شنبه ۲۴ دى ۱۳۸۴ -
Sat, Jan 14, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
گفت وگو با سياوش جمادى - مترجم آثار هايدگر
فيلسوف آلمانى
در گرداب تند سياست
244209.jpg
يوسف ناصرى

مارتين هايدگر (۱۹۷۶-۱۸۸۹) فيلسوف جنجال برانگيز آلمان است. مهم ترين اثر فلسفى او در دوره نخست تفكر، همانا كتاب «وجود و زمان» يا «هستى و زمان» بوده كه منتقدان آن را كتابى بى محتوا ناميده اند. هايدگر در دوره و مرحله دوم تفكر به هرمنوتيك تفكر نيچه و اشعار هولدرلين، ريلكه و هراكليت روى مى آورد.
در گفت وگو با سياوش جمادى مترجم و نويسنده ايرانى كه كتاب «متافيزيك چيست» هايدگر و كتاب انتقادى «هايدگر و سياست» ميگل د بيستگى (Miguel de Beistegui) را ترجمه كرده، انديشه هاى فلسفى و عمل سياسى هايدگر مورد بحث و بررسى قرار گرفت. جمادى كه اولين كتاب انتقادى درباره هايدگر را در ايران ترجمه كرده، مقدمه مفصلى بر آن نگاشته و به چاپ رسانده، اقدام هايدگر در تعريف «وجود» را اهتمامى ناتمام و ناكام نام مى گذارد. گفت وگو با وى در پى مى آيد.
گروه انديشه


مارتين هايدگر يكى از فلاسفه مشهور و جنجال برانگيز قرن بيستم است و شما هم در شناساندن افكار و آراى او به جامعه ايرانى نقش انكارناپذيرى داشته ايد. پرسش اول من اين است كه آيا مى توان مبحثى را به عنوان محور بنيادى و اصلى تفكر هايدگر نام ببريم كه به واسطه شناخت آن، با بخش عظيمى از دستگاه فكرى اين فيلسوف آلمانى آشنا شويم؟
به اعتقاد من، محور اصلى تفكر هايدگر، بحث «هستى» است. هستى از آن رو كه هستى است چيست؟ هايدگر يك كشيش زاده و كاتوليك متعصب بود و خودش هم مى خواست كشيش بشود. يكى از استادان مدرسه مذهبى اى كه هايدگر در آنجا درس مى خواند مطلبى درباره او نقل كرده كه جالب توجه است. اين استاد هايدگر در كلاس درس متوجه مى شود كه هايدگر مشغول خواندن كتاب «نقد خرد محض» كانت است. بر اين مبنا مى توان گفت كه مسأله هستى، مسأله جوانى تا پيرى هايدگر بوده است. مسأله هستى به قدرى براى هايدگر اهميت داشته كه او با قاطعيت اعلام كرده تا به اين پرسش، پاسخ داده نشود همه عمر ما بر بنيادهاى واهى است. او اعتقاد دارد پرسش اول و آخر فلسفه، حيات، زندگى و دين مسأله هستى است و تا اين مسأله حل نشود به دين هم نمى رسيم. در نامه معروف «در باب اومانيسم» صراحتاً موضع گيرى اش را راجع به خدا و الهيات مطرح نموده و اعلام مى كند تا به پرسش هستى پاسخ ندهيم، نمى توانيم به بحث درباره خدا بپردازيم. او به طور غيرمستقيم مى گويد نه ملحد است و نه مؤمن؛ بلكه متفكرى است كه به هيچ پيشفرض و پيشداورى خاصى التزامى ندارد.
اين محور اصلى و اساسى تفكر هايدگر است. اما در دوره هاى مختلف زندگى، روش هايش فرق مى كند. در دوره اول كه «هايدگر متقدم» گفته شده، انديشه اش قابل فهم تر، شفاف تر و روش او دقيقاً پديدارشناسى هستى شناختى - هرمنوتيك است و اين روش با پديدارشناسى استعلايى هوسرل تفاوت دارد.پديدارشناسى هوسرل در حبس ذهنيت و آگاهى باقى مى ماند. او از هر حكمى كه راجع به جهان خارج از آگاهى داده مى شود قطع نظر مى كند. اما هايدگر از اين داده هاى مشهود ذهنى فرارفته و به ماهيات ازلى و ابدى مى رسد. به همين علت كتاب «هستى و زمان» هايدگر را بمب فلسفى قرن بيستم ناميده اند. چون پديدارشناسى از محبوسيت در سوژه و آگاهى خارج مى شود.
شناخت غربى ها از طرز فكر و فلسفه هايدگر تا چه حد از جامعيت لازم برخوردار است.
هايدگر تا قبل از پايان يافتن جنگ جهانى دوم، تقريباً سلطان فلسفه آلمان است. هانا آرنت كه يكى از شاگردان هايدگر بوده در نامه اى نوشته كه جزوه هاى هايدگر مثل قصه شاه پريان در تمام آلمان دست به دست مى گشت.
در دوران سلطه نازيسم يعنى از سال ۱۹۳۳ تا ،۱۹۴۵ متأسفانه تمام جهان در معرض جنون ديوانگان قرار گرفت. در جنگ داخلى اسپانيا فجايعى توسط راستى ها و چپى ها رخ داد كه بسيار وحشتناك بود و متأسفانه سياستمداران ساير كشورها نيز در مقابل اين فجايع خاموش بودند و صداى روشنفكرانى مثل «سارتر» و «كامو» حساسيت آنها را برنمى انگيخت.
در اين دوران، هايدگر با حزب ناسيونال - سوسياليسم آلمان همكارى داشت. حتى نزديكترين شاگردان هايدگر مثل «آرنت» و «ماركوزه» هم از اين عمل هايدگر اعلام انزجار كردند، برخلاف ما كه تلاش مى كنيم اين عمل هايدگر را خفيف جلوه بدهيم. چون او فيلسوف بسيار بزرگى بود و اين انتظار از او وجود داشت كه در مقابل فجايع حكومت هيتلر سكوت نكند.
بعد از خاتمه جنگ جهانى دوم و شكست آلمان، شناخت غرب از هايدگر مشوب به مسائل بعد از واقعه شد و تحت تأثير موضع گيرى سياسى هايدگر قرار گرفت و چالش ضد هايدگرى شروع شد و هنوز هم اين چالش وجود دارد. به عنوان مثال، كتاب «هايدگر و نازيسم» ويكتور فارياس يكى از اين موارد است. بايد در نهايت صداقت بگويم به هايدگر به خاطر همكارى اش با نازيسم انتقاد جدى دارم. من طرفدار دموكراسى و آزادى هستم ولى معتقدم نبايد نازيسم را با نازيسم و يا بى شرمى را با بى شرمى پاسخ داد.
آيا در غرب، كسانى بوده و هستند كه بدون طرح بحث در مورد علم سياسى هايدگر، به تحقيق بى طرفانه و منصفانه درباره آثار او بپردازند؟
براى مثال كسى همچون ژاك دريدا درباره مواضع سياسى او بحث نمى كند و صرفاً تفكر هايدگر را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد ولى در مجموع مى توانم بگويم كه صداى هايدگر در هياهوى ضد هايدگرى گم شد.
نيروى كاريزما در دوره فشار روانى، اقتصادى و سياسى ظهور پيدا مى كند و در چنين حالتى مردم درصدد معنابخشى به زندگى خود برخواهند آمد. هايدگر در جواب ياسپرس كه گفته مرد بى فرهنگى مثل هيتلر چه جور مى خواهد آلمان را اداره كند؟ پاسخ داده فرهنگ و تربيت مهم نيست، به دست هاى جذابش نگاه كن. چه شد كه اين فيلسوف، شيفته و مجذوب هيتلر شد؟
من فكر مى كنم هايدگر چندان از سياست بويى نبرده بود و يك ديدگاه عوامانه نسبت به سياست داشت. به طور كلى يك نوع قهرمان پرستى در اغلب فلاسفه آلمان مثل هگل و هايدگر مشاهده مى شود. به عبارت ديگر، يك نوع مخالفت شديد با سلطه همگنان، همگان و افكار عمومى و يك نوع بيزارى از دموكراسى از زمان نيچه به بعد وجود داشته است و ماهم بايد اين مسائل را در كليت موضوع ببينيم و آن را تحليل كنيم. اگر حكومتى مبتنى بر ديكتاتورى باشد، حتماً ذهنيت افراد آن جامعه نيز ديكتاتورى است و به قول هگل اين ديكتاتورى در «دولت» تجسم پيدا مى كند.
سؤال من اين است كه از ميان چهار نوع كنش عقلانى، ارزشى، سنتى و عاطفى، بى شك هدف فردى كه صاحب نيروى كاريزماست، عقلانى ساختن جامعه نيست. حال چرا انديشمندى همچون هايدگر مى خواهد از وجهه كاريزماتيك هيتلر كسب معنا كند؟
هايدگر در مصاحبه اى كه با نشريه اشپيگل داشته و پنج روز بعد از مرگش به چاپ مى رسد گفته من تصور مى كردم كه نازيسم فلسفه اى دارد و مى تواند در مقابل هجمه تكنيك سياره اى بايستد.هايدگر در آنجا مى گويد كه به خاطر ترس و مصلحت به چنين باورى نرسيده است. خودش در مصاحبه گفته من چنين باور كرده بودم كه تكنولوژى، جهان را در نهايت به نيست انگارى مى كشاند و نازيسم مى تواند تا حدى شخصيت و فرديت انسان را احيا كند.به علاوه، كاريزماى هيتلر هم يك كاريزماى مذهبى و مابعدالطبيعى نبود. كاريزماى دوران آشفتگى اقتصادى است و آلمانى ها انتظار داشته اند قهرمان شان با اراده شخصى بتواند ناامنى ها و آشفتگى ها را يكبار براى هميشه برطرف كند.
آيا همين موضع گيرى هايدگر است كه ياسپرس از آن به عنوان ابلهى هاى غيرقابل فهم ياد مى كند؟
بله؛ اشاره ياسپرس به عمل سياسى يا فرضيه سياسى هايدگر در سال ۱۹۳۳ است.
فرد صاحب كاريزما مى كوشد به شيفتگان و پيروانش امنيت ببخشد. آيا هايدگر هم از تزلزل دموكراسى و ناامنى رايج در جامعه به ستوه آمده بود؟
هايدگر، اين مسأله را در پاسخ به نامه هربرت ماركوزه كه يكى از فرويدى هاى مكتب فرانكفورت بود بيان كرده است. آشفتگى اقتصادى و ناامنى و آينده اقتصادى در جمهورى وايمار بسيار بحرانى بود. من هيچ حركت ضددموكراتيكى را تأييد نمى كنم و اعتقاد هم دارم كه مسأله آلمان و ظهور نازيسم بيش از آنكه زاده دموكراسى كامل و تمام عيار جمهورى وايمار بوده باشد، ناشى از ناامنى اقتصادى بوده است. چون هيتلر و حزبش وعده مى دادند كه بيكارى كارگران را از بين برده و به وضعيت معيشت مردم سروسامان مى دهند. وعده هايى كه داده مى شد وعده هاى عوام گراها بود و مى خواهند عوام را به طرف خودشان بكشانند.
برخى از منتقدان، كتاب وجود و زمان هايدگر را مضحك و بى محتوا دانسته اند كه فقط شامل بازيهاى لفظى است. شما هم در مقدمه مفصل كتاب «هايدگر و سياست» بيان كرده ايد كه هايدگر در اين كتاب ۵۰۰ صفحه اى از «وجود» تعريفى ارائه نمى دهد و فعاليت هايدگر را اهتمامى ناتمام و يا ناكام ناميده ايد. بى ارزش جلوه دادن كتاب وجود و زمان تا چه حد متوجه متن است و تا چه حد متوجه رفتارهاى سياسى هايدگر و پيوستن او به حزب نازى؟
برخى از منتقدان گفته اند سراسر كتاب وجود و زمان لفاظى است و واقعاً بعضى جاهاى آن هايدگر با كلمات بازى كرده است. فلسفه جاى تعارف نيست. ممكن است شما يك عمر به هايدگر علاقه فكرى داشته باشيد و يك لحظه بگوييد هرچه گفته مزخرف است و بايد آنها را كنار گذاشت. اگر كسى اين شهامت را ندارد نبايد وارد حوزه فلسفه شود.به قول هوسرل، هر كس نتواند حداقل يك بار تمام داشته هاى ذهنى خودش را مورد شك قرار بدهد بهتر است وارد فلسفه نشود.
تئودور آدورنو واقعاً معتقد است كه اين كتاب، جز بازى لفظى براى پوشاندن هيچ و پوچ نيست. ياسپرس هم اعتقاد داشته كه هايدگر در انتخاب كلمات دقت كرده و تحليل هاى درخشانى ارائه نموده ولى اين كتاب را خالى از محتواى قابل توجه دانسته است. هوسرل هم آن را انسان شناسى فلسفى مى داند. به اعتقاد من، اگر اين دريافت ها مغرضانه نباشد به احتمال زياد ناشى از يك سوءتفاهم است. كتاب «وجود و زمان» در بخشهايى كه به حالات وجودى انسان از قبيل ترس و مرگ و زمان بندى مى پردازد شاهكارى عميق و پرمايه است. با اين همه زبان عجيب و دشوار آن همواره محل پرسش است و به مضمون و محتواى خود نمى رسد. من معتقدم كوشش او را نمى توان به بى محتوايى تعبير كرد.
هايدگر در كتابش تعريفى از وجود يا هستى ارائه نمى دهد. پس ديگر براى اين كتاب چه ارزشى بايد قائل شد؟
هايدگر تلاش كرد تا به پرسش هستى چيست پاسخ بدهد. اگر او پاسخى به اين سؤال نمى دهد حداقل فلسفه را در يك سيستم حبس نمى كند. نمى توان انتظار داشت كه يك فيلسوف همه حرفها را بزند. هايدگر اعتقاد داردكه طرح اين پرسش را بايد زنده نگه داشت. حتى او در آخرين لحظه هاى عمرش مى گويد من به جايى رسيده ام كه ياد گرفته ام چگونه بپرسم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |