يكشنبه ۱۸ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 8, 2006
تاريخ
۳۳۶۳
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
كشف شبكه جاسوسى آلمان نازى در قاهره
سادات به اتهام جاسوسى دستگير شد
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
243471.jpg
براى درك عميق رويدادهاى مصر در سالهاى پيش از جنگ جهانى دوم اطلاع از اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى آن كشور نهايت ضرورت را دارد و ما در اين گزارش به طور فشرده به اين مقوله مى پردازيم:
در سالهاى پيش از آغاز جنگ جهانى دوم سه نيرو بر مقدرات آن كشور تأثيرگذار بود.
۱- دربار؛ كه جوانى با تحصيلات ناتمام و تجربه اى اندك بر تخت سلطنت نشسته بود و طبق قانون داراى اختيارات وسيعى بود.
۲- انگلستان اشغالگر كه بعد از سركوب انقلاب «اعرابى پاشا» در زمان سلطنت «توفيق پاشا» سرزمين مصر را غاصبانه به اشغال نظامى درآورده بود و مصر با وجود داشتن پارلمان و قانون اساسى و استقلال اسمى و رژيم پادشاهى عملاً كشورى دست نشانده و در شمار مستعمرات انگلستان بود.
۳- حزب وفد، كه به خاطر مبارزه با استعمار انگلستان شكل گرفته بود و «سعد زغلول پاشا» مؤسس آن حزب پدر روحانى ملت محسوب مى شد. نام «حزب وفد» در اذهان مردم مصر برابر با آزادى و استقلال بود.
علاوه بر اين سه نيرو و اين سه مركز قدرت ،با ظهور هيتلر و حزب نازى، عده زيادى از مردم مصر در صفوف مختلف از لشگرى و كشورى طرفدار اين رژيم نوظهور بودند. البته در ساير كشورهاى خاورميانه از جمله ايران و عراق نيز تعداد قابل توجهى از مردم بدون آنكه تشكيلات منظمى داشته باشند از آلمان نازى حمايت مى كردند با اين انگيزه كه پيروزى آلمان و شكست انگلستان موجب رهايى ملت هاى خاورميانه از استعمار بريتانيا خواهد شد.
اينك درمورد نيروهاى سه گانه اثر گذار بر مسائل سياسى و اجتماعى مصر وجهت اطلاع خوانندگان گرامى توضيحات بيشترى داده مى شود.
دربار مصر كه به خاطر اختيارات وسيع «سلطان» در امور كشورى و لشگرى، اهميت خاصى داشت خود بر دو عامل مهم متكى بود و اين دو عبارت بودند از «ارتش» و «دانشگاه الازهر» كه در آموزش علوم قدمت هزارساله داشت و بزرگترين و قديمى ترين دانشگاه جهان اسلام به شمار مى رفت. و اما «حزب وفد» همچنان از حمايت مردمى بلامنازعى برخوردار بود و با وجود آنكه «نحاس پاشا» موقعيت «سعدزغلول پاشا» را نداشت اما حزب وفد ميراث «زغلول پاشا» شمرده مى شد و مورد حمايت مردم به ويژه كشاورزان مصرى بود. روابط دربار و حزب وفد بيشتر اوقات متشنج بود، كدورت دربار از «حزب وفد» زمانى آغاز شد كه قرار بود «فاروق» رسماً پادشاه قانونى اعلام شود، درباريان مى گفتند «فاروق» به ۱۸ سالگى رسيده و مى تواند پادشاه شود در حالى كه «حزب وفد» معتقد بود سن قانونى براى تصدى مقام سلطنت ۲۱ سالگى است. سرانجام با دخالت «شيخ جامعه الازهر» دربار پيروز شد و فاروق در ۱۸ سالگى پادشاه قانونى اعلام گرديد. از آن پس دربار هميشه درصدد آن بود كه «حزب وفد» را تضعيف كند. اگر خوانندگان گرامى به شماره هاى پيشين اين گزارش ها رجوع كنند، در بخش معرفى احزاب مصر، گزارش دكتر قاسم غنى سفيركبير ايران در مصررا ملاحظه خواهند نمود كه علل تيرگى روابط دربار مصر و «حزب وفد» را تشريح كرده و مى نويسد: دليل عمده اين است كه «نحاس پاشا» به فاروق اعتنايى ندارد و شاه را تحقير مى كند. شاه هم اختيارات قانونى زيادى دارد كه مى خواهد از آن اختيارات استفاده كند. لذا هميشه ميان دربار و «حزب وفد» اختلاف و كدورت وجود دارد.
اتفاقاً در ايران نيز همزمان ماجراى مشابهى وجود داشت، به اين معنى كه قوام السطنه رجل باسابقه ايرانى به «محمدرضا» نوجوانى كه تازه به سلطنت رسيده بود اعتنا نمى كرد. دكتر امينى كه معاون قوام السلطنه بود در خاطراتش مى نويسد، «به قوام گفتم شما اين قدر به اين جوان بى اعتنايى نكن، چه اشكالى دارد كه وقتى با ايشان ملاقات مى كنى به علامت احترام كلاهت را بردارى، قوام گفت: سرم سرما مى خورد»!
(توضيح آنكه در آن زمان مردم مقيد بودند كه هميشه كلاه بر سر داشته باشند و شرط ادب اين بود كه وقتى به هم مى رسند لحظه اى به علامت احترام كلاهشان را از سر بردارند و دوباره سر جايش بگذارند.)
با توجه به توضيحاتى كه از نظر خوانندگان گرامى گذشت دربار مصر و «على ماهر پاشا» شخصيت ملى و مورد احترامى كه نخست وزير بود تصميم گرفتند كه در برابر نفوذ «حزب وفد» تشكيلات سياسى ديگرى را تقويت كنند.
براساس اين فكر به سراغ «حسن البناء» بنيانگذار رهبر جمعيت «اخوان المسلمين» رفتند در مورد اخوان المسلمين در شماره هاى پيش به تفصيل توضيح داديم كه «حسن البناء» معلمى بود كه براى نجات مصر به همبستگى نيروهاى متدين و اسلام گرا معتقدبود ولى او براى پيشبرد هدف خويش از «مساجد» استفاده نمى كرد و «قهوه خانه ها» و «مراكز گردهمايى مردمى» را ترجيح مى داد.
243456.jpg
بنا به اظهار «دكترمحمدحسنين هيكل» ملك فاروق و نخست وزيرش على ماهر پاشا قدرت درحال رشد جمعيت اخوان المسلمين را درك كردند و به «حسن البناء» مرشد كل و رئيس اين تشكيلات نزديك شدند. شايد هم در اين انديشه بودند كه براى اثرگذاشتن روى جريانات سياسى مصر، «اخوان المسلمين» را رقيب حزب وفد به حساب مى آوردند.
بدين ترتيب با نزديك شدن دربار مصر به «اخوان المسلمين» به «شيخ حسن البناء» اجازه داده شد كه در واحدهاى مختلف ارتش مصر مجالس موعظه و ارشاد داير نمايد.
ازجمله واحدهايى كه مبلغين «اخوان المسلمين» براى وعظ و خطابه مى رفتند پادگانى بود كه «انورسادات» در آنجا خدمت مى كرد و كار او در «واحد مخابرات» بود.
اتفاقاً انورسادات در يكى از مجالس وعظ اخوان المسلمين در اين پايگاه شركت كرد و شيفته اين جماعت شد.
«سادات» در زندگينامه خود با اشاره به اين حادثه مى نويسد: «تحسينم حد و مرزى نمى شناخت» سادات در همان جلسه جلو رفت و خود را به سخنران معرفى كرد و اصرار ورزيد كه به جمعيت اخوان المسلمين بپيوندد.
ورود «سادات» به عالم سياست در همين زمان بود اما نه ازطريق جمعيت اخوان المسلمين. مقدر بود كه «انورسادات» در واحد مخابرات «المعادى» با مردى به نام «حسن عزت» آشنا شود و ازطريق اين آشنايى وارد ماجراجويى هاى دوران حزبى خود شود.
«حسن عزت» به دستور فرمانده خود به پادگان «المعادى» آمده بود تا در يك دوره آموزشى مربوط به مخابرات شركت كند. انورسادات و «حسن عزت» بزودى دوست شدند و به افكار و اسرار درونى هم پى بردند.
«حسن عزت» كه افسر ارتش بود با آنكه طبق قانون حق هيچ گونه فعاليت سياسى را نداشت جزو يك جمعيت مخفى زيرزمينى بود كه تعدادى از افسران جوان نيروى هوايى مصر درآن عضويت داشتند. ازجمله اين افسران «عبداللطيف بغدادى» بود كه با گروه افسران آزاد در ۱۹۵۲ دركودتا شركت نمود و افسر ديگرى به نام «حسن ابراهيم» و «وجيه اباظه». اين هسته كوچك زيرزمينى با «سپهبد عزيزالمصرى» بازرس كل ارتش مصر كه يك شخصيت ملى و ضدانگليسى بود در ارتباط بودند.
در شماره هاى پيشين زندگينامه «عزيزالمصرى» را نوشتيم و خاطرنشان كرديم كه او از مليون عرب و از عاملين مهم فروپاشى امپراتورى عثمانى بود. وى كه فارغ التحصيل آكادمى نظامى ارتش امپراتورى عثمانى بود بخاطر فعاليت هاى «پان عربيسم» خود محكوم به اعدام شده بود. عزيزالمصرى در ارتش عرب به فرماندهى «ملك فيصل اول» در شمار فرماندهان نظامى و از همكاران «لورنس» معروف بود.
در گزارش هاى پيشين نوشتيم كه ژنرال «عزيز المصرى» قرار بود از قاهره سوار هواپيما شده به ليبى برود و در آنجا به «ستاد فيلد مارشال رومل» بپيوندد و با فرستادن يك پيام راديويى ارتش مصر را به نافرمانى از انگلستان تحريك كند، اما جاسوسان انگليسى به نيت او پى بردند و لحظه اى پيش از سوارشدن به هواپيما ژنرال را دستگيركردند.
دكترمحمدحسنين هيكل دراين مورد پيرامون چگونگى پيوستن انورسادات به گروه افسران هوايى مى نويسد:
«ژنرال عزيز المصرى به منزله پدر معنوى تمامى هسته هاى پراكنده انقلابى بود كه درون ارتش مصر دراواخر دهه ۱۹۳۰ و اوايل دهه ۱۹۴۰ خدمت مى كردند. گرايش كلى اين هسته هاى انقلابى، برقرارى تماس با آلمانى ها و مبارزه مشترك با تسلط و اشغالگرى مصر توسط انگلستان بود و اين درحالى بود كه آلمانى ها به فرماندهى «فيلدمارشال رومل» در صحراى غربى شمال آفريقا پيشروى مى كردند و حماسه مى آفريدند. درآن شرايط افسران انقلابى ارتش مصر در جست وجوى راهى براى تماس با «ستاد فيلد مارشال رومل» بودند. اين گروه كوچك افسران هوايى كه «حسن عزت» با آنها در تماس بود در جست وجوى افسرى بودند كه وارد به كار مخابرات باشد، «حسن عزت» دوست جديد خود «انورسادات» را براى عضويت درآن گروه مخفى پيشنهاد كرد و «انورسادات» ناخواسته عضو يك هسته سرى انقلابى شد.
«انوسادات» بزودى با دو جاسوس آلمانى به نام هاى «ابلر» و «ساندى» مربوط شد.
«ابلر» مادر مصرى داشت و پس ازاخذ تعليمات لازم با همكارش «ساندى» با يك دستگاه بى سيم و دهها هزار ليره انگليسى تقلبى چاپ يونان سوار بر يك خودروى ارتش انگليس كه آلمانى ها درجريان نبرد «العلمين» به غنيمت گرفته بودند، عازم مصر شد.
«ابلر» و «ساندى»،كه لباس ارتش انگليس را پوشيده بودند ازطريق صحراى غربى و از جاده هاى ناشناخته عازم مصر شدند.
گذشتن از صحرا خطرناك ترين مرحله مأموريت آنان بود. اين راه يك راه نظامى بود و در دو سوى آن پادگان ها و پست هاى بازرسى زيادى وجود داشت. بنزين خودروى جاسوسان آلمانى به زودى تمام شد و چاره اى جز اين نبود كه از بنزين پادگان هاى انگليسى استفاده كنند. لذا «بلر» با جرأت و تهور كامل وارد يك پادگان انگليسى شد. يكسره طرف پمپ بنزين رفت، كارت شناسايى خود را ارائه داد. مخزن اتومبيل خود را از بنزين پر كرد و با نهايت خونسردى از همان راهى كه آمده بود برگشت و از پادگان خارج شد و راه قاهره رادر پيش گرفت.
«جاسوسان آلمانى» بعد از رسيدن به قاهره، با ژنرال «عزيز المصرى» كه او را «رهبر» خطاب مى كردند تماس گرفتند و با او ملاقات و مذاكراتى كردند و بر سر مسائل زيادى به تفاهم رسيدند. اسنادى كه بعد از جنگ توسط دولت انگلستان منتشر شد مؤيد اين نكته است كه: «به خط «سپهبد عزيز المصرى» پيرامون موقعيت دفاعى «العلمين» اطلاعات دقيقى در مورد استحكامات و مواضع نيروهاى انگليسى در صحراى غربى در اختيار ستاد «مارشال رومل» در شمال آمريكا قرار گرفته بوده است.
انورسادات در خاطرات خود در مورد چگونگى تماس جاسوسان آلمانى با «ژنرال عزيز المصرى» مى نويسد: «بعد از آنكه جاسوسان آلمانى به قاهره رسيدند ژنرال عزير المصرى با آنها ملاقات و گفت وگو كرد و بعد از آن ملاقات به ما دستور داده شد كه براى فعاليت آن جاسوسان تسهيلات لازم را فراهم كنيم. آنچه مربوط به كارمن (انورسادات) در واحد مخابرات بود انجام دادم و قرار گذاشتيم براى تعمير دستگاه از كار افتاده آن جاسوسان پيش آنها بروم.
ديدار با جاسوسان آلمانى
«انورسادات» در كتاب خاطرات خود چگونگى ديدار خود با جاسوسان آلمانى را شرح داده، مى نويسد: «طبق قرار قبلى به ديدن جاسوسان آلمانى رفتم. با نهايت تعجب ديدم كه محل اقامت آنها پاتوق يك رقاصه معروف مصرى است. «ابلر» جاسوس آلمانى وقتى در چهره من احساس تعجب مرا تشخيص داد خنديد و گفت: «پس مى خواستى در پادگان هاى انگليسى اقامت كنم و شروع كرد به شرح روابط قبلى خود با رقاصه مصرى و تعريف و تمجيد از وفادارى او. اين دو جاسوس آلمانى لباس هاى انگليسى خود را كنار گذاشته و لباس غيرنظامى مى پوشيدند، سخاوتمندانه پول خرج مى كردند و زندگى آنها در قاهره در طول اين مدت جز شب زنده دارى در كاباره «كيت كات» و مست بازگشتن به پاتوق رقاصه مصرى درپايان شب چيز ديگرى نبود. جاسوسان آلمانى از ا قامتگاه آن رقاصه مصرى به صورت ايستگاه تماس با ستاد فرماندهى خود استفاده مى كردند.
لو رفتن جاسوسان و دستگيرى انورسادات
«انورسادات» در دنباله خاطرات خود با اشاره به چگونگى دستگيرى خود مى نويسد:
«جاسوسان آلمانى بيش از ۴۰هزار ليره تقلبى در اختيار داشتند و ليره هاى خود را توسط يك نفر يهودى به پول مصرى تبديل مى كردند و آن يهودى براى خرد كردن ليره ها ۳۰درصد كارمزد مى گرفت و من تعجب مى كردم كه چگونه ممكن است كه يك يهودى به كسانى خدمت مى كند كه مى داند جاسوس نازى ها هستند!»
«انورسادات» در اين قسمت از خاطراتش به جزئيات همكارى اش با جاسوسان آلمانى اشاره كرده و شرح مى دهد كه چگونه اقامتگاه رقاصه مصرى در قاهره با مركز اطلاعات ستاد ارتش رومل در صحراى غربى تماس مى گرفت.
انورسادات آنگاه به چگونگى لو رفتن جاسوسان و دستگيرى خود اشاره كرده و مى نويسد:
«يك زن ولگرد يهودى كه با «ابلر» رابطه داشت به خاطر آنكه «ابلر» به او پول كافى نداده بود به اداره اطلاعات ارتش انگلستان خبر داد كه پاتوق رقاصه مصرى مشكوك به نظر مى رسد. بدين ترتيب مركز جاسوسى آلمانها لو رفت و دو روز بعد از بازداشت جاسوس ها، من (انورسادات) و دوستم «حسن عزت» بازداشت شديم. در بازداشتگاه در انتظار پايان كار خود بوديم و اتهام ما تماس با جاسوسان دشمن بود! و تكليف چنين اتهاماتى پيشاپيش معلوم است.
سرانجام روز سرنوشت فرارسيد و فرمان تشكيل شوراى نظامى صادر شد. در شوراى نظامى سه افسر اطلاعاتى مصر و دو افسر انگليسى از ما بازجويى كردند و چون از بازجويى ها چيزى دستگيرشان نشد ما را در بازداشتگاه نگه داشتند و چهار ماه بعد از ارتش اخراج شديم و تازه آغاز بدبختى بود زيرا به محض اين كه از ارتش اخراج شديم به چنگ مأموران اطلاعاتى رژيم افتاديم. ما را به زندان «خارجى ها» بردند و سپس به بازداشتگاه نزديك منطقه «صعيد» منتقل كردند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |