|
ادبيات پايدارى و پايدارى ادبيات
|
|
|
ابراهيم حسن بيگى جنگ با همه پلشتى و زشتى اش، امرى است كه وقوع آن اجتناب ناپذير است. تاريخ بشر، مملو از وقوع جنگ است، حتى پيامبران الهى نيز نه تنها قادر به جلوگيرى از وقوع آن نبوده اند، بلكه خود ناخواسته مجبور به شركت در جنگها شده اند. جنگ پديده اى است كه وقوع آن تبديل به راز بقاى انسانهايى شده كه حيات قدرت و دوام حكومت هايشان ضرورت وقوع جنگ را اجتناب ناپذير مى سازد. جنگ مختص به انسانها نيست، حيوانات نيز تداوم بقاى خود را در تجاوز و جنگ با ديگران مى بينند، شايد خوى حيوانى برخى انسانها كه تجاوز را تنها راه ممكن اظهار وجود خود مى دانند، باعث پيدايش هزاران جنگ كوچك و بزرگ در تاريخ بشر شده باشد. وقوع جنگ هيچ ارتباطى با جوامع متمدن و غير متمدن ندارد، تجربه تاريخى ما مبين اين نكته است كه جوامع متمدن و پيشرفته هم مسبب وقوع جنگهاى بزرگى در تاريخ بشر بوده اند. جنگهاى جوامع متمدن چون روم، يونان و ايران باستان دليل اين ادعاست. تا اين اواخر كه جنگهاى جوامع پيشرفته اى چون امپراتورى آلمان و روسيه و ژاپن عليه سايرين و در نهايت جنگ كشورى چون آمريكا با كشورهايى چون ويتنام و عراق و افغانستان كه نشان مى دهد بين وقوع جنگ با تمدن بشرى هيچ رابطه اى وجود ندارد. به نظر مى رسد اين آرزوى محال است كه بشر بتواند جنگ را از زندگى خود دور كند و زندگى بدون جنگ و ستيز و كشتار را پيش روى خود قرار دهد. اما جنگ تبعاتى هم دارد. قتل و كشتار و ويرانى، درد و رنج و مصائب باقى مانده از جنگ آشكارترين اين تبعات است و آنجايى هم كه جنگ شكل دفاعى به خود مى گيرد، عزت، شرف، پايمردى و آزادى شكلى ديگر از تبعات جنگ صورت مى گيرد. به جز اين تبعات عام، جنگ درصد ساله اخير تبعات خاصى هم داشته است و آن انعكاس جنگ و تبعات آن در ساختارهاى هنرى و ادبى انسان صد سال اخير است. انسانهاى صدسال اخير با بهره مندى از تكنولوژى هنر و ادبيات به كمك پايدارى فرهنگ جنگ آمده اند. حفظ يادمان، آثار و ميراث جنگ - چه خوب وچه بد - رسالتى است كه همه هنرمندان و نويسندگان به ضرورت آن پى برده اند و زشتى جنگ و زيبايى هاى پايدارى و مقاومت را در تاريخ بشر مستدام ساخته اند. همزمان با دستيابى انسان به تكنولوژى هنر و ادبيات، جهان شاهد دوجنگ بزرگ جهانى بود. اين دوجنگ فرصتى فراهم ساخت تا هنرمندان و نويسندگان، جنگ را سوژه اصلى كارهاى خود قرار دهند و با ثبت لحظه به لحظه جنگ و در هم آميختگى آن با تخيل وعاطفه، باعث ماندگارى حوادث جنگ و عبرت آموزى آن مى شوند. حتى برخى از نويسندگان و هنرمندان، به سراغ جنگهاى تاريخى نيز رفته اند وجنگهاى بزرگ تاريخ جوامع انسانى را در قالب فيلم ورمان، به تصوير كشيده اند. برخى از شكاهكارهاى بزرگ ادبيات جهان، آن دسته از آثارى هستند كه درباره جنگها نوشته شده اند، بارزترين آنها رمان جنگ و صلح اثر تولستوى است و نيز اثر دن آرام از ميخائيل شولوخف كه ادبيات روسيه را ارتقا داده و پايدار نمود. اين مسأله البته مختص به نويسندگان روس نيست، ارنست همينگوى آمريكايى، هاينريش بل آلمانى وحتى كازانتزاكيس يونانى نيز با بهره گيرى از ادبيات پايدارى، ادبيات خود را پايدار نمودند. جنگ، فى نفسه، سوژه خوبى براى نوشتن است، چرا كه عناصرى چون مرگ و زندگى، ترس و دلهره، اميد و يأس و عشق و عاطفه را در خود دارد و باعث تأثيرگذارى بيشتر اثر بر مخاطب مى شود، شايد همين دليل يكى از دلايل علاقه و گرايش نويسندگان به سوژه هاى جنگ بوده و هست. گاهى نويسندگان خود در جنگ حضور مى يابند وناظر بر رويدادهايى هستند كه قرار است بنويسند. مثل ارنست همينگوى كه در جنگهاى داخلى اسپانيا شركت كرد و به عنوان خبرنگار جنگى براى نشريات آمريكايى، گزارش از جنگها مى فرستاد و يا شركت شولوخف، روسى در جنگهاى داخلى روسيه كه حاصلش رمان عظيم دن آرام گرديد. نوشتن رمان درباره جنگ الزاماً حضور نويسنده را طلب نمى كند، بسيارى از نويسندگان آثارى را از جنگ خلق كرده اند كه در آن حضور نداشته اند، همه رمانهاى تاريخى كه برخى از آنها - مانند جنگ و صلح - جزو شاهكارهاى ادبى جهان است در شرايطى نوشته شده اند كه سالها از وقوع جنگ گذشته بود ونويسنده با مراجعه به اسناد تاريخى و يا شاهدان عينى طرح خود را عملى كرده است. اما يك نكته روشن است و آن اينكه ادبيات پايدارى، باعث پايدارى ادبيات در كشورهاى مختلف جهان شده است. حال سؤال اين است كه ما در ايران تا چه حد توانسته ايم از پايدارى ملت مان در يك جنگ ناخواسته هشت ساله بنويسيم؟ آيا پس از گذشت ۲۵سال از آغاز جنگ و ۱۷سال پس از پايان آن، بايد همچنان منتظر بمانيم كه از اين واقعه فاصله بيشترى بگيريم يا اينكه تأخير در نوشتن و خلق شاهكارهاى ادبى مان پيرامون جنگ، يك فرصت سوزى جبران ناپذير است؟ نكته اى كه همه نويسندگان ما به آن اذعان دارند، اين است كه ادبيات داستانى معاصر ايران شاهد خلق اثرى بزرگ و ماندگار در اين حوزه نبوده است و نويسندگان معاصر ما خواسته يا ناخواسته از كنار رويدادى مهم و فرصتى طلايى به راحتى گذشته اند. چرا؟ علت از دوجنبه قابل بررسى است: ۱ـ نويسندگان پيشكسوت ادبيات داستانى ايران، ميل و رغبتى براى نوشتن اين موضوع ندارند. به جز رمان زمين سوخته از مرحوم احمد محمود و چند اثر نه چندان در خور توجه از اسماعيل خلج، ساير نويسندگان پيشكسوت قدمى در اين راه برنداشته اند. علت را بايد در انگيزه هاى شخصى و تمايلات فكرى اين دسته از نويسندگان دانست. ۲۵سال سكوت پيرامون حادثه اى چون جنگ ۸ساله در كشورى كه به نظر مى رسد بسيارى گرفتار قحطى سوژه شده اند، جاى تأمل بيشترى دارد. خوب است از نويسندگان پيشكسوت سؤال شود كه چرا چنين دستمايه پربارى براى نوشتن را كنار گذاشته اند؟ ۲- نويسندگان جوانى كه جنگ را از نزديك درك كرده اند و اينك گرد پيرى بر چهره و موى سر دارند، تنها نويسندگانى هستند كه جنگ و نوشتن پيرامون آن دغدغه اصلى شان بوده است. آنها در شرايطى دست به نوشتن زدند كه به لحاظ درك ادبى و توانمندى هنرى در سطحى نازل بودند، لذا آثار خلق شده توسط آنها در دهه۶۰ آثار قابل توجهى نبود، جز برخى از نوشته هاى محسن مخملباف كه در بين اين نويسندگان جوان از استعداد بهترى برخوردار بود. انتظار مى رفت با پايان جنگ و فراغت به وجود آمده و كسب تجربه، نوشتن پيرامون جنگ همچنان ادامه يابد و با افزوده شدن تعداد ديگرى از نويسندگان، بتوانيم بانوشتن پيرامون جنگ، ادبياتمان را غناى بيشترى بخشيده و باعث پايدارى آنها در داخل و خارج از كشور باشيم. بسيارى معتقدند اين اتفاق نيز رخ نداده است. تعدادى از نويسندگان پيشكسوت نسل جنگ، پس از پايان جنگ يا كار نوشتن را بركنارى نهاده اند و شغل ديگر گزيده اند و يا به عللى، گرفتار پس گرايى شده اند. اندكى از نويسندگان نسل جنگ نيز على رغم نوشتن وچاپ كتابهاى بسيار پيرامون جنگ هنوز نتوانسته اند شاهكار ادبى خود را خلق كنند و به رغم منتقدان ادبى در «سطح» مانده اند. نويسندگانى نيز پس از اين نسل روى كار آمدند كه اساساً رغبتى به مسأله جنگ و پرداختن پيرامون آن ندارند و اين در شرايطى است كه ادبيات داستانى ما از فقدان موضوع و سوژه هاى بكر و مورد نياز جامعه رنج مى برد. افول ادبيات داستانى ايران، على رغم كميت قابل توجهش، افول در محتوا و درونمايه است. آيا جنگ هشت ساله ما نمى تواند ما را از فقر موضوع و سوژه نجات دهد؟ اين سؤالى است كه خوب است به آن پاسخ داده شود. جواب من اين است كه بله! جنگ هشت ساله ما عليه تجاوز گرانى چون صدام حسين و حاميانش، بهترين فرصت براى نجات ادبيات داستانى مان از فقر محتوى است. ما بايد امروز به يك هم انديشى فكر كنيم. نگاهمان را به رويدادى چون جنگ هشت ساله تغيير بدهيم. آنهايى كه از جنگ فقط دغدغه نوشتن پيرامون مصيبت ها، ويرانى ها و ناكارآمدى فرماندهان را دارند كمى هم به آن روى سكه جنگ، يعنى، گذشت ها، ايثارها و شهادت ها فكر كنند به اينكه اگر همين مقدار مقاومت هم نبود امروز با صداى گامهاى صدام و سربازانش در خيابانهاى تهران و ايران چه مى كرديم؟ ننوشتن از جنگ به بهانه وجود مميزى و اينكه نويسنده حق ندارد آنچه را كه دوست دارد بنويسد، كمى بى انصافى است. اين بى انصافى را مى توان با كمى تغيير نگرش در خود و انتظار واقع بينى بيشتر از مديران فرهنگى از بين برد و با سوژه هاى بكر و دست اول كه ما از جنگ مان داريم سطح ادبيات داستانى معاصرمان را ارتقا داده و به پايدارى آن فكر كنيم.
|