يكشنبه ۲۵ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 15, 2006
تاريخ
۳۳۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
«سادات» و فاجعه يمن
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
نقش سادات در كودتاى يمن
244299.jpg
«سادات» در دوران رياست «كنفرانس اسلامى» در جهان عرب دوستان زيادى پيدا كرد، از جمله اين دوستان، شخصى بود به نام «عبدالرحمن البيضايى» كه به عنوان يك پناهنده يمنى در قاهره اقامت داشت. روزى اين شخص با يك بازرگان يمنى به نام «عبدالغنى المطهر» به ديدن سادات آمد.
بازرگان نامبرده حامل نامه اى بود از سوى افسران ناراضى ارتش يمن كه يك هسته مقاومت پنهانى تشكيل داده در صدد واژگون كردن حكومت بودند.
منظور افسران يمنى اين بود كه بدانند، حكومت انقلابى مصر در راستاى سرنگون ساختن رژيم پادشاهى يمن چه كمك هايى مى تواند به آنها بكند. «سادات» آن نامه را پيش «ناصر» برد. «ناصر» نسبت به امكان وقوع انقلابى در يمن و موفقيت يك كودتاى احتمالى در ترديد بود، اما «سادات» ضمن تأييد انقلابيون يمن به «ناصر» گفت:
وقوع انقلابى در يمن، مى تواند پاسخى به ضربه جدايى سوريه از مصر باشد و اگر انقلاب يمن پيروز شود در شبه جزيره عربستان كه پايگاه ارتجاع است تأثيرات بزرگى بر جاى خواهد گذاشت. البته خود «سادات» نيز شديداً تحت تأثير عقايد و نظرات دوستان يمنى خود بود.
اتفاقاً در همين هنگام «امام احمد» سلطان يمن درگذشت و پسرش «امام محمد البدر» جانشين او شد. در اين هنگام انقلابيون دست به كار شدند و جمال عبدالناصر تحت تأثير تلقينات «سادات» و مشاوران ديگر خود گول گزارش هاى دروغين را خورد و براى استقرار حكومت كودتا، نيروهاى مصرى را به يمن اعزام نمود و در نتيجه در باتلاقى فرورفت كه آن را «ويتنام ناصر» ناميدند. جمال عبدالناصر بعدها متوجه شد كه مرتكب چه خبط بزرگى شده و از روز اول تحت تأثير اطلاعات غلط ،خود را درگير يك مصيبت بزرگ كرده است.
«سادات» و مشاورانش به ناصر مى گفتند: براى ترساندن قبايل يمن كه طرفدار سلطان هستند، كافى است چند هواپيماى قراضه از زمين بلند شود و از پنجره آن هواپيماها قدرى موادمنفجره روى سر قبايل يمن بريزيد. اما اين ساده انگارى ها ناصر را در گردابى فروبرد كه بزرگترين دردسر سالهاى پايانى زندگى او شد. يك بار «ناصر» در مورد بحران يمن گفته بود:
«ما براى نجات انقلاب يمن يك گردان نيرو به يمن فرستاديم و براى نجات همان يك گردان مجبور شديم دو سپاه كامل را به آن ديار اعزام كنيم.»

سوءاستفاده هاى سادات
روابطى كه «سادات» در جريان تصدى «كنفرانس اسلامى» با دولتمردان منطقه برقرار كرد جنبه هاى نامطلوبى هم دربرداشت كه در سالهاى بعد برملا شد. از جمله اينكه «سادات» وكيل رسمى شيخ «مبارك الصلاح» از شخصيت هاى مهم خاندان حكومتگر كويت شده بود و از او دستمزد و حق العمل مى گرفت و ناصر نيز از طريق منابع اطلاعاتى خود فهميده بود كه ميان شيخ و «سادات» روابط غيرعادى وجود دارد و كار بدانجا رسيد كه ناصر به «سادات» دستور داد كه چك شيخ كويت را مسترد كند!
پرونده اين روابط پنهانى بعد از درگذشت ناصر و رئيس جمهور شدن «سادات» بى سر و صدا از دادگسترى بيرون برده شد و به عبارت ديگر ناپديد گرديد.
«سادات» به ناصر نزديك تر مى شود
پس از شكست مصر در نبردهاى ۱۹۶۷ (جنگ ۶ روزه) ، سپهبد «عبدالحكيم عامر» دوست صميمى ناصر و فرمانده كل قواى مسلح مصر كه متهم به توطئه عليه «ناصر» بود خودكشى كرد (شرح ماجرا در گزارش شماره۸۲نوشته ايم) بدين ترتيب از اعضاى اصلى شوراى فرماندهى انقلاب، تنها سه تن در صحنه سياست مصر باقى ماندند «زكريا محيى الدين»، «حسين الشافعى» و «انورسادات».
«زكريا محيى الدين» از نظر نزديكى به ناصر و سوابق كارى اش بر «شافعى» و «انورسادات» برترى داشت.
وى در آغاز كار مدرس دانشگاه جنگ و مديركل اطلاعات نظامى بود. از سال ۱۹۵۳ يعنى يك سال بعد از كودتا سال ۱۹۵۸ وزير كشور شد، سپس از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ معاونت رياست جمهورى را بر عهده گرفت و به هنگام جنگ شش روزه (ژوئن ۱۹۶۷) نخست وزير و وزير كشور مصر بود. بداقبالى «زكريا محيى الدين» در اين بود كه «ناصر» بعد از شكست بزرگ ارتش مصر، (جنگ ۶ روزه) تصميم گرفت از تمامى مشاغل خود استعفا بدهد و بدون اطلاع «زكريا محيى الدين» او را به جانشينى خويش برگزيد، به محض اينكه سخنرانى ناصر داير بر استعفاى او از مقامات خويش از راديو قاهره پخش شد، ميليونها مصرى به خيابانها ريختند و ناصر بار ديگر در يك رفراندوم خيابانى شگفت انگيز به قدرت بازگشت و مردم هيجان زده شخصى را كه شبيه «زكريا محيى الدين» بود به شدت كتك زدند. بدين ترتيب «زكريا محيى الدين» مورد بى مهرى مردم قرار گرفت و تا مدتى روابط شخصى او با ناصر نيز قطع شد، به هر تقدير اين واقعه موجب آن شد كه اين مهره مؤثر به تدريج از صحنه سياست كناره گيرى كند و در نتيجه از ياران قديم ناصر تنها «حسين الشافعى» و «سادات» در صحنه سياست مصر باقى ماندند. «سپهبد حسين الشافعى» در سال ۱۹۳۸ خدمت خود را با درجه ستوان دومى در ارتش مصر آغاز كرد. وى در سال ۱۹۴۸ و ۴۹ در جنگ فلسطين شركت نمود. «شافعى» در سال ۱۹۵۲ با گروه «ناصر» در كودتا شركت كرد و در سال ۱۹۵۳ يعنى يك سال پس از كودتا وزير جنگ و فرمانده نيروى دريايى مصر شد و بعد از اتحاد مصر و سوريه و تشكيل «جمهورى متحده عربى» معاون رئيس جمهور گرديد. و بدين ترتيب يك قدم جلوتر از «سادات» بود.
روزهاى سخت بعد از شكست
شكست مصر در جنگ هاى شش روزه ۱۹۶۷ كه به استعفاى ناصر و بازگشت پيروزمندانه او به مسند قدرت انجاميد، فصل نوينى را در تاريخ معاصر مصر گشود زيرا برخلاف پيش بينى صهيونيست ها كه مى خواستند ناصر را على رغم عدم تمايلش به جنگ بكشانند و با شكستى مفتضحانه از صحنه سياست خاورميانه حذف كنند، ناصر باقى ماند و محبوب تر شد و با پشتوانه عظيم طرفداران «ناسيوناليزم عربى» موفق گرديد كه ارتش مصر را بازسازى كرده و آن را با جديدترين سلاح هاى روسى به ويژه موشك هاى دفاع هوايى مجهز كند.
اين كار بزرگ در مدت زمان كوتاهى انجام شد، اما كمتركسى بود كه بداند در آن ايام، شب و روز ناصر چگونه مى گذشت.
با مطالعه كتاب «ناصر» تأليف «هاردينگ» سفير كبير اسبق بريتانيا در مصر وزير امور خارجه بعدى آن كشور، پى مى بريم كه در آن ايام شب و روز ناصر توأم با كابوس و دلهره بود و اين نكته را هم در گزارش هاى گذشته به تفصيل نوشتيم كه دوستان روزهاى اوليه انقلاب در آن ايام از طرف ناصر پراكنده شده بودند و «ناصر» همچون پيچكى كه به نزديكترين درخت مى پيچد نه به بهترين درخت به ناچار به سادات نزديك شد و چون از ناحيه او احساس خطرى نمى كرد، «سادات» با تمام نقطه ضعف هايش «يار غار» ناصر شدودر آن روزهاى سخت و پرحادثه خانه سادات تنها جايى بود كه ناصر مى توانست بى دغدغه چند ساعتى را در آنجا با آرامش بگذراند.
نخستين سكته قلبى ناصر
اين وضع ادامه داشت تا اينكه در سپتامبر ،۱۹۶۵ ناصر دچار سكته قلبى شد و اين اخطارى بود به ناصر كه در فكر جانشين خود باشد لذا محض احتياط كميته ويژه اى تحت نظر «انورسادات» تشكيل شد تا اگر به هر دليلى ناصر نتوانست به انجام وظايف خود بپردازد، امور رياست جمهورى بى سرپرست نماند.
اين كميته بزودى تشكيل شد ليكن عملاً كارى انجام نداد زيرا با بهبود ناصر كميته ويژه خود به خود تعطيل گرديد.
توطئه قتل ناصر
در دسامبر ۱۹۶۹ قرار بود كنفرانس سران عرب در شهر «رباط» پايتخت مراكش تشكيل شود، ناصر نيز براى شركت در كنفرانس اعلام آمادگى كرد. در اين هنگام سازمان هاى اطلاعاتى مصر گزارش دادند كه وزير كشور مراكش با كمك سازمان «سيا» براى ترور ناصر توطئه مشتركى را ترتيب داده اند. ناصر با آنكه طى ۱۷ سال زمامدارى خود صدها گزارش از اين دست دريافت داشته بود اين بار قضيه را جدى گرفت و پيش از حركت به «رباط» از «انورسادات» خواست كه در حضور وى به كلام الله مجيد سوگند ياد كند و در غياب وى مسؤوليت هاى رياست جمهورى را برعهده بگيرد.
«دكتر محمد حسنين هيكل» وزير ارشاد كابينه ناصر در كتاب «پاييز خشم» مى  نويسد:
«من و ناصر براى شركت در كنفرانس سران عرب در «رباط» سوار هواپيما شديم. بعد از برخاستن هواپيما طبق معمول مرا خواست و با لبخند اشاره كرد در كنار او بنشينم، آنگاه بى مقدمه روبه من كرد و گفت:
«مى دانى امروز چه كار كردم؟ ناصر منتظر من نشد و ادامه داد: امروز قرار بود «انورسادات» مرا تا فرودگاه همراهى كند. به او تلفن كردم و گفتم وقتى خواستى پيش من بيايى با خودت قرآن هم بياور.«سادات» منظور مرا نفهميد. وقتى آمد به او گفتم، به عنوان معاون رياست جمهورى سوگند بخورد و در مدت غيبت من وظايف رياست جمهورى را برعهده بگيرد.
«دكتر محمد حسنين هيكل» در دنباله خاطرات خود مى نويسد: «از آنجا كه چنين كارى پيش از آن سابقه نداشت از ناصر پرسيدم، چه لزومى داشت كه «انورسادات» سوگند ياد كند.» ناصر پرونده اى را باز كرد و چند صفحه كاغذ از آن بيرون كشيد و گفت: اين تلگرام ها را بخوان، آنها را يك به يك خواندم، تلگرام هايى بود از سوى مأمورانى كه از طرف مقامات امنيتى مصر براى تدارك مقدمات سفر ناصر از قاهره به «رباط»اعزام شده بودند. يكى ازآن تلگرام ها به امضاى دبيركل دفتر رياست جمهورى مصر بود كه رياست آن هيأت را برعهده داشت. تلگرام حاكى از آن بود كه «ژنرال محمد اوفقير» وزير كشور مراكش با همكارى سازمان اطلاعات و امنيت ايالات متحده (سيا) براى ترور ناصر در مراكش همكارى مى كند» ناصر در دنباله سخنانش گفت:
«البته اغلب اوقات چنين گزارشهايى را دريافت مى كنيم و بعد معلوم مى شود كه بى اساس بوده است، اما در شرايط كنونى، ديدم بهتر است اين بار با توجه به موقعيت، پست رياست جمهورى خالى نماند.» ناصر ادامه داد:
« از طرفى بايد اين طور فكر كرد كه شايد اطلاعات به دست آمده درست باشد و براى من اتفاقى بيفتد، در آن صورت يك دوره انتقالى در پيش خواهده بود و براى پركردن آن دوره انتقالى «انورسادات» مناسب است.
چون مجلس كار خودش را خواهد كرد، نيروهاى مسلح هم به مسؤوليت هاى اجرايى خود عمل خواهند كرد و «انورسادات» هم در مرحله انتقالى نقش تشريفاتى خواهد داشت.»
ناصر اضافه كرد:
244290.jpg
«تا به حال افراد ديگر (يعنى اعضاى شوراى عالى فرماندهى انقلاب) اين فرصت را داشته اند كه معاون رئيس جمهور بشوند اما «انورسادات» هيچ وقت معاون رئيس جمهور نشد. شايد حالا نوبت او باشد در هر حال دوره انتقالى حداكثر يك هفته خواهد بود.»
اين بود خاطرات دكتر محمدحسنين هيكل از ماجراى پشت پرده سوگند ياد كردن انورسادات.
بارى ناصر از آن سفر به سلامت به قاهره بازگشت. توطئه اى هم كشف نشد اما همين «ژنرال اوفقير» كه عنصر خطرناك و توطئه گرى بود چندى بعد، عليه شاه مراكش توطئه اى چيد و هواپيماى سلطان را در آسمان به گلوله بست، اما شاه مراكش جان به سلامت برد و هواپيما بر زمين نشست. «ژنرال اوفقير» هم با كشف آن توطئه مجبور به خودكشى شد.
اشتباهات سادات
با آنكه موقعيت سادات در پست معاونت رياست جمهورى از نظر مقامات عالى آن كشور چندان جدى گرفته نمى شد معهذا، از آن نظر كه كانال رسمى تلقى مى شد، گزارشهاى محرمانه اى را كه براى ناصر مى فرستادند مى خواند و در جريان امور قرار مى گرفت.
هنگامى كه ناصر در كنفرانس سران عرب در «رباط» مشغول حل و فصل مسائل جهان عرب بود، «راجرز» وزير امور خارجه ايالات متحده براى حل اختلافات مصر و اسرائيل طرحى را پيشنهاد كرد كه از طريق مجارى ديپلماتيك به دست «سادات» رسيد. «سادات» به گمان آنكه عبدالناصر با هر گونه ابتكار آمريكايى مخالفت خواهد كرد، بى اطلاع از آنكه ناصر قبلاً به طور مشروط موافقت خود را اعلام كرده است، موضوع را پيگيرى كرد و در غياب ناصر كميته سياسى مجلس مصر را تشكيل داد و مخالفت دولت مصر با «طرح راجرز» را اعلام كرد. وقتى «ناصر» از ماجرا باخبر شد به شدت از «سادات» بازخواست كرد و چون با عجله عازم مسكو بود وقت رسيدگى به اين قضيه را پيدا نكرد.
دسته گل هايى كه سادات به آب داد
مسافرت «ناصر» به اتحاد جماهير شوروى بيست روز طول كشيد، او ضمن مذاكره با سران شوروى به درمان بيمارى خود پرداخت و در بازگشت به قاهره متوجه شد كه «سادات» در غياب او دسته گل ديگرى به آب داده است. جريان از اين قرار بود كه «جيهان» همسر زياده خواه و تجمل پرست «سادات» هميشه از اين مسأله شكايت داشت كه خانه مسكونى آنها در شأن معاونت رياست جمهور نيست، اين موضوع را با ناصر نيز درميان گذاشته بودنداما ناصر كه خود زندگى بسيار ساده اى داشت، از تشريفات خوشش نمى آمد. «سادات» در غياب ناصر دل به دريا زد و براى خودش دم و دستگاهى درست كردكه «هيكل» بدين شرح بدان اشاره مى كند: «در حالى كه ناصر در مسكو بود، «بانو جيهان» همسر «سادات» شخصاً به جست وجوى خانه اى پرداخت كه در شأن معاون رئيس جمهورى مصر باشد، سرانجام كاخى را پيدا كرد كه به يك افسر بازنشسته ارتش به نام «سرلشگر الموجى» تعلق داشت.
«جيهان» از «سرلشگر الموجى» خواست تا خانه اش را اجاره دهد، سرلشگر گفت خانه ام را نمى خواهم اجاره بدهم. «سادات» نيز به تحريك «جيهان» دستور داد آن سرلشگر را بازداشت كنند. ناصر در بازگشت از مسكو در اين مورد گزارشى را دريافت كرد و شديداً آزرده خاطر شد و از «سادات» به شدت بازخواست كرد. سادات قهر كرد و به دهكده زادگاه خود رفت و همان موقع شايع شد كه بيمارى قلبى سادات به خاطر پرخاش هاى ناصر عود كرده است.
سرانجام معلوم نشد با چه استدلالى ناصر موافقت كرد كه خانه اى براى معاون رئيس جمهور ساخته شود وهر كس كه بدان سمت انتخاب شد در آن زندگى كند.
در ساحل نيل كاخى بودكه قبلاً به يك ميليونر يهودى تعلق داشت، انورسادات به اين خانه نقل مكان كرد و در آن خانه مشغول تعميراتى شدند. در اين هنگام ناصر درگذشت و بعد از رئيس جمهور شدن سادات هزينه تعميرات به ۶۵۰ هزار ليره مصرى بالغ گرديد.
«جيهان» كه بانوى اول مصر شده بود مقدارى اشياى عتيقه خريدارى كرد تا خانه خود را به اين عنوان كه متعلق به دولت است باسليقه خودبيارايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |