پنجشنبه ۲۲ دى ۱۳۸۴ -
Thu, Jan 12, 2006
تاريخ
۳۳۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
«سادات»
درسايه«ناصر»
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
243930.jpg
در اواخر سال ۱۹۵۱ (يك سال پيش از كودتا) انورسادات عضو تشكيلات «افسران آزاد» شد و در گزارش هاى پيشين نوشته بوديم كه سابقه آشنايى او با عبدالناصر و عبدالحكيم عامر به سال هايى برمى گردد كه تازه از دانشكده افسرى فارغ التحصيل شده بودند (رجوع كنيد به گزارش شماره۵۲ مورخ) نكته جالب اين است كه «انورسادات» مورد اعتماد و تأييد ساير اعضاى سازمان «افسران آزاد» كه بعد از كودتا عضو شوراى عالى انقلاب شدند نبود و تنها «جمال عبدالناصر» بود كه از او حمايت مى كرد.
دكتر حسنين هيكل دركتاب معروف خود به نام «پائيزخشم» مى نويسد:
«افسران آزاد، از گذشته انورسادات، از ماجراجويى در خدمت دستگاه جاسوسى آلمان گرفته تا عضويت در سازمان ترور دربار مصر (گاردآهن) و نقش او در ترور «امين عثمان» و تلاش هاى مكرر او براى ترور «مصطفى نحاس پاشا»رهبر حزب وفد، اطلاع داشتند. داستان دست بوسى از ملك فاروق را در مسجد «الحسين» نيز شنيده بودند. اما ناصر با وجود اطلاع از سوابق نه چندان خوشايند انورسادات ،به رغم مخالفت ساير اعضاى «افسران آزاد» يك سال پيش از كودتا، او را به عضويت كميته مخفى «افسران آزاد» درآورد. در مورد انگيزه ناصر براى چنين كارى گفت وگو بسيار است: بعضى ها مى گويند ناصر مى خواست از ارتباط او با دربار و «يوسف رشاد» دوست نزديك فاروق براى اطلاع از اوضاع دربار استفاده كند.
اما اين نظريه درست به نظر نمى رسد زيرا: در آن تاريخ محل خدمت «انورسادات»  دور از قاهره بود و ديگر اينكه ملك فاروق درصدد بستن پرونده سازمان تروريستى دربار (گارد آهن) بود و مصالح فاروق ايجاب مى كرد كه پرونده اين سازمان مخفى تروريستى بسته شود. زيرا وزير امورخارجه انگلستان توسط سفير مصر و لندن به ملك فاروق پيغام فرستاده بود كه:«در شأن كسى كه بر تخت سلطنت مصر نشسته است نيست كه از افسران گارد سلطنتى خود گروه تروريستى درست كند.»
يك نظريه ديگر اين است كه جمال عبدالناصر مى خواست توسط «انورسادات» از تشكيلات «گارد آهن» اطلاعات كاملى داشته باشد تا اگر فاروق خواسته باشد از گارد آهن عليه افسران انقلابى استفاده كند از تحركات دربار بى خبر نباشد. برخى ديگر معتقدند كه جمال عبدالناصر «انورسادات» را از آن جهت مى خواست كه توسط او اطلاعات نادرستى از تشكيلات افسران آزاد در اختيار دربار بگذارد و مقامات امنيتى را بفريبد.
«دكتر حسنين هيكل» در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
روزى اين مسأله را با ناصر در ميان گذاشتم. جمال عبدالناصر گفت: علت پذيرفتن سادات در جمع «افسران آزاد» اين بود كه مى خواستم تمامى افسرانى كه در فعاليت هاى سياسى مصر سابقه اى داشتند در چارچوب اين جنبش قرار گيرند و هدف من اين بود كه در تمامى فعالان سياسى به جمع «افسران آزاد» صحنه تازه اى را در تاريخ مصر خواهد گشود وتجارب آن ها به سود تشكيلات ما خواهد بود و علاوه بر اين، ما به افسرانى كه در رشته مخابرات اطلاعاتى داشته باشند نيازمند بوديم، زيرا مسأله برخورد با شبكه تلفن و بى سيم در ارتش و در كل كشور از مهم ترين دشوارى هاى كودتا بود.
حضور سادات در شوراى عالى افسران آزاد
انورسادات در سال ۱۹۵۱ (يك سال پيش از كودتا) دوبار در جلسات كودتاگران شركت كرد و در ديدار دوم خود از قاهره با جمال عبدالناصر گفت وگوى هاى طولانى داشت.
دكتر حسنين هيكل مى نويسد:
«در طرح اصلى انقلاب، ناصر افسرى از واحد مخابرات مى خواست تا در مراحل نخستين كودتا، در سحرگاه ۲۳ ژوئيه ۱۹۵۲ مسؤوليت از كارانداختن شبكه هاى تلفن را برعهده بگيرد. ناصر اين مأموريت را مشخص كرد و نام انورسادات را با علامت سؤال بزرگى در برابر آن با خط قرمز نوشت آن گاه تاريخ كودتا و مأموريت سادات به او ابلاغ شد.
«سادات» در تاريخ اعلام شده با قطار به قاهره رسيد و همسرش را به سينما برد، سينماى تابستانى در «المنيل» سه فيلم را در يك سانس نمايش مى داد. سادات و همسرش هر سه فيلم را تا آخر ديدند و جالب آن كه هنرپيشه يكى از فيلم ها «رونالد ريگان» بود كه در سال هاى بعد رئيس جمهور ايالت متحده آمريكاشد.
سادات در آن شب دعواى سختى با يكى از تماشاچيان سينما به راه انداخت. مى گويند سادات با براه انداختن اين دعوا مى خواست در صورت شكست كودتا دليل قاطعى در دست داشته باشد كه ثابت كند در جريان كودتا در سينما بوده و در كودتا مشاركتى نداشته است.
ليكن دليل ملموسى براى اثبات اين شايعه وجود ندارد. انورسادات و همسرش بعد از تماشاى فيلم به آپارتمان خود بازگشتند. دربان خانه پاكتى به دست او داد. نامه به خط ناصر بود و در آن تأكيدشده بود كه كودتا امشب انجام خواهد شد.
سادات لباس نظامى به تن كرد و عازم منطقه «العباسيه» شد.
سادات زمانى به «العباسيه» رسيد كه كودتا پيروز شده و عمليات پايان گرفته بود. سادات به در پادگان كه رسيد از ورود او جلوگيرى كردند، سادات از دور صداى عبدالحكيم عامر را شنيد، او را صدا كرد و با اجازه عامر در را گشودند و سادات به كودتاگران پيوست.»
دكتر حسنين هيكل كه خود در اين لحظات در پادگان «العباسيه» حضور داشته مى نويسد: «به ياد دارم كه حدود ساعت۳ بامداد بود كه سادات به پادگان آمد و نياز به قطع تلفن منتفى شده بود و سادات از اينكه مى شنيد «عبدالحكيم عامر» اعلام مى كند كه همه چيز با حداكثر موفقيت به اجرا در آمده است، حيرت زده به نظر مى رسيد.
به ياد دارم كه «سادات» گفت:
«بروم زيرزمين تا مطمئن شوم كه تمامى تلفن ها كار مى كند يا نه؟ در اين هنگام «ناصر» در حالى كه نخستين اعلاميه كودتاگران را در دست داشت از راه رسيد و به انورسادات كه تازه از پله هاى زيرزمين بالا مى آمد گفت: «انور تو صداى رسايى دارى و خوب بلد هستى كه اعلاميه را بخوانى، همين حالا برو استوديو و بيانيه را بخوان.»
در اين هنگام ساعت نزديك ۷ صبح بود، «انورسادات» هنگامى كه به استوديو رسيد، «قارى» مشغول قرائت قرآن بود، سادات به ناچار اندكى صبر كرد تا «قارى» كارش را تمام كند و آنگاه نخستين اعلاميه ارتش را قرائت نمود.
سادات، عنصر نامطلوب شوراى انقلاب
در روزهاى اوليه بعد از كودتا، رفتار «انورسادات» طورى بود كه مردم از نقش او در انقلاب برداشت نادرستى پيدا كردند. او همه جا خودش را پيش مى انداخت و در صدر تصاوير جامى زد و همين كارها موجب ايجاد حساسيت هايى نسبت به او در شوراى انقلاب شد. اما به رغم بى اعتنايى هاى اعضاى شوراى انقلاب نسبت به «سادات» جمال عبدالناصر از او پشتيبانى مى كرد.
محمد حسنين هيكل وزير ارشاد ملى كابينه ناصر و دوست نزديك او مى نويسد (بعضى از افسران شوراى انقلاب كه از سوابق سادات باخبر بودند نسبت به او سوءظن داشتند و به او زخم زبان مى زدند. اما ناصر مانند گذشته از او حمايت مى كرد. بايد بگويم كه ماهيت انورسادات، خضوع در برابر نيرومندتر از خود بود و هميشه خودش را به نيرومندترين فرد دورو بر خود مى چسبانيد و چون در آن روزها «جمال عبدالناصر» رهبر واقعى و پشت پرده كودتاى مصر بود و كارهاى زيادى داشت كه وقتى براى رسيدن به انورسادات باقى نمى ماند، از اين رو در آن موقعيت انورسادات نگاهى به اطراف خود انداخت تا شخص قدرتمندى را پيدا كند و به او بچسبد، سرانجام تصميم گرفت خود را به «عبدالحكيم عامر» كه بعد از ناصر، به عنوان مرد شماره۲ شوراى فرماندهى انقلاب ظهور كرده بود نزديك كند.
پس از كودتا همان طور كه در گزارشهاى پيشين نوشتيم «افسران كودتاگر» حكومت را به يك كابينه غيرنظامى سپردند اما هنوز يك سال نگذشته بود كه شوراى فرماندهى انقلاب تصميم گرفت كه عده اى از سران كودتا را وارد هيأت دولت و كارهاى اجرايى كند سرلشكر محمد نجيب در مقام رياست جمهور و رياست هيأت دولت مستقر شد.
243879.jpg
جمال عبدالناصر معاونت نخست وزير و وزارت كشور را بر عهده گرفت و وزارت جنگ سهم عبداللطيف بغدادى شد، «جمال سالم» هم مسؤوليت اصلاحات ارضى را بر عهده گرفت ولى به انورسادات كه در روزهاى اوليه انقلاب آن قدر خودنمايى كرده بود هيچ گونه مقام رسمى داده نشد، اما از آن جهت كه وى اندك تجربه اى در كار مطبوعاتى داشت نظارت بر روزنامه «الجمهوريه» بر عهده او گذاشته شد «انور سادات» چند سالى در مقام نظارت بر روزنامه «الجمهوريه» انجام وظيفه كرد. گاهى خودش مقالاتى در اين روزنامه مى نوشت، گهگاه نيز نويسندگان ديگر مقالاتى مى نوشتند و به نام او چاپ مى كردند در حالى كه انورسادات حتى يك بار هم آن مقاله را نخوانده بود. محمدحسنين هيكل، وزير ارشاد ملى كابينه جمال عبدالناصر به يكى از اين موارد جالب اشاره كرده مى نويسد:
«در يكى از روزهاى ۱۹۵۵ و در جريان بحث هاى جارى پيرامون پيمان دفاع مشترك خاورميانه كه با پيشنهاد انگلستان وتأييد آمريكا مطرح شد و بعدها «پيمان بغداد» ناميده شد، مقاله شديداللحنى به امضاى انورسادات در روزنامه «الجمهوريه» چاپ شد كه جنجال بزرگى به راه انداخت. پس از انتشار اين مقاله سفير آمريكا با يك نسخه از اين مقاله به ملاقات ناصر رفت وبه لحن توهين آميز آن مقاله عليه«جان فوستر دالس» وزير امور خارجه آمريكا اعتراض كرد. ناصر مقاله را خواند و شگفت زده شد ناصر «سادات» را احضار كرد و از او پرسيد:
«اين جمله مقاله تو كه نوشته اى: ما مى خواهيم دالس خوك نما را با اردنگى بيرون كنيم» يعنى چه؟ حمله به آمريكا توجيه پذير است، حمله به وزير خارجه آن كشور هم قابل توجيه مى باشد اما وقتى مطلبى در روزنامه رسمى انقلاب نوشته مى شود اين طور نبايد نوشته شود. در اينجا ناصر فهميد كه «سادات» مقاله اى را كه به نام او نوشته شده اصلاً نخوانده است.
«سادات» در حضور ناصر اعتراف كرد كه مقاله مزبور را نخوانده است و توضيح داد كه انديشه هاى خود را با نويسندگان «الجمهوريه» در ميان مى گذارد و آنها آن را به سليقه خود مى نويسند.
ناصر در پاسخ سادات گفت اين هم قابل قبول است كه تو بگويى و يكى ديگر بنويسد اما به شرط اينكه مقاله اى را كه به نام تو منتشر مى شود لااقل يك بار بخوانى!
بعد از آن حوادث مشابهى نظير آنچه گفته شد تكرار گرديد و معلوم شد كه نويسندگان «الجمهوريه» هرچه را كه بخواهند به امضاى سادات مى نويسند وبه خود زحمت نمى دهند كه آن را به نظر سادات برسانند. كمى بعد سادات از روزنامه الجمهوريه كنار گذاشته شد.
بعد از آن «انور سادات» مدت زمانى بيكار بود تا اينكه جمال عبدالناصر ، او را به دبيركلى «كنفرانس اسلامى» برگزيد.
جمال عبدالناصر «كنفرانس اسلامى» را با هدف گسترش اهداف ناصر بر محور سه گانه عربى - آفريقايى - آسيايى ايجاد نمود و مقر آن در قاهره بود. انور سادات در شغل جديد خود كارش اين بود كتاب چاپ كند و فيلم درست كند و به سفر برود و با صاحب نفوذان جهان اسلام ملاقات و مذاكره كند و اين كارى نبود كه مثل روزنامه نگارى حساس بوده و عواقب خطرناكى داشته باشد.
سادات و رياست مجلس جمهورى متحده عربى
سادات در سال ۱۹۵۸ پس از وحدت دو كشور مصر و سوريه و تشكيل «جمهورى متحده عربى» رئيس مجلس مشترك جمهورى شد. ناصر هميشه به خنده مى گفت: «انور سادات دست كم مى تواند مثل بعثى هاى سوريه با صداى رسا سخنرانى كند».
سادات در اين سمت چندسالى باقى ماند و مهم ترين كار او اين بود كه هر سال به هنگام حضور ناصر در مجلس مشترك جمهورى خطابه بلندبالايى را با صداى پرطنين خود قرائت كند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |