|
عيد سعيد قربان برمسلمانان جهان مبارك باد
|
|
|
|
|
|
جلوه هاى معنوى و اجتماعى آيين با شكوه حج در سرزمين وحى عيد «قربان» جشن بندگى خداوند
فرح خادم المله، خبرنگار اعزامى «ايران» در هُرم داغ تابستانى در چندهزارسال پيش، زنى سيه چرده و كنيز با كودكى چندماهه در كوههاى مكه پناه مى گيرد. كودك در هواى گرم و داغ حجاز، عطش ناك مى شود و گريه سرمى دهد. مادر پرهيجان و نگران به اطراف مى نگرد تا آبى يا نشانى بجويد و كام تشنه دلبندش را سيراب كند. هفت بار فاصله دوكوهستان صفا و مروه را هروله مى كند و افسوس كه هيچ نمى يابد،جز سراب. مادر نوميد و نگران كنار فرزند آرام مى گيرد كه ناگاه چشمش به آب زلالى مى افتد كه زير پاى اسماعيلش جريان يافته بود. آرى آرى يافتن آب به عشق است نه به سعى اما پس از سعى. سرزمين تفتيده و لم يزرع مكه به مدد آب روانى كه از زير پاى اسماعيل جارى شد، بتدريج آبادانى گرفت. ابراهيم خليل الله آنگاه كه در يكصدسالگى باز هم درمعرض آزمون سخت پروردگار قرارگرفت _ و البته روسفيد بيرون آمد _ به كار ساختن كعبه شد. اسماعيل هم او را در اين راه يارى كرد و اينگونه شد كه كهن ترين پرستشگاه جهان ساخته شد. خانه اى ساده براى ياد حضرت دوست و براى آن كه راه گم نشود. قرنها گذشت و مكه رفته رفته پرجمعيت تر شد. مكانى در گذر تردد كاروان هاى مختلف كه در مسير تجارت خود، چندروزى درآن بيتوته مى كردند. اعراب جاهلى در گذر زمان، زمين آسمانى كعبه را پرستشگاه بت هاى سنگى و چوبى قبايل خود كردند. شگفتا از زمانى كه بناى توحيد خانه شرك شده بود و سنت ابراهيم و اسماعيل در پاى بت هاى پوشالى دفن. تاريخ اما در خود آبستن حادثه اى بود. كودكى اُمى در مكه از عبدالله و آمنه چشم برجهان گشود كه محمد نام گرفت. او امين ترين شهروند مكه شد و در ۴۰ سالگى به پيامبرى مبعوث. او از نسل ابراهيم و اسماعيل بود و دعوى هدايت مردم داشت. رفته رفته با صدق گفته و پايدارى در عمل، مردم را به اسلام فراخواند و اينچنين شد كه اسلام دركنار كعبه تولديافت. محمد و يارانش پس از زجر و مشقات فراوان از مكه به مدينه هجرت كرده و در مدينه ساكن شدند. شهرى كه ۱۳ سال پايگاه آخرين دين توحيدى جهان شد و خاطرات فراوانى را در حافظه تاريخى اش از آن روزهاى باشكوه به ياد دارد ؛ از تلاش هاى پيامبر براى اصلاح تفكرات جاهلى تا جنگ ها و نبردهايى كه با كفار درمى گرفت ، از زخم تلخ احد تا طعم شيرين ازدواج فاطمه و على ، از خانه كوچك آن دو كه بزرگتر از همه تاريخ بود ، از حسنين ، از زينب همو كه پيامبر انقلاب كربلا شد ، از سلمان فارسى تا ابوذر غفارى و… آيين شكوهمند حج، جلوه اى از وحدت و كثرت و كثرت در وحدت است. حج يادگار سنت ابراهيمى و نفى همه طاغوت ها و شياطين است. نفى هرآنچه غيرخدايى است. حج تجلى امت اسلام بدون برترى نژاد، طبقه و مقام و ثروت است. مؤمنان در ايام ذيحجه از سراسر جهان گردهم مى آيند تا نه در انزوا و رهبانيت كه درجمع از مَنيت ها دور شوند و از خود به سوى خدا حركت كنند، هرچند كه فاصله تا ابديت است هركسى كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش وقتى لباس احرام به تن مى كنى از زرق و برق اين دنيا دور مى شوى و ياد حشر مى افتى. روزى كه همه پرده ها فرومى افتد و آدميان درمحضر او قرار مى گيرند. در طواف كعبه اين حجر اسماعيل است كه توجهى را بر مى انگيزد؛ ديوارى كوتاه و هلالى شكل رو به كعبه. آرى اينجا مدفن هاجر است كسى كه به جرم زن بودن، سياه بودن و كنيز بودن در تفكر جاهلى پست ترين تلقى مى شود و از هرگونه فخرى عارى. اينجا خانه خدا ديوار به ديوار خانه يك كنيز شده است. مؤمنان در طواف خانه دوست، مدفن هاجر را نيز طواف مى كنند. كسى كه از دامان پاكش اسماعيل نياى پيامبر زاده مى شود. اجراى مناسك حج در بزرگترين اجتماع عظيم مسلمانان، رويه و طريقى است كه حج گزاران به جاى مى آورند، عمره، تمتع، طواف ، سعى صفا ومروه، وقوف در مشاعر مقدس از جمله عرفات، مشعر و منا، رمى جمرات (سنگ اندازى به نمادهاى شيطان) ، تراشيدن سر ، كوتاه كردن موى و ناخن، ذبح چهارپايان و باز هم طواف و سعى صفا و مروه. در اين صورت بندى ظاهرى اما معانى بى شمارى نهفته است. طواف : نفى ثنويت ، پيمان با خدا همگام با خلق ، سعى صفا ومروه : تلاش و عشق . عرفات: مرحله شناخت. مشعر: محل آگاهى و شعور. منا: سرزمين آرزوها وقتى حج گزار ضمن اجراى مناسك به كنه و معانى نهفته در آن توجه مى كند، فلسفه زندگى و مرگ خويش را مى بيند. انسان مسافرى است كه روزى بايد با اين جهان خاكى وداع كند. سفر حج به سفر آخرت مى ماند. دل كندن از مال ومنال و فرزند. خداحافظى با هر آنچه در تو تعلق دنيوى ايجاد مى كند و آغاز سفرى بلند و ناشناخته . پوشيدن لباس احرام و طواف برگرد خانه حق، تلاش براى يگانه ديدن جهان و كشتن نفس اماره. در عرفات ابتدا به شناخت مى رسى (در روز) و در شب مشعر به آگاهى و سپس در منا به عشق. در واقع حج گزار با تأمل و وقوف هاى مكررش دوباره در خود تأمل مى كند و از شناخت به شعور و از شعور به عشق مى رسد. در منا به هواى نفس و شياطين سنگ مى زند و آنها را مى راند و دست آخر با ذبح قربانى، هواى نفس وآرزوهاى غيرالهى را در خود مى كشد. عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار ، اسماعيل وجودش را ، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود. اجتماع عظيم حج از بعد فردى فرصتى براى خودسازى و از بعد اجتماعى، زمانى براى همنوايى مسلمين با يكديگر است. مسلمانان اقوام و ملت هاى مختلف در پرتو فرصت كم نظير حج از آلام و دردهاى يكديگر آگاه مى شوند تا در سايه تعاون و همكارى ، آنها را حل كنند. اين گردهمايى بزرگ و بى نظير فرصت مناسبى است براى اتحاد اسلامى و دفع مقاصد شومى كه دشمنان در سر مى پرورانند. حج فرصت مغتنمى براى شكوفايى و پويايى امت اسلام در صحنه هاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى است كه با توجه به قابليت هاى فراوان مسلمانان و كشورهاى اسلامى، هرگز از آن استفاده مطلوب نشده است. وقتى در بين مسلمانان آسيا، اروپا، آفريقا و آمريكاى لاتين قرار مى گيرى، بيدارى اسلامى را احساس مى كنى. احساس مى كنى كه مسلمانان از خواب تاريخى خود برخاسته اند و رفته رفته به آگاهى اجتماعى لازم و مطلوب مى رسند. گويا پس از يك قرن تلاش مسلمانان اجتماعى و روحانيون آگاه شيعه و سنى، رفته رفته امت اسلام بر جايگاه خويش در جهان امروز، فرصت هاى از دست رفته و مكر و تزوير دشمنان وقوف بيشترى مى يابند. اصلاً يكى از فلسفه هاى وقوف در مشاعر مقدس هم شايد همين باشد. تأمل و خودشناسى درونى و آگاهى از وضعيت اجتماعى ساير هم دينان خود. موسم عيد است. روز شادى مسلمانان . روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى ، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.
|