سه شنبه ۲۷ دى ۱۳۸۴ -
Tue, Jan 17, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۳۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان
عليرضا قزوه:
به مناسبت برگزارى چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان
سفر عشق و...
هنوز سكوت شب در شهر، حاكم مطلق بود كه ناگهان سينه خراشيده از جراحات جانباز دفاع مقدس شهيد سردار پاسدار حاج عبدالنادر بابايى برادر سردار شهيد پاسدار احمد بابايى، هياهوى ديگرى را برپا كرد و قلب نازنين اين پاسدار مخلص، با ايمان، باشرف، مؤمن، معتقد، خالص و بنده، شريف و نجيب، شجاع و دلير و... از حركت بازايستاد و صداى مؤذن خوش الحان الله اكبر گو، پيكر پاك آن شهيد بزرگوار در صبحگاهان روز يكشنبه مورخه ۸۴‎/۱۰‎/۱۱ تا قطعه شهداى ۲۶ بهشت زهرا(س) تهران و در مجاورت برادرش در همان قطعه شهدا از كاروان عمليات بيت المقدس را بدرقه كرد. شهيد سردار پاسدار حاج عبدالنادر بابايى در سال ۱۳۶۰ هجرى خورشيدى در جبهه آبادان با تقديم يك چشم خود به انقلاب اسلامى و كشور ايران در خيل كاروان جانبازان قرار گرفت و در فتح خرمشهر با قرار دادن پيكر برادر شهيدش سردار احمد بابايى بر دوش از جبهه شلمچه به تهران بار ديگر عشق و صفاى خود را به اسلام و ميهن اسلامى به اثبات رساند و اما در دوران دفاع مقدس و در پى آن بنا به مأموريت هاى واگذارى در شرق ايران جهت امنيت و حراست از كشور ايران اسلامى همچون دلاورى بى باك در صحنه هاى نبرد حضور داشت و اين گواه را قله تفتان سيستان و بلوچستان در تشيع جنازه او شهادت داد و اشك ريزان مردان و زنان بويژه از ديار بلوچستان همراه با سيستانى ها همه را مات و مبهوت نمود و... روحش شاد.
سرهنگ ستاد عبدالله رفيعى
عليرضا قزوه:
شعر حماسى ما قالب كلاسيك دارد
244500.jpg
اشاره: همزمان با برگزارى كنگره شعر دفاع مقدس فرصتى به دست آمد تا با عليرضا قزوه دبير چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس درباره اوضاع ادبيات مقاومت و تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى آن طى سالهاى گذشته بر شاعران جوان، گپ و گفتى داشته باشيم كه از نظرتان مى گذرد

با توجه به ريشه هاى تاريخى شعر حماسى در ادبيات فارسى، بفرماييد كه جايگاه شعر جنگ در ادبيات امروز ما كجاست؟
با توجه به همزمانى مقوله جنگ با سالهاى آغازين انقلاب و اينكه يك حادثه بسيار جدى در همه شئون زندگى ما ايرانى ها بود، به هر حال تأثيرات بسيار انكار ناشدنى در ديروز و امروز و فرداى ما گذاشته و خواهد گذاشت. حادثه جنگ بالطبع تأثير خودش را در همه ابعاد زندگى ما در تاريخ بر جاى مى گذارد. ادبيات ما البته، گذشته اش بيگانه نبوده با هواى حماسه و ادبيات حماسى. پدر شعر حماسى ايران، ابوالقاسم فردوسى، اصلاً شخصيت و شعرش با حماسه گره خورده است. قوم ايرانى در دورانهاى دور هم جنگها و ستيزها و جوانمرديها و رشادتهاى زيادى از خودش نشان داده است. اسطوره هاى ما، اسطوره هاى اهل رزم وستيز و جوانمردى و گذشت اند. اما روحيه قوم ايرانى بيش از آنكه روحيه رزم باشد، در يك برهه زمان روحيه بزم شد. قبل ازانقلاب هم، اگرچه ادبيات اعتراض و ادبيات حماسه هم داريم اما به شكل پررنگ بيشتر غلبه با ادبيات بزمى و غنايى است. اما همزمانى آغاز انقلاب با جنگ تحميلى باعث شد كه اين روحيه حماسى در ادبيات ما به وجود بيايد و بسيارى از شعرها روحيه شعر جنگ و ادبيات حماسى را داشته باشند. ۸سال هم، زمان كمى نيست. البته عواقب بدى را هم داشت. به اندازه يك نسل، شعر ما با حماسه درگير بود. دغدغه هايش همين ادبيات شهادت و حماسه و ستيز و مبارزه و روحيه دفاع مقدس بود. اين است كه جايگاه شعر جنگ و شعر دفاع مقدس در اين سالها در ادبيات معاصر ما انكار ناشدنى است. جايگاه بسيار برجسته اى هم دارد. شعر دفاع مقدس يكى ازتنومندترين شاخه هاى درخت اين ادبيات است. خيلى از شاعران خوب روزگار ما مثل اخوان ثالث، استاد شهريار، فريدون مشيرى، سيمين بهبهانى و خيلى از شاعران ديگر كه در اين سالها جنگ را ديده اند و به عنوان دفاع مقدس هم شناخته نشده اند در اين موضوع عكس العمل نشان داده اند. شايد چند شعرى داشته باشند. به عنوان مثال فريدون مشيرى شاعرى است كه اولين روزهاى جنگ، شعر دارد. يعنى آن روحيه ايرانى كه در شاعران ما بود آنها را وادار به عكس العمل كرد. شعر جنگ و دفاع مقدس تنها يك شعر حماسى وطنى نيست، بلكه بخشى از آرمانخواهى ها و جوانمردى ها و روحيات قوم ايرانى است.
نگاهى گذرا انداختيد به ادبيات جنگ در اين دوره ۲۵ساله. اما پرسش ديگر اينكه؛ در كشورهاى ديگر هم جنگ بوده و آنها هم شعر جنگ دارند، رمان جنگى دارند، فيلم جنگ دارند و هنوز هم كه هنوز است بعد از گذشت ۵۰سال بعد از جنگ جهانى دوم باز هم مى بينيم كه فيلم ساخته مى شود. شما فكر مى كنيد كه اين سير هم حداقل در ادبيات ما ادامه خواهد داشت. يعنى كسانى كه تجربه جنگ را نداشتند مى توانند با استفاده از آنچه ديده اند و شنيده اند در اين وادى وارد شوند؟
بله! مسلماً اين جريان ادامه خواهد داشت. خود شما هم مى گوييد بعد از گذشت چندين دهه، باز فيلم مى سازند. اين تجربه جنگ جهانى دوم است. من خودم از نزديك با بعضى از كشورها ارتباط داشتم و ديدم كه هنوز موضوع جنگ جهانى دوم و سربازانى كه رفتند و در آن جنگ رشادت از خودشان نشان دادند و حالا به سن پيرى رسيده اند و ۷۰-۸۰ سالشان است، هنوز در ياد مردم زنده هستند. از آنها تجليل مى شود. هنوز راجع به آنها شعر مى گويند، قصه مى نويسند. ادبيات جنگ در درون خودش ادبيات ضد جنگ هم دارد. ما الآن در خود كشور آمريكا يك جماعتى داريم كه آنها شاعران ضد جنگ هستند سايت هم دارند، گاهى وقتها اطلاعيه مى دهند و مردم را به خيابان مى كشند. گاهى درباره يك موضوع ۵۰هزار نفر را توانستند در يك تظاهرات شاعران ضد جنگ به خيابان كشيدند. يعنى آنها سياستهاى بوش را محكوم مى كنند، حضور نظاميان آمريكا در عراق را محكوم مى كنند.
به نظر شما مى توان براى ادبيات جنگ هم تقسيم بندى قايل شد.
نوعى از ادبيات جنگ هست كه قداست پيدا مى كند، ادبيات جنگى كه مظلومان را حمايت مى كند. در مقابل يك ادبيات جنگ هم هست كه جنگ افروز است. شما وقتى جنگ جهانى دوم را مقايسه كنيد، مى بينيد كه هيتلر نيست كه جنگ جهانى دوم را مى آفريند. هيتلر محصول ادبيات فاشيستى است. ادبيات و شعر فاشيستى با جهان بينى كه دارد خودش را قوم برتر مى داند. اين است كه هيتلر، از درون اين ادبيات بيرون مى آيد. من مى خواهم بگويم؛ ادبياتى كه ما در اين سالها عرضه كرده ايم يك ادبيات پاك و قدسى است. اما ادبيات آتش برافروز، جهان را به آتش مى كشد. ما دقيقاً روبروى اين ادبيات ايستاده ايم و ادبياتى كه ارائه كرديم يك ادبيات مظلومانه مقدس و پاك است. ادبياتى كه جلوى متجاوز ايستاده، ادبياتى كه دستش در رابطه با سلاح، خالى بوده، يك ادبيات مظلوم و پابرهنه بوده، از بچه هايى دفاع كرده كه مظلومانه شهيد شده اند. اين ادبيات، با ادبياتى كه هيتلر را مى سازد، ادبياتى كه هنوز آمريكا سربازان جنگ ويتنام را با آن به اوج مى برد و جورى نشان مى دهد كه آنها قهرمانند، متفاوت است.
در بحث ادبيات جنگ و مقاومت آنطور كه شما گفتيد دو گروه مطرح مى شود؛ گروهى كه مى آيد جنگ را تقبيح مى كند و دسته اى ديگر مى آيند در ادبيات و شعرشان انگيزه ايجاد مى كنند براى جوانهاشان كه بروند به جنگ و دفاع كنند. ما حالا در ادبيات دفاع مقدس بخصوص در شعر جنگ با كدام يك از اين جنبه ها بيشتر سر و كار داريم؟
ما هر دو جنبه راداريم. بعضى ها مى گويند رها كنيد؛ چقدر از جنگ حرف مى زنيد، اصلاً ما حرف جنگ را نمى زنيم ما مى گوييم بايد ادبيات مقاومت داشته باشيم. ادبيات شناسنامه يك قوم است. نشان مى دهد كه ادبيات تصميم مى گيرد براى يك ملت.
شعر وقصه اين ادبيات را بچه هاى جنگ گفته اند. الآن نگاه كنيد شعر جنگ مال خيلى از اين بچه هايى است كه رزمنده بوده اند، خيلى از اون بچه هايى كه تير و تركش در بدنشان است. به هر حال اين يك ادبيات پاك و با وجدان بوده است. من مى خواهم با صراحت بگويم؛ افرادى داشتيم كه توى اين قضيه كم آوردند و وجدان را نديدند. خيلى همدلى ها را هم ديديم. همدلى ها خيلى بالا بود. اگر بخواهيم از تمام شاعران درصد بگيريم، بيش از  ۹۰- ۸۰ درصد شاعران همراهى كردند. يك تعدادى هم كه برايشان فرقى نمى كرد كه اينجا آمريكا باشد يا ايران، اين نظام مى خواهد باشد يا نه، نظام سلطه پذير باشد، نفت ما را ببرند، روى پاى خودمان بايستيم يانه... اينها برايشان فرق نمى كند. يعنى آدم هايى هستند كه يك قوم ايرانى با يك قوم بيگانه برايشان هيچ فرقى نمى كند آنها مى خواهند كار خودشان را بكنند و بى تفاوتند. يعنى مى خواهم بگويم افرادى هستند كه نگاه به لذت هاى دو روز دنيا مى كنند. نگاه به تاريخ نمى كنند وبى اعتنايند. ادبيات دفاع مقدس ما در يك كلام ادبيات وجدان بود و تمام آنهايى كه حمايت كرده اند و شعر گفته اند آدم هاى با وجدانى بوده اند.
جايى از صحبت هايتان راجع به قدرت ادبيات صحبت كرديد كه مى تواند تصميم سازى كند.چه رابطه اى بين ادبيات دفاع مقدس و سياست مى بينيد؟
از درون ادبيات دفاع مقدس، چهره اعتراض ما بيرون آمد. دقيقاً بالاترين صداى اعتراض در اين سال ها از بچه هاى جنگ بود. شاعرانى كه براى جنگ شعر مى گفتند. مثال مى زنم؛ شما نگاه كنيد به شعر خيابان هاشمى عبدالملكيان، شعرهاى سپيد سلمان هراتى را ببينيد، دقيقاً اين شاعران كسانى بوده اند كه پايه گذار ادبيات اعتراض بودند. ادبيات اعتراض هم دقيقاً آمد افراد فرصت طلب و آدم هايى كه سياست را به نفع خودشان مصادره مى كنند، هدف مى گرفت. ادبيات اعتراض هم يك ادبيات جهانى است.
اين اعتراض در همان زمان جنگ صورت مى گرفت؟
بله! بيشتر نطفه اش در همان زمان جنگ بود. در كنار همان مظلوميت هاى بچه هاى رزمنده، كسانى بودند كه ظلم مى كردند، كسانى بودند كه خودشان را كنار كشيده بودند وبه اسم دفاع از جنگ خيلى كارها مى كردند. پشت جنگ، شايد آدم هاى ناجورى هم بودند. نمى خواهم بگويم همه آدم هاى فرصت طلب در سياست هم بوده اند. تاريخ اين ۲۵ ساله را وقتى مرور مى كنيم خيلى واويلا است. خيلى افرادى بوده اند كه سابقه بدى داشته اند، آمده بودند جيب هاى خودشان را پر كنند، آمده بودند پشت نام شهيدان پنهان شوند، خيلى مشكلات داشتيم و اين ادبيات بودكه آنها را مثل خاشاك كنار زد. اعتراض هم اگر بود از حنجره بچه هاى جنگ بود. بچه هايى كه ادبيات دفاع مقدس را كار خودشان قرار داده بودند در سياست هم دخالت داشتند، اعتراض مى كردند . الآن هم باز ما اين را داريم. يعنى الآن هم در اين سياست اگر حرفى هست و صداى بلندى، باز هم از حنجره بچه هاى انقلاب و بچه هايى است كه جنگ را ديده اند و آن ادبيات را تجربه كرده اند.
كداميك از قالب هاى شعرى اعم از شعر نيمايى و سپيد كلاسيك در مقوله شعر جنگ موفق بوده اند؟
مسلماً شعرهايى كه وزن دارند و به خصوص وزن هاى حماسى و ريتميك، كارهاى موفق ترين است و مردم هم راحت تر ارتباط برقرار مى كنند. وزن هاى حماسى و شعر كلاسيك به عنوان وحدت دهنده اقوام ايرانى نقش خودش را ايفا مى كند. ولى شعر سپيد قادر نيست كه بيايد و دربعد رجز و شعار آن نقشى را كه شعر كلاسيك برعهده دارد انجام بدهد. ولى شعر جنگ، تشكيل شده از تمام قالب هاست. در اينجا غزل ارجحيتى بر شعر سپيد ندارد. شعر سپيد همان اندازه ارزشمند است در كليت شعر جنگ كه غزل و رباعى ودوبيتى. ولى رباعى ، دوبيتى، مثنوى و غزل از قالب هايى بودند كه بيشترين نقش را داشتند. در ادبيات جنگ، شعر نيمايى و شعر سپيد در اعتراض بسيار مؤثر بودند. شعر سپيد در شعر جنگ و دفاع مقدس بسيار نقش دارد. پس در مجموع بايد بگويم تمام قالب ها ارزش خودشان را دارند و نقش خودشان را بازى مى كنند.
من اينطورى برداشت مى كنم كه شعر موزون و شعر كلاسيك در تهييج عموم مؤثر بوده و نقش داشته و شعر سپيد، بيشتر شعرى انتقادى ضد جنگ بوده است؟
اگر اشعار موزون شعر جنگ بودند يا حتى ضد جنگ، شعر سپيد بيشتر يك شعر محفلى و روشنفكرى است و براى خواص و براى ترجمه است، زبان ترجمه را اين شعر بر مى تابد نه شعر كلاسيك. شعر كلاسيك چون قائم بر وزن هست خيلى در ترجمه فرو مى ريزد. ولى همين قالب هاى شعر كلاسيك هستند كه تمام بار رجز را آنها به دوش كشيدند يعنى رجز و نوحه و آمادگى كه ما مى خواستيم، آن شعر به ما مى داد. بخش اعظم شعر حماسى ما قالب هاى كلاسيك است.
برگرديم به كليت شعر دفاع مقدس، اين ادبيات و شعر دفاع مقدس در اين سالها تأثيرش در كشورهاى فارسى زبان چگونه بوده است؟
الآن ادبياتى را در كشور افغانستان مى بينيم كه تحت تأثير اين ادبيات است. افغانستان هم درگير بوده است با جنگ. تجاوز شوروى را مى بينيم، قبلش مشكلات حضور انگليسى ها و خيلى مسائل ديگر كه اين كشور داشت مانند؛ جنگ هاى قبيله اى. روحيه رزمى اين قوم از قوم تاجيك بيشتر است، يعنى اينها بيشتر جنگ كرده اند بيشتر در حال جنگ بوده اند. در كوران مشكلات آبديده تر شده اند و ادبياتى دارند كه اين ادبيات به حماسه نزديكتر است. البته تاجيكستان هم تجربه حضور در جنگ جهانى دوم را دارد. كه بعضى سربازانشان در لشگر شوروى بوده اند. قاعدتاً شهيد دارند، سرباز گمنام دارند موزه جنگ دارند، آنها هم جنگ را درك كرده اند. ولى افغانستان بيشتر درگير شده حتى در كنار جنگ ما هم، شاعرانش از ما حمايت مى كردند در تاجيكستان هم شاعرانش با ما همدلى مى كردند.
سعيد اسلام زاده
به مناسبت برگزارى چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس
قصر شيرين ميزبان دلهاى شاعران
244497.jpg
اشاره:
چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس امسال، شاعران را به كرمانشاه و قصرشيرين مى برد و حماسه فرزندان ايران را در سالهاى مقاومت وسرافرازى زنده مى كند. روزهاى پايانى دى ماه امسال (۲۷ و ۲۸ و ۲۹) بار ديگر حنجره  هاى زخمى شاعران به شكوه، صداقت و صفاى ۸ سال دفاع مقدس زمزمه مهربانى و ايثار سر مى دهند و بار ديگر دلهاى زنگار گرفته از روزگار با نور معنويت و عشق جلا مى يابند. در آستانه برگزارى اين كنگره ملى صحبت هاى كوتاه دبير كنگره و همچنين تعدادى از داوران كه خود از شاعران خوب اين ديارند را جويا شده ايم كه در پى مى آيد:
سورنا صداقت
ناگفته ها هر سال مطرح مى شوند
استاد مشفق كاشانى:
اگرچه حماسه هاى جاودانى هشت سال دفاع مقدس در آثار شاعران، نويسندگان و داستانها و خاطرات رزمندگان انعكاسى قابل ملاحظه داشته است ولى هنوز خيلى از اين حوادث جنگ تحميلى، ايثارگرى، رزمندگان و دليران پهنه هاى دفاع مقدس در پرده اى از ابهام باقى مانده است. هر سال در كنگره هاى دفاع مقدس به وسيله شاعران و هنرمندان مسائلى تازه تر مطرح مى شود، بدون ترديد چهاردهمين كنگره دفاع مقدس در برگيرنده مسائل و مواردى از حماسه هاى ناگفته خواهد بود. ان شاءالله.
استقبال شاعران جوان قابل توجه است
در اين كنگره استقبال شاعران بسيار در خورتوجه است و به ويژه شاعران جوان و اين بدان مفهوم است كه كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس در برقرارى ارتباط صميمانه با نسل جوان موفق بوده است. كنگره هاى سراسرى شعر دفاع مقدس منسجم ترين، گسترده ترين و پوياترين حركتى است كه هر ساله شكل مى گيرد و منعكس كننده اشكها، لبخندها، حماسه هاو بى قرارى هاى شاعران اين سرزمين است. كنگره چهاردهم نيز در امتداد تلاش هاى گذشته تداوم مى يابد و با شكوهمندى و بالندگى هر چه بيشتر، طنين انداز آواز سرخ شاعران در آفاق ايران عزيز خواهد بود.
پرويز بيگى حبيب آبادى
استقبال گسترده شاعران شهرستانى
در كنگره چهاردهم چيزى كه بيشتر جلب نظر مى كند استقبال فزاينده شاعران شهرستانى از كنگره است كه قريب ۱۱ هزار فقره شعر واصل گرديده كه بر غناى محتوايى آن افزوده و نشان دهنده اين موضوع است كه دفاع مقدس و موضوعات مرتبط با آن همچنان از دغدغه هاى خاطر شاعران است كه بعد از گذشت سالها پيوند قلبى خود را با شهيدان سرافراز اين سرزمين حفظ كرده  است كه ايجاب مى نمايد اين قبيل رويكرد جوانان به شعر دفاع مقدس را در عرصه فرهنگى پاس داشت و در جهت رشد و شكوفايى استعدادها بيش از پيش برنامه ريزى كرد.
شيرينعلى گلمرادى
تعدادى از جديدترين آثار سروده شده به مناسبت چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس
راز
عبدالحسين رحمتى - دهلران
كس ز راز رفتنش خبر نداشت
سيزده بهار بيشتر نداشت
درشناسنامه دست برده بود
يعنى اينكه چاره اى دگر نداشت
هيچ بچه اى به سن و سال او
زين ميانه جرأت سفر نداشت
عزم، جزم كرده بود - مى رود
ذره اى گمان در او اثر نداشت
آنچنان يقين در او شكفته بود
آنچنان كه «شايد» و «اگر» نداشت
تا شب اجابت دعاى خويش
از خداى عشق دست برنداشت
سالها گذشت و نامه اى رسيد
از پرنده اى كه بال و پر نداشت
سالهاى بعد، پيكرى رسيد
پيكرى كه دست و پا و سر نداشت
همدوش توفان
بهروز سپيدنامه - ايلام
«تقديم به شهيد على بسطامى»
ديروز در معبر باد، بى تابى اش را برافراشت
آنگاه انبوه آتش در دشت آيينه ها كاشت
موعود افسانه رنگم، با چلچراغ نگاهش
از رازهاى سياهم، بار دگر پرده برداشت
در شعله برگريزان، هم ناى باران و آتش
از آن «من» خالى از رنگ، ما را چو آيينه انباشت
مى خواستم پا به پايش خود را به فردا رسانم
افسوس رؤياى ماندن، ما را غريبانه نگذاشت
ديروز همدوش توفان يك دم نياسود و كوچيد
مردى كه در كوله بارش رنگين كمان غزل داشت
آن سوى باد
به فرزندان مظلوم شهدا
سودانه مهيجى - تهران
سنگر تمام عاشقى مرد را گريست
بر عضو عضو خستگى اش درد را گريست
سنگر به عمق حادثه زانو زد و نشست
پيشانى ستاره شبگرد را گريست
آن سوى باد قاصدكى سمت خانه رفت
وقتى كه زن شنيد و شب سرد را گريست؛
خورشيد، تكه هاى كسى را به دوش برد
تابوت سبز خالى بى مرد را گريست
نزديك عشق، چادر مشكى خميده تر
پرواز چشم حادثه پرورد را گريست
كودك بريده هاى پدر را نفس كشيد
از دور بوسه اى به رخ زرد را گريست
كودك يتيم يك شبگى را بلد نبود
كارى كه عشق با پدرش كرد را گريست.
آن سوى خط
مرضيه قصابى - كاشان
هنوز سپيده نزده
بر شانه هايم مى نشينى
و خدا را مى بوسى
كه آن بالا نشسته
لوله هاى تفنگش را
گردگيرى مى كند
و نارنجك هاى مشقى آن سوى خط
كه آتش نمى گيرد
بنگ، بنگ، بنگ
بلند مى شوم
چادرم را مى كشم روى باران
تا موهايم را باد نبرد
و پلاكت از دستانم سر نخورد
عادت مى كنم
به خيابان
به خاكريزهاى خزه بسته
و جوى هاى قرمز لاجورد
به مقنعه راه راه شده
و خط چشمى كه يادم نمى رود
و ماه
كه ديگر سيگارش را روشن نمى كند
آواز آشنا
امير سنجورى - شاهين شهر
و كوچه بدرقه را دست بر دعا مانده
درست يك قدم از مرد تا خدا مانده
درنگ آخرش از التهاب كوچه گريخت
تبسمى و نگاهى كه بى صدا مانده
زنى كه پشت سر رود، آب مى ريزد
زنى كه خيره در ابهام كوچه ها مانده
و حال از همه عاشقانه هاى قديم
سكوتى از تو درآوازى آشنا مانده
هنوز روى زمين كار واجبى دارى
كنار پنجره مقدارى از تو جا مانده
مسافر
الهام فرامرزى نيا - تهران
كبوترانه پريديد، خوش به حال شما
قفس چگونه نشد مانع وصال شما؟
همين كه بال گشوديد، آسمان لرزيد
و عرشيان صله دادند در قبال شما
ميان آتش و خون، عاشقانه رقصيديد
كه جاودانه رقم خورده بود فال شما
و ما نظاره گران عروجتان بوديم
چه عاشقانه عروجى، خوشا به حال شما
سفر! چه رسم قشنگى! سفر به عرش خدا
سفر به خير! سفر خوش! سفر حلال شما!
انتظار غريب
مرتضى آخرتى - نيشابور
تو سوختى و نى و نخل و نسترن مى سوخت
شبى كه جسم تو تشييع شد، كفن مى سوخت
هزار بار سرودم كه بازمى گردى
هزار بار نبودى و شعر من مى سوخت
به گل، به آب، به آيينه، گفت مى آيى
چه حيف شد همه وعده هاى زن مى سوخت
چه انتظار غريبى! چه سرخ بود، چه سبز!
شقايقى كه برايت چمن چمن مى سوخت
جنازه ات چه سبك بود - استخوان و پلاك -
شبى كه اسم تو تشييع شد، وطن مى سوخت
پرواز
عباس محمدى - خمين
پركشيدى با كبوترها و سقف خانه ريخت
گرد غربت مثل مه بر روى اين ويرانه ريخت
آسمان آوار شد بر شانه ديوارها
ضجه زد آنقدر تا با خشت خشت خانه ريخت
بغض ها بردند تا سمت فراموشى مرا
گريه تاول شد كه باز خم گلو برشانه ريخت
مادرت هر روز عصر از ابرها شد ابرتر
روى قبر خالى تو دامنى پروانه ريخت
بعد تو حتى قنارى نيز آوازى نخواند
بس كه پرپر زد قفس افتاد، آب و دانه ريخت
چشم هايم ريخت روى آستين هاى ترم
از تكان گريه هايم اين دل ديوانه ريخت
پر كشيدى با كبوترها و سقف خانه ريخت
بر بهار مرده ام خاكستر پروانه ريخت
جاى پدر
وحيد كيانى - ايذه
وقتى كه بر دو پاى تنومندش ايستاد
در چشم ها تداوم لبخندش ايستاد
در آسمان شكوفه و در خاك ريشه داشت
همچون درخت بر سر پيوندش ايستاد
با اتكا به روشنى خون سركشش
كارون روانه گشت و دماوندش ايستاد
مانند نخل ريشه دوانيد در غروب
پل شد كنار غربت اروندش ايستاد
دنبال كرد رود و شبيه اش به دشت زد
تقليد كرد كوه و همانندش ايستاد
افتاد بر زمين و نشد سنگرش تهى
جاى پدر دو مرتبه فرزندش ايستاد
نامه اى به شهيد
كمال رستمعلى - قائم شهر
تقديم به طلبه شهيد سيدجواد محسنى
سلام!
حالمان خوب است
از جيب هم مى دزديم
كنار هم توبه مى كنيم
مى شكنيم آن را
با هم
دوباره...
هفته پيش عمل كردم
راست كردم همه روده هايم را
دستم، ولى هنوز كج است
و فكرم!
عكست را قاب گرفتيم
تاقچه بالا
و كسى به ما نگفت
گريه را نمى شود قاب گرفت
راستى!
تو چرا تمام اشك ها را براى دستمال خودت برداشتى؟!
عزيز!
به كوچه هاى شهر نيا
روى خاطرات لباس خاكى ات
آسفالت كشيده اند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |