|
علم امام در تصور شيعه نخستين
|
|
|
محمدعلى اميرمعزى ترجمه: عليرضا رضايت اماميه را از آن جهت به اين نام خوانده اند كه وجود «امام» در آن، ركنى اساسى و محورى است. امام در اين آيين، صرفاً نقش يك پيشوا را ندارد بلكه حامل امانت نبى است و ذخيره علم ربانى را در سينه دارد. اوصافى كه در متون روايى شيعى در حق امامان به كار رفته مؤيد اين نكته است. با اين حال تصوير شيعيان از مقام و مرتبت ائمه تشيع همواره بر يك منوال و منهج نبوده است و در خلال تاريخ طولانى شيعه، اطوار و جلوه هاى گوناگونى يافته است. آنچه از پى مى آيد ترجمه مقاله اى از دكتر محمدعلى امير معزى، محقق سختكوش ايرانى ساكن پاريس، است. چندى پيش از وى كتاب «امامت در انديشه شيعه نخستين» به زبان انگليسى منتشر شد كه با اتكا به متون روايى معتبر، تصور شيعه نخستين از امام را روايت مى كند. مقاله حاضر، بخشى از اين كتاب است كه با اندكى تلخيص عرضه مى شود. مترجم اميد دارد كه ترجمه كامل اين كتاب را در آينده اى نزديك روانه عرصه نشر كند.
گروه انديشه
تا آنجا كه مى دانيم، تاكنون هيچ رساله اى عميقاً به موضوع علم در اماميه نخستين نپرداخته است. علت اين امر، تمايل به معنا كردن علم براساس مكتب اهل سنت متقدم يا شيعه «عقلگراى» متأخر يعنى علم به قرآن و حديث بوده است. اما اين طرز تلقى به هيچ روى مطابق با ديدگاه منابع حديثى متقدم و برداشت امامان از علم نيست. در منابع حديثى متقدم امامان، علم از جايگاه بنيادينى برخوردار است؛ اين نظريه، فوق العاده پيچيده و داراى سطوح و ويژگى هاى متعدد و مختلفى است. «العالم»، يكى از عام ترين اسامى براى امام است و به شاگردان او نيز «متعلم» مى گويند. هدف «علم»، فهم معناى باطنى يا ژرف هر چيزى است؛ هم عام و هم خاص. در اماميه متقدم علم قطعاً به علوم دينى اطلاق مى شود و البته به طور خاص بخش باطنى اين علوم و ساير علوم سرى . به همين علت است كه علم، عمدتاً يك معناى ازلى، و احتمالاً حتى معنايى راز آلود در كلام امامان دارد. در يك كلام، اين معنا از اختصاصات اعتقادى اين نظريه است. احاديثى كه به علم پرداخته اند، فراوان و نامنظم اند. اين احاديث، براساس منطقى طبقه بندى شده اند كه هدف از آن بيان جوانب متعدد مسأله است. هيچ يك از اينها به محقق، در يافتن انسجام و سازگارى اعتقادى در اين خصوص كمك نمى كند. به عنوان نمونه، بصائرالدرجات صفار قمى به جوانب مختلف علم امام مى پردازد. شارح، اين كتاب را با اين حديث مشهور آغاز مى كند كه: «طلب علم براى هر مسلمان يك واجب شرعى است؛ خداوند كسانى را كه مشتاقانه در طلب علم هستند دوست دارد. (۱)» از طرفى، اين حديث براى مسلمانان اهل باطن بيانگر وظيفه آنان در يادگيرى علوم باطنى دين است. ساير احاديث اين كتاب كه فاقد انسجام و وضوح هستند نشان مى دهند كه اين تكليف براى «شيعه حقيقى» به علم ازلى و باطنى و به اسرار و رموزى مربوط است كه امامان عهده دار تعليم آنهايند. براى وضوح بيشتر مطلب، جوانب گوناگون اين مسأله را در سه بخش برنموده ايم: الف - منابع «علم ازلى» امامان. ب - روش هاى انتقال اين علم. ج - ماهيت اين علم. الف - منابع: امام در مقام وجودى خود، دروازه يا آستانه اى است كه علم الهى از آن عبور مى كند. اين علم، حاوى پيام هايى است كه رسولان آورنده آنند. پيامبر (ص) فرمودند: «من شهر علم [به روايتى حكمت] هستم و على باب آن است. (۲)» ستون هاى اين آستانه بى شمارند: معرفت خدا و اسرار خلقت. بنابه گفته امام جعفر صادق (ع)، خداوند چيزهايى دارد كه تنها از راه اسباب پديد مى آيند، و براى هر سبب يك توضيحى قرار داده است، براى هر توضيح، يك كليد، براى هر كليد يك علم، و براى هر علم يك دروازه سخنگو (باباً ناطقاً) آفريده است؛ كسى كه اين دروازه را بشناسد، خدا را شناخته است. و كسى كه آن را نشناسد خدا را نخواهد شناخت؛ رسول خدا (ص) و ما امامان، اين دروازه هستيم. (۳)» امام معدن علم خداست، خازن علم الله است. هر زمان كه قرآن به انحاء مختلف به صاحبان علم اشاره مى كند مرادش انبيا و امامانشان [ اوصيائشان] به طور عام و چهارده معصوم (ع) به طور خاص است. منابع اين علم را مى توان به چهار دسته تقسيم نمود. ۱- منابع آسمانى: امام، الهام آسمانى دريافت مى كند؛ اصطلاحات و تعابيرى كه نوعاً در اين مورد به كار مى روند، عبارت اند از: تحديث (حرف زدن با كسى) و تفهيم (فهماندن چيزى به كسى). از اين رو، امام، «محدث» (كسى كه موجودات سماوى با او سخن مى گويند) و مفهم (كسى كه مفهوم را از آسمان و ملكوت دريافت مى كند) ناميده مى شود (۴). بنابر شمارى از احاديث، محدث، تنها صداى موجودات آسمانى را كه به او الهام مى كنند، مى شنود اما صورت آنها را نمى بيند. اين مسأله مبناى يك ديدگاه سنتى است كه بنابراين ديدگاه، امامان تنها صداى فرشته را مى شنوند بدون اين كه او را ببينند. در حالى كه پيامبر، هم صداى فرشته را مى شنود و هم صورت او را مى بيند. اما ساير احاديث از ديدار فرشته با امامان سخن مى گويند. بنابراين احاديث، فرشتگان با بالهاى خود از امامان حفاظت مى كنند. پس آيا مى توان دو دسته فرشته را در نظر گرفت، «فرشتگان تحديث» كه امامان تنها صداى آنها را مى شنوند و فرشتگانى كه امامان مى توانند صورت آنها را نيز ببينند؟ در خصوص اين مسأله يك ابهام (احتمالاً عمدى) خاص در كار است. يعنى معناى ضمنى و اساسى آن از اهميت دينى قابل ملاحظه اى برخوردار است. بر مبناى برخى گفت وگوهايى كه بين امامان و شاگردان ايشان صورت گرفته است به نظر مى رسد كه گويا واژه محدث نزد شاگردان، مترادفى بوده است براى «پيامبر» (نبى). زمانى كه يكى از شاگردانشان از ايشان سؤال مى كند: آيا فرشتگان خود را به شما نشان مى دهند؟ امام از دادن پاسخ مستقيم پرهيز مى كنند و در عوض دستى بر سر يكى از پسرانشان مى كشند و مى گويند: فرشتگان نسبت به فرزندان ما مهربان تر از خود ما هستند (۵). پس ملاحظه مى كنيم كه معصومين (ع) علاوه بر دريافت الهامات از فرشتگان، از موجودى ملكوتى به نام روح، كه برتر از فرشتگان از جمله جبرئيل - فرشته وحى - است، كسب الهام مى كنند. افزون بر اين، برطبق مجموعه اى از احاديث، امام در تمام شب قدر الهامات آسمانى را دريافت مى كند. در اين شب دوگونه پيام از آسمان دريافت مى شود: اول اطلاعاتى درباره وقايعى كه قرار است از آن شب تا شب قدر سال بعد اتفاق افتد و دوم معانى ژرف و شرح و تفسير آنچه امام به طور «مجمل» از پيش مى دانسته است. (۶) بنابراين، ملكوت بر امام نازل مى گردد و در مقابل، امام قادر است براى احيا، تجديد و گسترش علم خود با روح خود به آسمان صعود كند. اين همان علمى است كه هر شب جمعه به دست مى آيد (علم مستفاد). امام ششم(ع) مى فرمايد: «هر شب جمعه ارواح ما به همراه ارواح انبيا توسط خداوند به زيارت بارگاه الهى مى روند و تا زمانى كه سرشار از علم و معرفت نشدند به ابدان خود بازنمى گردند.» (۷) امام صادق(ع) در جاى ديگر مى فرمايد: «در طول شب جمعه رسول خدا و امامان به زيارت عرش الهى مى روند و من نيز همراه آنها هستم و تا زمانى كه علم جديدى بر من نرسد رجعت نخواهم كرد؛ [چرا كه] بدون آن [علم]، علمى كه پيشتر آموخته بودم از ميان خواهد رفت. (۸) اگرچه متون ما در پى استخراج يك تطبيق دقيق و آشكار نيست، با وجود اين، ما حق داريم بينديشم كه امام، همانند پيامبر مى تواند به واسطه سرشت پنج بعدى روحش به نحو عام و «روح اول» بودنش، يعنى روح قدسى به نحو خاص، الهامات آسمانى را دريافت كند؛ توصيفاتى كه امامان از اين روح مى كنند، اين مقايسه را موجه مى سازد. چرا كه اين روح القدس است كه علم به همه اشيا و علم به آنچه در زير عرش و بالاى زمين است را براى انبيا و امامان فراهم مى كند؛ در نتيجه اين روح القدس است كه آنها مى توانند امانت نبوت را حمل كنند. ۲- منابع غيبى ستونى از نور (عمود من نور) يكى از منابع علم امامت است كه امام با نگاه در آن، پاسخ تمام سؤالات خود را درمى يافت. دو نيروى مافوق طبيعى ديگر نيز به عنوان منابع علم امام مدنظرند؛ نخست آنها «نكت القلب» و دوم «نقر فى الاذن» است. (۹) گفته شده است كه امام با انجام اين دو عمل مى تواند صداى فرشته را بشنود و به آينده علم پيدا كند. اگرچه ماهيت اين نيروها همچنان اسرارآميز باقى مانده است (۱۰)، لكن در احاديث، واژه هايى همچون وحى (وحى را نوعاً پيامبر دريافت مى كند) الهام (ندايى كه منشأ آسمانى دارد) به راحتى براى ناميدن آنها به كار مى رود. سرانجام آن كه ، امامان قادرند با انبيا و امامان و اولياى پيشين ارتباط برقرار كنند؛ اين پديده را ديدار «با گذشتگان » مى نامند (ان الائمه يزورون الموتى و ان الموتى يزورونهم ). در اينجا امام اطلاعاتى درباره موضوعى خاص يا علمى درباره يك نظام كلى به دست مى آورد. بنا به فرموده على (ع) در ميان ما [انبيا و امامان تمام عصرها] كسى كه مى ميرد، مرده نيست (۱۱) ؛ از اين رو ، هر امام حاضر و زنده اى مى تواند تصوير گذشتگانش ، خاصه انبيا (آدم ، نوح و ابراهيم ) و امام پيشين و در بسيارى از موارد تصوير محمد (ص) را مشاهده كند. افزون براين، امام مى تواند كارى كند كه ديگران نيز گذشتگان را ببينند؛ امام كاظم (ع)، امام صادق (ع) را - كه چندين سال پيش از او درگذشته بود - در حالى كه در آستانه در خانه اش نشسته بود، به شاگردش سماعه بن مهران نشان دادند . (۱۲) ادامه دارد
پى نوشت: ۱. «طلب العلم فريضة على كل مسلم، ان الله يحب بغاة العلم»، بصائر الدرجات، بخش ،۱ فصل ،۱ ص ۳ ش ۱. ۲. «انا مدينة العلم [ الحكمة] و على بابها» به عنوان نمونه مقايسه كنيد با فورات، تفسير، صص ۶۴-۶۳؛ ابن بابويه، امالى، صص ۶۹-۲۶۸ ، ۳۴۵ ، ۳۸۸ ، ۵۶۱؛ ابن بابويه، كمال الدين، باب ،۲۲ ص ،۲۴۱ ش ۶۵؛ ابن بابويه، كتاب التوحيد، باب ،۴۳ ص ،۳۰۷ ش ۱. ۳. «ابا الله ان يجرى الاشيا الا بالاسباب فجعل لكل سبب شرحاً و جعل لكل شرح مفتاحاً و جعل لكل مفتاح علماً و جعل لكل علم باباً ناطقاً من عرفه عرف الله و من انكره انكر الله ذلك رسول الله و نحن»، بصائر، بخش ،۱ فص ،۳ ص ،۶ ش ۲. ۴. بصائر، بخش ،۷ فصل ۷-،۵ صص ۲۶-۳۱۹ و بخش ۸ فصل ،۱ صص ۷۴-۳۶۸؛ نيز بنگريد به كلينى، اصول، «كتاب الحجة» باب ان الائمه محدثنون مفهمون، ج ،۲ صص ۱۵-۱۳؛ نعمانى، كتاب الغيبه، صص ۹۵ ، ۱۲۶؛ ابن بابويه، علل، ج ،۱ باب ،۱۴۶ صص ۸۳-۱۸۲. ۵. كلينى، اصول، باب ان الائمه تدخل الملائكه بيوتهم...، ج ،۲ صص ۴۱-،۲۴۰ ش ،۱ («و يظهرون [يعنى الملائكة] لكم؟ فسمح يده على بعض صبيانه فقال: هم الطف بصبياننا منابهم»). شاگرد مورد بحث مسمع بن عبدالملك كردين ابوسيار كوفى بصرى است كه او نيز با تعاليم امام باقر آشنا بود. درباره او بنگريد به نجاشى، رجال، ذيل اسم؛ شيخ طوسى، رجال، ص ،۱۳۶ ش ۲۳ و ص ۳۲۱ ش ۶۵۷؛ اردبيلى، جامع الروات، ج ،۲ ص ۲۳۰. ۶ . در اينجا لازم است به نوع سومى از علم كه در شب قدر نازل مى شود اشاره كنيم، هرچند اين علم صراحتاً بيان نشده است. در حديث امام نهم كه پيشتر ذكر آن رفت، شخصى از ايشان مى پرسد، «آيا غير از آنچه امامان از پيش مى دانند علم ديگرى وجود دارد كه بر آن نازل شود؟ (فما يحدث لهم فى ليالى القدر علم سوى ما علموا) امام(ع) در پاسخ فرمودند: «اين همان چيزى است كه امامان بايد آن را كتمان كنند (هذا مما امروا بكتمانه). تنها خداى عزوجل پاسخ سؤال تو را مى داند (ولا يعلم تفسير ما سألت عنه الا الله عزوجل). براى توضيح اصطلاحات مجمل و تفسير نيز بنگريد به ابن بابويه، عيون، ج،۱ صص۱۴۵ به بعد؛ مجلسى، بحار، ج،۸ ص،۲۰۵ مجلسى، مرأت العقول، ج،۳ ص،۹۷ براى كليت موضوع بنگريد به اى. كلبرگ، Imam and Community، صص۲۹ _ ۲۸. ۷. «والله ان ارواحنا و ارواح النبيين لتوافى العرش ليله كل جمعه فما ترد فى ابداننا الا بجم الغفير من العلم» بصائر، بخش،۳ فصل،۸ ص،۱۳۲ ش۶. ۸. «اذا كان ليله الجمعه و افى رسول الله(ص) العرش و وافى الائمه و وافيت معهم فما ارجع الا بعلم مستفاد ولولا ذلك لنفدما عندى، كلينى، اصول، همان، ج،۱ صص۷۴ _ ،۳۷۳ ش۳؛ در واقع گفته شده است كه علم امام لامحاله بايد افزايش يافته يا از بين برود؛ لذا فرايند آگاهى يا تعليم مى بايست در سراسر حيات او [= امام] ادامه يابد. (مقايسه كنيد با بصائر، بخش،۳ فصل،۸ ص،۱۳۰ ش،۱ ص،۱۳۱ ش۵؛ كلينى، اصول، باب لولا ان الائمه يزدادون النفد ما عندهم، ج،۱ صص ۷۵ _ ۳۷۴). ۹. نكت/ قذف/ قرع [فى] القلب (القا به قلب) و نقر/ نكت فى الاذن/ السمع/ الاسماع (گوشزد كردن). البته اين كلمات برخى اوقات به جاى يكديگر به كار مى روند. خاصه مقايسه كنيد با بصائر، بخش،۷ فصل،۳ صص۱۸ _ ۳۱۶ و طريهى، مجمع البحرين، ذيل واژه. ۱۰- مطلب چنين است: «[مطالب] به قلب امام القا مى شود و به او گوشزد مى گردد، هيچ مطلب ديگرى در خصوص ماهيت اين پديده وجود ندارد؛ تنها در يكى از احاديث منسوب به امام صادق گفته شده است كه نقر فى الاذن كار فرشتگان است، (و اما النقر فى الاسماع فامرالملك) كلينى ، اصول، كتاب الحجه باب جهات علوم الائمه، ج،۳ ص،۳۹۴ ش۳. ۱۱- «يموت من مات مناوليس بميت » بصائر ، بخش ۶ ، فصل ۵ ، ص ۲۷۵ ، ش ۴. ۱۲ - بصائر، ص ۲۷۶ ، ش ۸؛ در باره سماعه بن مهران ابومحمد حضرمى كوفى ، از شاگردان امام ششم و هفتم (ع) و از واقفيون (قائلان به غيبت و بازگشت امام هفتم به عنوان مهدى (عج) ، به عنوان نمونه بنگريد به نجاشى، رجال ، ذيل اسم ؛ شيخ طوسى ، رجال ، ص ۲۱۴ ، ش ۱۹۶ و ص ۳۵۱ ش ۴؛ علامه حلى ، خلاصه الاقول، ذيل اسم ، اردبيلى ، جامع الروات ، ج ،۱ صص ۳۸۴ به بعد.
|