نيمه شب ۲۷ دى ماه ۱۳۳۴ بود. حنجره بند پر بود از صداى آيه «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون». مرد هر از چندگاه با صدايى آرام شمرده شمرده خطاب به يارانش مى گفت: «خليلم، محمدم، مظفرم تعجيل كنيد. جده ام فاطمه زهرا (س) منتظرماست.»
ساعت ۳ نيمه شب ۲۷ دى ماه ۱۳۳۴ بود. مرد وصيت نامه اش را نوشت و پيشاپيش «خليل، محمد و مظفر»اش، غسل شهادت كرده، با گام هايى آرام اما مشتاق الله اكبر گويان از بند قدم بيرون نهاد.
ساعت ۶ غمناك سپيده دم ۲۷ دى ماه ۱۳۳۴ بود. گوش ميدان تير پرشد از صداى گلوله ها، مرد از بند رست.
1303- همه زندگى ۳۱ ساله مرد از سال ۱۳۰۳ شروع شد. زمانى كه صداى نخستين گريه هاى نوزادى پسر در خانه سيدجواد ميرلوحى پيچيد. نامش را سيدمجتبى گذاردند. درحال گذراندن روزگار كودكى بود كه پدرش سيدجواد ميرلوحى را كه حالا از زمره روحانيان مبارز و مخالف با كشف حجاب بود، دستگير و روانه زندان كردند. سيدمجتبى درآن زمان تازه يازده سالگى را پشت سرگذارده بود. پس از اسارت پدرخانواده سرپرستى همسر و فرزندان او به سيدمحمود نواب صفوى، برادر مادر خانواده سپرده شد. اندكى بعد سيدجواد ميرلوحى به طرز مشكوكى در زندان جان سپرد.
۱۷ آذر ۱۳۲۱ _ سوز سرماى پاييزى بيداد مى كرد. نيروهاى بيگانه انگليسى، روسى، آمريكايى و حتى هندى در وطن جايگاهى والاتر از ايرانيان يافته بودند. مايحتاج روزانه مردم و حتى امكانات خدماتى دراختيار آنان بود و مردم وطن مجبور بودند در فقر و مشكلات زندگى را زندگانى كنند. سيدمجتبى كه حالا تحت سرپرستى دايى به سيدمجتبى نواب صفوى معروف شده بود، همانند پدر تاب تحقير و فقر و تنگدستى مردم را درخود نيافت و در ۱۸ سالگى هم مدرسه اى هايش را تشويق كرد، فرياد اعتراض برآورند و حق خود را مطالبه كنند. نفوذ كلام او محصلان را روانه كوچه و خيابان كرد. اندكى بعد تعداد دانش آموزان معترض «مدرسه صنعتى» كه او در آن تحصيل مى كرد، با افزوده شدن دانش آموزان مدارس ايرانشهر و دارالفنون، بيشتر شد و اندك اندك بازاريان و مردم كوچه و بازار نيز به آنها پيوستند. برخى سقوط قوام را نتيجه اين تظاهرات مى دانند.
بهار ۱۳۲۲- سيدمجتبى پس ازمدتها جست و جو براى كاريابى، به استخدام شركت نفت كه زيرنظر انگليسى ها كار مى كرد، درآمد و كارگر سوهانكارى شركت نفت شد.
اما عمر فعاليت كارى او در شركت نفت بسيار كوتاه بود. زيرا كمى بيش از شش ماه بعد، او كه گهگاه جلساتى دينى و اسلامى براى كارگران برگزارمى كرد، متوجه سيلى خوردن يكى از كارگران ايرانى، از سر كارگر انگليسى اش شد. سيدمجتبى برآشفت و بلافاصله با يك سخنرانى كوتاه اما تأثيرگذار موجب حمله كارگران به سوى مقر انگليسى ها شد. نواب صفوى پس از اين ماجرا درحالى كه تحت تعقيب پليس بود، راهى نجف اشرف شد و به ادامه دروس حوزوى خود پرداخت. وى معتقدبود زيربناى مبارزه اى كه درپيش دارد از ماوراءالطبيعه نيرو مى گيرد.
