|
گفت و گو با استاد دانشگاه علامه طباطبايى
الزام هاى احياى فرهنگ و تمدن ايرانى
بخش دوم و پايانى گفت وگو از يوسف ناصرى ( naseri90@yahoo.com - y)
|
|
|
دكتر «داود هرميداس باوند»استاد دانشگاه علامه طباطبايى در بخش نخست اين گفت و گو، ابراز عقيده كرد كه با فراهم كردن زمينه هاى لازم امكان شكوفايى فرهنگ و تمدن ايرانى هدفى دور از دسترس نيست. بخش دوم و پايانى اين گفت و گو را با هم مى خوانيم:
نوسان تمدن سازى و آبادانى و تخريب درجامعه ما وجودداشته است. در دوره صفويه، آبادانى كشور رونق مى گيرد و صادرات اجناس و كالاهاى مختلف به اروپا و كشورهاى همجوار نشان از شكوفايى اقتصاد كشور دارد. بله. مدتها بعد از تخريب هاى گسترده در دوره مغول، مردم براى آبادكردن روستاها و قنات ها تلاش مى كنند و از اين به بعد، روستاهاى آباد به نام اشخاص معروف مى شوند. مثلاً روستاهاى زيادى به نام خسروآباد و حسين آباد در كشور داريم. در حالى كه نام اين روستاها تا قبل از آن تاريخ، چيز ديگرى بوده است. در دوره صفوى هم، كشور عمدتاً در حالت دفاعى قرارداشت. چون صفويه با تهاجم پى درپى عثمانى ها و ازبكها مواجه مى شود. اما بالاخره دوران شكوفايى اقتصادى در دوره شاه عباس به وقوع مى پيوندد. برقرارى امنيت و رونق گرفتن تجارت داخلى و خارجى دراين دوره حاصل مى شود. شاه عباس موفق مى شود ارتش نوينى را با سلاح هاى آتشين ايجادكند، تجارت خارجى را گسترش دهد و روابط بين المللى جديدى را مطرح كند. بنابراين اگر دوران صفويه را با اروپاى زمان خودش مقايسه كنيم، مى بينيم ايران در آن دوره، چيزى كمتر ازاروپا نداشته و از نظر رفاه اجتماعى، قدرت نظامى و آبادانى و ايجاد راههاى مختلف و ارتباطات دريايى موفق بوده است. پرتغالى ها كه در خليج فارس مستقر بودند و كنترل اين منطقه و خاوردور و اقيانوس كبير را به دست آورده بودند، به سيستم «دامپينگ» متوسل مى شدند. يعنى ادويه و ابريشم را با قيمتى ارزانتر از ساير كشورها مى فروختند و باعث ورشكست شدن تجار كشورهاى ديگرمى شدند و با پايين آوردن قيمت ها، رقباى تجارى را از صحنه تجارت خارج مى كردند. بعد از شكست نيروهاى پرتغالى مستقر در خليج فارس، ايران فرصت جديدى را به دست آورد تا درعرصه تجارت و روابط بين المللى حضور گسترده ترى داشته باشد. كوچاندن ارامنه به ايران هم به اين منظور بود كه فعاليت صنعتى آنها باعث تهييج قوه خلاقه ايرانيان شود؟ صفويه ارامنه را به دو منظور، به ايران آورد. به هرحال، ارامنه طى چندين قرن درعرصه صنعت صاحب نام و آوازه بودند. وقتى ارامنه به ايران مى آيند از قرارگرفتن در وضع جديد منتفع شده و در فرايند تمدنى هم موجب رونق اقتصادى جامعه ايران مى شوند. در سده هاى پيشين هم، آراميان بودند كه درحوزه هاى تجارت و صرافى شهرت كسب كرده بودند. يكى ديگر از دلايل آوردن ارامنه به ايران، آشنايى آنها به زبان هاى اروپايى بود و از اين جهت هم، اين ارامنه در هيأت هاى نمايندگى ايران به كشورهاى ديگر نقش مترجمى را به عهده مى گرفتند. در مقاطع بعدى هم ما دچار بحران هاى داخلى و فتنه افاغنه شديم و درگيرى ها و ويرانى هاى داخلى رخ داد و از اين لحاظ دچار بحران درونى و تخريب درونى مى شويم. نادرشاه كه آمد نقش مبارزه با قدرت هاى اشغال كننده اعم از عثمانى و ازبكها را به عهده گرفت و افاغنه را سركوب كرد. به تعبيرى ديگر، قدرت امپراتورى را احيا كرد. نادرشاه اولين كسى بود كه به ايجاد ناوگان سيستماتيك دريايى همت گماشت وقلمرو گسترده اى از آسياى مركزى و قفقاز و داغستان تا حاشيه جنوبى خليج فارس مثل عمان و مسقط را پديدآورد و به اعاده و گسترش حاكميت در منطقه پرداخت ولى از لحاظ اداره و رفاه مردم فرصت مناسبى پيدانكرد. درخشش نادر عمدتاً در زمينه نظامى بود و با مرگ او هم كشور ما ديگر بار دچار بحران داخلى شد و جانشينان او هم نتوانستند يك ساختار جانشينى ايجاد كنند. در واقع نادرشاه نتوانست يك سيستم پايدار ايجادكند و درنهايت كريم خان زند كه يكى از سرداران او بود فقط بر بخشى از ايران حكومت كرد. دوران زنديه، يك دوره نسبتاً آرام است و در اواخر دوره زنديه، مجدداً تنش هاى درونى آشكار مى شود. در دوره قاجاريه هم دچار ضعف مفرط مى شويم؟ در دوره قاجار در طيف سياسى و ديپلماسى جهان غرب قرارگرفتيم و شرايطى را به وجود آوردند كه ايران نتواند در جهت منافع و مصالح خودش ازجهت اقتصادى و سياسى با آزادى كامل تصميم گيرى كند. يعنى از آن تاريخ انزواطلبى ايران غيرممكن شد و اين جريانى است كه با فراز و نشيب بسيار تا به امروز استمرار داشته و درحال حاضر، بيش از گذشته چنين اجازه و رخصتى به ايران داده نمى شود تا راه انزواطلبى را درپيش بگيرد. انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شمسى در ايران رخ داد. اين تحول، يكى از تحولات جريان ساز در شرق جهان بود. اما چرا آن جوهره خلاق خودش را بروز نمى دهد تا كشور ما يك كشور بازيگر و صاحب نفوذ سازنده شود؟ چون ما، در طيف نفوذ قدرت هاى خارجى قرار گرفته بوديم و در چنان حالتى فعل و انفعالاتى كه درجامعه ما پديدار مى شد، بايد به نحوى از انحا با نفوذ قدرت هاى وقت ارتباط پيدامى كرد. به عبارتى يا بايد با منافع آنها همسويى پيدامى كرد و يا اينكه در مقابل منافع آنها قرارمى گرفت. درآن دوره، ما در شرايطى نبوديم كه در مقابل منافع آن كشورها قراربگيريم. تنها راه وفرصت استثنايى اين بود كه منافع ما با منافع آنها همسويى پيداكند. از اين نظر، انقلاب مشروطه يكى از رويدادهايى است كه در چنين وضعى قرارمى گيرد. وقتى انقلاب مشروطه در ايران رخ مى دهد، در تمام آفريقا فقط دوكشور نيمه مستقل حبشه و ليبريا وجود داشتند و بقيه كشورها مستعمره بودند. در آسيا هم كشورهاى ژاپن، چين، تايلند، ايران و عثمانى مستقل بودند. انقلاب مشروطه در سال۱۹۰۶ به وقوع مى پيوندد و به طور كلى، براى حفظ آن استقلال نيم بند مى بايست ديپلماسى بهره گيرى از رقابت قدرتهاى وقت را در پيش بگيرد جلب و توجه يك قدرت است و سوم اينكه بكوشد به تعديل تحميلات و فشارهاى خارجى روى بياورد كه اين سياست از زمان اميركبير پيگيرى مى شد. در سال۱۹۰۵ در روسيه، انقلابى كه در پى مستقر ساختن نظام مشروطه سلطنتى بود سركوب شد. در سال۱۹۰۶ انقلاب مشروطه ايران هم به وقوع پيوست و اين يك اهرم فشار ديگر بر روسيه بود. چون روسها با انقلاب مشابهى كه سال قبل در روسيه سركوب شده بود، در ايران مواجه بودند. از نظر انگليسى ها در مواجه با اين وضعيت، روسها مى توانستند به دوصورت عمل كنند يا از اين طريق روسها را وادار كنند كه به پيشنهاد انگليسى ها براى تقسيم ايران به چند منطقه نفوذ پاسخ مثبت بدهند و يا به گونه اى عمل كنند كه نفوذ روسيه فقط در دربار ايران محدود شود. بنابراين بريتانيا تمايل داشت روسيه پيشنهاد تقسيم ايران به مناطق نفوذ را بپذيرد. از طرف ديگر هم به نفع فرانسوى ها بود و قصد داشتند بين روسيه و بريتانيا ميانجى گرى و اختلاف آنها را برطرف كنند. در چنين موقعيتى بود كه انگلستان، در سال۱۹۰۶ از انقلاب مشروطه ايران حمايت كرد ولى در عين حال در سال۱۹۰۷ عهدنامه تقسيم ايران به مناطق نفوذ را با روسيه بست. براى روسها قابل قبول نبود، انقلابى را در ايران به رسميت بشناسد كه مشابه آن را در سال قبل در خاك روسيه سركوب كرده بود. بنابراين در اينجا است كه روسها تن به عقد آن معاهده مى دهند و ايران به مناطق نفوذ تقسيم مى شود. از اين جهت، انقلاب مشروطه ايران اهرمى بود براى پيشبرد مقاصدش وگرنه منافع انگليس در شكوفا شدن مشروطيت نبود. چون اگر مى خواست شكوفا بشود مثل جرقه اى مى شد كه شبه قاره هند را مشتعل مى كرد و لذا هر دوقدرت روس و انگليس در اين مقطع به اين نتيجه رسيدند كه به طور اسمى مشروطه در ايران وجود داشته باشد ولى عقيم شود و مشاركت مردم تحقق پيدا كند. بنابراين مى بينيم كه به ظاهر در ايران مجلس وجود دارد ولى عقيم شده است و تمام فعل و انفعالاتى كه از سال۱۹۰۷ به بعد در كشور ما اتفاق مى افتد، مثل استبداد صغير و دوران فترت مجلس همه به تفاهم اين دوابرقدرت است و در آن زمان، همسويى بين منافع شان پيدا شده بود. به همين دليل مى توان گفت جنبش مشروطه ايران اگرچه خواست آگاهان مردم ايران بود و از همسويى اوليه با منافع انگلستان برخوردار شد ولى منافع انگلستان اقتضا مى كرد راه ديگرى را نسبت به انقلاب مشروطه ايران در پيش بگيرد و به نوعى بكوشد آن انقلاب را عقيم كند. آيا در انقلاب مشروطه ايران، جنبه سياسى در اولويت بود و يا اينكه جنبه توسعه اى كشور هم مدنظر بود؟ در آن شرايط، جنبه سياسى در اولويت بود و اينكه پروسه تصميم گيرى در دست نمايندگان مردم باشد و آنها در جهت توسعه اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه بتوانند كارساز باشند ولى اجازه داده نشد آن جنبه ساختارى اصيل و به معناى واقعى كلمه در كشور ما استقرار پيدا كند و ما به دستاوردهاى مورد نظر دسترسى پيدا كنيم. مشروطه خواهان ايران مى توانستند آن جوهره خلاق را شكوفا كنند؟ مشروطه خواهان سعى كردند در آن فضا تا جايى كه امكان دارد، شرايط لازم را ايجاد كنند ولى مصالح ديگر كشورها در اين نبود كه اين امكان تحقق پيدا كند. كشورهاى ديگر مى خواستند مشروطه ايران به صورت عقيم شده باقى بماند. در وضعيت فعلى در چه جايگاهى قرار داريم و جامعه ما به چه نحو مى تواند امكان دستيابى به توسعه و پيشرفت را عملى كند؟ ما از لحاظ منابع طبيعى و معدنى بسيار غنى هستيم و از لحاظ تنوع و شرايط اقليمى هم مى توانيم به صنعت توريسم توجه ويژه داشته باشيم. از لحاظ صنعت شيلات دوپهنه آبى در شمال و جنوب كشورمان وجود دارد و جمعيتى ۶۰ميليون نفرى داريم و بخش اعظم جمعيت ما فعال و پويا است همچنين كشور ما اهميت ژئوپولتيك و ژئواكونومى خاصى دارد كه مجموعه اين عوامل مى تواند زمينه ساز باشد كه در زمره كشورهاى توسعه يافته قرار بگيريم. اما چرا به توسعه مطلوب نرسيده ايم اين برمى گردد به مسأله مديريت، فساد مالى در جامعه و تنظيم روابط خارجى و تحريم هاى شكل گرفته عليه ايران كه بايد راههاى خروج از آن را بيابيم. بالاخره ما در چهارراه تعاملات بين المللى و همچنين بين دوكانون استراتژيك انرژى جهانى قرار گرفته ايم و بنابراين نمى توانيم سياست انزوا را در پيش بگيريم. حتى اگر چنين قصد و نيتى هم داشته باشيم، ديگران بر آن هستند ما را در گردونه تعاملات بين المللى قرار بدهند. به اعتقاد شما موفقيت ما صرفاً در بازيگرى ما در عرصه هاى منطقه اى و بين المللى قابل تحقق است؟ بله؛ بدون ترديد منابع امروز در تعاملات جهانى و بين المللى رخصتى به ما نمى دهد كه كشورى مثل ايران در انزوا بماند و يا بتواند به يك حالت شبه خودكفايى دست يابد. در پرتو وابستگى هاى متقابل و جريان جهانى شدن، انزوا و خودكفايى ما غيرممكن است. در واقع ساير كشورها مى خواهند بدانند جايگاه ايران در طيف استراتژيك كلان تعبيه شده جهانى چيست و آيا با ارزشهاى مورد نظر قدرتهاى بزرگ همسويى پيدا مى كند يا نه؟ چون ايران با يك ديد تجديدنظرطلبانه نسبت به نظام منطقه اى و بين المللى توجه مى كند. اعتقاد شما بر اين است كه هر ملتى كه مى خواهد زيست مناسب داشته باشد، بايد آينده نگر باشد و از گذشته اش الهام بگيرد. چگونه مى توانيم از گذشته مان الهام بگيريم و باور به آن خلاقيت را ايجاد كنيم؟ من معتقدم آن جوهره خلاق و آفريننده به صورت بالقوه در ما وجود داشته و دارد و هر وقت فرصتى پيش آمده اين خلاقيت پديدار شده و رمز بقا و پايدارى ايران در همين بوده است. اين جوهر ه اى كه من بر آن تأكيد دارم، همزيستى فرهنگى، تساهل، سازگارى نژادى و زبانى و آزادى مذهبى است. ما اين جوهره را در توشه فرهنگى و تمدنى مان داريم و امروزه هم اين ارزشها با تعابير جديدى معرفى مى شود.ما در مقاطع مختلف تاريخى به اين ارزشها احترام گذاشته ايم و نتايج سودمندى از آن به دست آورده ايم و چندبار موفق شديم امپراتورى تشكيل بدهيم اگر از ارزشهاى گذشته مان الهام بگيريم كه سازگارى و همسويى دارد با مباحث مندرج در منشور ملل متحد و اعلاميه جهانى حقوق بشر مى توانيم تاريخ جديدى را در كشورمان آغاز كنيم. منتهى نبايد فرهنگ و تمدن ايرانى را قيچى كنيم. ما جوهره اى داشته ايم كه در بدترين و سخت ترين شرايط تاريخى آن را حفظ كرده ايم و امروزه هم مى توانيم با اتكا به آن ارزشها كه اتفاقاً ارزشهاى مورد تأييد جوامع تكثرگراى امروزى است، توسعه و پيشرفت كشورمان را محقق كنيم.
|