سه شنبه ۲۰ دى ۱۳۸۴ -
Tue, Jan 10, 2006
گفت و گو
۳۳۶۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گفت و گو با استاد دانشگاه علامه طباطبايى
چگونگى احيا و شكوفايى فرهنگ و تمدن ايرانى
243711.jpg
گفت وگو از يوسف ناصرى
فرهنگ و تمدن ايرانى در گذر چندهزاره فراز ونشيب هاى متعددى را پشت سر گذاشته است و با وجود برخى ضربات متحمل شده ، رگه هايى از پويايى تاريخى در آن ديده مى شود. از ديد دكتر «داوود هرميداس - باوند» اين پويايى فرهنگى و تمدنى علل و عواملى دارد. او معتقد است با فراهم كردن زمينه هاى لازم امكان شكوفايى مجدد فرهنگ و تمدن ايرانى هدفى دور از دسترس نيست. هرچند كه او الزاماتى براى تحقق چنين خواسته اى مطرح مى كند كه قابل نقد است و مى توان به بحث در مورد آنها پرداخت. باوند كه هم اينك در دانشگاه علامه طباطبايى به تدريس مشغول است ، باور دارد فرهنگ و تمدن ايرانى عناصر خلاقه را در خود نهفته دارد كه مى توان آنها را شكوفا ساخت. گفت وگو با او در پى مى آيد.
به اعتقاد شما جامعه ايرانى به صورت ژنتيك ، خصوصيات خلاقه را دارد ولى در دوره معاصر دچار عقب ماندگى شده است. مطالعه تاريخ ايران به ما نشان مى دهد، ايرانيان دوره باستان ، با فتح مناطق و سرزمين هاى تحت سلطه تمدنهاى آشور و بابل، تمدن ماد و تمدن هخامنشى را تأسيس كردند و يا اين كه دو نفر چينى در رصدخانه مراغه به يادگيرى نجوم پرداختند و بعد از بازگشت به كشورشان رصدخانه مشابهى ساختند. با اين حال ما علوم مختلف و از جمله نجوم و حتى خط و كتابت را از تمدن هاى واقع در بين النهرين به عاريت گرفتيم. با توجه به اين دو نكته، خلاقيت جامعه ايرانى در چه مرحله اى فرصت بروز پيدا مى كند؟
آريايى ها قبل از اين كه تمدن جديدى تأسيس كنند، تمدن هايى در بين النهرين و مصر به وجود آمده بودند و زندگى شهرنشينى و يكجانشينى رايج شده بود. آرنولد توين بى انديشمند غربى در اين زمينه نظريه اى دارد كه هر تمدنى در پروسه تمدنى اش، بعد از دوران شكوفايى روبه ضعف و افول مى رود و نيروهاى جديدى جايگزين چنين تمدنهايى مى شوند و با در هم آميختن عناصر تمدنهاى روبه ضعف رفته، تمدنى جديد با پويايى بيشتر و در ابعاد گسترده تر ايجاد مى كنند. توين بى ، اعتقاد داشت اقوام غيرشهرنشين و غيريكجانشين پيرامون تمدنها مستقر مى شوند و با براندازى اين تمدنهاى روبه زوال رفته و غرق در فساد ، تمدن ديگر را پايه ريزى كرده و به توسعه تمدن بشرى كمك مى كنند. به عبارت ديگر ، تمدن فرتوت و پير از بين مى رود و تمدنى بارور، با پويايى بيشتر جايگزين آن مى شود و به تدريج با آسيب پذيرشدن تمدن جديد، اقوام ديگرى از راه مى رسند و تمدن نوينى را ايجاد مى كنند و جانشين تمدنهاى قبلى مى سازند. توين بى، حركت تمدن را از مركز به پيرامون ارزيابى مى كند و درگام بعد ، پيرامون تبديل به مركز مى شود و اين دور و تسلسل ادامه پيدا مى كند. فرضاً آريايى ها قلمرو تمدنهاى بابل، آشور و ليدى را متصرف مى شوند و تمدن هاى ماد و هخامنشى را جانشين آن تمدنهاى پير و كهنه مى كنند و پروسه جابه جايى و توسعه تمدنها طى مى شود و يا بربرها قلمرو امپراتورى روم را اشغال كرده و در قرن دهم ميلادى تمدن روم - بربر را ايجاد مى كنند.
بنا به تعريف شما فرهنگ و جامعه ايرانى داراى نيروى خلاقه و آفريننده است . به نظر مى رسد يك سير تاريخى را در نظر مى گيريد و با تعميم يك يا چند وضعيت، به كل فرايند و روند تاريخى به اين نتيجه گيرى مى رسيد كه آن نيروى خلاقه هنوز پابرجا است. چه مشخصاتى براى آن نيروى خلاقه جامعه مان قائل هستيد؟
به اعتقاد من ، نيروى خلاقه خصوصيتى است كه در جوهره فرهنگ و تمدن ايرانى وجود دارد. از جمله اين خصوصيت، سازگارى است و در طول تاريخ اين خصوصيت از نظر زبانى و نژادى وجود داشته است.
در تاريخ ايران هم در هر فرصتى كه فضاى باز ومساعدى پديدار
شده ،  خلاقيت و آفرينندگى هم به منصه ظهور رسيده است. چون كشور ما داراى اهميت ژئوپولتيك و ژئواكونومى خاصى است و چنين وضعيتى شرايط مناسب و مساعدى را براى استفاده بهينه ما فراهم مى آورد ولى فراهم بودن اين شرايط به معناى اين نيست كه در همه موارد استفاده بهينه را به عمل آورده باشيم. از اين رو، هنوز در زمره كشورهاى در حال توسعه محسوب مى شويم.
با درنظرگرفتن وقايع گذشته نتيجه گيرى مى كنيد كه ايرانيان هرگاه با يكديگر همكارى كرده اند و همزيستى مسالمت آميز و هماهنگى داشته اند، به موفقيت هاى بزرگى دست يافته اند...
مسأله همزيستى و همكارى، لازمه هرجامعه اى است كه مى خواهد فعال و پويا باشد. اگر سير تاريخ ايران را در نظر بگيريد، مى بينيد آريايى ها بعداز اقامت گزيدن در ايران، خراجگذار آشورى ها بودندو تا وقتى قبايل ماد متفرق بودند و خصوصيت شبانى داشتند همواره مورد تهاجم آشورى ها قرار
مى گرفتند. در چنان اوضاع و احوالى قبايل شش گانه ماد تصميم گرفتندبه اختلافات ميان خودشان پايان دهند و در پى ايجاد نوعى تغيير در شيوه زندگى برآمدند تا بتوانند دوام بياورند. آشورى ها هم معتقد بودند تا زمانى كه بين مادها اختلاف وجود دارد مى توانند به راحتى برآنها غلبه كنند. درچنين اوضاع واحوالى ، قبايل مادى فردى از خودشان را به نام «ديااكو» به عنوان قاضى يا داور انتخاب كردند تا به اختلافات فيمابين خودشان پايان دهند. مادها به علت بيطرفى ديااكو در امر قضاوت تصميم گرفتند او را به عنوان پادشاه انتخاب كنند. هردوت مورخ برجسته يونان باستان هم اعتقاد دارد اولين دولت (state) ايران در اين هنگام به وجود آمده است. اين دوره دوره تحول و دگرديسى قبايل ماد است. ديااكو معتقد بود، بايد به ساختار شبانى پايان دهد و يكجانشينى و شهرنشينى و ساختار مقتضى با تغييرات جديد را به وجود آورد. به همين دليل هگمتانه يا همدان را به عنوان پايتخت برمى گزيند. حتى من معتقدم به ظن قوى، زرتشت در اين دوره ظهور كرده است. زيرا دگرديسى از شبانى به شهرنشينى به يك ايدئولوژى مشخص نياز داشت تا نقش تسريع كننده اى را ايفا كند. بر اين اساس، زرتشت هم تأكيد زيادى بر كشاورزى و آبادانى داشته است. بعد از ديااكو، شخصى به نام فراواتيس يا فريدون با انسجام خاصى به آشور حمله مى كند ولى به قتل مى رسد. چون ارتش مبتنى بر قبايل ماد توان رويارويى با ارتش آشورى را نداشت. مادها بعد از فريدون دچار اختلاف و ضعف درونى و پس از آن به مدت ۲۵ سال خراجگذار سكاهاى غربى مى شوند. اما با به قدرت رسيدن هووخشتره يا منوچهر، ساختار ارتش تغيير مى كند و دسته هاى مختلف ارابه رانان، تيراندازان و ساير دسته ها با نظم خاصى شكل مى گيرند. با اين تغييرات ، مادها موفق مى شوند به آشور حمله كنند و نينوا پايتخت مذهبى آن را به محاصره درآورند. سپس بامتحدشدن با بابلى ها كه خراجگذار آشورى ها بودند، پايتخت آشور را اشغال كردند و سرزمين هاى تحت تصرف آشور هم بين حكومت ماد و بابلى ها تقسيم شد. منوچهر ، اولين رهايى بخش جامعه ايرانى از امپراتورى مقتدر زمان است. بدين ترتيب وقتى مادها متحد شدند، نه تنها در مقابل چالشهاى خارجى ايستادند بلكه بزرگترين قدرت چالشگر وقت را از صحنه قدرت خارج كردند. مادها در زمان حكومت خود طرفدار همزيستى و بردبارى فرهنگى و تساهل نژادى بودند و بعدهاكه كوروش به قدرت رسيد با استفاده از الگوى مادها امپراتورى هخامنشى را بنيان نهاد. مجموعه اين عوامل اجازه مى داد ايرانى ها ارائه كننده نظم و نسق نوينى در روابط و تعاملات بين المللى و جوامع وقت باشند. ما مظاهر آن جوهره خلاق و آفريننده را دراين دوران مشاهده مى كنيم. در دوران متأخر هم كه كشور ما به اشغال نيروهاى خارجى درآمد، آن جوهره از بين نرفت ولى به صورت غنوده و خفته استمرار پيدا كرده است. از جمله مكانيسم هايى كه تا حدودى در استمرار و زنده نگه داشتن اين جوهره خلاقه نقش داشته اند ديوانسالاران ايرانى بودند. خاندان هاى نوبختى، برمكى و سهل كه در دوران امويان ، عباسيان و سلجوقيان واردعرصه سياسى و ادارى شدند، عرضه كننده ارزشهايى ايرانى هم بودند و نقش فرهيخته ساختن قدرتهاى مسلط وقت را به عهده گرفتند. ارنست رنان متفكر فرانسوى معاصر هم اعتقاد داشت، ارزشهاى فرهنگى ايرانى موجب شكوفايى تمدن ايرانى شده است. دردوره مغول هم مى بينيم وزرايى مثل رشيدالدين فضل الله و عطا ملك جوينى به تلطيف روحيه عشيره - قبيله اى حاكمان مغولى اقدام مى كنند و كار را به جايى مى رسانند كه آخر سلاطين مغولى مثل غازان خان و ابوسعيد خان بهادر به ارزشهاى فرهنگ ايرانى پايبندى نشان مى دهند و در جهت آبادانى جامعه حركت مى كنند. يعنى ديگر در جهت تخريب و غارت گام برنمى دارند. چون اقوام عشيره نشين و باده نشين ، امنيت خودشان را در نابودى مخالفان مى بينند. در صورتى كه جوامع داراى فرهنگ همزيستى اينگونه نيستند و توسعه و رشد تمدن را در همزيستى و همكارى جست وجو مى كنند. قدرت هاى فاتح مانند مغولان به علت عدم اطلاع شان از اصول كشاورزى ، حدوداً هرماه يك بار سراغ كشاورزان مى رفتند واز آنها طلب خراج و ماليات مى كردند. حتى نمى دانستند كشت يك محصول و برداشت آن چندين ماه زمان نياز دارد. با توجه به اين نوع ناآگاهى ها و فشار بركشاورزان و روستاييان بود كه تعداد كثيرى از مردم زندگى يكجانشينى را رهاكرده و با پناه بردن به كوهپايه ها زندگى متحرك و شبانى را آغاز كردند.
فرهيخته كردن اقوام مهاجم در پيشرفت و توسعه جامعه هم مؤثر بود و يا اينكه عمدتاً هدف فرهيخته ساختن آنها پيگيرى مى شد؟
فرهيخته ساختن به اين معنا است كه افراد فاقد خصوصيات تمدنى را با اين ارزشها آشنا كنند، برخوردار از ارزشهاى فرهنگ والايى شوند كه جوهره خلاقه را درخود دارد. در دوره اى كه اقوام عشيره نشين كشور ما رابه اشغال درمى آورند، ديوانسالاران ايرانى، آنان را با آيين و اصول مديريت و مملكت دارى آشنا مى سازند و تلاش مى كنند، مهاجمان را فرهيخته و صاحب فرهنگ كنند. ازسوى ديگر، ديوانسالاران بايد بكوشند مردم را آگاه سازند تا در مواجهه با دگرگونى ها و شرايط جديد، دچار انفعال و يأس نشوند. اما چنين اقداماتى، وقت گير و زمانبر است. به تدريج مى بينيم سلاطين متأخر مغولى مثل غازان خان و ابوسعيد، پايبند با آيين جامعه ايرانى مى شوند، به دين اسلام ايمان مى آورند و مسجد و رصدخانه مى سازند. درمجموع، هروقت فضاى بازى دركشور حاكم شده، رشد و توسعه كشور هم شروع شده است و درعرصه هاى علمى و فكرى انديشمندانى همچون ابوعلى سينا، فارابى و خوارزمى فعاليتهاى گسترده اى انجام داده اند. اما در دوره هايى كه نگرشهاى تنگ نظرانه حاكم شده، توسعه فرهنگى و تمدنى كشور هم كمرنگ تر شده است. با حمله مغول، ضربات قاطعى، هم ازنظر مادى و هم از نظر معنوى بر جامعه ايران واردآمده و دوران ركود آغاز مى شود. تنها جريانى كه موفق مى شود در دوران ركود تاحدى نقش مؤثر داشته باشد، ديوان سالاران ايرانى هستند. البته از آنجا كه مغولان، دين و آيين خاصى نداشتند، به نوعى طرفدار آزادى و تساهل مذهبى بودند و همين عامل باعث رونق گرفتن دوجريان خانقاهيان و تشيع مى شود. دراين دوره، شاهد ظهور نهضت سربداران هستيم كه شيعه مذهب بودند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |