يكشنبه ۱۸ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 8, 2006
جوان
۳۳۶۳
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
شبيه زندگى
گفت وگو با فرزانه قاسمى (نسخه پيچ)
شبيه زندگى
گفت وگو با فرزانه قاسمى (نسخه پيچ)
«ب»
يعنى «ب كمپلكس»
243495.jpg
مرتضى قديمى
نمى دانستم وقتى اسم دارو به گوش مى رسد بايد چهره آقا يا خانم دكتر متصور شود كه احتمالاً يك آمپول دست گرفته است يا اينكه ياد داروخانه بيفتم؟
در هر صورت اين هفته سراغ جوانى رفتيم كه شغل او در امتداد شغل پزشك ها قرار دارد.
به يك داروخانه نسبتاً بزرگ و البته شلوغ رفتيم تا ضمن آشنايى با يك جوان نسخه پيچ با اين شغل هم آشنا شويم.
سالها قبل را فراموش نمى كنم كه براى تهيه اغلب داروها بايد سراغ چندين داروخانه مى رفتيم تا آن را پيدا مى كرديم.
آن وقت ها حتى پيدا كردن استامينوفن كدئين هم كار سختى بود.
اغلب مجبور بوديم براى پيدا كردن داروهاى كمياب سراغ چند داروخانه مشخص برويم.
در آن داروخانه ها هم بايد چندين ساعت معطل مى مانديم تا مثلاً تعدادى آمپول ويتامين بگيريم.
راسته دارو فروش هاى ناصر خسرو هم برقرار بود و به نوعى آخرين اميد نسخه به دست هايى بود كه همه داروخانه ها جواب منفى به نيازشان داده بودند.
آن سالها گذشت و تقريباً خيلى از كمبودهاى دارويى از بين رفت اما هنوز هم اغلب داروخانه ها شلوغ هستند، هنوز هم دارو خانه هاى خاص دارو هاى كمياب فعال هستند. داروفروشان ناصر خسرو به كار خودشان ادامه مى دهند و هنوز هم خيلى از داروخانه ها بعضى از مشترى ها را رد مى كنند و مى گويند اين دارو را نداريم و يا اينكه مقدار كمترى از آنچه در نسخه درج شده است را تحويل مى دهند. فرزانه قاسمى نسخه پيچ يكى از داروخانه هاى تهران در پاسخ به اين مشكلات مى گويد: «متأسفانه همين طور است، به رغم اينكه اغلب داروها وجود دارند اما هنوز بعضى از داروهاى خاص بسيار كم هستند و بيماران با مشكل مواجه هستند.»
قاسمى كه معمارى خوانده است و فوق ديپلم اين رشته را دارد مدتى در رشته تحصيلى خودش مشغول به كار مى شود و از كار خودش هم لذت مى برد. اما نامناسب بودن محيط هاى كار باعث مى شود آرام آرام از فعاليت در زمينه معمارى و نقشه كشى دور شود و به قول خودش يكدفعه ديد كه در داروخانه اى مشغول به كار است و حالا دوسال است كه از آن زمان مى گذرد.
جوان اين هفته شبيه زندگى تصور مى كند شغل سخت و البته حساسى دارد، چرا كه با كوچكترين اشتباه ممكن است جان كسى را به خطر بيندازد.
اغلب اوقات وقتى كه دكتر مى رويم و نسخه را از دست او مى گيريم، تلاش مى كنيم تا بتوانيم آن را بخوانيم اما هر چقدر سعى مى كنيم بيهوده است. نسخه را بر عكس مى كنيم اما باز هم فايده اى ندارد.
بعد با خودمان فكر مى كنيم نسخه پيچ ها چطور مى توانند اين خط را بخوانند و نگران مى شويم نكند اشتباه كنند.
قاسمى در خصوص دستخط دكترها مى خندد و مى گويد: «واقعاً كه خط عجيب غريبى دارند. حالا در مورد قسمتى كه اسم دارو را به انگليسى مى نويسند كمى مى توان چشم پوشى كرد اما در مورد چگونگى مصرف دارو كه به فارسى مى نويسند هم وضعيت به اين صورت است.»
انگار كه نسخه را خط خطى كرده باشند.
مى پرسم: پس شما چطور اين خط خطى ها را مى فهميد و اشتباه نمى كنيد؟
مى گويد: «بالاخره همانطور كه آنها به اين طور نوشتن عادت كرده اند ما هم آرام آرام به اين طور خواندن عادت مى كنيم و خط آنها را ياد مى گيريم.»