فروردين ماه ۱۳۲۴- احمد كسروى كه از دو سال قبل به ترويج مكتبى به اصطلاح پاكدينى مى پرداخت و مخالفت خود را به اسلام آشكارا نشان داده بود، بر دامنه فعاليت هايش افزود. نواب صفوى كه پيرو راستين دين اسلام بود، تصميم گرفت براى جلوگيرى از كارهاى كسروى به ايران بازگردد. او پس از ورود به تهران با آيت الله سيدمحمود طالقانى ديدار كرد. ايشان پيش از هرچيز به نواب صفوى توصيه كرد كه از راه مجادله و مناظره با كسروى، وى را از راهى كه در پيش گرفته است، بازدارد.
سيدمجتبى پذيرفت اما هربار كه به كسروى مراجعه كرد، وى حاضر به پذيرش نواب نشد. سيدمجتبى هم اعلام كرد: كسروى مرتد است وبايد او را كشت. بنابراين چند روزى با اسلحه سرد به كمين او نشست و وقتى متوجه شد از اين راه به جايى نمى رسد، با كمك آيت الله حاج شيخ محمدحسين طالقانى كه امام جماعت مسجد ظهيرالاسلام بود، اسلحه اى كمرى تهيه كرد و ۸ ارديبهشت ۱۳۲۴ به سراغ كسروى رفت. اما هنگام شليك گلوله متوجه معيوب بودن اسلحه شد و با ضربات مشت و لگد تلاش كرد، كسروى را از پاى درآورد. دراين هنگام مأموران سررسيدند و او را به شهربانى منتقل كردند. در روزهاى دوم و سوم توقيف او مردم دسته دسته به پايتخت مى آمدند تا پشتيبانى خود را از نواب اعلام كنند. سرانجام حكومت تحت فشار مردم مجبور شد با قرار ۱۲ هزارتومان، نواب را يك هفته پس از دستگيرى آزادكند.
اسفندماه ۱۳۲۴ _ سيدمجتبى نواب صفوى كه بعد از آزادى از زندان پيشرفت بيش از پيش كسروى را مشاهده مى كرد، متوجه جريان خطرناكى به رهبرى كسروى شد كه هدف آن تنها نابودى اسلام، مظاهر و اصول و ارزشهاى اسلامى است. اما بعد از تجربه اى كه به دست آورده بود، آگاه شده بود كه مقابله با چنين جريانى، نيازمند ايجاد تشكيلات منسجم نظامى _ سياسى در قالب آموزشهاى اسلامى است و اين تشكيلات بايد متشكل از عناصرى زبده و داراى روحيه ايثار، شهامت، شجاعت و جان نثارى باشد. نواب صفوى با اين انديشه ها اواخر سال ۱۳۲۴ شمسى چنين تشكيلاتى را بنيان نهاد تا از اين طريق به ساماندهى نيروهاى جوان و فعال بپردازد. او اسفندماه ۱۳۲۴ با صدور اعلاميه اى، موجوديت اين جمعيت را با عنوان «جمعيت فدائيان اسلام» اعلام داشت. نواب صفوى بعدها خود درباره چگونگى تشكيل اين جمعيت، گفت: درجريان غائله كسروى احساس كردم كه جامعه از نظر تشكيلاتى فاقد يك نظام درست است... ابتدا پس از اينكه رضاخان تلاش كرده بود جمعيت ها و هيأت هاى مذهبى را از ميان ببرد، سعى كردم هيأت هاى مذهبى را زنده كنم. لذا براى اولين بار جمعيت مبارزه با بى دينى را پايه ريزى كردم.
نواب اندكى بعد از تشكيل اين جمعيت متوجه شد، فعاليت فرهنگى به تنهايى كافى نيست و بنابراين بايد گروهى رزمنده را تشكيل داد و به همين منظور جمعيت فدائيان اسلام را بنيان نهاد. نخستين اعلاميه اين جمعيت با «هوالعزيز» شروع مى شد. اين كلام بعدها برصدر تمام اعلاميه هاى فدائيان اسلام نشست. سراسر اعلاميه نخست فدائيان اسلام، نشان دهنده انديشه آرمان گرايانه گروه تازه پا گرفته بود. امضاى آشكار نواب نشان مى داد، اين گروه نمى خواهند مخفيانه وارد عمل شوند و نكته ديگر آن كه هدف آنها تنها كشتن كسروى و يا حتى اصلاح وضع بى دينى در ايران نبود: «جان به زنجيرهاى رقيت و اسارت پانصد ميليون مسلمين گسيختنى است. سالهاست، زنجيرهاى سياهى ممالك اسلامى را از يكديگر جداساخته، مركز نصب اين زنجيرها در داخله مسلمين به الوان گوناگون به قطع و فصل رشته اخوت و اعتماد و پاشيدن سم فساد و سوءاخلاق و جهل و بى ايمانى و اختلاف مشغول است.»
|
|
|
از ارديبهشت ۲۴ تا اسفندماه اين سال كه جمعيت فدائيان اسلام تشكيل شد، مردم با شور و احساسات دينى خود و همچنين گروههاى اسلامى مختلف و حوزه علميه با اعلاميه هاى خود موجب شدند حكومت پهلوى تصميم به محاكمه صورى كسروى بگيرد. كسروى با تضمين دولت مبنى بر محافظت كامل از وى پذيرفت در جلسه دادگاه حاضر شود. فدائيان اسلام اين را بهترين فرصت براى خود مى دانستند. بنابراين از بين داوطلبان سيدحسين امامى، سيدعلى محمدامامى، مظفرى، قوام، فدايى، الماسيان، گنج بخش صادقى و يك درجه دار ارتش انتخاب شدند.
بيستم اسفند كسروى تحت حفاظت ده نفر محافظ مسلح وارد دادگسترى شد و به اتاق آقاى بليغ رفت. گروه داوطلب فدائيان اسلام هم كه با زيركى، يكى از مأموران دولت را فريب داده بودند، وارد دادگسترى شدند و هنگامى كه كسروى درحال پاسخگويى به سؤالات بليغ بود، در اتاق را بازكرده و پس از ورود شروع به تيراندازى كردند.
سيدحسين امامى و ديگر اعضاى گروه قبل از آنكه مأموران كه هريك به سوى مى دويدند، بتوانند كارى كنند، كسروى را به ضرب گلوله از پاى درآوردند. در اين تيراندازى حدادپور كه سعى كرده بود جلوى امامى و ديگران را بگيرد، از پاى درآمد و سيدحسين امامى هم مجروح شد. فدائيان اسلام پس از اعدام انقلابى كسروى الله اكبر گويان از اتاق و سپس دادگسترى خارج شدند و ساعتى بعد در حالى كه براى پانسمان دست مجروح سيدحسين امامى در بيمارستان رازى تهران بودند، دستگير شدند.
پس از انتشار خبر كشته شدن كسروى، مسلمانان ايران شادمان شدند و بازار تهران نيز اعلاميه اى منتشر كرد و نوشت: «يك عيد بر اعياد مسلمين دنيا افزوده شد. البته خواهيد پرسيد آن عيد كدام است. گمان نداريم كسى پاسخ اين پرسش را نداند. آن روز بيستم اسفند ۱۳۲۴ خورشيدى است. روزى است كه در آن روز بزرگترين دشمن اسلام «كسروى بى دين و لامذهب» به دست يك عده از جوانان آزاديخواه اسلامى و غيرتمندان باشهامت كشته شد. اين روز ميمون بابركت را تاريخ در صفحات درخشان ثبت خواهد كرد.»
۲۱ دى ماه ۱۳۲۶ _ فدائيان اسلام همان طور كه در اعلاميه نخست خود و به عبارتى منشور اين جمعيت اشاره كرده بود، يكى ازدغدغه هاى خود را ريشه كنى ظلم در سراسر جهان قرار داده بود. نيمه دوم سال ۱۳۲۶ مسأله فلسطين شدت يافت. اسرائيل غاصبانه فلسطينى ها را از كشور خود اخراج كرد و آخرين گامهاى آمريكا براى به رسميت شناخته شدن اسرائيل برداشته شد. نواب كه چنين چيزى را برنمى تابيد، سعى كرد توجه ايرانيان مسلمان را به اين موضوع جلب كند. بنابراين ۲۱ دى ماه ۱۳۲۶ در مسجد سلطانى حاضر شد و سخنرانى غرايى درباره فلسطين ايراد كرد و مردم و دولت را به پشتيبانى از مردم فلسطين خواند. از اين پس، رژيم شاه بيش از پيش مترصد فرصتى شد كه بتواند به بهانه اى سيدمجتبى نواب صفوى را از سر راه بردارد.
آبان ۱۳۲۷ _ هژير از جمله نزديكان به انگليسى ها بود. او نخست به دليل آشنايى با زبان هاى انگليسى و روسى هفت سال مترجم سفارت شوروى بود. سپس با كمك سيدحسن تقى زاده به وزارت ماليه رفت و پس از مدتى بر مسند معاونت آن وزارتخانه نشست. او بعدها وزير دارايى و پس از آن نيز وزير راه شد و سرانجام ۲۳ خرداد ۱۳۲۷ به طور رسمى نخست وزير ايران شد.
آيت الله كاشانى كه نسبت به هژير خوشبين نبود و او را فردى خطرناك مى دانست، اعلاميه اى صادر كردو پس از گفت وگويى با نواب صفوى قرار را بر آن گذاردند تا تظاهراتى عليه هژير برپا كنند. نواب صفوى با سه سخنرانى پياپى در بازارتهران بازاريان را تحريك و ترغيب به تعطيلى بازار كرد و درنتيجه بازار ۳ روز تعطيل شد و معترضان با حضور در مسجد سلطانى شعار «مرده باد هژير» سر دادند و خواهان بركنارى او شدند. در اين تجمع سيدحسين امامى، همان كسى كه كسروى را به هلاكت رسانده بود، حضور داشت. او طى سخنانى اعلام كرد: «هژير از عناصر بى دينى است كه بايستى از بين برود و من اگر در دل سنگ باشد، او را نابود خواهم كرد.»
دامنه تظاهرات به شهرهاى قم، مشهد، اصفهان و قزوين نيز كشيد. روز ۲۷ خرداد تظاهراتى عظيم در حول و حوش مجلس و مدرسه سپهسالار برپا شد كه در آن نواب صفوى پيشاپيش همه در حركت بود. با ادامه يافتن تظاهرات، نظاميان به مردم حمله ور شدند و تعداد زيادى از مردم را مجروح كردند. در پى اين تظاهرات شهربانى نواب صفوى را دستگير كرد اما با تجمع بازاريان در منزل آيت الله كاشانى شهربانى ديگربار مجبور به آزاد كردن نواب شد.
غائله «هژير» روز به روز بيشتر و بيشتر مى شد تا جايى كه ۲۰ مهر ماه همان سال مجلس هژير را مورد استيضاح قرار داد و سرانجام مجلس تمايل خود را به نخست وزيرى ساعد نشان داد. در همين زمان انتخابات شانزدهمين دوره مجلس شوراى ملى فرارسيد. از جمله افراد نامزد براى اين انتخابات، آيت الله كاشانى، دكتر محمد مصدق، دكتر مظفر بقايى، دكتر سيدعلى شايگان، سيدابوالحسن حائرى زاده، سيدمحمود نريمان، سيدحسين مكى و عبدالقدير آزاد بودند. در اين زمان هژير وزارت دربار را بر عهده داشت و مستقيماً در امر انتخابات دخالت مى كرد.
ناراضيان از دخالت هاى هژير به محوطه كاخ رفتند و تحصن كردند. سيدحسين امامى هم كه در ميان تحسن كنندگان بود، به هژير اخطار داد؛ اگر تقلب در انتخابات را كنار نگذارد، او را خواهد كشت. كه همان نيز شد و ۱۷ آبان ماه ۱۳۲۸ نيز سيدحسين امامى به اعدام محكوم و در ميدان سپه به دار آويخته شد.
تيرماه ۱۳۲۹ _ رزم آرا پس از تلاش بسيار به مقام نخست وزيرى رسيد. آن هم در زمانى كه نمايندگان اقليت مجلس (جبهه ملى) و آيت الله كاشانى درصدد ملى كردن صنعت نفت بودند و رزم آرا هم از مخالفان درجه اول اين مسأله به شمار مى آمد و آن را نوعى خيانت به كشور مى دانست و حتى روزى كه براى دفاع از لايحه «گس گلشائيان» به مجلس آمد، طى نطقى گفت: «ايرانى لياقت لولهنگ ساختن را ندارد، چگونه مى خواهد صنايع نفت خود را اداره كند؟» اين اهانت انزجار مردم را برانگيخت. در نيمه اول اسفند ۱۳۲۹ خليل طهماسبى، عضو فعال جمعيت فدائيان اسلام كه مترصد فرصتى براى قطع ريشه رزم آرا بود، با خبرى كه روزنامه اطلاعات درج كرده بود، متوجه شد: «به مناسبت درگذشت آيت الله فيض مجلس ترحيمى در مسجد سلطانى برگزار مى شود و رزم آرا هم در آن شركت خواهد كرد.» روز موعود ساعت ۱۱ و ربع ۲۴/۱۲/۱۶ اتومبيل رزم آرا جلو مسجد توقف كرد و رزم آرا از اتومبيل پياده شد. در همين هنگام خليل طهماسبى از فرصت استفاده كرد و جلو آمد و به ضرب ۳ گلوله رزم آرا را از پاى درآورد. ۱۳ روز پس از قتل رزم آرا صنعت نفت ملى شد.
خرداد ۱۳۳۰ _ نواب صفوى، رهبر فدائيان اسلام كه پس از ترور رزم آرا تحت تعقيب بود و زندگى مخفيانه داشت، در ميدان ژاله تهران دستگير شد. او تا پايان دوره اول نخست وزيرى مصدق يعنى به مدت ۲۰ ماه در زندان محبوس ماند. او بارها نسبت به بازداشت خود و ديگر فدائيان اسلام اعتراض كردو اواخر تابستان و اوايل پاييز ۳۰ هم چند بار دست به اعتصاب غذا زد اما تلاشهاى او و افرادى كه بيرون از زندان بودند، بى ثمر ماند. دولت هم مدرك مستندى كه نشان دهنده مشاركت نواب صفوى در ترورهاى انجام شده باشد، در دست نداشت. نواب سرانجام ۱۴ بهمن ۱۳۳۱ در حكومت چند روزه قوام السلطنه آزاد شد.
۲۵ آبان ۱۳۳۴ _ همزمان با روى كار آمدن حسين علا و نشستن وى بر مسند نخست وزيرى، وضعيت سياسى دنيا به گونه اى ديگر جريان داشت. آمريكا و انگليس با مشاهده پيشرفت روزافزون شوروى سعى كردند دولتهاى منطقه را متقاعد كنند تحت نظارت انگليس و آمريكا پيمانى نظامى ببندند و سپرى دفاعى در برابر شوروى ايجاد كنند. اين كشورها پاكستان، ايران، عراق و تركيه بودند. انگليس و آمريكا به اين ترتيب قصد داشتند با سپر بلا قرار دادن اين كشورها به چپاول و غارت خويش ادامه دهند. نواب صفوى بار ديگر به پا خاست و بى اعتنا به خفقان موجود در دومين دولت پس از كودتا فرياد اعتراض سر داد و سرانجام نيز ياران خود را به خانه اى در خيابان گرگان فرخواند. برادران واحدى، خليل طهماسبى، مظفر ذوالقدر و مهدى عبدخدايى در جلسه حاضر شدند. در پايان جلسه مقرر شد عصر همان روز هنگامى كه حسين علا براى شركت در مراسم ترحيم فرزند آيت الله كاشانى وارد مسجد مى شود، مظفر ذوالقدر حكم اعدام انقلابى او را اجرا كند.
بعدازظهر همان روز مظفر ذوالقدر در حالى كه اسلحه را در دست مى فشرد، هنگام ورود حسين علا به مجلس اسلحه را به طرف او نشانه رفت اما تيرش به خطا رفت و مجال شليك ديگرى هم نيافت و در چنگ مأموران گرفتار شد. اين بار دولت توانست در تحقيقات از مظفر ذوالقدر مدارك لازم را در ارتباط با رابطه نواب صفوى با ترور حسين علا به دست آورد. بنابراين بلافاصله حكم دستگيرى نواب صادر شد و چند روز بعد چهارشنبه اول آذر ۱۳۳۴ «مرد» دستگير شد.
...غمناك سپيده دم ۲۷ دى ماه ۱۳۳۴ سر رسيد. گوش ميدان تير پر شد از صداى گلوله ها. «مرد» از بند رست.