|
منطقه آزاد
|
|
|
|
|
|
هنرهاى تجسمى
|
|
|
|
|
|
|
منطقه آزاد
همه چيز بر اساس برنامه
امسال جشنواره بين المللى موسيقى فجر، زودتر از دو جشنواره سينما و تئاتر كار خود را آغاز كرد و امروز در سومين روز برپايى آن به سرمى بريم. هر چند روند برپايى جشنواره ها در ايران با آن چه در همه جاى دنيا اتفاق مى افتد، تفاوت چشمگيرى دارد و تقريباً تا آخرين لحظه برخى برنامه ها قطعى نمى شوند اما جشنواره موسيقى امسال از اين نظر كاملاً مثال زدنى بود. گروه هاى بين المللى دعوت شده به جشنواره تا ابتداى اين هفته مشخص نبودند و از سوى ديگر گروه هاى ايرانى همچنان براى اعلام امضا يا برنامه خود به دبيرخانه مراجعه مى كردند. قطعاتى كه اركستر سمفونيك به رهبرى لوريس چكناواريان بنا بود اجرا كند نيز تا روزهاى آخر قطعى نشده بودند. مشخص ترين بخش جشنواره، برنامه جلسه هاى پژوهشى بود كه هر چند مانند سال گذشته عنوان سخنرانى افراد حاضر در جلسات عنوان نشده بود اما حداقل، نام افراد حاضر در هر جلسه و گروه ها و هنرمندان اجراكننده، اعلام شده بود. در هر حال اين ۱۰ روز، بهترين فرصت براى شماست تا كمى به گوش هاى خسته از سر و صدا، استراحت دهيد و در فكر تهيه بليت كنسرت ها باشيد كه البته آن هم، حديث مفصلى است. دردسرهاى آقاى جكسون هر چند هفته قبل هم از اين آقاى جكسون برايتان نوشته بوديم اما انگار دردسرهاى مايكل جكسون پايانى ندارد و او بايد هر چند وقت يكبار با حضور در دادگاه از خود دفاع كند. اين بار وى از سوى يك دامپزشك به نام دينس به دادگاه كشيده شده است. دينس، مالك يك دامپزشكى است كه عنوان كرده مايكل جكسون ۹۱ هزار و ۶۰۲ دلار بايد به او بپردازد چرا كه اين دامپزشك در جريان راه اندازى مزرعه حيوانات اين خواننده و براى پيدا كردن حيوانات كمياب به او كمك كرده است. در اين مزرعه حيواناتى مانند زرافه، فيل، اورانگوتان و فلامينگو نگهدارى مى شود اما به دليل ماجراهاى دادگاه قبلى، جكسون فعلاً حق استفاده از مزرعه مذكور را ندارد. دكتر دينس به دنبال به دست آوردن حق مشاوره هاى خود است به همين دليل دادگاهى در روز دوم ماه مه در ايالت كاليفرنيا تشكيل خواهد شد. سارق نادم يك مرد فرانسوى كه اثرى عتيقه را ۴۲ سال پيش از موزه نروژ ربوده بود، آن را از طريق پست به موزه بازگرداند! اما با اين اتفاق عجيب و غريب، مشكل تازه اى پيش روى كارشناسان قرار گرفت و آن هم اينكه آن ها حالا بايد قدمت و دوره تاريخى اين اثر دريافت شده را مشخص كنند. اين سارق نادم كه هنوز ناشناس مانده است در نامه اى همراه با اثر عتيقه نوشت: «به مدت ۴۰ سال از وجود اين اثر در خانه خودم لذت مى بردم. اما اكنون در سنين پيرى خود هستم و لذا تصميم گرفتم آن را به فرزندان صاحبش بازگردانم، افرادى كه پدران آن ها اين اثر را خلق كردند، ساختند و از آن در زندگى خود استفاده كردند.» اين نامه تايپى و اثر عتيقه همراه آن، به سفارت نروژ در پاريس ارسال شده است. اما اثر عتيقه اى كه موجب سردرگمى كارشناسان شده، يك مجسمه چوبى حكاكى شده است كه تزئينات بسيارى بر روى آن ديده مى شود و قطرى حدود ۱۰ سانتيمتر دارد كه بر روى پايه اى فلزى نصب شده است. معاون اول سفارت نروژ اعلام كرده احتمالاً سارق همانطور كه خود گفته فردى مسن است كه احتمالاً بايد كاتوليك هم باشد و لذا در اواخر عمر به فكر توبه كردن افتاده.
|
|
|
|
|
جان استوارت مجرى مراسم اسكار ۲۰۰۶ شد
افشين ابراهيمى برخلاف چند سالى كه بيلى كريستال به طور پياپى مجرى مراسم اسكار بود و خيال همه را از اجرايى بى نقص و بامزه راحت مى كرد، حالا تعيين مجرى اين مراسم با هيجان و نگرانى همراه است. اسكار پربيننده ترين مراسم اعطاى جايزه در جهان است كه هر سال چند صد ميليون نفر آن را به طور زنده تماشا مى كنند و فقط در ايالات متحده بيشتر از ۴۰ ميليون بيننده دارد. به همين خاطر هر سال عده زيادى با علاقه منتظرند تا ببينند امسال چه كسى براى اجراى مراسم انتخاب مى شود و آيا باز بايد شوخى هاى بى مزه ووپى گلدبرگ و ديويد لترمن را تحمل كنند يا بيلى كريستال با هجو فيلم ها و سينماگران همه را از خنده روده بر مى كند. براى اجراى مراسم امسال از همان ابتدا هيچ صحبتى از كريس راك مطرح نبود. بنا به برخى گفته ها، شوخى هاى تند او با بعضى بازيگران در مراسم سال گذشته باعث رنجش اعضاى آكادمى شده بود و بنا بر روايات ديگر خود راك گفته بود كه ديگر حاضر نيست اين كار را بپذيرد. ديويد لترمن هم كه اساساً سال ها پيش از اجراى مراسم اسكار كنار گذاشته شده بود. بنا به شايعات تهيه كنندگان مراسم با بيلى كريستال، استيو مارتين و ووپى گلدبرگ در حال مذاكره بودند. كريستال به بهانه گرفتارى و نداشتن وقت كافى براى آماده كردن متن برنامه كناره گرفت و مارتين هم مشغول بازى در يك فيلم بود. براى عدم حضور گلدبرگ هم هيچ دليلى اعلام نشد. بعد از نااميدى از حضور كريستال، اميد مى رفت كه شايد مجرى يك برنامه كمدى موفق تلويزيونى جاى او را بگيرد و به نظر مى آمد كه جِى لنو، مجرى «برنامه امشب با جِى لنو»، مى تواند بهترين انتخاب باشد. هر چند كه تهيه كنندگان مراسم اسكار لنو را براى مراسم پنجم مارس انتخاب نكردند، اما انتخاب فعلى هم چيزى كم از او ندارد. مجرى مراسم اسكار امسال به خاطر متمركز بودن فعاليت هايش در تلويزيون فقط در ايالات متحده محبوب است و شهرت بين المللى ندارد. او كسى نيست جز جان استوارت، مجرى، تهيه كننده و نويسنده برنامه كمدى بسيار موفق «برنامه روزانه با جان استوارت» كه هر شب از شبكه كمدى سنترال پخش مى شود. هر چند كه به دليل پخش اين برنامه از يك شبكه كابلى، تعداد بيننده هايش (۱/۴ ميليون نفر) در مقايسه با برنامه هايى كه از شبكه هاى عمومى و رايگان پخش مى شود كم است، اما طنز كوبنده و بخصوص موضع گيرى هاى صريح سياسى استوارت باعث شده اين برنامه يكى از تأثيرگذارترين برنامه هاى كمدى امروز ايالات متحده باشد. جان استوارت ۴۳ ساله در سال ۱۹۹۳ با حمايت ديويد لترمن توانست مجرى «برنامه جان استوارت» شود كه اولين Talk Show در شبكه ام تى وى بود (Talk Showها برنامه هايى كمدى هستند كه به جاى قطعات نمايشى، شامل شوخى هاى كلامى و مصاحبه با مشاهير هستند). وقتى در سال ۱۹۹۳ ديويد لترمن قراردادش با شبكه ان بى سى را تمديد نكرد و حاضر نشد ديگر مجرى «برنامه آخر شب» باشد، جان استوارت يكى از انتخاب هاى نهايى براى جايگزينى او بود كه در نهايت برنامه را به كونن اوبراين واگذار كرد. در سال ۲۰۰۲ هم كه احتمال عدم تمديد قرارداد لترمن با شبكه ABC وجود داشت، استوارت به عنوان جانشين او مطرح بود كه در نهايت خود لترمن ماندگار شد. هر چند كه استوارت در فيلم هايى مثل «باباى گنده»، «مرگ بر اسموچى»، «جى و باب ساكت دوباره ضربه مى زنند» و «هيأت علمى» هم بازى كرده، ولى عمده شهرتش به خاطر اجراى برنامه هاى كمدى تلويزيونى است. او از سال ۱۹۹۹ مجرى، تهيه كننده و نويسنده «برنامه روزانه» شد و دوران بسيار موفقى را براى اين برنامه آغاز كرد. جان استوارت از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ مجموعاً ۱۳ بار براى اين برنامه نامزد جايزه امى شده كه هفت بار برنده جايزه هم بوده است. طنزهاى اين برنامه بيشتر سياسى است و به انتقاد از سياست هاى دولت مى پردازد. همچنين استوارت در قالب يك گوينده اخبار با نگاهى طنزآميز سانسور و تحريف خبرى در رسانه هاى آمريكا را نشان مى دهد. او سال گذشته يك كتاب صوتى به نام «آمريكا: راهنماى يك شهروند براى عدم اجراى دموكراسى» منتشر كرد كه جايزه گرَمى را نصيبش كرد. انتخاب جان استوارت براى اجراى مراسم اسكار امسال توسط تهيه كننده مراسم جيل كِيتس صورت گرفته است (بيل گِيتس نه! چه ربطى دارد؟! جيل كِيتس). او معتقد است كه استوارت هم به عنوان يك نويسنده طنز مى تواند برنامه خوبى براى اجرا آماده كند و هم به عنوان يك كمدين سرپايى داراى حاضر جوابى كافى براى شوخى هاى متناسب با موقعيت در مراسم هست. البته با توجه به ديدگاه هاى سياسى استوارت و احتمال زياد حضور فيلم هاى متعدد با موضوعات جنجالى سياسى و اجتماعى در بين نامزدهاى جوايز امسال («شب بخير و موفق باشى»، «سايريانا»، «كوه بروكبك» و «تصادف») ممكن است مراسم امسال تبديل به حمله اى به دولت محافظه كار آمريكا شود. جان استوارتِ شوخ طبع بعد از انتخاب شدن به عنوان مجرى مراسم اسكار ۲۰۰۶ طى بيانيه كوتاهى اعلام كرد: «به عنوان يك مجرى حقيقتاً مفتخرم كه ميزبان مراسم باشم؛ هرچند كه به عنوان يك بيننده مشتاق مراسم اسكار، نمى توانم از اين انتخاب كمى نااميد نباشم. اين به نظر تلاش غم انگيز ديگرى براى كنار گذاشتن بيلى كريستال مى آيد.»!
|
|
|
|
|
هنرهاى تجسمى
نقد گى دمن بر اثر برنده جايزه ترنر هنر يا صنعت؟
|
|
|
نويسنده: گى دمن منبع: روزنامه گاردين مترجم: هستى نقره چى
جايزه ترنر به كارى از سيمون استارلينگ كه به عنوان هنر «مفهومى» رده بندى شده بود، اختصاص يافت. اما به اعتقاد من اين اثر مفهومى نبوده است. اعلام نتيجه جايزه ترنر واكنشهاى بسيارى را در بر داشت كه بيشتر آنها - حداقل تا اندازه اى كه من مى دانم - به مديريت پايين آن اشاره داشته است. من در اين يادداشت اثر برنده اين جايزه يعنى سيمون استارلينگ را با برخى از سنتهاى هنر كانسپچوآل مقايسه مى كنم. اين مقايسه تا حدودى سوء مديريت را نشان مى دهد. عدم رضايت من از اثر استارلينگ مسأله خيلى مهمى نيست، اما او در حقيقت در اين معجون چوبى و دوچرخه كه بسيار عجيب طراحى شده اند، مشغول شدن بيننده به نوعى تفكر را مهم تر از كار هنر مى داند. به بيان ديگر، استارلينگ همت به توليد آثارى گماشته است كه تنها به اندازه نقدها و گزارشها عمر مى كنند و چيزهايى نيستند كه لزوماً بايد ديد يا شنيد يا لمس كرد. آوريان سرنر در روزنامه گاردين بسيار جالب و با حالتى ملايم استارلينگ را محكوم كرد. او دقيقاً اين جمله را گفت: «در بسيارى از موارد شنيدن راجع به آثار استارلينگ بخوبى ديدن آنهاست.» «هنر مفهومى» در طول قرن بيستم از سلامتى خوبى برخوردار بود. هرچند هنوز هم بعضى از هنرمندان و منتقدان متعصبانه اصرار مى كنند كه اين اصطلاح فقط به نهضت هنر كانسپچوآل انگليس كه متعلق به اواخر دهه ۶۰ و اوايل ۷۰ است، اشاره مى كند؛ اما اكثر مردم از آن به شكل عمومى ترى استفاده مى كنند. معمولاً نقطه شروع اين جنبش را اثر معروف سال ۱۹۱۷ مارسل دوشان به نام فواره (Fountain) مى دانند، اثرى كه درك همگان از هنر غرب را به كلى دگرگون ساخت. «هنر مفهومى» با دنبال كردن شايعات اوليه و تقديرات، شروع به عميق كردن ريشه خود در عالم هنر نمود. اكنون هنرمندان تنها بايد جايى در يك گالرى رزرو كنند و وسايل آشنا را از حالت طبيعى خود بيرون بياورند. آنها با اين كار بينندگان را از ساختارهايى كه به آنها عادت كرده اند، دور و جنبه هاى جديدى از جهان را برايشان آشكار مى كنند. دوشان در حقيقت با خلق اين اثر خود قصد داشت كه مردم پس از ديدن آن راجع به ذات هنر فكر كنند. در واقع او با اين كار گفت كه «فكر كردن» نقطه شروع هنر است. او به يكى از منتقدان كه «مجسمه هاى» او را آثار بسيار زيبايى خوانده بود، پاسخ داد: هيچ كس كامل نيست. در آثار دوشان - قوطى هاى سوپ، تخت خوابهاى ساخته نشده كه به گفته خودش «حاضر و آماده اند» - هنوز حسى وجود دارد كه آنها را مفيد و ارزشمند جلوه دهد. نمونه هاى بى شمارى از اين گونه آثار وجود دارند، هرچند هنوز هم بسيار كم به نظر مى رسد و بايد بيشتر باشند. هنگامى كه رابرت راشنبرگ «دكونينگ پاك شده» كه تا حدى بى چهره و بى هويت بود را به نمايش گذاشت، دكونينگ با او تماس گرفت كه بپرسد آيا اين اثر ارزش ديدن دارد. پاسخ اين بود: «نه، خودت را بيهوده اذيت نكن.» سنت آثار «مفهومى» تا اين حد واضح، تمام تمرينات هنرمندان را در نيمه دوم قرن بيستم تحت الشعاع قرار داد و همه تنها راجع به اين مسأله فكر مى كردند كه چه نوع ديده هايى پيچيده هستند. بسيارى از مردم معتقد بودند اين «ايده ها» حقيقتاً تنها به نقد محدود مى شود، اما بازتابهاى گنگ و مبهمى نيز روى مفهوم و عرف هنر دارد. حال سؤال اينجاست كه آيا اين «بازتابها» واقعاً اجازه مى دهند كه اندكى از اين محدوديتها نجات پيدا كنيم و بى پرده راجع به مفهوم هنر فكر كنيم. اما اين مسأله در روبرو شدن با اثر برنده جايزه ترنر اندكى متفاوت است، اصلاً معلوم نيست كه كار استارلينگ نوعى بهبود در ارزشهاى هنر مفهومى به وجود آورده است يا خير. براحتى مى توان فهميد كه چرا او به اين موفقيت دست يافته است. او به جاى يك انبار كلاسيك در حياط خلوت كه وسيله اى همه جايى است، انبارى به شكل قايق ساخته است و آن را به وسيله شيوه مبهم حكايت گونه و برداشت و تفكر خاص خود به صورت هنر كانسپچوآل درآورده. از اين گذشته، اين يك انبار بدون استفاده در يك اتاق سفيد بزرگ است كه براى ديدن آن بايد پول پرداخت. پس با اين حساب به نظر مى رسد كه آن قطعاً هنر مفهومى است! بيشتر آثار ارزشمند هنر مفهومى معاصر كاملاً صنعتى هستند و در ۱۰۰ سال اخير كمتر اثر با ارزشى را مى توان پيدا كرد كه «دست ساز» باشد. اين كلمه تنها در كارگاههاى خانگى - مانند كارگاه استارلينگ - هنوز حس مى شود. به جرأت مى توانم بگويم تمام آثار استارلينگ كه براى گرفتن جايزه به نمايش درآمده اند، بسيار ضعيف هستند و اين چيزى است كه مرا بسيار ناراحت مى كند. در هنر مفهومى اصل، تمام لوازم - چه حاضر و آماده باشند و چه نباشند - يك حس آشنا را به حس نا آشنا تبديل مى كنند و تمام آنها با قطع ارتباط از زندگى روزمره يكباره ما را با جهانى كه احاطه مان كرده است، روبرو مى كنند. علاوه بر اين، مسأله ديگرى نيز وجود دارد كه خود هنرمندان نيز همواره راجع به آن صحبت مى كنند و آن مسائل زيبايى شناختى است. منظور من اين نيست كه آثار مفهومى الزاماً بايد سنتهاى «زيبايى شناختى» گذشته را ارائه دهند، بلكه در اين آثار بايد زيبايى از احساستان به وجود بيايد و نه از بد كار گرفتن وسايلى كه ذاتاً احساس برانگيز يا عاقلانه اند. براى مثال، فواره اثر دوشان با يك وسيله حاضر و آماده ساخته شده است كه آن هيچگونه شايستگى خاصى ندارد، اما اين هنرمند با آن ما را با مسائل زيبايى شناختى وفق مى دهد و با ديدگاه غير سودجويانه به جهان روبرو مى كند. اما كار استارلينگ اندكى متفاوت به نظر مى رسد. بدون توجه به اين حقيقت كه علاقه ما نسبت به انبار و دوچرخه با پى بردن به گذشته آنها افزايش يافته است؛ در حقيقت آنها هيچگونه حس زيبايى شناختى و هنرى در ما به وجود نمى آورند. آلونك دريايى استارلينگ با ارزش ۲۵۰۰۰ يورو، ابزار اصلى هنر مفهومى كه همان تجربه است را ندارد. من قطعاً نمى گويم كه اين بدان معناست كه كار استارلينگ اصلاً خوب نيست و مطمئن نيستم كه مى شود آن را هنر به حساب آورد يا خير، اما در اين مورد كاملاً اطمينان دارم كه اين هنر مفهومى نيست. * سخنرانى گى دمن درباره زيبايى شناسى در دانشگاه سلطنتى لندن
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
آغداشلو در تورنتو آيدين آغداشلو كه سالهاست در ايران نمايشگاهى انفرادى از آثار خود برپا نكرده، در حال كامل كردن ۱۲ تابلوى نقاشى از مجموعه «سقوط فرشتگان» است تا در ماه ژوئن، نمايشگاهى در تورنتوى كانادا برگزار كند. اين مجموعه شامل ۲۱ اثر خواهد بود. او نقاشى هاى خود را از خاطرات انهدام (مينياتورهاى مچاله شده) و نقاشى هاى رنسانسى زخمى شده تا شفاعت فرشتگان كه در دوره هاى مختلف و بازگو كننده سير تحول كارهاى اين نقاش در ۴۰ سال گذشته به شمار مى رود را در اين نمايشگاه براى نخستين بار و تمامى آنها را در كنار هم به نمايش مى گذارد. آغداشلو همچنين در حال تكميل دو كتاب است تحت عناوين «من اين دو حرف نوشتم» و «درباره خوشنويسى».
انتشار آثار شيوا قباد شيوا، هنرمند پيشكسوت گرافيست تا آخر اين ماه كتاب «استادان بزرگ بين المللى گرافيك» را كه به معرفى او و مجموعه آثارش اختصاص دارد، به صورت بين المللى منتشر خواهد كرد. كتاب استادان بزرگ بين المللى گرافيك به معرفى هنرمندان حوزه گرافيك در سطح دنيا اختصاص دارد كه اين بار به معرفى اين هنرمند گرافيست ايرانى پرداخته است. اين كتاب كه هر شماره از آن به يك هنرمند اختصاص دارد، به صورت بين المللى چاپ و منتشر خواهد شد. شيوا كه بيش از ۴۰ سال است به كار گرافيك مشغول است هم اكنون پوستر نمايشگاه هنرمندان ايرانى در كازابلانكا و پوسترى براى يونسكو با عنوان دانش، تكنولوژى و فرهنگ در خدمت انسان را در دست طراحى دارد.
نقاشان آپادانا در موزه موزه هنرهاى معاصر كه همراه با نمايشگاه گنجينه آثار هنرمندان ايرانى خود، چندين جلسه بررسى و تحليل آثار هنرمندان مدرنيست قديمى را برگزار كرده است روز دوشنبه گذشته به تحليل و بررسى آثار نقاشان گالرى آپادانا پرداخت. آپادانا يا كاشانه هنرهاى زيبا نام نگارخانه اى بود كه به همت محمد جوادى پور، حسين كاظمى و هوشنگ آجودانى در سال ۱۳۲۸ در تهران برپا شد و نخستين نگارخانه اى بود كه در ايران به راه افتاد و در مدت يك سال فعاليت، نقش مؤثرى در پيشبرد جنبش نوگرايى در نقاشى داشت. در آن سالها نقاشان پيشرويى چون جليل ميناپور، هوشنگ پزشك نيا، حسين كاظمى، احمد اسفنديارى، مهدى ويشكايى، عبدالله عامرى و جواد حميدى آثار خود را در اين نگارخانه به نمايش گذاشته بودند.
صداى موسيقى در شهر بيست و يكمين جشنواره بين المللى موسيقى فجر از روز چهارشنبه در تهران آغاز شد تا تنها ۱۰ روزى كه همه نگاهها به تالارهاى موسيقى دوخته مى شود، شكل بگيرد. امسال جشنواره موسيقى در تالارهاى وحدت، رودكى، نياوران و بهمن برگزار شده است و گروههاى بسيارى از تهران و شهرستان در آن حضور پيدا كرده اند كه چهره هاى سرشناسى مثل فرهاد فخرالدينى، لوريس چكناواريان، عليرضا مشايخى، جلال ذوالفنون، فرهنگ شريف، حسين دهلوى، غلام مارگيرى، محمد درپور و... در آن حضور دارند. در اين دوره از جشنواره، بخش ويژه اى نيز به بررسى اذان استاد رحيم مؤذن زاده اردبيلى اختصاص يافته است.
|
|
|
|