يكشنبه ۲۵ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 15, 2006
فرهنگ و هنر
۳۳۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
نگاهى به نقاشى هاى ركن الدين حائرى زاده
در گالرى دى با مضمون خسرو و شيرين
به بهانه نمايش طرحهاو نقاشى هاى نوشين فروتن در نگارخانه باران
نگاهى به نقاشى هاى ركن الدين حائرى زاده
در گالرى دى با مضمون خسرو و شيرين
آزاد، رها و زلال
244275.jpg
احمدرضا دالوند
بازى با نقشمايه ها و بازيگرى و رقص با طرح و خط، همان چيزهايى هستند كه هنر جهان به هنر ايرانى مديون است. در هنر اقوام مختلف بشرى، آنچه برپايه زينتگرى است، بى شك تبار ايرانى دارد. زينتگرى همواره با مهارت فنى توأم بوده است. اما زينتگرى تنها در ململ راز و رؤياست كه قرون و اعصار را طى مى كند و بكر و بديع باقى مى ماند.
پروفسور «پوپ» هنر ايران را هنر تزئين و آرايش مى دانست، چرا كه هنرمند ايرانى تصاوير واشكال طبيعى اشيا، جانوران و گياهان را انتزاعى كرده، يعنى از صورت طبيعى بيرون آورده و به آن قدرت انتزاع مى بخشد. اين قدرت انتزاع يعنى انديشيدن و آفرينش ، يعنى يك مرحله بالاتر از حد مرسوم، يعنى هنر ناب!
انتزاع كردن مرحله والاى تفكر است. از پنج هزار سال پيش، اين هنر تبديل كردن اشيا به حالت هاى هندسى وانحناها و سپس تزئين و آرايش، ويژگى اصلى هنر ايرانى بوده است.
ايرانى، هرچه مى ساخته يا به كار مى برده از باغ و بنا و اثاث و سلاح و رنگ و خط و پوشاك... زيبا بوده و زمينه اى براى بازى ذوق وخيال به حساب مى آمده است.
ترديدى نيست كه بايد در متن تمدن خود به جوشش و كوشش پرداخت، راه ديگرى قابل تصور نيست. در اين پارادايم، آن نوع از سنت گرايى كه به گذشته ها مى چسبد و تغيير را بر نمى تابد، مردود است. همانطور كه بريدن از ريشه ها و روى آوردن به «ديگرى» نيز باطل محسوب مى شود.
بيان تصويرى ما، اكنون در مواجهه با تكثير ديجيتالى تصوير و هجوم سرسام آور تصاوير آسان ياب، در حال نوعى تغيير لهجه است و از آنجا كه قبلاً به زبان وبيان وساختار مدون و با هويتى دست نيافته، چنين تغيير لهجه اى نشان دهنده يك تغيير رفتار وتغيير مسير انفعالى است. ما به سرعت و با اشتهاى زياد مايل هستيم كه معاصر جهان پيشرفته باشيم، در ضمن با تعصب و اشتياق بسيار تمايل داريم كه ميراث درخشان فرهنگ خود را به رخ دنيا بكشيم. اما نكته ظريف در اينجاست كه ميان دو قطب، ما هنوز به تعريفى درخور و تعاملى هوشمندانه از «حال» دست نيافته ايم.
***
ركن الدين حائرى زاده هنرمند جوانى كه خوشبختانه از «راه رفته» بى اطلاع است و ذهن اش دچار آلودگى هاى حاصل از دستمايه هاى جا افتاده و باورهاى دست و پاگير يك سده اخير نقاشى معاصر ايران نيست. او در حال نگارش آلفا و بتاى زبان بصرى ويژه خود است. او بى خبر از اين دستمايه هاى عاريه اى - چه عاريه از گذشته خود و چه از غرب - فارغ البال، بى قيد، آزاد وعاشق به كار مشغول است. كارى كه خارج از تعارفات رسمى و نقادى هاى نخ نما، هر دو مؤلفه ايرانى بودن و جهانى بودن را توأمان داراست.او با تئورى : وام ستاندن و عاريه گرفتن تحت عنوان هويت ملى بيگانه است. شجاعت او در نيالودگى ذهن زلال و حس رهاى اوست. ذهن او وامدار هيچ تاريخى نيست. به گفته «كارل ماركس» : سنت تمام نسل هاى مرده بر مغز او سنگينى نمى كند.
او بانشانه هايى كه در گذشته كارآيى داشته اند، كار نمى كند. او سعى نمى كند كه ايرانى بودنش را با ماهروى چشم بادامى، غنچه لب، ابرو كمان و استعاره هاى تكرارى نسل هاى پيشين به رخ بكشد و امروزى بودن و جهانى بودنش را با بافت هاى (Textur) نقاشى انتزاعى القا كند.
ركن الدين حائرى زاده نقاشى هايى را به ما نشان مى دهد كه مشحون از اشتياق، آزادى و رهايى اند.
اين رهايى در ذات خود نيروى غريبى دارد به طورى كه اعماق ضمير هنرمند را مى تواند كنترل و هدايت كند. او با تكيه بر چنين موهبتى دانسته است كه با نشانه هاى قديمى نمى توان توانايى امروزى خود را گسترش دهد. زلال ذهن ركن الدين به شيره جان تاريخ و سنت راه يافته است، و نه برسطح و ظاهر و موتيف هاى آشناى آن.
او حضورش را نه به واسطه تئورى ها و نقادى هاى مرسوم، كه با رفتارى چون جنين در رحم تمدن خود، معنا كرده است.
ركن الدين حائرى زاده با «خسرو و شيرين» به عنوان جزئى از اجزاى يك تاريخ روبرو نشده است.خسرو و شيرين در آثار او نه ايرانى اند، نه قديمى اند و نه امروزى اند. به هيچ جغرافياى خاصى هم تعلق ندارند. خسرو و شيرين در نقاشى هاى ركن الدين انسان اند. انسان هايى كه موقعيت جالبى براى ديده شدن، به تصوير درآمدن و روايت مجدد دارند.
سرخوشى ، قصه گويى و طنز در تار و پود آثار ركن الدين حائرى زاده موج مى زند.
به بهانه نمايش طرحهاو نقاشى هاى نوشين فروتن در نگارخانه باران
بيان احساسى يك دنياى تجريدى
244293.jpg
در بطن آثار نوشين فروتن، امكانات بالقوه اى احساس مى شود كه چيزى از دنياى سرعت، از دنياى هندسه دنيايى كه بر مبناى تجريد رياضى قابل فهم باشد، نهفته است.
در بعضى از نقاشى هاى نوشين فروتن چيزى به عرصه وجود درمى آيد، بازمى شود، وسعت پيدامى كند، طنين مى افكند...
مانند صدايى كه هردم اوج مى گيرد، صدايى پنهان كه با پديدار شدن بر پهنه كاغذ مى توان آن را با چشم شنيد!
قلم نقاش، گاه به مثابه دستگاه «فونوگراف» عمل مى كند، فونوگرافى كه صداهاى غايب را مرئى مى كند و دراين ميان گاه صداهاى «فالش» نيز به ثبت مى رسد. اركستراسيون آثار فروتن هنوز به قاعده درست تنظيم نشده است. ايماژهايى كه ذهن و دست هنرمند را به حركت وامى دارند، ايماژهايى بصرى نيستند، بلكه ايماژهايى صوتى اند كه شباهتى گنگ با تكنيك هاى موسيقى به وجود مى آورند.
در معمارى ريتميك آثار نوشين فروتن صداهايى از دور شنيده مى شود، صداهايى كه با «خط» و نيروهاى بيانى آن مرئى شده اند.
چرخه بى پايانى از تمركز و تكرار، خطوطى كه همه چشم انداز ما را درمى نوردند. در طرح هاى فروتن مضامين مختلف در چنبره گريزناپذير خطوط بى رحم عمودى و خطوط لغزنده و مورب، براى هميشه حك شده اند.
نوشين فروتن تنها با تعدادى «خط» به ميدان آمده است و با تمهيداتى چون خطاى باصره، القاى سطح، ايجاد عمق و پرسپكتيو، تمركز، تكرار، گسترش و... و با اين امكانات «نامحدود» مى خواهد جهانى «محدود» را به تصوير كشد.
حقيقت آن است كه امكانات بيانى «خط»، هيچ مرز و محدوده اى نمى شناسد. نوشين فروتن با تكيه و تأكيد بسيار بر مضمون گرايى و كاربرد «روايى» خط به جاى كاربرد «بيانى» و ناب آن، در واقع گويى «پرواز» را در قفس تنگ «مضمون گرايى» اسير كرده است.
در بطن آثار او، امكانات بالقوه اى جارى است، چيزى از جنس هندسه و دنياى سرعت، چيزى كه برپايه تجريد رياضى بناشده است. اما به شكلى احساسى و روايى مصرف مى شود.
تلفيق اين فضا سازى تجريدى ناب با گل و گياه و آدم و ساير عناصر طبيعى، حاصلى جز يك التقاط ساختارى كه به هارمونى آثارش نوعى دوگانگى بيانى تحميل مى كند، ندارد.
مضامينى كه نوشين فروتن مصرانه با استناد به تصاوير طبيعى، قصد بيان آنها را دارد، به گونه اى نافذتر و خالص تر مى تواند با بهره گيرى از «بيان ناب» خطى كه زبانى بشرى و نامحدود دارد، به مخاطب منتقل كند.
ارتقاى آثار نوشين فروتن از التقاطى كه درآن دست و پا مى زند به يك زبان منسجم كه هرگونه تلفيق ناموزون را برنتابد؛ مى تواند انتظار به جايى باشد. هرچند كه در پانزده سال گذشته، او مسير روبه رشدى را در تكنيك طى كرده است. اما انتظار از او كه بتواند ساختار انتزاعى آثارش را يكدست كند ، انتظار بجايى است . پرهيز از عناصر و موتيف هاى طبيعى و دل سپردن به نيروى ناب نهفته در « خط» به او تشخص ويژه اى مى بخشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |