يكشنبه ۱۸ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 8, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۶۳
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گالرى ۷ ثمر ، دى ماه ۱۳۸۴ - تهران
به بهانه برگزارى نمايشگاه عكس هاى شهريار توكلى
آسمان و زمين
243468.jpg
احمدرضا دالوند
نوشتن در باره يك پديده «ديدنى » ناممكن نيست ، دشوار است!
دشوار است، چرا كه در چنين مواقعى بايد مراقب بود تا «نوشته» به فرايند پيچيده «ديدن» لطمه نزند.
اگر كلامى ، نوشته اى يا توضيحى بتواند رابطه ميان يك چشم گرسنه و يك تصوير ناب را فاش كند، گرماى مكالمه اى غريب ميان دو مديوم متفاوت - واژه و تصوير - را باز تابانده است.
شهريار توكلى تاكنون از پنج «تم» گذر كرده است:
ابتدا از تم «درخت ، علف، سنگ » عبور كرد تا به «چراغ» رسيد. آنگاه، چراغ در دست به «شب» پا گذاشت. شب را سپرى كرد تا به «خانواده من » بپردازد، و اكنون نگاهش را به «آسمان و زمين» دوخته است.
شايد خيلى مهم نباشد كه بدانيم آيا او در ابتدا به مشخص شدن موقعيت جغرافيايى و اقليمى نقاطى كه مورد عكاسى اش واقع شده اند، فكر كرده است يا نه. مهم آن است كه در نهايت عكس  هايش هيچگونه نشانه جغرافيايى كه مشخص سازد محل عكس در كجاى اين «زمين » است را لو نمى دهند. در اينجا، آسمان، آسمان است و زمين ، زمين.
زمين رؤيت شده در عكس هاى شهريار توكلى، تنها گوشه اى از اين زمين است. گوشه اى كه ممكن است مرزى سنگلاخى با آسمان داشته باشد، با دريا سهم خود را از آسمان جدا كرده باشد و يا با شاخ و برگ درختان تمايزش را از آسمان نشان دهد.
نكته مهمى كه توفيق توكلى را تكميل مى كند ، استفاده هوشمندانه او از «موقعيت زمانى » است.
موقعيت زمانى حاكم برآسمان و زمين در عكس هاى او ، در شب سپرى مى شود.
شب با سايه ها و نيم سايه ها و تاريكى هاى همه جا گسترده اش، صحنه را براى شكار دوربين شهريار توكلى فراهم مى سازد.
خيره شدن به آسمان و به زمين ، آن هم در شب، به راستى چرا؟ تاريكى شب منجر به حذف عناصر زائدى مى شود كه ممكن است چشم و ذهن و حواس ما را به خودجلب كنند.
اگر چشم و ذهن و حواس ما سرگرم و دلمشغول «چيزها » نشود و اين توفيق در تاريكى رخ دهد، بايد به اندك منابع نورى كه در دل تاريكى ها مى توان يافت دل خوش كرد:
نقطه اى نورانى در دل دشتى سياه. آسمانى فراخ كه رو به خاموشى است. نورى مبهم كه توسط پوششى ابرى به خاكسترى گراييده. نقطه اى كوچك و روشن بر پهنه آسمانى تاريك. برآمدگى تپه اى تاريك كه گويى با تك ستاره اى كوچك مكالمه اى خاموش دارد. نورهاى اميدبخشى كه در ابهام يك مه غليظ سوسو مى زنند. ژرفاى آبى فام آسمانى سحر آميز كه به جنگلى تاريك و ناشناخته، حسى مرموز بخشيده است.
در مجموعه «آسمان و زمين » انسان غايب است.
نشان انسانى را شايد در نقطه هاى روشنى بتوان ديد كه قطعاً با منابع نورانى طبيعت مثل ستاره، ماه يا آفتاب، متفاوت هستند.
نورى كه از پنجره اى دور به سختى ديده مى شود... آنقدر دور كه بيشتر به نقطه مانند است تا مثلاً به پنجره.
گرماى شعله اى كوچك در «آسمان و زمين» شهريار توكلى، بسيار گرمتر و اميدبخش تر از هزاران جلوه نور در بزرگترين و مدرنترين شهرهاى امروزى است.
اين شعله كوچك بر زمين، و آن نقطه روشن بر پهنه آسمان، گويى شفادهنده و پناه امن هرنگاه مشتاقى است كه زمين را فرصتى براى كشف و شهود و عرصه اى براى رمزگشايى از يك سامانه حيرت آور به نام هستى مى خواهد.
در مجموعه «آسمان و زمين »، هرچند تصوير انسان ظاهراً غايب است، اما نگاه انسان برآفاق زمين و گستره آسمان حاكم شده است.
نگاهى كه شب را نوبت سكوت و تعمق در ژرفاى هستى مى پندارد و با محو آخرين نشانه هاى روز و هنگامه سياهى ، چشم در چشم هستى مى شود تا حيرت انسان اوليه را بار ديگر در مقابل چشم ما مجسم كند. آن هنگام كه انسان نخستين چشم به غروبى غمگين مى دوخت و اندوهى گنگ با آهى طولانى سينه اش را مى انباشت، در پشت پيشانى اش چه مى گذشت؟
با چنين حسى عكس هاى شهريار توكلى را ترك مى كنى...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |