسنا نسبت به سال گذشته بيشتر متوجه اخبار وقوع قتل است. همين طور مقايسه اخبار پاييز سال قبل نشان مى دهد كه سال گذشته ايسنا بيشتر خبر قتل خارجى منتشر كرده ولى امسال كمتر!
شايد چنين تعبيرى درست باشد كه يك رسانه در دو سال كارى روش مديريت خبرى متفاوتى اعمال كرده و نتيجه اش افزايش اخبار مربوط به قتل در پاييز سال ۸۴ نسبت به سال ۸۳ باشد يا تعبير ديگرى مى توان در نظر گرفت. خبرگزارى دانشجويان ايران مى تواند به وقوع قتل حساسيت بيشترى نشان داده باشد و نتيجه اش انعكاس اخبار بيشترى از قتل در كشور باشد.
به هر حال آن چه مسلم است اين كه ايسنا به نسبت سال قبل اخبار بيشترى در حوزه قتل منتشر كرده است. اين وضع را مى توان در اخبار قتل آذرماه هر دو سال هم به وضوح ديد. ايسنا در آذرماه ۱۳۸۳ در مجموع ۲۳ عنوان خبرى با عنوان قتل انتشار كرده كه ۸ خبر آن به اخبار وقوع مربوط است. در آذرماه سال ۱۳۸۴ در مجموع ۶۶ خبر با واژه قتل منتشر شده كه ۲۶ خبر آن مربوط به وقوع قتل است.
به هر حال مى توان فرض كرد كه ايسنا همه قتل ها را در قالب خبر منعكس نكرده است. پس نمى شود به افزايش يا كاهش اخبار ايسنا استناد كرد!
اما يك شاهدى بر اين اخبار هست كه توجه به آن مى تواند بر افزايش وقوع قتل در كشور صحه بگذارد! آمارهايى كه فرمانده پليس ۱۱۰ كشور ارائه كرده بود!
افزايش ۴ درصدى قتل
رئيس پليس ۱۱۰ كشور كه البته معاون انتظامى نيروى انتظامى هم هست ۱۱ مهرماه خبر دادكه قتل در كشور بر اساس آمار مركز فوريت هاى پليسى با افزايش ۱۱ درصدى مواجه بوده است. در همين حال فرمانده پليس كشور نيز خبر داد كه از ابتداى سال تا آخر آذرماه يك هزار و ۵۰۰ فقره قتل در كشور روى داده است. اگر آمار حاصل از بررسى اخبار ايسنا را مدرك قرار ندهيم افزايش ۴ درصدى قتل در كشور بنابر توضيح فرمانده مركز ۱۱۰ قابل تأمل است.
با اين وضع مى توانيم تجزيه و تحليل قتل ها بر اساس انگيزه را پى بگيريم. يعنى همان موضوعى كه نشان مى دهد تعداد قتل هاى خانوادگى پاييز ۸۴ بيشتر از پاييز ۸۳ است. همسركشى ها هم همين طور! خلاصه اين كه نگاهى به خبرهاى قتل نشان مى دهد وقوع قتل در حوزه خانواده همچنان پررنگ است. قتل در پى نزاع و مشاجره لفظى هم همين طور! اين را مى توان از بررسى خبرهايى كه خوانديم نتيجه گرفت. در واقع قتل در كشور ما همچنان غيرحرفه اى و از روى احساسات واقع مى شود. ما آدمكش حرفه اى نداريم. اعضاى خانواده ها عصبانى مى شوند كنترل خود را از دست مى دهد و بعد مى شود قتل يا در خيابان مردم مثلاً تصادف مى كنند، سر اين كه حق با چه كسى است به جان هم مى افتند بعد مى شود قتل!
اگر نپذيريم كه وقوع همسركشى در پاييز امسال افزايش يافته اما نمى توانيم وقوع آن را انكار كنيم. همين طور اگر نپذيريم كه بر اساس آمار ناشى از بررسى اخبار ايسنا قتل خانوادگى افزايش يافته ولى اين موضوع قابل تأمل است.
قتل هاى خانوادگى پاشنه آشيل جامعه ما
ايسنا در پاييز ۸۳ يك فقره پدركشى و يك فقره مادركشى را خبر داده بود و علاوه بر اين ۳ مورد همسركشى. در سال ۸۴ پاييز در حالى سپرى شد كه همين خبرگزارى ۵ فقره همسركشى، يك فقره فرزند كشى، يك فقره نوزادكشى و يك فقره قتل خواهر زاده به دست دايى را گزارش داده است.
اين كه ما وقوع قتل هايمان به حوزه اى بازمى گردد كه مركز و منشأ آينده سازى جامعه است جاى نگرانى دارد. وقتى مردى همسرش را مى كشد يا وقتى زنى شوهرش را، از بچه چه انتظارى مى توان داشت؟!
جالب اينجاست كه در جامعه ما وقوع قتل بدترين جرم شناخته شده. نتايج به دست آمده از يك پژوهش نشان مى دهد «قتل عمد» در نظر دانشجويان فجيع ترين جرم و پس از آن «جرايم اخلاقى» نظير رابطه نامشروع، تجاوز به عنف، لواط و.. قرار دارد.
اين در حالى است كه دكتر حسين سراج زاده مجرى طرحى كه نتايج پژوهش آن نتيجه خوبى را نمايان كرده معتقد است در كشورهاى خارجى پس از قتل ، جرايم مالى بدترين جرايم شناخته مى شوند.
با اين وصف ما باز هم در بررسى اخبار حوادث شاهد وقوع اين بدترين جنايت در ميان اعضاى خانواده و به دست آنها هستيم. مادرى ۶۲ ساله به دست دخترش مى ميرد يا مادرى كه دست به قتل نوزاد خود مى زند! قتل دختر بچه ۵ ساله به وسيله دايى يا هر آن چه كه بتوان برشمرد نمونه هاى نگران كننده اى هستند كه دكتر مهدى صابرى سرپرست بخش روانپزشكى سازمان پزشكى قانونى در آسيب شناسى اين پديده به ويژه قتل والدين گفته است: «اقدام به قتل والدين رفتارى است كه با انگيزه هاى بيمارگونه صورت مى گيرد و آسيب هاى روانى به شدت زمينه ساز اينگونه جنايت هاست.»
وى در تشريح اين وضع افزوده است: «عمدتاً در اين گونه موارد قاتل دچار روانپريشى شديد است كه در قالب بيمارى هاى اسكيزوفرنى و اختلالات شديد خلقى بروز مى كند.»
گرچه اين مقام مسؤول و متخصص پزشكى قانونى تأكيد دارد كه ميزان شيوع اين موارد بالا نيست ولى وقتى در اخبار مى شنويم كه ابتلا به بيمارى هاى روانى در جامعه قابل تأمل است بنابراين مى توانيم فرض كنيم كه امكان وقوع خشونت هاى منجر به قتل هم در ميان افراد متحمل است.
حال با كنار هم قرار دادن اخبار پاييز سال قبل و امسال در كنار حرف هاى رئيس پليس ۱۱۰ و آن چه در ماهيت موضوع قتل خانوادگى نام مى گيرد ببينيم واقعيت جامعه چيست و كجا سير مى كنيم؟
ماجراهاى قتل هاى زنجيره اى  در ديگر نقاط جهان
تجارت جسد!
243282.jpg
ترجمه: لى لى معين
«ويليام بورك» و «ويليام هر» دو تن از خطرناك ترين قاتلان زنجيره اى قرن ۱۹ در اسكاتلند بودند. اين دو قتل هايشان را در واقع براى تأمين جسد جهت كلاس هاى تشريح دانشجويان پزشكى، انجام مى دادند. ماجرا از آن جا آغاز شد كه دانشجويان پزشكى دانشگاه «ادينبرا» به خاطر درس كالبدشكافى، بازار سياهى در خريد جسد به راه انداختند كه همين باعث شد تا اين دو نفر به فكر قتل و ورود به بازار «تجارت جسد» بيفتند.
آنها در كمتر از يك سال ۱۶ نفر را به قتل رساندند و هر بار طمع دريافت پول بيشتر باعث مى شد تا به ادامه جناياتشان ترغيب شوند.
در اوايل قرن نوزدهم در بريتانيا، طبق قوانين، صرفاً اجازه داده مى شد از اجسادى براى مطالعه دانشجويان و كالبدشكافى استفاده شود كه به دليل ارتكاب جنايتى اعدام شده اند، اما با افزايش تعداد دانشجويان اين رشته، تقاضا براى اجساد افزايش پيدا كرد و لذا قاتلان و جنايتكاران اين تجارت را براى كسب درآمد و پول روش مناسبى ديدند!
اولين بار «بورك و هر» همديگر را در «ادينبرا» ملاقات كردند. بورك چند ماه قبل از اين ديدار به همراه نامزدش «هلن مك دوگل» از «ليت» به «وست پورت» آمده بود و «هسر» نيز با زنى به نام «مارگارت» كه به تازگى شوهرش را از دست داده بود آشنا شده بود. اين دو زوج هيچ وقت دوستان خوبى نبودند، اما انگيزه هايى چون به چنگ آوردن پول از راه قتل باعث شد، تا آنها بزودى به يكديگر نزديك شوند.
در سال ۱۸۲۷ مستأجر پير «هر» درگذشت. او به هنگام مرگش ۴ پوند به «هسر» بدهكار بود. مرگ او «هسر» را بسيار عصبانى كرد چرا كه نمى دانست از چه كسى بايد طلب خود را بگيرد. او وقتى از موضوع اجساد براى كالبد شكافى مطلع شد، نقشه اى كشيد. در روز خاكسپارى «هر» و «بورك» جسد پيرمرد را از داخل تابوت دزديدند و جاى خالى آن را با كيسه اى از برگ و پوست درخت پر كردند؛ پيرمرد، در ازاى ۷ پوند و ۱۰ شلينگ به دفتر كالبد شكافى «پروفسور روبرت ناكس» تحويل داده شد و وقتى پروفسور به آنها گفت كه اجساد حتماً بايد تازه باشند (مدت كمى از مرگ گذشته باشند) تصميم گرفتند براى اطمينان از تازه بودن اجساد خود مرتكب قتل شده و سپس جسد مقتولان خود را به فروش برسانند. در اين ميان پروفسور «ناكس» نيز به عنوان خريدار اجساد به شكلى غيرمستقيم تشويق آنان به جنايت را آغاز كرد.
چند هفته بعد يكى ديگر از مستأجران آنها به نام «جوزف» بيمار شد و آن دو تصميم گرفتند تا به رنج و عذاب ناشى از بيمارى وى پايان دهند. او را به منزل خود آوردند و به قتل رساندند. جوزف قبل از مرگ، پاى ورقه اى را كه بر اساس آن وى همه اموال خود را به آنها بخشيده بود امضا كرد، البته او در اين زمان در اثر مصرف مشروبات الكلى حالت طبيعى نداشت.
در چهار ماه اول سال ۱۸۲۸ آنها قتل زنان خيابانى را شروع كردند، يك شب دو زن خيابانى را به منزل آورده و قصد كشتن آن دو را داشتند كه يكى از آنها فرار كرد. با اين حال صبح روز بد جسد زن دوم كه «مرى پترسون» نام داشت به دفتر پروفسور تحويل داده شد. آنها زنان را به منزل دوست خود كه از مدت ها پيش كسى در آن زندگى نمى كرد برده بودند، بنابراين پليس نتوانست ردى از آنها بيابد. پس از «مرى» ۵ زن ديگر نيز به همين طريق به قتل رسيدند و اجسادشان در اختيار دانشجويان پزشكى متقاضى قرار گرفت. اين قاتلان در جهت پيشبرد اهداف خويش به هيچ كس رحم نمى كردند، آنها حتى يكى از اقوام «هلن» - نامزد بورك - به نام «آن مك دوگل» را نيز به قتل رساندند. سه قربانى ديگر همگى از اهالى منطقه نزديك به دفتر پروفسور انتخاب شدند. اولى «مرى هارلند» يك زن خيابانى ديگر بود كه با «هر» و «بورك» راهى خانه يكى از دوستان اين دو قاتل شد، اما دختر اين زن پگى هنگامى كه مادر همراهشان مى رفت، آنها را ديد و تصميم گرفت تا اگر مادرش تا ديروقت برنگشت در پى آنها برود، وقتى «پگى» از آمدن مادر نااميد شد نزد بورك رفت. اجساد پگى و مادرش نيز صبح فرداى آن شب، به مبلغ ۲۰ پوند فروخته شد.
قربانى بعدى «جيمز ويلسون» يك مهره شناخته شده بود كه دانشجويان پروفسور «ناكس» او را شناسايى كردند. پروفسور سعى كرد اين موضوع را انكار كند. در سال ۱۸۲۸ «مرى داكرتى» به دام «بورك» افتاد و به منزل او رفت اما خواهر وى «گرمى» از ماجرا مطلع شد. او وقتى براى پيدا كردن خواهر خود به خانه بورك مراجعه كرد هلن نامزد «بورك» در را گشود و در پاسخ گفت كه خواهر او را ساعتى قبل از خانه اش بيرون كرده است. «گرى» كه حرف هاى هلن را باور نكرده بود به همراه دوستش «آن» تصميم گرفتند تا آن خانه را جست وجو كنند، بنابراين آنها صبر كردند تا هلن از منزل خارج شود سپس به داخل منزل رفتند و بالاخره در زير تخت جسد «مرى» را در حالى كه لاى پوشال و در كيسه زباله اى پيچيده شده بود، پيدا كردند، در همين موقع هلن به خانه بازگشت و با آنها مواجه شد، هلن ابتدا به آنها پيشنهاد هفته اى ۱۰ پوند حق السكوت كرد تا در اين باره حرفى نزنند اما آنها پس از درگيرى با هلن او را به كنارى انداختند و از آن خانه گريختند و يك راست به اداره پليس مراجعه كردند. پليس بلافاصله اين زوج و هسر را با نامزدش دستگير كرد. داستان هاى آنها در اداره پليس با هم تناقض داشت، اما پليس توانست بالاخره راز قتل هاى مخوف آنها را كشف كند. در روز جشن كريسمس سال ۱۸۲۸ اولين جلسه دادگاه عاملان قتل هاى زنجيره اى ادينبرا برگزار شد. در دادگاه «هسر» و دو زن اين تيم چهار نفره تمام گناه قتل ها را به گردن «بورك» انداختند و از آن جا كه همسايگان آنها نيز شهادت دادند كه زنانى را كه مفقود مى شدند هميشه به همراه بورك ديده اند، دادگاه بورك را به جرم ۱۶ فقره قتل به اعدام محكوم كرد. هلن و مارگارت آزاد شدند و «هر» نيز در فوريه سال ۱۸۲۹ از زندان آزاد شد، بورك در زندان به تمام قتل ها و جزئياتش اعتراف كرد. اما هيچكس قبول نكرد كه «هر» نيز با او همدست بوده است. «هر» يك سال پس از آزادى از زندان كور شد و به گدايى روى آورد و چند ماه بعد در سرماى يكى از خيابان هاى شهر درگذشت و مردم جسدش را به درون سطل زباله انداختند. «هلن» به جنوب اسكاتلند رفت اما هيچ وقت نتوانست از گذشته خود بگريزد. او سرانجام به استراليا مهاجرت كرد و در سال ۱۸۶۸ مرد. مارگارت نيز به ايرلند برگشت اما از آن پس هيچ كسى از او اثرى نديد.
نگاه هفته
اون شب كه بارون نيومد!
243339.jpg
دوشنبه، ۱۲ دى، ساعت ۲۱
در سرماى استخوان سوز زمستانى مسافران منتظر سرويس آخر يكى از خطوط پارك شهر هستند. ترمينال اتوبوسرانى خلوت است و چهره هاى خسته مردم را انتظار در سرما بيشتر در هم فرو برده. بالاخره اتوبوس آخر سر مى رسد و آدم ها يكى يكى درونش مى خزند و سعى مى كنند با چمباتمه زدن روى صندلى هاى پلاستيكى اتوبوس خودشان را گرم كنند.
راننده مى رود و با يك ليوان چاى برمى گردد. بعضى از مسافران كه ظاهراً جاى گرم ترى يافته اند، سعى مى كنند زمان باقى مانده تا خانه هايشان را با چرت زدن پر كنند و از همين حالا سرشان را به شيشه يا ميله صندلى جلو تكيه داده اند. فقط خدا مى داند در مقصد چه چيزى انتظارشان را مى كشد... راننده ليوان چايش را تا ته سر مى كشد و مى آيد بليت ها را جمع مى كند. اين بهانه اى است براى پاره شدن چرت مسافران خسته. اما آنها خودشان را بلافاصله براى چرتى ديگر آماده مى كنند. راننده پشت فرمان مى نشيند و گاز مى دهد. لازم نيست پشت سر را ديد. دود غليظى كه از موتور كهنه درون اگزوز مى دود و فضاى پشت اتوبوس را پر مى كند، نديده هم قابل ديدن است! راه مى افتد و مى چرخد و از ضلع شمالى به غربى، جنوبى، شرقى و دوباره شمالى مى رسد و از خيابان سى تير بالا مى رود.
موتور به سختى نفس مى كشد و راننده اعتنا نمى كند. بيرحمانه گاز مى دهد و تن خسته اتوبوس كهنه را با خود مى كشد. خيابان سى تير تمام نشده، موتور نفسش بند مى آيد و ديگر اتوبوس جلو نمى رود. راننده كه سرحال تر از موتور نيست، تقلا مى كند. چرت مسافران خسته دوباره پاره مى شود و با ترس و لرز دوئل راننده و موتور را دنبال مى كنند. فقط خدا مى داند در دل آنها چه مى گذرد... دوئل به نفع آهن پاره تمام مى شود و صداى باز شدن درهاى اتوبوس اين مسأله را رسماً اعلام مى كند. راننده پياده مى شود. لازم نيست پشت سر را ديد. راننده حضورى خدمت موتور رسيده تا شايد با دست زدن به اعضاى خسته اش، رضايت او را براى ادامه مسير جلب كند. چند دقيقه مى گذرد. راننده بر مى گردد. در همان تاريكى مى توان ديد كه دست هايش به خون موتور آلوده است. ظاهراً جراحى سرپايى جواب نداده. جراح خسته پشت فرمان مى نشيند و با عصبانيت رويش مى كوبد. آنها كه چرت شان پاره شده، با وحشت به هم نگاه مى كنند. يكى دو نفر كه احتمالاً مى توانند خودشان را با وسيله ديگرى به خانه برسانند، پياده مى شوند. اما چند نفر باقى مانده خشك شان زده. اين بار بايد پشت سر را نگاه كرد تا تنها مسافران زن اتوبوس را ديد؛ زنى ميانسال با دختر هفت هشت ساله اش. دختر كه نوك بينى اش از سرما سرخ شده به مادرش نگاه مى كند. مادر دستش را مى كشد و پياده مى شود. راننده از آينه بغل مى بيند. از عصبانيت، شايد هم شرم پياده مى شود و سيگارى روشن مى كند. من هم پياده مى شوم...
***
سه شنبه، ۱۳ دى
شهردار تهران: سى و چهار مشكل پرسنل اتوبوسرانى مربوط به شهردارى است كه حل اين مشكلات را به طور جدى پيگيرى خواهم كرد... اگر روزى به دنبال حل دغدغه هاى معيشتى اين عزيزان نباشيم آنها در دنيا و آخرت مرا نبخشند... تا زمانى كه در قيد حيات باشم حتماً در حد توان به طور مستقيم با كاركنان و رانندگان شركت واحد صحبت خواهم كرد... رانندگان اتوبوس اقشار زحمتكشى هستند كه در سرما و گرما متحمل مشكلات فراوانى بوده و در اين مسأله ترديدى وجود ندارد و مردم نيز قدرشناس اين زحمات هستند اما بايد به گونه اى عمل شود كه افكارعمومى تصور نكنند اتوبوسرانى مشكل خود را بر مردم ترجيح مى دهد...
۴۰۰ دستگاه اتوبوس گازسوز بعد از ظهر سه شنبه با حضور مهندس چمران، رئيس شوراى اسلامى شهر تهران، دكتر زيارى، رئيس هيأت مديره شركت واحد و نوريان، مديرعامل شركت واحد اتوبوسرانى تهران وارد شبكه حمل و نقل شد...
رئيس شوراى شهر تهران: هيأت مديره فعلى شركت واحد تغيير مى كند، اما درباره زمان معرفى هيأت مديره جديد سؤال نكنيد... حضور شهردار در همه هيأت مديره ها به هيچ وجه صحيح و عملى نيست و ما هم اين اجازه را نمى دهيم چرا كه شهردار نمى تواند وقت خود را در جلسات هيأت مديره ها صرف كند... پذيرفتن استعفاى مديرعامل شركت واحد بر عهده هيأت مديره است و هيأت مديره هم از اين كارها نمى كند.
مديرعامل مستعفى شركت واحد: پس از انتخاب هيأت مديره جديد و رسيدگى به مشكلات علت استعفايم را بيان خواهم كرد... يقيناً با افزايش اختيارات شهردارى كه از جايگاه ويژه اى برخوردار است، مشكلات معيشتى رانندگان و كاركنان شركت واحد كه از قشر زحمتكش هستند، راحت تر رفع مى شود، چرا كه محدوديت منابع فعلى پاسخگوى همه نيازهاى آنها نيست و از آنجايى كه شهردارى بودجه بيشترى در اختيار دارد بيشتر مى تواند به حل مشكلات كاركنان شركت واحد رسيدگى كند... حق و حقوق كاركنان و رانندگان شركت واحد طبق قانون و بدون يك ريال كاهش پرداخته شده است، اما اين حقوق و مزايا به دليل سختى كار و مشكلاتى كه آنان دارند پاسخگوى نيازها نيست...
***
بى ترديد مديريت شهرى مانند تهران نيازمند همكارى، همدلى، هماهنگى و همت است كه اميدواريم شاهد آن باشيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |