شنبه ۱۷ دى ۱۳۸۴ -
Sat, Jan 7, 2006
جوان
۳۳۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
يك پيشنهاد
هفته هفت روزه:
چيزى براى امروز
243381.jpg
شب سى و يكم اكتبر، شب روح ها و مردگان است. شب هنگام با آغاز «جشن  هالوين» مردم از خانه هاى خود بيرون مى آيند و آمدن روح هاى سرگردان به زمين را جشن مى گيرند. بعضى با راهروى گل هاى زرد (گل مردگان) ارواح درگذشتگان را به خانه هاى خود هدايت مى كنند، بعضى در كدوهاى توخالى شمع مى افروزند و اين صورت هاى وحشتناك را كنار پنجره ها مى گذارند تا ارواح خبيث را از ورود به خانه منع كنند. جشن هالوين از چند نظر شباهت عجيبى به چهارشنبه سورى خودمان دارد. روشن كردن آتش در اين جشن بسيار مهم است. در قرن هشتم، هنگام جشن هاى هالوين، بر فراز تپه ها آتش هاى بزرگ برمى افروختند و جسد جانيان و گناهكاران را در آن مى انداختند تا آتش زبانه بكشد و روح ها راه خود را از آسمان ها به سوى زمين پيدا كنند. از سوى ديگر وحشى گرى يا وانداليسم جشن  هالوين خسارت هايى را وارد مى كرد. مى گويند گانگسترهاى آمريكايى در دهه ۷۰ و ۸۰ هنگام جشن  هالوين به خيابان ها مى ريختند و مشغول زد و خورد با پليس و غارت مغازه ها مى شدند. شب سى  و يكم اكتبر در شهرهايى نظير ديترويت يا ميشيگان به «شب شيطان» مشهور بود. درگيرى خيابانى به جايى مى رسيد كه شهر نياز به يك بازسازى اساسى پيدا مى كرد. سال هاى بعد هم در آستانه هالوين، جوانان خيابانى با سنگ شيشه  خانه ها را مى شكاندند و طويله ها را به آتش مى كشيدند. در اين تصوير مردى كه نگران آتش گرفتن خانه اش است، روى سقف چوبى اش آب مى ريزد تا يك فشفشه فروزان، دارايى اش را تبديل به مشتى خاكستر نكند.
يك پيشنهاد
ديالكتيك تنهايى
يك كتاب كوچك چندصفحه اى، براى تو كه روى پيشخوان كتابفروشى دنبال چيزى مى گردى، كتابى شايد كه از تنهايى بيرونت بياورد.
روى عنوان هاى مختلف مكث كن. شايد بتوانى يكى از آنها را بخرى و براى چند لحظه احساس تنهايى نكنى. مگر نه اينكه «كتاب» بهترين دوست آدمى است؟
شايد جلد زرد كتاب كوچك «ديالكتيك تنهايى» توجه تو را جلب كند. يك كتاب كوتاه از اوكتاويوپاز به ترجمه خشايار ديهيمى. كتاب تازه اى نيست. سال هشتاد و يك منتشر شد و شايد ميان كتابهاى كوچك ديگر ناپيدا ماند. اما آنها كه از تنهايى خسته اند يا مى خواهند حضور ديگران را در زندگى خود احساس كنند، اين كتاب را كشف كردند و دست به دست و زنجيروار به هم هديه دادند.
در صفحه اول ديالكتيك تنهايى، نويسنده نوشته است: «تنهايى - احساس و علم براينكه انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن - فقط ويژه مكزيكى ها نيست. همه انسانها، در لحظاتى از زندگى شان، خود را تنها احساس مى كنند و تنها هم هستند. زيستن يعنى جدا شدن از آنچه بوديم براى رسيدن به آنچه در آينده مرموز خواهيم بود. تنهايى عميق ترين واقعيت در وضع بشرى است . انسان، يگانه موجودى است كه مى داند تنهاست و يگانه موجودى است كه در پى يافتن ديگرى است.»
اگر از سطور آغازين كتاب خوشتان آمده، درنگ نكنيد. پانصدتومان ارزش تنها نبودن را دارد.
هفته هفت روزه:
وقتى خوب
توجيه نمى شويم!
243384.jpg
سحر طلوعى ـ Hafteh7roozeh@yahoo.com
* هوا بس ناجوانمردانه سرد است و اين انگشتان ما بدجور قلم را نگه داشته اند و اين جوهر قلم هم بس ناجوانمردانه، ايست كرده است و ما هر چه بر او فشار از پايين و چانه زنى از بالا مى كنيم! باز هم روان نمى شود و ما اساسى گير كرده ايم و انگار ذهنمان هم كمابيش سرما خورده و ياراى نوشتن نيست. (خدايى اين پاراگراف را يك بار ديگر بخوانيد، تا به تسلط من بر ادبيات فارسى پى ببريد، حق كپى رايت محفوظ!)
* و بغضش تركيد و چشم هايش سرختر از هميشه شد و مانيفست «بى وفا رفتم كه رفتم» را با لحن شديدى صادر كرد و اين يعنى خداحافظ على پروين، خداحافظ فوتبال و ما پيش خودمان به اين فكر مى كرديم كه عمراً! و هى ديگران به ما مى خنديدند كه اين بار قضيه فرق مى كندو ما هى به اين ضرب المثلى كه مربوط به شب هاى دراز است فكر مى كرديم و نتايج تفكرات ما درست درآمد و بخش اول ضرب المثل كه اگر بنويسمش، سردبير سانسور مى كند به وقوع پيوست و على پروين بازگشت و اين مانيفست«من آمده ام واى واى(۲)» و كماكان همان آش است و همان كاسه.
* باز هم دانش آموزان خبرساز شدند. شما فكر مى كنيد آنها به چه شكل خبرساز مى شوند؟ اگر اخبار اين چند وقته را پيگيرى كرده باشيد متوجه مى شويد كه اين دانش آموزان نيستند كه ميل خبرسازى دارند بلكه اين اتوبوس حامل آنهاست كه بدجور حس ژورناليستى دارد و با زدن خود به ديگر وسايل نقليه، رفتن ته دره و منفجر شدن قصد دارد خودش را مطرح سازد . لازم به ذكر است حاصل مطرح سازى اين دفعه اين اتوبوس ها، كشته شدن شش نفر از دانش آموزان بوده است و من بر خود واجب مى دانم شفاف سازى كنم كه آقا! يكى اين اتوبوس ها، هواپيماها و قطارها را ببرد پيش يك روانشناس حاذق (اين كلمه حاذق را از كتاب فارسى سال سوم يادگرفته ام!) تا بلكه اين عقده شهرت را واكاوى كند و ببينند آخر اينها چه مرگشان است؟
* اين شما و اين مشروح اخبار:
با تشكر از شما...
الان كه داريد اين مطلب را مى خوانيد يك كم دير شده اما بيات شده اش هم ارزش يك بار خواندن و يك بار ديگر مرور كردن دارد. پارسال در چنين روزهايى يك نشريه معتبر جهانى (اسمش را نمى نويسم تا چشمش چهارتا شود!) اسم خليج فارس ما را از روى نقشه پاك كرد و يك اسم ديگر جايش گذاشت (باز هم نمى نويسم تا چشم آن يكى ها هم چهارتا شود!) و اين بروبچس اينترنت باز و غيراينترنت باز كارى كردند كارستان و حال هر چى غير خليج فارسى بود كردند داخل قوطى به طورى كه هنوز كه هنوز است فكر خارج شدن از آن به سرشان نزده و اين شد كه تصميم گرفتيم سالگرد اين روزهاى پرجنب و جوش را به شما تبريك بگوييم.
آسياب بى نوبت!
اين چند روزه توى همه روزنامه ها يك خبر بدجور توى چشم مى زند. راستش نمى دانم شما از خواندن خبر ازدواج يك پسر ۶ ساله با يك دختر ۴ ساله دچار چه حسى مى شويد؟ مى خنديد؟ عصبانى مى شويد؟ شبيه يك علامت سؤال با سه تا علامت تعجب در كنارش مى شويد؟ احساس پيرى زودرس مى كنيد؟ مى خواهيد سرتان را با محتوياتش بكوبانيد به ديوار اتاق؟ خلاصه هر كارى مى خواهيد بكنيد، بكنيد، شبيه هر چيزى مى خواهيد بشويد، بشويد، كه سرتان بى كلاه نماند. چند وقت پيش يك پيرمرد ۷۲ ساله رفته بود خواستگارى، حالا اين جغل پغل ها راه افتاده اند. بابا! يك نوبت هم به اين جوانها بدهيد بد نيست. بيچاره ها توى صف يك دانه اى ايستاده اند!
عوارض كش نامرغوب!
و اينقدر كشيديد تا پاره شد! چى ندارد كه، اين فيبرهاى نورى را مى گويم. همان عامل انتقال داده ها. همان اينترنت خودمان. آقا يك چند وقتى است اين اتصالات ما از سمت جنوب قطع و نيمه قطع است و ما از سمت غرب خودمان را به شبكه جهانى مى وصلانيم و سعى مى كنيم يكى از دهاتى هاى دهكده جهانى محسوب شويم. به لحاظ فنى كه معلوم نيست، اما به لحاظ غير فنى گويا علت اين حادثه نامرغوب بودن جنس كش ارتباطى عنوان شده، به طورى كه در بعضى جاها كش اطلاعات به طور كلى پاره مى شود و در بعضى نقاط در مى رود! و اين است كه شما هى سعى مى كنيد خودتان را كانكت كنيد، اما نمى شود و جواب درست درمانى هم نمى گيريد. به هرحال به همه دوستان اينترنت باز، وب باز، چت باز و ديگربازها تسليت عرض نموده و صبر جميل آرزومنديم.
چگونه در پوست خود بگنجيم؟
اگر دانشجو هستيد، حتماً بخوانيد. اگر دانشجوى دانشگاه آزاد هستيد كه ديگر حتماً حتماً بخوانيد. بدانيد و آگاه باشيد كه تخفيف شهريه فقط شامل دانشجويان نيمه دوم سال ۸۵-۸۴ مى شود!
حال كرديد چطور حالتان براحتى گرفته مى شود؟ متوجه شديد وقتى من مى گويم اين افعال فارسى را به صورت بنيادى با زمان و مكان و استثنا ياد بگيريد، براى چه مى گويم؟ شما حال مى كنيد چطور مى شود رفت سر كار؟ (حالا هى بگوييد، كار نيست!) شما معنى تخفيف را الان خوب ياد گرفته ايد؟ (خب اين ديگر به IQ شما بر مى گردد وگرنه من تمام تلاشم را در جا انداختن معنى اين فعل به كار گرفته ام). تا شما باشيد از خودتان جنبه و ظرفيت نشان دهيد و با هر خبر خوشى از پوست خود خارج نشويد. براى درمان در پوست خود گنجيدن، پيشنهاد مى كنيم يك ليوان آب سرد بنوشيد و هميشه واقعيتها را در نظر بگيريد.
وقتى خوب توجيه نمى شويم!
و ما دچار پيشرفت شده ايم بشدت! به طورى كه از مرز خودكفايى گذشته ايم.
و همه اين حرفها ناشى از افزايش تعداد مجرمان غير حرفه اى و تازه كار است. و اين حرف را من از پيش خودم نمى زنم، بلكه فرمانده نيروى انتظامى به ضرس قاطع اعلام كرده است. ما در درك معنى افزايش پيدا كردن كمى مشكل داريم و در اين موضوع خوب توجيه نشده ايم و فكر مى كنيم در هر زمينه اى بايد افزايش بيابيم. خوب كه فكر مى كنيم، متوجه مى شويم وقتى تخفيف شهريه فقط شامل دانشجويان نيمه دوم مى شود و امكانات ازدواج براى ۷۲ ساله ها و كودكان مهياست، خب يك چيزهاى ديگر ارزش مى يابد و تازه آدم دلش مى سوزد چرا اينها غير حرفه اى اند و آبروى هرچه مجرم است، مى برند. به هر حال بچه بازى نيست كه هر كارى براى خودش آبرو و حيثيتى دارد كه براحتى به دست نيامده. و حالا همه اينها به كنار، ما چگونه مى توانيم اين غير حرفه اى هاى تازه كار را كه هر روز در حال افزايش هستند، صادر كنيم؟
بدون شرح!
- «امتحان كنكور آزاد و سراسرى با هم برگزار نمى شود!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |