جمعه ۲۳ دى ۱۳۸۴ -
Fri, Jan 13, 2006
خانواده (جامعه)
۳۳۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
بيشتر بدانيم
نكاتى پيرامون نگهدارى از حيوانات خانگى
ترس از تاريكى
بيشتر بدانيم
ارتكاب جرم به شيوه
يقه سفيدان
244014.jpg
تغيير تاكتيك، كار افراد باهوش است. يك مربى كارآمد وقتى تيمش را در حال انفعال مى بيند به سرعت با چند تعويض، مقدماتى را فراهم مى كند تا بتواند با تغيير تاكتيك از عهده كسب نتيجه برآيد. متأسفانه در عالم بزهكارى هم همينطور است. اين روزها پس از «آقازاده ها» اصطلاح «يقه سفيدان» است كه فصل تازه اى در مراودات عمومى و بحث هاى جنايى به خود اختصاص داده است.
تغيير به يكباره وقوع جرم در استان تهران بويژه افزايش كلاهبردارى و كاهش سرقت مسلحانه خطر تغيير تاكتيك بزهكاران را مطرح كرد. اين تغيير تاكتيك مى تواند منجر به ظهور طبقه جديدى از بزهكاران در جامعه شود كه گرچه ما عنوان «يقه سفيدان» را براى آن در نظر مى گيريم ولى به معناى واقعى يقه سفيد نيستند.
ظهور طبقه جديد بزهكاران كه هم طبقه اجتماعى بالاترى نسبت به گذشتگانشان دارند و هم متخصص اند، در نقاط ديگر دنيا از سوى جامعه شناسان و كارشناسان علوم اجتماعى و جنايى مورد توجه قرار گرفته است اما متأسفانه در ايران هنوز كسى به اين تغيير خطرناك كه جامعه هم مستعد آن است توجه نكرده است. نخستين بار «ادوين ساترلند» ۱۹۴۹ اصطلاح جرايم يقه سفيدان را به كار برده است. اين اصطلاح به جرايمى اطلاق مى شود كه «به وسيله افرادى انجام مى شود كه در بخشهاى مرفه تر جامعه هستند. اين اصطلاح انواع بسيارى از فعاليتهاى تبهكارانه را در بر مى گيرد، از جمله كلاهبردارى هاى مالياتى، رويه هاى غيرقانونى فروش، كلاهبرداريهاى مربوط به اسناد و املاك، اختلاس، ساخت يا فروش فراورده هاى خطرناك و آلودگى غيرقانونى محيط و نيز دزدى آشكار. اندازه گيرى توزيع جرايم يقه سفيدان حتى از اندازه گيرى توزيع انواع ديگر جرم دشوارتر است زيرا بيشتر اين گونه شكلهاى جرم اصلاً در آمار رسمى ظاهر نمى شوند.»۱
با اين وصف به درستى نمى توان اين تعريف را منطبق بر تغيير تاكتيك بزهكاران در استان تهران يا ايران دانست زيرا شواهد امر حكايت از آن دارد كه مجرمانى كه جرايم گرم نظير سرقتهاى مسلحانه و به عنف را مرتكب مى شوند براى كاهش خساراتشان رو به ارتكاب جرايم سرد گذاشته اند. حال آنكه تعريف ساترلند متوجه افرادى است كه در بخشهاى مرفه جامعه هستند.
آنتونى گيدنز در كتاب جامعه شناسى خود آورده است : «جرايم يقه سفيدان اساساً متضمن استفاده از يك موقعيت طبقه متوسط يا موقعيت حرفه اى براى اشتغال به فعاليتهاى غيرقانونى است… كوششهايى كه براى كشف جرايم يقه سفيدان به عمل مى آيد معمولاً نسبتاً محدود است و تنها در موارد نادر است كه كسانى كه گرفتار مى شوند به زندان مى روند.»۲
چنين وصفى وضع آتى جامعه ما را نمايان مى كند كه در صورت عدم تحرك و تغيير تاكتيك پليس و دستگاه قضايى عملاً با امنيت عمومى اين قبيل تبهكاران و جولان دادن آنان مواجهيم. از طرفى، «اگرچه جرايم يقه سفيدان توسط مقامات، خيلى بيشتر با ديده اغماض نگريسته مى شود تا جرايم قشرهاى محروم تر، هزينه اين جرايم بسيار زياد است… در ايالات متحده آمريكا مشخص شده پولى كه در جرايم يقه سفيدان از دست مى رود چهل برابر مقدار پولى است كه در جرايم عادى از بين مى رود.»۳
پانوشتها:
۱ تا ۳ آنتونى گيدنز، جامعه شناسى، ترجمه منوچهر صبورى، نشر نى چاپ سوم ۱۳۷۶ تهران
نكاتى پيرامون نگهدارى از حيوانات خانگى
همزيستى با حيوانات
آناهيتا دروديان
زندگى يكنواخت و كسل كننده شده؟ بايد به فكر تغيير كوچكى در زندگى تان باشيد. گاهى اوقات تولد يك نوزاد يا اضافه شدن فرد جديدى به خانواده همه چيز را دگرگون مى كند. البته لازم نيست كه اين موجود تازه حتماً از جنس خودتان باشد. چند گياه آپارتمانى،  گل هاى زينتى يا حيوانات خانگى هم گزينه هاى انتخابى خوبى براى ايجاد يك تحول جزيى در زندگى شما محسوب مى شوند.
اگر به نگهدارى از حيوانات خانگى علاقه منديد به راحتى مى توانيد يكى از آنها را در منزل داشته باشيد. مهم نيست كه در آپارتمان زندگى مى كنيد يا فضاى خانه تان كوچك است، در صورتى كه واقعاً علاقه مند باشيد اين مشكلات به سادگى قابل حل خواهند بود.
در مطب دامپزشك
244035.jpg
براى عملى ساختن تصميم تان مبنى بر داشتن يك حيوان خانگى اولين قدم مشورت با يك دامپزشك است. اغلب دامپزشكان تلفنى هم به خوبى شما را راهنمايى مى كنند ولى مراجعه حضورى و آ شنايى با كلينيك هاى دامپزشكى تجربه جالبى است. مى توانيد از ساير مراجعه كنندگان هم سؤالاتى بپرسيد.
دكتر فرخ رضا كبير _ دامپزشك _ در اين باره مى گويد: «بهتر است افرادى كه مايل به تهيه و نگهدارى حيوانات خانگى هستند قبل از هر اقدامى با دامپزشكى كه كارش مربوط به حيوانات خانگى است، مشورت كنند. بدين ترتيب اطلاعات كافى و مناسبى را در زمينه مكان و موقعيت نگهدارى حيوان، رسيدگى روزانه، هزينه ها، بهداشت، واكسيناسيون و ... به دست مى آورند. حتى دامپزشك مى تواند نسبت به انتخاب نوع حيوان مورد نظر به آنها كمك كند. به طور مثال بعضى از حيوانات على رغم ظاهر آرامشان به امكانات و شرايط خاصى نياز دارند.»
طبق گفته دكتر كبير اغلب افرادى كه حيوان خانگى دارند از قشر متوسط جامعه هستند يعنى تصور نكنيد همه افرادى كه به مطب دامپزشكى مى آيند پولشان از پارو بالا مى رود! حيوان خانگى براى آنها كالاى لوكسى نيست. آنها يك ارتباط عاطفى محكم با اين حيوانات برقرار مى كنند.
از لحاظ محدوده سنى هم از هر گروه سنى كه تصورش را بكنيد در مطب دامپزشكان ديده مى شوند. اينطور نيست كه بگوييم فقط افراد جوان يا ميانسال مايل به نگهدارى از حيوانات خانگى هستند.
حيوانات خانگى و كودكان
در كتاب شازده كوچولو در جايى از داستان روباه به شازده كوچولو مى گويد: «تو تا وقتى زنده اى نسبت به آنى كه اهلى كرده اى مسؤولى.» واقعيت امر هم همين است. در حقيقت يكى از مزاياى داشتن يك حيوان خانگى اين است كه حس مسؤوليت پذيرى ما و به ويژه كودكان را افزايش مى دهد.
«داشتن حيوانات خانگى و سپردن نگهدارى آنها به كودكان مانند آب و غذا دادن به حيوان، منجر به افزايش حس مسؤوليت پذيرى كودكان خواهد شد. اگر حيوانات تحت نظر دامپزشك و با نظر وى تهيه شده باشند، هيچگونه بيمارى اى را براى كودكان ايجاد نمى كنند و خطرى ندارند.»
پس اگر فرزندتان اصرار مى كند كه حتماً يك حيوان خانگى داشته باشد تا حد امكان اين شرايط را براى او فراهم كنيد. در صورتى كه مشغله كارى شما زياد است با شرط اينكه خودش انجام بيشتر كارهاى روزانه حيوان را بر عهده گيرد، پيشنهاد او را بپذيريد. بدين ترتيب كودكان و نوجوانان از سنين كم مى آموزند كه غير از خودشان به فكر ديگران هم باشند، چون در قبال زندگى موجود ديگرى مسؤول هستند.
يك تفريح سالم
داشتن يك تفريح سالم دغدغه بسيارى از خانواده هاست، به ويژه آنهايى كه دوست دارند فرزندشان را بيشتر در كنار خانواده و جلوى چشمشان ببينند! دكتر كبير در اين باره مى گويد: «گرايش مردم نسبت به نگهدارى از حيوانات خانگى ظرف چند سال اخير افزايش يافته، چون زندگى ماشينى تر شده و مردم با داشتن چند شغل از طبيعت دور افتاده اند. بنابراين وجود حيوانات در محيط خانه يادآور بخشى از طبيعت است. به علاوه مى توانيم آنها را به عنوان يك نوع تفريح و سرگرمى هم در نظر بگيريم.»
از بابت هزينه خوراك و درمان حيوانات هم هر كس مى تواند با تخمين و مشورت درست و با در نظر گرفتن درآمد و علاقه اش، حيوان مورد نظر را تهيه كند. جالب است كه در مواردى اين سرگرمى نسبت به برخى از تفريحات رايج ارزان تر تمام مى شود!
«هزينه نگهدارى از حيوانات خانگى نسبت به هزينه  هاى جارى زندگى مبلغ زيادى نيست و مردم مى توانند براى تغذيه بعضى از اين حيوانات از مابقى همان غذايى استفاده كنند كه خودشان مى خورند.»
درمان رايگان
در مطب دكتر كبير حيوانات به رايگان درمان مى شوند. يعنى اگر به طور اتفاقى يك حيوان زخمى را در خيابان ديديد و دلتان به حالش سوخت، مى توانيد بدون پرداخت هيچ هزينه اى شانس زندگى دوباره را به او بدهيد.
در اين رابطه دكتر كبير خا طرات جالبى دارد و اينكه حيوانات مختلفى از جمله كلاغ، گربه و حتى جغد را براى درمان رايگان به مطبش آورده اند. اين دامپزشك نگاه تشكرآميز حيوانات را بهترين پاداش اين كار مى داند.
«حيوانات بى سرپرستى كه به اينجا آورده مى شوند مشكلات مختلفى دارند و در فصل زمستان به علت سردى هوا و امكان تصادف هنگام بارش باران و برف، بيشتر صدمه مى بينند. شكستگى، پارگى پوست، افتادن از ارتفاع و... مشكل رايج اغلب آنهاست و معمولاً تا هنگام بهبود كامل نزد صاحب موقتشان باقى مى مانند. در اين زمينه هم راهنمايى هاى مورد نياز را براى چنين افرادى خواهيم داشت.»
به هر حال تهران شهر عجيبى است. افسوس كه زبان حيوانات را نمى فهمم و الا از زندگى در بهترين شهر دنيا لذت مى برديم!
ترس از تاريكى
هيچ چيز تو را نمى كشد
ترجمه: مهدا جهانگير
وقتى كودكى بيش نبود، پدر از رفتن به انبار قديمى منعش كرد و اورا ترساند كه اگر پايش را در آن انبار تاريك بگذارد اتفاق بدى برايش خواهد افتاد. پدر كشاورز بود ومزرعه بزرگى داشت. اين انبار قديمى در بهترين نقطه مزرعه قرار گرفته بود. اما چون از خانه دور بود، نتوانسته بودند برايش لامپ روشنايى بگذارند. او مى ديد كه پدر، هر روز چندين بار به انبار رفت و آمد مى كند اما خودش هيچ وقت اين اجازه را نيافت كه به انبار برود.
مدتى كه گذشت او حتى وقتى از دور انبار را مى ديد قلبش تند مى تپيد و اضطراب شديدى تمام وجودش را فرا مى گرفت.
سالها گذشت. مردى شد براى خودش و صاحب زن و زندگى. كشاورزى موفق كه تمام مزرعه را به شيوه اى جديد ساخت و متحول كرد. هر روز به تمام قسمت هاى مزرعه سرك مى كشيد و با احساس مسؤوليت همه چيز را بازرسى مى كرد به جز... انبار قديمى!
روزى يكى از دوستانش پرسيد چرا هرگز به آن انبار نمى رويد. و او در جواب گفت واقعاً نمى داند. و واقعاً هم نمى دانست. سؤال دوستش او را به فكر انداخت. واقعاً ترس او از انبار تاريك قديمى براى چه بود و يا واقعاً آن انبار چه ويژگى خاصى داشت كه او را دچار اضطراب و تنگى نفس مى كرد؟
* * *
آكلوفوبيا، ليگوفوبيا، ميكتوفوبيا، نيكتو فوبيا، اسكوتوفوبيا، همراش يك چيز را مى گويند. ترس از تاريكى و هرچه تاريكى، مشكلى كه اغلب زيبايى هاى زندگى را كم رنگ مى كند و كيفيت روزهاى خوب را با هراس شبانه اش، پايين مى آورد. اضطراب و وحشت مى شود همه چيز و دورى گزيدن چنين آدمهايى از آنچه و آنكه دوستش دارند، همه اش يك دليل دارد. همانطور كه خيلى ها از سوسك مى ترسند، خيلى ها از بلندى مى ترسند و عده اى ديگر حتى از رد شدن از يك خيابان معمولى! اينها هم از تاريكى مى ترسند، فقط تاريكى! ترس از تاريكى، هراس رايجى است كه سالانه مردم بسيارى را دچار اضطراب و پريشانى مى كند. اين نوع ترس ماه ها و بلكه سال ها ادامه پيدا مى كند و در بسيارى موارد، دلايل بيماران نامعقول و غير قابل درك است.
مانند تمام ترس ها و اضطراب ها ترس از تاريكى نيز از مكانيزم محافظتى كاذب ذهن ناشى مى شود. در گذشته افراد، خاطراتى وجود دارد. كه به تاريكى ارتباط پيدا مى كند و باعث ترس در بزرگسالى مى شود. عوامل ديگرى مانند ديدن فيلم هاى ترسناك، تلويزيون و يا شايد ديدن كسى كه تجربه ترس از تاريكى داشته مى تواند در بروز بيمارى مؤثر باشد. اما بيشتر از همه چيز، ديد منفى در زندگى، موجب ترس مى شود. ترس هميشه قوى تر از فهم و درك افراد بالغ است كه معمولاً در مواجهه با چنين بيمارانى با تعجب اذعان مى كنند كه دليلى براى ترسيدن تشخيص نمى دهند. مثلاً در برابر يك گودال كوچك، ذهن مثبت مى گويد: «اين يك چاله كوچك است. مى توانم به راحتى از آن رد شوم.» اما يك ذهن منفى مى گويد: «اوه! چه چاه بزرگى!! چقدر رد شدن از آن خطرناك است.
