يكشنبه ۲۵ دى ۱۳۸۴ -
Sun, Jan 15, 2006
مهرگان
۳۳۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
درباره حسن ميرعابدينى
صدسال
داستان نويسى
244269.jpg
تاريخ نويس و منتقد ادبى
متولد، ۱۳۳۲ تهران
- طى دوران دبستان و دبيرستان در تهران
- تحصيل در رشته روزنامه نگارى و ادبيات فارسى
- سخنرانى در دانشگاه هاى كشور از سال ۶۹
- داورى در اغلب جشنواره هاى ادبيات داستانى از سال ۷۳
- همكارى با جايزه ادبى مهرگان به مدت ۶ سال
- ترجمه جلدهاى اول و دوم «صد سال داستان نويسى ايران» به تركى از سوى دانشگاه آنكارا
- انتخاب كتاب «صد سال داستان نويسى ايران» به عنوان كتاب برگزيده تاريخ نقد در سال ۸۲
- نوشتن مقاله هاى متعدد در مجلات ادبى و مدخل هاى ادبيات معاصر براى چند دايرة المعارف از جمله ايرانيكا و دايرة المعارف فرهنگستان زبان و ادب فارسى
- تدريس كتاب هاى وى به عنوان كتاب درسى دانشگاه ها
- دعوت به همايش ميسا و چند همايش ديگر در آمريكا
- دعوت به سوئد براى سخنرانى در مورد ادبيات داستانى ايران
- تدريس ادبيات داستانى معاصر در چند دانشكده و مؤسسه آموزش عالى
- كتاب هاى چاپ شده:
صد سال داستان نويسى ايران (۴ جلد)، هشتاد سال داستان كوتاه (۳ جلد)، فرهنگ داستان نويسان
- كتاب هاى در دست تحقيق:
راهنماى ادبيات داستانى، تاريخ نقد ادبى، بررسى داستان نويسان دهه اخير (۱۳۷۵ تا ۱۳۸۴)، داستان نويسى زنان.

محمد مفتاحى - در دنياى ادبيات همان گونه كه خلق آثار ادبى در خور توجه و پراهميت است وجود نقد و بررسى، نوشتن تاريخ، ارزيابى روند پيدايش و نحوه به وجود آمدن سبك ها و مكتب هاى ادبى اهميت ويژه اى دارد.
وجود كتاب هايى چون «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقى، «تاريخ تحليلى شعر نو» شمس لنگرودى و... در زمينه شعر به بررسى دقيق و همه جانبه شعر معاصر ايران كمك مهمى كرده اند اما نبود يك بررسى جامع در مورد داستان ايرانى، نحوه شكل گيرى و تكامل آن پيش از چاپ كتاب «صد سال داستان نويسى ايران» كاملاً مشهود بود. هر چند پيش از اين كتاب هاى مهمى در زمينه داستان و نقد داستان به چاپ رسيده است.
ادبيات داستانى ايران در قالب امروزى اش هرچند عمر كوتاهى دارد اما گوناگون و به سبك هاى مختلف است. براى شناختن دوره هاى مختلف، نويسنده هاى بسيار و سبك هاى گوناگون آن بايد صدها كتاب كمياب و ناياب را ورق زد. اما راه ساده ترى هم براى دوستداران ادبيات داستانى وجود دارد. يكى از مهم ترين اين راه ها را حسن ميرعابدينى با نوشتن كتاب «صد سال داستان نويسى ايران» مهيا كرده است.
حسن ميرعابدينى، تاريخ نويس و منتقد ادبى معاصر، به سال ۱۳۳۲ در تهران ديده به جهان گشود، دوران كودكى و نوجوانى را در جنوب تهران گذراند؛ دورانى كه به گفته وى «چنان نگذشت كه حسرت و نوستالژى برانگيزد، درس خواندن بود و كار كردن.» دانش آموز خوب مدرسه ضمن درس خواندن و كار كردن رمان هاى پاورقى، جنايى و... مى خواند تا اينكه در دوره دبيرستان آشنايى با شماره هاى كهنه كتاب هفته شورى در او برانگيخت كه بعدها يكى از انگيزه هاى نوشتن كتاب «صد سال داستان نويسى ايران» شد. سپس با جملات فرهنگى هنرى و ساير نشريات ادبى آشنا شد. ورود به دانشكده در رشته روزنامه نگارى سبب آشنايى او با نويسندگان و انديشه هاى تازه و مهم تر از همه آشنايى اش با كتاب «از صبا تا نيما» نوشته يحيى آرين پور شد كه يكى ديگر از انگيزه هاى مهم نگارش تاريخ داستان نويسى بود. ميرعابدينى در مورد شيوه كارش براى نوشتن «صد سال داستان نويسى ايران» گفته است: «همه آثار يك نويسنده را مى خواندم و بررسى مى كردم و بعد به سراغ نويسنده اى ديگر مى رفتم. كم كم متوجه وجود روابطى ميان آثار نويسندگان يك دوره شدم كه مرا به طبقه بندى آثار برانگيخت. تلاش براى روشن كردن نظم پنهان ميان آثار پراكنده، بر شوق من افزود؛ ديدم دارم به نوعى نظم درونى و زيبايى شناختى (نظمى كه اساس شكل در ادبيات است) مى رسم كه جهت هاى عمده حركت ادبى را آشكار مى كند. اين جورى بود كه بيست سال گذشت و مجلدات چهارگانه صد سال داستان نويسى ايران نوشته و چاپ شد».
اهميت ويژه «صد سال داستان نويسى ايران» در اين است كه اين اثر در گرماگرم ادامه تكامل داستان نويسى ايران به جامعه ادبى عرضه و سبب مى شود كه خط تكاملى داستان ايرانى از نظر پنهان نماند. ميرعابدينى با در نظر گرفتن پنج دوره: نخستين تلاش ها (حدود ۱۲۷۴ تا ۱۳۲۰ ، ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ، ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۰ ، ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ ، ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۰) بزرگ ترين رويدادهاى تاريخى ايران را كه در تحولات فرهنگى مؤثر بوده اند به عنوان مبنايى براى هر دوره اختيار كرده است. بنابراين وظيفه نويسنده بس سنگين جلوه مى كند. نوشتن يك تاريخ ادبى آن هم به شيوه انتقادى و يافتن نبض جريانات هر دوره از تاريخ معاصر اين مرز و بوم به راستى سنگين و طاقت فرساست.
«صد سال داستان نويسى» در واقع صد سال تحولات اجتماعى - سياسى، روند شكل گيرى زندگى روشن بينانه مردم ايران و صد سال حضور پرتپش ادبيات داستانى و تأثير و تأثر آن از جريانات اجتماعى و زندگى مردم است. اين اثر محققانه و عظيم يك يادگار پرارزش از قرنى پرتلاطم و پر افت و خيز است. مطالعه اين كتاب يعنى آشنايى با نويسندگان داستان هاى ايرانى، سبك هاى داستان پردازى در ايران، نحوه تفكر اين نويسندگان و در نهايت شناخت جامعه اى كه در توليد و تولد اين آثار به گونه اى پنهان نقش داشته اند و پس از تولد اين آثار به نحوى از آنها متأثر شده اند.
«بررسى داستان نويسى دهه اخير (۱۳۷۵ تا ۱۳۸۴)» عنوان تحقيق ديگر ميرعابدينى است كه به نوعى ادامه «صد سال داستان نويسى ايران» است. ناگفته پيداست كه چاپ چنين كتابى همزمان با چاپ مجموعه داستان ها و رمان هاى تازه جلوه نقدى زنده و گوياست. چاپ اين كتاب نوعى خطر كردن است. برخى داستان ها و رمان هاى چاپ شده در ده سال گذشته هنوز بحث برانگيزند و قضاوت در مورد آنها همچنان ادامه دارد. با چاپ اين اثر، ميرعابدينى پيكان برنده نقدهاى فراوانى را به سوى خود مى خواند و البته كار بزرگ كردن محتاج خطر كردن است. اين كتاب با شيوه «صد سال داستان نويسى» تهيه شده و كار روى آن همچنان ادامه دارد.
در همين زمينه به تازگى كتاب «هشتاد سال داستان كوتاه» هم از حسن ميرعابدينى به چاپ رسيده است. اين كتاب گزينشى است از داستان هاى كوتاه ايرانى همراه توضيحاتى در مورد علت انتخاب و بررسى اجمالى آنها و در سه جلد تهيه شده است. جلد اول نمونه هايى از داستان هاى كوتاه ايرانى تا دهه ۶۰ را دربرمى گيرد، جلد دوم شامل داستان هاى كوتاه دهه ۶۰ تا ۸۰ است و جلد سوم داستان هاى نويسندگان ايرانى كه خارج از كشور زندگى مى كنند را شامل مى شود براى اين مجموعه انتقادى - توصيفى تدارك ديده شده است. اينكه داستان كوتاه چگونه و از چه زمانى در ايران به وجود آمده، افراد مهم و جدى آن كدامند، ويژگى داستان هاى اين افراد چيست و ... در اين كتاب بررسى شده است. براى داستان هايى كه به عنوان نمونه ذكر شده اند توضيحى كوتاه آورده شده كه در آن معرفى كوتاه نويسنده، توصيف ويژگى هاى داستان او و علت انتخاب داستان براى درج در كتاب آمده است.
ديگر كتاب چاپ شده از ميرعابدينى «فرهنگ داستان نويسان ايران» است. اين كتاب فرهنگ واره اى است كه به معرفى داستان نويسان ايرانى از آغاز تا ۱۳۸۰ براساس حروف الفبايى مى پردازد. در اين كتاب زندگينامه نويسندگان، فهرست آثار آنها و ويژگى هاى آثارشان ذكر شده است. «فرهنگ داستان نويسان ايران» كه براى اولين بار سال ۱۳۶۸ به چاپ رسيده و در چاپ دوم داستان نويسان ايران را تا سال ۱۳۷۰ مورد بررسى قرار داده بود اينك با ويرايشى تازه آينه اى از نويسندگان ايرانى و آثار آنها تا ۱۳۸۰ است.
«تاريخ نقد ادبى» عنوان تحقيقى است كه حسن ميرعابدينى همچنان روى آن كار مى كند. جلد اول اين كتاب كه نقد ادبى ايران را از مشروطه تا ۱۳۲۰ بررسى مى كند تقريباً آماده چاپ است. در اين كتاب ميرعابدينى به بررسى جريان هاى نقد ادبى در ايران مى پردازد، نقد ادبى را در گذشته و حال مقايسه مى كند و اين بررسى را تا نقدهاى مطرح شده در سال ۱۳۵۷ ادامه مى دهد. وى با چاپ اين كتاب كارى نو و ماندگار در تاريخ ادبيات ما به ثبت مى رساند.
«داستان نويسى زنان» عنوان يكى ديگر از تحقيقات ميرعابدينى است. وى در مورد انگيزه آغاز اين تحقيق مى گويد: «رشد چشمگيرى كه داستان نويسى زنان در دهه اخير (بين سال هاى ۷۰ تا ۸۰) پيدا كرد و در مقايسه با دهه قبل از خود (بين سال هاى ۶۰ تا ۷۰) ۱۳ برابر است نقطه شروع براى كار من بود. آغاز كار من جست وجو در داستان هاى نوشته شده توسط نويسندگان زن در دهه هاى پيش و بررسى رشد چشمگير روند داستان نويسى زنان بود. » بى ترديد بررسى ادبيات زنانه و داستان هايى كه توسط زنان ايرانى خلق شده اند در يك كتاب و كنار هم، محققان ادبى را به نتايج مهمى خواهد رساند و تحقيق ميرعابدينى كمك مهمى به سهولت اين بررسى ها خواهد كرد. غير از تحقيق، دغدغه ديگر ميرعابدينى تدريس است. وى در تعدادى از دانشكده ها و مراكز آموزش عالى كشور در رشته ادبيات معاصر تدريس مى كند، اين در حالى است كه گروهى از مراكز دانشگاهى كتاب هاى او را به عنوان كتاب درسى معرفى كرده اند.
نوشتن مقاله براى نشريه هاى ادبى و همچنين نوشتن مدخل هاى ادبيات معاصر براى چند دايرة المعارف از جمله دايرة المعارف جهان اسلام، فرهنگستان زبان و ادب پارسى بخشى ديگر از فعاليت هاى مهم وى است. ميرعابدينى هم روزنامه نگارى خوانده است و هم ادبيات، اما جذبه ادبيات هيچ گاه او را رها نكرده و اجازه فعاليت در رشته روزنامه نگارى به او نداده است. اما ميرعابدينى به خوبى در حوزه نقد ادبى از روش مندى هاى ژورناليستى نيز استفاده بجا مى كند. او درباره نقد، اعتقادات جالبى هم دارد: «داستان نقد در جامعه ما داستان غم انگيزى است. چون به هر حال نقد مربوط به جامعه اى است كه به نوعى از هويت و خودآگاهى رسيده كه مى خواهد از طريق نقد ببيند در چه وضعيتى قرار دارد. به فضاى مكالمه آزاد نياز دارد، چون نقد اصولاً يعنى مكالمه خلاق با اثر؛ ضمن اينكه جامعه بايد ضرورت آن را درك كند و ببيند كه آيا به نقد احتياج دارد؟ اما متأسفانه نويسندگان كمى وجود دارند كه از نقد استقبال كنند. واقعيت اين است كه ما هرگز تئوريسين ادبى نداشته ايم. تئورى هاى ادبى همه از غرب به اينجا آمده اند. اما مسأله اساسى آن است كه ما تا چه حد توانسته ايم آنها را درونى و از آن خود كنيم. امروز بخش عمده اى از ادبيات متعالى ما كپى است؛ كپى هايى كه طبيعتاً ارزشى نخواهند داشت.
مسأله ديگر اين است كه نقد در ايران همواره يك حركت فردى بوده است و هرگز به جريان هاى نظير نقد جامعه شناسى، نقد فرماليستى، نقد روان شناسى و... تبديل نشده است و مفاهيم مطرح شده نيز غالباً درونى نگرديده اند و منطبق با ادبيات ايران نگشته اند ميرعابدينى معتقد است تحقيقات ادبى علمى جدا از آفرينش ادبى است و مى گويد:«در ادبيات دو مقوله وجود دارد: يكى مقوله آفرينش ادبى و ديگرى مطالعات ادبى. آفرينش ادبى از نوع تخيل و خيال است، اما مطالعات ادبى يك نوع علم است. در واقع منتقد به علم ادبيات و مطالعات ادبى مى پردازد و نويسنده خلاق بيشتر به مسائل تخيلى ادبيات. به عقيده من كار منتقد به نوعى مشكل تر است؛ زيرا نويسنده دنياى خاص خودش را مى سازد اما منتقد اگر بخواهد به عنوان يك منتقد جدى مطرح شود بايد مطالعات جهانى گسترده اى داشته باشد. من فكر مى كنم اين دو گروه - منتقد و نويسنده - در كنار هم و وابسته به يكديگر كار مى كنند هر چند از دو سنخ متفاوتند».
ميرعابدينى فضاى عمومى ادبيات داستانى معاصر را دچار بحران مى داند: «ادبيات داستانى ما تا آن حدى كه من خواندم، در اين چند سال هم در رمان و داستان كوتاه دچار بحران عميقى است و علت آن هم مبتلا بودن به روز مرگى فرهنگى است كه به فقدان فرديت و انديشه بازمى گردد، به نوعى كه جسارت لازم را از نويسندگان گرفته و نوآورى هاى موجود هم بيشتر پيروى از مد روز است كه عمدتاً اينجايى نيست. اين بحران در رمان بيشتر خودش را نشان مى دهد كه دو علت درونى و بيرونى دارد. در حوزه علل درونى مى توان به چند نكته اشاره كرد؛ اول اين كه در ادبيات كلاسيك ما داستان منثور جايگاه والايى نداشته و نوع ادبى مسلط جامعه نظم بوده است. داستان هاى بلند عمدتاً به نظم نوشته مى شدند در حالى كه داستان كوتاه در قالب حكايت جاى خودش را باز كرده بود. دوم اين كه داستان كوتاه خوب بيشتر شبيه شعر است، يعنى همان فشردگى و انسجام را دارد. به همين سبب و با توجه به سلطه شعر در سنت ادبى ما، زمينه براى گسترش داستان كوتاه بيشتر بوده تا رمان . دليل ديگر معارضات سنت و تجدد در كشور ماست. رمان محصول تجدد است و بنيانش بر فرديت بنا نهاده شده در حالى كه در جامعه ما مسأله فرديت حل نشده است. به همين دليل است كه در رمان هاى ما عدم انسجام و پرگويى كه با زندگى فردى و شهرى در تعارض است به وفور ديده مى شود. ديگر اين كه رمان بيش از داستان كوتاه نياز به بستر اجتماعى و تاريخى دارد و بنابه همين ويژگى بيشتر با شرايط درگير است. تاريخ نشان داده هرگاه ممانعت هاى حكومتى در نشان دادن تعارضات اجتماعى كمتر بوده، رمان رونق بيشترى يافته است و برعكس...»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |