|
|
|
گامهاى پيشرفت
سيدمسعود مدنى
|
|
|
سؤال اين است: - آيا رفاه عامل توسعه است؟ - آيا توسعه سبب رفاه است؟ - و آيا رشد و شكوفايى اقتصادى باعث توسعه و رفاه است؟ - آيا پيشرفت جامعه منوط به وجود قطعى رفاه و توسعه است؟ - آيا رفاه و توسعه صرفاً مربوط به جامعه پيشرفته است؟ و اصلاً جامعه پيشرفته كدام است؟ و آيامى توان در جامعه اى از رفاه و رشد و توسعه سخن نگفت و عملاً نيز بدان مبادرت نكرد ولى از پيشرفتگى و بهبودى اجتماعى سخن به ميان آورد؟ مفاهيمى همچون رشد، توسعه و رفاه هرچند از بعد لغوى تعاريف جداگانه اى دارند ولى مقولاتى مرتبط با همديگر بوده و نمى توان با يك خط كشى قطعى چنين نتيجه گيرى كرد كه اين يكى زاييده آن ديگريست، بلكه اين مفاهيم به صورت موازى، متوازن و پوششى حركت كرده و در هرلحظه، يكى ، ديگرى را پوشش مى دهد. در جهانى كه زندگى مى كنيم همه چيز از معيار و شاخص برخوردار است ، براى خوبيها معيارهايى را در نظر گرفته اند و براى بدى نيز، براى رشد و ارتقاى شاخصهايى را مطرح كرده اند و براى ركود و توقف نيز ، براى بهروزى و بهزيستى انسان عواملى را ذكر كرده اند و براى زندگى ذلت بار و بدون كرامت عللى ديگر را! دراين ميان شاخصهاى عمده و كلان همانند رفاه اجتماعى ، توسعه اجتماعى ، رشد اقتصادى و از اين قبيل موارد هم به عنوان معيارهاى پيشرفت جامعه، و زيرمجموعه هايى چون تأمين اجتماعى ، آموزش ، تحصيلات ، افزايش درآمد، كاهش هزينه ها و... به عنوان عامل رشد و توسعه و رفاه اجتماعى قلمداد شده اند. با توجه به همين شاخص ها بوده كه جهان از دوسويه پيشرفته و عقب مانده يا عقب نگه داشته شده به جهان سه سويه توسعه يافته - در حال توسعه و توسعه نيافته (جهان سوم ) تقسيم و گفته شد كه از جمله علل توسعه يافتگى بعضى ازجوامع درك صحيح ارتباط متقابل و تعاملى چنين شاخص ها و معيارهايى بوده است ( به عبارت ديگر جوامعى كه به درستى مفاهيم توسعه يافتگى را درك كرده و آنها را نه در برابر همديگر كه به موازات يكديگر قرار داده و تعامل لازمه فيمابين آنها را ايجاد كرده اند، موفق تر بوده اند). از آنجايى كه دركشور ما نيز مباحثى چون عدالت و رفاه اجتماعى و به تبع آن توسعه متوازن و متعادل (پايدار) موردتوجه قرار گرفته است، اين مقاله سعى برآن دارد تا با ديدى جامعه شناختى به تعريف و توضيح مقولات مرتبط بپردازد: ۱) رشد Growth : از بعد اقتصادى رشد را كه نتيجه نهايى آن افزايش درآمد ملى است به معناى ارتقا و افزايش تدريجى و مستمر در يك محدوده زمانى معين تعريف كرده اند، در ارتباط با مقوله رشد اقتصادى صاحبنظر معروف «روستو» Rostowدر كتابش به نام « The progress of Economic Growth » «پيشرفت در رشد اقتصادى » مى گويد: «فرايند رشد اقتصادى از مهمترين و اساسى ترين اركان تكامل كلى جوامع انسانى بوده و يكى از مظاهر و تجليات عملكرد كل جامعه است » (۱) ضمن آنكه : « رشد اقتصادى به خودى خود لزوماً رفاه اقتصادى عمومى يا رفاه اجتماعى را فراهم نمى سازد و چون فى نفسه با اهداف كلى فعاليت اقتصادى مرتبط نيست لذا بايد به هماهنگ سازى آن با اين اهداف پرداخته شود» (۲) اگر بخواهيم مضامين رشد و توسعه را در ارتباط با پيشرفت و ترقى جامعه قرار دهيم بايد گفت كه مفهوم ترقى بيش از آنكه با مقوله رشد هماميزى داشته باشد، با مفهوم توسعه نزديكتر است زيرا منظور از ترقى اجتماعى چيزى جز پيدايش وضعيت بهتر نيست وضعيتى كه علاوه بر ابعاد صرفاً عددى و اقتصادى به ابعاد انسانى - اجتماعى نيز توجه داشته است . به بيان ديگر ترقى اجتماعى ( Social Progress) در برگيرنده توزيع بهتر درآمدها، تأمين رفاه مادى همگانى ، افزايش ثروتها و مهمتر از آن ارتقاى سطوح كيفيتى در حيات انسانى - اجتماعى است. از ديدگاه جامعه شناختى ، پديده هاى اجتماعى - اقتصادى را بايد در ارتباط با همديگر و اولويت بخشيدن به نگرش اجتماعى (و نه انفرادى و شخصى) نگريست، به عنوان مثال تمامى پديده هاى اقتصادى موجود در جوامع و از جمله جوامع صنعتى اعم از اينكه با اشكال تقسيم كار اجتماعى و يا روابط مبتنى بر همكارى و يا كشمكش و يا مواردى همچون بيكارى، كم درآمدى ، بى چيزى ، فقر، بحران اقتصادى، نوسازى اقتصادى و از اين قبيل موارد مرتبط باشد «همگى از ابعاد بسيار قدرتمند اجتماعى برخوردار بوده و لزوماً در زمره امور اجتماعى به شمار مى آيند و چون هر سياست اقتصادى متضمن مداخله در بازار است و دگرگونيهاى اجتماعى خاصى را به دنبال دارد، بايد به جاى آنكه در آن به اتخاذ تصميماتى فقط برپايه محاسبات اقتصادى مجرد اكتفا شود، از جامعه شناسى اقتصادى نيز استعانت جويد» (۳). نظريه رشد اقتصادى براين اعتقاد است كه (از نظر تاريخى )كشورها و ملتها با ملايمت و به آهستگى به مرحله خيز يا جهش اقتصادى مى رسند و رسيدن به اين مرحله منوط به طى كردن مراحلى است كه كشورهاى هم اكنون توسعه يافته آن راه را طى كرده و ديگران نيز بايد ضمن گرفتن كمك از آنها در همان راه گام گذارند تا به رشدموردنظر برسند. آموزه رشد اقتصادى روستو به عنوان بانفوذترين و جدى ترين مدافع مراحل رشد اقتصادى بدين نحو است كه : «انتقال از عقب ماندگى به توسعه مى تواند برحسب يك رشته از قدمها و يا مراحلى كه تمام كشورها بايد از آن بگذرند، توصيف شود. بدين صورت كه كشورهاى پيشرفته درزمانهاى متفاوتى از تاريخ از مرحله خيز (Take _off) به مرحله رشد خودمستمر(self- sustaining growth) رسيده اند. كشورهاى عقب مانده نيز كه هنوز در مرحله جامعه سنتى و يا پيش شرايط (pre-conditions) هستند، بايد فقط رشته معينى از قوانين توسعه را دنبال كنند تا به نوبه خود از مرحله خيز به رشد اقتصادى خود مستمر برسند» .(۴) ۲) رفاه اجتماعى (social welfare) : به مجموعه تدابيرى و خدماتى كه در جهت تأمين و بهزيستى اجتماعى جامعه و در راستاى تحقق عدالت اجتماعى به انجام مى رسد، رفاه اجتماعى گويند. برخلاف تصور بعضى از ديدگاهها، رفاه اجتماعى با كمكهاى بدون ملاك ومعيار به نيازمندان و به عبارت ديگر دستگيرى فقرا، ارتباط مفهومى نداشته و براين اعتقاد است كه ايجاد رفاه با كليت جامعه مرتبط است و نه صرفاً باگروههاى آسيب پذير و از اين قبيل موارد (البته طبيعى است كه دراين امتداد گروههاى نيازمند بيشتر مورد توجه و تأكيد هستند). رفاه يعنى تأمين و تساوى عادلانه ، پس: تأمين بدون رفاه و رفاه بدون عدالت و عدالت بدون تأمين هيچكدام به تنهايى جوابگو نخواهند بود. ۳) توسعه (Development) توسعه يعنى درخواست فرارفتن از آنچه كه اكنون در آن به سر مى بريم، هيچ كشور وجامعه اى نيست كه در راه توسعه تلاش نكند زيرا اكثريت قريب به اتفاق مردم تحقق خواستها، معيارها و آرمانهاى توسعه را براى خود و جامعه خود ضرورى مى دانند، دراين امتداد هرچند بحث اقتصادى مسأله از محورهاى اساسى است ولى همه آن نيست زيرا توسعه پديده هايى صرفاً اقتصادى نبوده و سعى دارد علاوه بر بهبود و بهسازى تمامى جوانب زندگى انسانى به جنبه هاى مادى آن نيز بپردازد و برهمين اساس است كه توسعه را جريانى چندبعدى (multidimensional ) مى دانند كه جهت تحقق آن نيازمند تجديد سازمان و جهت گيرى هاى درست در جريان اقتصادى و اجتماعى هستيم زيرا گام گذارى واقعى در راه توسه، ضمن بهبود وضعيت درآمدها و افزايش توليدات اساسى، متضمن تغييرات ساختارى و پايه اى در نهادهاى اجتماعى - ادارى و حتى آداب و رسوم است. مايكل تودارو صاحبنظر و انديشمند بزرگ مسائل توسعه معتقد است :«توسعه به معناى ارتقاى مستمر كل جامعه و نظام اجتماعى به سوى زندگى بهتر و يا انسانى تر است، وى به پيروى از پروفسور گولت معتقد است؛ براى درك معناى درونى توسعه بايد حداقل سه ارزش اصلى به عنوان پايه فكرى و رهنمود عملى در نظر گرفته شود: الف: معاش زندگى (قدرت تأمين نيازهاى اساسى ). ب: اعتماد به نفس (self _esteem) يعنى احساس شخصيت كردن ، عزت نفس داشتن و آلت دست قرار نگرفتن توسط ديگران ج : آزادى از قيد بردگى (توانايى انتخاب داشتن ) يعنى رهايى از شرايط مادى از خود بيگانه كننده زندگى و آزادى از قيود اجتماعى انسان نسبت به طبيعت، جهل ، بدبختى و نيز انسانهاى ديگر ».(۵) توجه به موارد ذكر شده ما را به اين نتيجه مى رساند كه توسعه فرايندى اجتماعى - اقتصادى است كه براى كسب زندگى بهتر تدارك ديده شده است و بايستى حداقل داراى اين اهداف باشد: «- امكان دسترسى بيشتر به كالاهاى تداوم بخش زندگى مانند غذا - مسكن - بهداشت - امنيت و توزيع گسترده تر اين گونه كالاها. - افزايش سطح زندگى از جمله درآمدهاى بالاتر - تأمين اشتغال بيشتر - آموزش بهتر - توجه بيشتر به ارزشهاى فرهنگى - انسانى و... - گسترش دامنه انتخاب اقتصادى و اجتماعى افراد و ملل از طريق رهايى آنان از قيد بردگى و وابستگى». (۶) تقسيم بندى انواع يا ابعاد توسعه: هر چند تقسيم بندى توسعه منطقى و معقول به نظر نمى رسد(۸) ولى از سوى ديگر چون به وضوح و شفافيت مطالب كمك كرده و مى توان با سهولت بيشترى از ابعاد و يا به عبارت ديگر انواع اساسى توسعه مطلع شده با در نظر گرفتن تعريف و حوزه هريك از ابعاد توسعه تقسيم بندى ذيل را انجام داده ايم. - توسعه اجتماعى(social Development) اين بعد از توسعه كه فراگيرترين و همه جانبه ترين بعد توسعه را در بر دارد، با تمامى مسائل وجوانب زندگى اجتماعى افراد مرتبط بوده و آنها را تحت الشعاع خود قرار مى دهد، از بحث روند و فراگير تحولات اجتماعى گرفته تا شيوه زندگى افراد در جامعه و تغيير و تحولاتى كه طى گذر روزگار شكل گرفته و شيوه هاى زندگى را با خود به تغيير مى كشاند. - توسعه اقتصادى (Economic Development) مى دانيم توسعه اقتصادى بعد از دهه۱۹۷۰ با رشد و تحولات عميق و همه جانبه اى در اكثر جوامع مواجه شد، اين مقوله كه صرفاً به رشد اقتصادى محدود نمى شود، مسائل گسترده اى را با خود مطرح كرد كه از جمله آنها عبارتند از: - مسائل و موضوعات مربوط به نابرابريهاى اقتصادى - بيكارى - تورم - فقر و بى چيزى - شهرگرايى و صنعتى شدن - درآمد و نحوه توزيع آن؛ علاوه بر اينكه در بعد وسيع و جهانى خود مسائلى همچون : - كمبود مواد غذايى در جهان - خودكفايى و خوداتكايى - بحران انرژى - بحران تراز پرداختهاى ممالك در حال توسعه و از اين گونه موارد را نيز مورد توجه و تأكيد خود قرار داد. توسعه اقتصادى را مى توان از جلمه موارد و تلاشهاى آگاهانه دولت وملتى دانست كه در راستاى تصميمات اقتصادى - رفاهى خود از برنامه ريزيهاى كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت برخوردار بوده و سلسله اى از اهداف معمولاً كمى و كيفى اقتصادى را براى يك دوره زمانى خاص دنبال مى كند. - توسعه سياسى (political development) تواناسازى نظام و ارگانهاى سياسى جامعه بحث اصلى توسعه سياسى است، توسعه سياسى موضوعى نيست كه بتوان بدون بسترسازى و زمينه مناسب از آن صحبت كرد. توسعه سياسى موردى مقطعى و معين نيست بلكه جريان و فرآيندى سيال و هميشگى است، هيچگاه نمى توان از توسعه سياسى بازماند و يا به اين نتيجه رسيد كه جامعه به توسعه سياسى خود دستيابى پيدا كرده است بلكه جامعه هميشه و هميشه و همزمان باتوليد و باز توليد نيازهاى جديد به ابعاد مختلف و نوين توسعه نيازمند است. توسعه سياسى يعنى پذيرش ديدگاهها و مشاركتها. توسعه سياسى يعنى نهادينه شدن تشكلهاى سياسى. - توسعه فرهنگى (cultural Development) بديهى است، براى هرگونه توسعه اى و قبل از هر چيز نيازمند پذيرش مردم هستيم، به بيان ديگر قبل از آنكه بخواهيم ابعاد مختلف و متنوع توسعه را عملاً و رسماً به اجرا درآوريم نيازمند افكار، گرايشها و نگرشهايى هستيم كه معتقد به توسعه باشند زيرا بدون آن هرگز نمى توان از توسعه سخن گفت، بنابراين ايجاد بستر مناسب جهت شناخت و قبول شناخت شكل گيرى و اجراى توسعه قبل از هر چيز به باور و رفتار توسعه خواهانه بستگى دارد. - توسعه انسانى (human Development) منظور از توسعه انسانى همان فراهم بودن شرايط براى يك زندگى انسانى است، شرايطى كه بهداشت و تندرستى - مسكن و سرپناه - آزادى و آزادگى - سطح مناسب زندگى - حق دانستن و آموزش - توانمندى در برآوردن نيازهاى اقتصادى و... از اصول اوليه و بديهى آن است؛ و آيا بدون توسعه انسانى مى توان از ديگر شاخه ها و ابعاد توسعه نام برد؟ - توسعه اخلاقى (ethical Development) منظور حضور و وجود انسانهاى متعالى و متعهد نسبت به توسعه همه جانبه - متوازن و پايدار در جامعه است؛ انسانهايى كه چيزى فراتر از ملاك و معيارهاى صرفاً عادى و ريالى اند، انسانهايى كه توسعه يافته اند تا اينكه توسعه دهند و بياموزانند چگونگى توسعه يافتن را، انسانهايى كه به دگردوستى (Altruism) و بهروزى جامعه اعتقاد جدى دارند و بالاخره اينكه بدون توسعه اخلاق علمى - انسانى صحبت از توسعه انسانى نيز زايد و بيهوده است و بدون توسعه انسانى ابعاد ديگر توسعه نيز راه به جايى نخواهند برد، توجه به هرم و بنياد توسعه اس و اساس حركت است. پاورقى ها: ۱) پيشگامان توسعه - جرالدام ماير و دادلى سيرز - به ترجمه على اصغر هدايتى و على ياسرى - چاپ اول - زمستان۱۳۶۱ - نشر سمت - ص۳۲۲ ۲) فرهنگ علوم اجتماعى - آلن بيرو - ترجمه باقر ساروخانى چاپ اول - زمستان۱۳۶۶ - نشر كيهان - صفحه۱۵۷ ۳) همان منبع قبلى - صفحات ۱۱۰-۱۰۹ ۴) توسعه اقتصادى در جهان سوم - جلد اول - مايكل تو دارو - ترجمه غلامعلى فرجادى - چاپ دوم - سال۱۳۶۶ - انتشارات صبح امروز صفحات ۱۱۸-۱۱۷ ۵) همان منبع قبلى - صفحات ۱۳۸-۱۳۷-۱۳۶ ۶) همان منبع قبلى - صفحه۱۳۹ ۷) به قول معروف توسعه را بايستى با هم ديد و نه جزء به جزء * جامعه شناس
|
|
|
|
|