او ادامه مى دهد: «تقريباً درصد زيادى از كسانى كه به داروخانه ما مراجعه مى كنند دكترشان همين اطراف است و به خط آن دكتر عادت كرده ايم. آنقدر كه اغلب بدون نگاه كردن به نام دكتر متوجه مى شويم كه اين دستخط كدام دكتر است.»
وى در مورد چگونگى خواندن خط دكترها اضافه مى كند: «البته موضوع آنقدرها هم كه تصور مى شود سخت نيست، چرا كه بخش ديگرى از شغل ما دانستن اسم داروهاست.»
قاسمى مى گويد: «يك نسخه پيچ به مرور زمان تقريباً اسم همه داروها را حفظ مى شود و با ديدن حروف اول يك دارو براحتى مى تواند حدس بزند كه دكتر چه دارويى را نوشته است.»
مى گويم: يعنى با ديدن «ف» متوجه مى شود «فرحزاد»، مى خندد و مى گويد: «دقيقاً همين چيزى كه شما گفتيد، اما به اين صورت «ب» يعنى «ب كمپلكس مثلا!»
جوان نسخه پيچ اين هفته شبيه زندگى ادامه مى دهد: «البته خواندن بعضى از نسخه ها واقعاً سخت است. نه اينكه سخت باشد، ممكن است شك كنى كه اسم دارو را درست خوانده اى يا نه.»
*   اينطور مواقع چه مى كنيد؟
-  «به همكاران ديگر نشان مى دهيم.»
*  اگر آنها هم شك كردند چطور؟
-  به خود دكتر زنگ مى زنيم و نام دارو را مى پرسيم.»
از او مى پرسم آيا تا به حال اتفاق افتاده كه مثلاً حتى ده درصد هم شك كنى نسبت به تشخيص نام دارو ولى آن را به مشترى بدهى؟
مى گويد: «به هيچ وجه. چرا كه ما در قبال سلامتى بيمار و مشترى متعهد هستيم و در ضمن دليلى هم ندارد كه چنين كارى بكنيم. چرا كه يك نسخه پيچ قرار نيست از فروش بيشتر سود بيشترى ببرد.»
به او مى گويم: از روزهاى اول كارى ات در داروخانه و سختى هاى اين كار تعريف كن.
مى گويد: «خب شروع كار سخت بود و انگار كه وارد يك انبار پر از دارو شده بودم. شايد كمى هيجان داشتم و استرس. از طرفى هم خيلى نگران بودم نكند اشتباه كنم.»
* چه اشتباهى؟
-  «خب دارويى را اشتباه بدهم يا اينكه دارويى را در جاى خودش نگذارم.»
من فكر مى كنم بعد از يكسال هم نتوانم نسخه دكترها را بخوانم و جاى داروها را پيدا كنم.
- «خب احتمالاً به اين شغل علاقه داشتم.»
* واقعاً شغل جذابى است؟
- «براى من بوده كه ۲ سال است هر روز صبح تا ۹ شب مشغول هستم.»
* از جذابيت هاى اين شغل مى گويى؟
- «خب ديگر به اين محيط عادت كرده ام. همكاران خيلى خوبى پيدا كرده ام. خيلى از كسانى كه اينجا مى آيند را مى شناسيم و با بعضى ها هم دوست شده ايم در مجموع شغلى دوست داشتنى شده است.»
از قاسمى در مورد رد كردن بعضى از نسخه ها مى پرسم مى گويد:
- «بعضى از داروها بسيار كمياب هستند. حالا يا شركت توليد نمى كند و يا اينكه دارو وارداتى است و مدتى وارد نشده است.»
* اما بعضى وقت ها داروخانه دارو دارد ولى به مشترى نمى دهد.
- «اينجا به اين صورت نيست كه ندهيم. كمتر داروخانه اى هم چنين برخوردى مى كند. البته شايد اين اتفاق بيفتد كه مثلاً دارو به واسطه كم بودن آن مقدار كمترى داده شود.»
مى گويم: به نظر مى آيد كار خيلى خسته كننده اى باشد؟ مى گويد: «بالاخره بيشتر وقتى را كه در داروخانه هستيم بايد سرپا باشيم و با آدم هاى زيادى هم برخورد مى كنيم. بعضى بداخلاق هستند، بعضى عجله دارند. بعضى ها هم دارويشان نيست و با رفتارهاى مختلفى مواجه مى شويم.»
او ادامه مى دهد: «در عين حال كارهاى مربوط به خود داروخانه را نيز داريم. وقتى دارو مى آيد بايد آنها را در جاى خودشان قرار دهيم. مواظب باشيم تاريخ داروها مربوط به گذشته نباشد. آمار داروهايى كه دارند تمام مى شوند را داشته باشيم و مسائلى از اين قبيل.»
قاسمى جوان به رغم اينكه قسمت زيادى از وقت خودش را در داروخانه مى گذراند علاقه اى به مصرف دارو ندارد و معمولاً ترجيح مى دهد تا جايى كه مى تواند درد را تحمل كند تا دارو بخورد. از آمپول كه حسابى مى ترسد مى گويد: «بعضى از بيمارى هاى معمولى را سعى مى كنم خوددرمانى كنم و باقى را تا جايى كه مى توانم تحمل كنم دكتر نمى روم مگر آنكه خيلى اذيت شوم.»
او كه اين شغل را بى آنكه انتخابش كند شروع كرده در مورد آينده هيچ نظر يا تصميمى ندارد.
فكر مى كند شايد همين شغل را ادامه دهد. شايد هم روزى آن را عوض كند.
قاسمى كه اين روزها كمتر سراغ داروها مى رود و اغلب در بخش آرايشى و بهداشتى است فكر مى كند آنقدر از اين بخش شناخت پيدا كرده است كه گاهى به مشترى ها هم مشاوره مى دهد. در عين حال معتقد است اغلب بيمارى هاى پوستى و شايد خيلى از بيمارى هاى ديگر به استرس هاى موجود درزندگى باز مى گردد و شايد هيچ كس با آرامش هيچ وقت دچار بيمارى نشود.
دنبال چه مى گردى؟
donchemig@yahoo.com
-  براى كسب اطلاعات درباره كامپيوتر دنبال كسى مى گردم كه كارشناسى ارشد كامپيوتر مى خواند و در كلاس هاى پارسا شركت كرده است.
اميد حسينى
Omidmhz@yahoo.com
-  من دنبال استادم، جناب آقاى بلالى مى گردم. ايشان استاد شيمى هستند.
فاطمه واحد
Mina16935@yahoo.com
-  دنبال دوست دوران راهنمايى ام، محبوبه شلو برى مى گردم. او ساكن قزوين است.
darzi@banian-ir.com
-  دنبال دوستان عزيزم عسل قنبر پور و مهين غلامشاهى، رشته علوم تربيتى از دانشگاه رودهن مى گردم.
aspl1358@yahoo.com
-  من دانشجوى رياضى كاربردى، سال آخر هستم. دنبال كسى كه اطلاعاتى درباره تحصيلات تكميلى داشته باشد مى گردم.
احسان سليمى
salimi19@yahoo.com
-  دنبال آقاى تورج آزادى معلم كلاس پنجم دبستانم مى گردم.
رضا حميديان
bbrh53@hotmail.com
-  دنبال اطلاعاتى در زمينه تحصيلات در هندوستان مى گردم.
الهام
Elhamm3003@yahoo.com
-  من دنبال يكى از دوستان قديمى ام به نام مونا حيدرى مى گردم. ما در دبيرستان مهديه شهرك ژاندار مرى و پيش دانشگاهى نيكان با هم بوديم.
مريم
Maryam_divine@yahoo.com
-  دوستانى كه سال ،۱۳۷۳ شهرك توحيد دوره دبستان مى گذراندند خوشحال مى شوم با من تماس بگيرند.
مهسا
Goldgirl12002@yahoo.com
-  مى خواهم خبرى از هم خدمتى ام، مهدى نوروزى، پياده هشتاد نيروى هوايى مهرآباد تهران داشته باشم.
فدايى
Fadayee65@yahoo.com
-  خيلى دوست دارم در رشته خلبانى تحصيل كنم. از كسانى كه مى توانند در اين زمينه به من كمك كنند، خواهش مى كنم اطلاعات بدهند.
شيما ساهقليان
Shimaaaaaa20@yahoo.com
-  دنبال دو نفر از دوستانم سعيد و مهدى پيرمحمدى هستم. آنها ساكن تهرانند و در كار رنگفروشى هستند.
رضا فرهمند از تبريز
reza_frd2000@yahoo.com


|   شناسنامه   |   آرشيو   |