نحوه برخورد آدمها در برابر مشكلات و اتفاقاتى كه دوروبرشان مى افتد، دقيقاً شبيه همين مثال است با اين تفاوت كه در ترس از تاريكى، عامل ترس يك چيز واقعى و عينى نيست. نگاه يك آدم منفى به تاريكى، باعث ترسيدنش مى شود. چنين آدمى وقتى با تاريكى مواجه مى شود، مى گويد: «مى دانم! حتماً در تاريكى اتفاق بدى برايم مى افتد. بايد به يك جاى روشن بروم تا احساس امنيت كنم.»
وصل كردن احساسات به موقعيت هايى كه در آن قرار مى گيرند نيز يكى از عوامل ترس است. مثلاً خنديدن را به فيلم هاى كمدى مرتبط مى دانند و فكر مى كنند هر فيلم كمدى كه ديدند، بايد بخندند. به همين صورت ترس را به تاريكى نسبت مى دهند و از تاريكى مى ترسند. البته براى هركس دلايل خاص خودش وجود دارد و هركس بنابر شخصيت و ويژگى هاى رفتارى و احساسى اش نسبت به پديده ها واكنش نشان مى دهد.
ترس از تاريكى از دوره كودكى آغاز مى شود و از همان دوره هم بايد تحت درمان قرار بگيرد. براى بيشتر كودكان عوامل ترس از تاريكى به اتفاقى در دوران اوليه زندگى و يا تصورات و تخيلات قوى كودك، باز مى گردد. كودكان ذهن خلاقى دارند كه اگر در سمت و سوى مناسب قرار نگيرد، مى تواند بحران ساز شود.
عده كمى از كودكان نيز به علت مشكلات بينايى از تاريكى مى ترسند كه شب كورى يكى از آنهاست. شب كورى بيشتر مادر زادى و بسيار نادر است. برخلاف مردم عادى، اين دسته از كودكان، به طور كلى در شب هيچ چيز را نمى توانند ببينند. اين بيمارى با چند تست بينايى سنجى تشخيص داده مى شود اما براى آن هنوز داروى مشخصى يافت نشده است. روشن نگه داشتن چراغ هال و استفاده از يك چراغ خواب در اتاق كودك مى تواند از ترس او از تاريكى بكاهد و اضطرابش را تعديل كند.
* * * 
روان شناسان علايم زيادى را براى شناسايى ترس از تاريكى عنوان كرده اند. وقتى ترس بر بيمار مستولى مى شود، تنفس به شماره مى افتد و بيمار تندتر نفس مى كشد. نبض، نامنظم مى زند و تپش قلب ايجاد مى شود. عرق كردن، حالت تهوع و احساس تشويش و اضطراب همه و همه علايم ترس از تاريكى هستند. گرچه هركسى مى تواند علايم متفاوت ديگرى هم داشته باشد. هركسى به روش خودش ترس از تاريكى را تجربه مى كند. معمولاً مصرف بعضى از داروها براى بيمارى هاى ديگر، مى تواند علايم را تشديد كند. اما براى ترس از تاريكى و به طور كلى هر ترس ديگرى، داروى خاصى وجود ندارد و بيشتر مواقع همان داروهاى آرام بخش كه براى استرس هاى معمولى استفاده مى شود، تجويز مى شود. روان درمانى در اغلب اوقات بسيار مؤثر است و باعث مى شود ذهن بيمار، نسبت به تاريكى و اضطراب بى دليل، ناشى از آن تغيير عقيده دهد و مثبت شود.
اولين گام براى درمان، قوى كردن اراده است و بعد از آن، بيان اين پرسش كه سلامت زندگى، شغل يا تحصيل و خانواده چقدر مى ارزد؟ زندگى با ترس، باعث مى شود انسان فرصت هاى كوچك و بزرگى را كه مى تواند براى داشتن يك شرايط ايده آل زندگى تجربه كند، از دست بدهد. زندگى مى كند فقط و فقط براى آنكه فكر كند وقتى ترس به سراغش آمد چه كارى بايد انجام دهد.
براى كسانى كه زندگى در دستان آنها است، ترس و زيانهاى ناشى از آن، غيرقابل تصور است. زندگى با ترس به اين معنى است كه بيمار، هرگز نمى تواند كاملاً روى زندگى اش تمركز كند و بهترين باشد. فرصت ها يكى پس از ديگرى از دست مى روند، رتبه ها و شأن اجتماعى تنزل پيدا مى كنند و پيشرفت ها از بيمار فاصله مى گيرد.
بار روانى اينكه اطرافيان، فرد را آدمى ترسو بشناسند، بيمار را از اجتماع هم گريزان مى كند.
حالا سؤال اين است. چه بايد كرد؟ اولين كسى كه به بيمار كمك مى كند خود اوست. حتى روان درمانى هم تا وقتى خود شخص، اراده نكند تأثير چندانى نخواهد داشت. تمرين هاى روان درمانى، تنها به بيمار كمك مى كند، احساساتش را كنترل كند و ترسش از تاريكى را به شكل معقول و منطقى تغيير دهد. با اين تمرين ها فرد بايد ابتدا ديدگاه ذهنى خود را تغيير دهد. احساسات مثبت به كاهش ترس و اضطراب كمك مى كنند. با كمك روان درمانى، مى توان عوامل ترس را ريشه يابى كرد. افكار منفى، عكس ها، فيلم ها، صداها و خاطراتى كه باعث ترس مى شوند مشخص مى شود و با شناخت عامل بيمارى، درحقيقت مى توان نصف راه درمان را پيمود. گرچه هيپنوتيزم هم شيوه خوب و جالبى است اما روش هاى مدرن ديگرى هم وجود دارد كه بسيار راحت تر، امن تر و جذاب تر هستند.
بيشتر بيماران پس از يك دوره كامل روان درمانى احساس بهترى پيدا مى كنند. ذهن، احساس امنيت مى كند و مى آموزد كه چه وقت و چگونه، احساسات را ابراز كند و واكنش نشان دهد.
معمولاً دوره درمان ترس از تاريكى بستگى به مقاومت ذهن بيمار دارد. اما با اراده او و روش هاى خوب و مناسب، بيشتر از ده ساعت (۱۰ جلسه يك ساعته) طول نخواهد كشيد.
حتى در بعضى موارد، بيماران در همان يك يا دو جلسه اول درمان شده اند و نتيجه رضايت بخش را گرفته اند. بيمار نقش مهمى بازى مى كند. انجام درست تكاليف روان درمانى و همكارى با روان درمان، در سريع تر نتيجه گرفتن و موفقيت مؤثر است.
* * *
نيمه هاى شب از خواب بيدار شد و آرام از پله هاى ساختمان پايين آمد. دسته كليدهاى مزرعه را برداشت و لحظه اى بعد خود را جلوى در بزرگ و پوسيده انبار يافت. كليد را در قفل گذاشت و به آرامى چرخاند.
ساليان بسيار استفاده نكردن از كليد باعث شده بود حسابى زنگ بزند و هنگام باز كردن در انبار، سروصداى زيادى راه بيندازد. بر خود مسلط شد و چشمانش را بست و وارد انبار شد.» اول چشمانش در تاريكى، خوب نمى ديد ولى پس از چند ثانيه، كم كم به تاريكى عادت كرد. انبار پر بود از وسايل و ابزار قديمى، ميخ طويله هاى زنگ زده و تخته هاى شكسته. همه آنچه براى كودكان خطرناك هستند و همه آنچه سالها او را ترسانده بود و طعم خوش زندگى را برايش تلخ كرده بود. او تمام اين سالها هرگز به انبار تاريك نرفته بود زيرا ذهن او، ترس را با انبار قديمى مى شناخت و هر تاريكى حتى تاريكى زيبا و آرامش بخش شب، برايش بزرگترين مصيبت زندگى شده بود. غافل از اينكه پدر، فقط مى خواست او را از خطر دور كند.
او به هرحال اراده به خرج داده بود و در شب تاريك، عوامل ترسش را جست وجو كرده و برايشان دلايل منطقى يافته بود. نتيجه بسيار رضايت بخش و عالى به نظر مى رسيد. ترس از تاريكى رفته بود، براى هميشه!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |