• رفتار اعتمادساز تهران همچنان ادامه خواهد يافت. احترام به حقوق بين الملل و افكار عمومى دنيا و تلاش در جهت اقناع و پرهيز از رفتارى كه باعث سوء تفاهم بشود استراتژى جمهورى اسلامى است
• پيشنهاد قبول مشاركت سرمايه گذارى خارجى در تأسيسات اتمى كشورمان دو پيام دارد. اولاً موضوع تكنولوژى هسته اى برايش آنقدر مهم است كه حاضر است تا اين حد كوتاه بيايد كه پاى شريك خارجى در يك صنعت استراتژيك اش باز شود و ثانياً به معناى آن است كه برنامه هاى مشكوك و ابهام آفرين ندارد.
• تصويب تحريم عليه ايران، قيمت نفت را مى برد روى ۱۰۰ دلار. آيا چين و ژاپن و هند و حتى خود اروپا تحمل اين قيمت را دارند و آيا فاصله اقتصادى اروپا با آمريكا بيشتر نمى شود؟
جلال برزگر
|
|
|
شوراى عالى امنيت ملى نهادى منحصر به فرد در صحنه ايران است، تنها سازمانى است كه در آن مردان امنيت و نظم با رجال سياست كنار هم مى نشينند. اما تنها فهرست ژنرالها و نخبگان سياست نيست كه اين شورا را در صدر نشانده است. سرنوشت جامعه ايران در دو وادى صلح و جنگ اكنون بيش از هر زمان ديگر به اراده اين نهاد سپرده شده است. از اين روست كه شوراى عالى امنيت دوران نوين و خطيرى را سپرى مى كند و مسؤوليتى فراتر از هر نهاد و قواى حكومتى ايران بردوش گرفته است. سپردن پرونده امور هسته اى - موضوعى كه اكنون به مرز تفاهم و تضاد ايران و غرب تبديل شده است - اين نهاد پرده نشين را به متن حوادث كشاند، در دوسال و اندى كه غرب توپ بازى هسته اى را به گردش انداخته، شوراى عالى امنيت، نقش خاكريز اول ايران را ايفا كرده است. تيم اداره كنندگان اين نهاد را مجموعه اى از عناصر سياسى - امنيتى شكل مى دادند اما با قرار گرفتن مدير پيشين رسانه ملى در رياست اين نهاد، حلقه اى از چهره هاى رسانه اى نيز به آن تيم افزوده شده است ، لذا بى سبب نبود كه منصب سخنگويى شورا كه به طور سنتى ميان ديپلماتها دست به دست مى شد اين بار به يك مدير مطبوعاتى رسيد و يار رسانه اى على لاريجانى در دوران وزارت و جام جم در كرسى سخنگويى شوراى عالى امنيت ملى نشست تا خبرسازترين مركز تصميم گيرى ايران به تعاملى آسان و مطلوب با اصحاب رسانه و خبر دست يابد. سخنگوى جديد شوراى عالى امنيت ملى كه دوستانش مهندس خطاب مى كنند با شور و حرارت از تمايل خود به گشودن باب تعامل با رسانه ها سخن مى گويد. در ايامى كه پرونده هسته اى وارد پيچ سخت و حساسى شده و اعضاى شورا ساعات طولانى در جلسات به سر مى برند، باب مصاحبه با حسين انتظامى را گشوديم.
آقاى انتظامى! اگر موافق باشيد از راهبرد شوراى عالى امنيت ملى در پرونده هسته اى آغاز كنيم و اينكه تركيب جديد شورا كار را از كجا تحويل گرفت و الان در چه مرحله و كجا قرار داريد؟
- پرونده هسته اى، يك روند داشته كه به دليل محل تصميم سازى و تصميم گيرى آن يعنى شوراى عالى امنيت ملى، خيلى تابع اشخاص نيست و اگر چه ابتكارات شخصى و يا تغيير شرايط محيطى داخلى و بين المللى در آن مؤثر است ولى به دليل ملى بودن، در سطح كلان تصميم گيرى مى شود. آقايان دكتر لاريجانى و دكتر روحانى هر دو نماينده رهبرى در شوراى عالى امنيت ملى بوده و هستند و به هر حال، دبير شورا مسؤول ارشد اين پرونده محسوب مى شود.
جمهورى اسلامى ايران با تعليق داوطلبانه و ساير اقدامات اعتمادساز مسيرى را طى كرد و در نقطه عطف پرونده، فعاليت UCF اصفهان از سر گرفته شد، اين پرونده در طى ۲/۵ سال گذشته در افكار عمومى داخلى و خارجى و همچنين سازه ها و سازمان هاى بين المللى ذيربط، تأثيرات لازم را گذاشت و الان زمينه براى تحقق خواست عمومى فراهم تر شده است و طبيعى است با جديت بيشتر دولت و نگاه خاص آن، شرايط آماده تر باشد.
آيا در حال حاضر به جاى اعتمادسازى اين را مى گوييم كه غرب و آژانس بايد اعتماد بپذيرند؟
- البته رفتار اعتمادساز تهران همچنان ادامه خواهد يافت. احترام به حقوق بين الملل و افكار عمومى دنيا و تلاش در جهت اقناع و پرهيز از رفتارى كه باعث سوء تفاهم بشود استراتژى جمهورى اسلامى است هر گفتار و رفتار تند و غيرقابل توجيه و ماجراجويى را هم آفت اعتمادسازى و مذاكره مى دانيم اما اين استراتژى به اين معنا نيست كه تمام فعاليت هاى خودمان را تعطيل بكنيم و به انتظار لبخند رضايت طرف مقابل بنشينيم يا از زياده خواهى ها بهراسيم و منفعلانه عمل كنيم. ما انتظار داريم و انتظار نامعقولى هم نيست كه كسانى كه اظهار نگرانى مى كنند، كمى وقت بعلاوه كمى حسن نيت بگذارند و از اعتمادسازى هاى انجام شده قانع شوند و اگر اعتمادسازى ها كم بوده، براساس موازين فنى و حقوقى بگويند كجايش كم بوده؟ آيا كشورى كه پروتكل الحاقى را تصويب نكرده اما آن را داوطلبانه اجرا كند و ۱۴۰۰ نفر ساعت بازرسى در آن انجام شود و ۲۳ بازديد سرزده را قبول كند و در قطعنامه هاى آژانس از او تقدير شود همچنان بايد متهم باشد؟ ايران تا به حال چند بار اجازه بازديد از پادگان ها و مراكز نظامى اش را به بازرسان داده در حالى كه مرسوم نيست كشورى اجازه دهد از مراكز نظامى او بازديد شود.
شوراى عالى امنيت در روند مذاكرات هسته اى كدام محورها را داراى اولويت مى داند؟ تفكيك غنى سازى از ساير موارد به تعليق درآمده به چه منظور صورت گرفت؟
- موضوع بحث ما با آژانس و همچنين مذاكره با سه كشور اروپايى، غنى سازى اورانيوم بوده و هست كه بايد در اين موضوع، براى آژانس ابهام زدايى مى شد و سؤالات و ابهاماتى كه درباره فعاليت هاى هسته اى ايران بود، با دادن اطلاعات و ديگر راه هاى اعتمادساز عملاً مرتفع مى شد. سئوال اينجاست ابهام در كجا پيش مى آيد؟ آيا مثلا اگر ايزوتوپ ها در دانشگاه ها و در رشته فيزيك هسته اى تدريس شود ممكن است ابهامى به وجود بياورد و انحراف از مقاصد صلح آميز پيش بيايد؟ آيا اگر در آزمايشگاه هاى سازمان انرژى اتمى، فعاليت هاى تحقيقاتى انجام شود تخلف محسوب مى شود؟ قاعدتاً اگر انحرافى بخواهد در برنامه هاى اتمى كشورى پيش بيايد در مسير توليد سوخت هسته اى و در اصطلاح دقيق تر و كاملتر آن، غنى سازى اورانيوم است نه فعاليت هاى ديگر نظير تحقيقات و حتى قطعه سازى.
اگر جمهورى اسلامى ايران در مواجهه با بحرانى كه قدرتها مى خواسته اند برايش پيش بياورد داوطلبانه همه فعاليت هاى خود را به حالت تعليق در آورده و خودش از آژانس خواسته كه همه دفاتر و سالن ها و تأسيسات را پلمب كند، هدف اعتمادسازى داشته و منطقاً چنانچه تعليق بخواهد طولانى شود - كه شده - مى تواند به صلاحديد خود و البته تحت نظارت بازرسان آژانس، لااقل فعاليت هايى را كه انحراف يا عدم انحراف از مقاصد صلح آميز درآنها موضوعيت ندارد مثل تحقيقات را به مدار كار خود برگرداند. به عبارت ديگر رفتار خويشتندارانه و اعتماد ساز تهران نبايد براى طرف مقابل ايجاد حق بكند و اين سوء تفاهم را پيش بياورد كه براى مذاكره بايد از نقطه صفر شروع كند تا براى هر مرحله آن بخواهد بحث جديد مطرح شود.
موضوع مذاكره و اساساً موضوع پرونده از نظر ما و كسانى كه نگاه فنى و حقوقى دارند اعتمادسازى و ابهام زدايى از روند غنى سازى است و حتى پيشنهاد قبول مشاركت سرمايه گذارى خارجى در تأسيسات اتمى كشورمان با همين هدف مطرح شد. چه ضمانتى بهتر و كاملتر از اين كه كشورهاى خارجى بتوانند با عنوان سهم خود در مالكيت تأسيسات و از زاويه يك مالك در جريان مستقيم و دست اول برنامه ها وفعاليت هاى هسته اى ايران باشند؟ اين پيشنهاد، شكل كامل اعتمادسازى است. با وجودى كه معمولاً هيچ كشورى اجازه نمى دهد در صنايع استراتژيك، پاى خارجى باز شود اما وقتى ايران چنين پيشنهادى را مى دهد دو پيام دارد. اولاً موضوع تكنولوژى هسته اى برايش آنقدر مهم است كه حاضر است تا اين حد كوتاه بيايد كه پاى شريك خارجى در يك صنعت استراتژيكش باز شود و ثانياً به معناى آن است كه برنامه هاى مشكوك و ابهام آفرين ندارد.
تحقيقات هسته اى هفته پيش از سرگرفته شد، تا چه حد در اين اقدام خود جدى هستيم؟
- جدى هستيم.
مشخصاً سؤال من اين است كه اگر بين تداوم تحقيقات يا ارجاع به شوراى امنيت قرار بگيريم كدام راه را انتخاب مى كنيم؟
- لازم نيست مسأله رابا اين دوراهى تعريف كنيم. وقتى تعليق، داوطلبانه بوده مطابق قواعدو مقررات آژانس، در از سرگيرى مجدد آن اساساً تخلفى رخ نداده كه بخواهند براساس آن تخلف واكنش نشان دهند. گام هايى كه تهران بر مى دارد، مطابق مقررات آژانس و حقوق بين الملل است و خوشبختانه به همين جهت قدرت فضاسازى رقيب براى غيرمنطقى معرفى كردن ايران را از بين مى برد.
موضوع از سرگيرى تحقيقات كه از دل مذاكرات با اروپا در نيامده و تصميمى از طرف ايران بود كه در اين مقطع اعلام شده است.
- مسأله تحقيقات از مذاكره با تروئيكاى اروپايى و روسيه مستقل است. اساساً اين
۳ بحث مستقل از همديگر هستند. يعنى رابط و تعامل با آژانس، مذاكره با EU3 درباره غنى سازى و مذاكره با روسيه در مورد طرح غنى سازى مشترك. اگرچه ممكن است اين سه مذاكره، فصول مشتركى داشته باشند ولى مستقل از هم هستند.
اما طرف مقابل هم تعريف و استنباط خودش را دارد .
- اولاً مهم، تعاريفى است كه آژانس و حقوق بين الملل دارد كه آيا تحقيقات جزو غنى سازى هست يا نه. ثانياً طى اين ۲/۵ سال كه تهران نجيبانه رفتار كرده است، بتدريج استدلالات و ادبيات او جا افتاده و اعتراض او به آپارتايد هسته اى، رفتار دوگانه در مقابل دوستان و غير دوستان واشنگتن، ضرورت پرهيز آژانس از ورود به مباحث سياسى و مسائلى از اين دست كه قبلاً در آژانس مطرح نبوده بتدريج بين اعضا تبديل به يك ادبيات مقبول و رايج شده و يكجانبه گرايى ها لااقل در اين حوزه با چالش مواجه شده است.
اگر اروپا به دليل آغاز تحقيقات، مذاكرات خود را با ما قطع كند، چه مى شود؟ به نظر شما اين تهديدها بيشتر يك ژست سياسى است يا واقعيت دارد؟
- عالم ديپلماسى به مراتب واقعگرايانه تر از آن چيزى است كه رسانه اى مى شود. بنابر اين دليلى ندارد درباره موضوعى كه به وقوع نپيوسته حرف بزنيم.
در صورت جدى بودن تهديد قطع مذاكرات رويكرد و رويه ايران چه خواهد بود؟
- ما البته منكر اين نيستيم كه به مذاكره و اساساً راهكارهاى ديپلماتيك اهميت مى دهيم و علاقمند هستيم حق ملت خود را از دالان ديپلماتيك به دست بياوريم. حتى در موقعى كه EU3 مذاكرات را قطع كرده بود به ابتكار و تدبير طرف ايرانى يعنى با نامه آقاى دكتر لاريجانى مذاكرات از سر گرفته شد. اتقاقاً خود اين دليلى است بر اين كه تهران همه تلاش خود را صرف مى كند كه آلترناتيوهاى ديگر فعال نشود. اما اين تأكيد به اين معنا نيست كه تهديد قطع مذاكرات از سوى طرف اروپايى براى طرف ايرانى گران باشد. آنها هم بنا به دلايلى و از جمله علاقه به ايفاى نقش در مناقشات بين المللى و اعتقاد به راهكارهاى ديپلماتيك ترجيح مى دهند همزه وصل، قطع نشود.
به نظر شما شرايط مذاكره در حال حاضر عادلانه است؟ و آيا مذاكرات ايران و اروپا در وضعيت توأم با فشار و تهديد قرار ندارد؟
- اين فرمايش شما درست است. يك مذاكره منطقى، شرايط و آدابى دارد. طرفين بايد در حالت آرامش باشند نه آن كه بر سر يكى از آنها چماقى به نام ارجاع قرار بگيرد. البته يك مذاكره معقول و سازنده شرايط ديگرى هم دارد. علاوه بر جدى بودن و مؤثر بودن يعنى ضمانت اجرايى داشتن، بايدهدف وچارچوب داشته باشد و درباره موضوع هسته اى بايد زمانبندى آن مشخص شده باشد والا اگر قرار باشد الى الابد تعليق داوطلبانه و اعتماد ساز ادامه داشته باشد با تعليق به محال، عملاً نقض غرض مى شود.
فرمول مذاكره زمان دار كه از طرف ما مطرح مى شود تا چه حد مورد قبول اروپايى هاست؟
- زمانمند بودن مذاكرات همانطور كه عرض كردم يكى از اصول مذاكره است و اساساً مگر مى شود دوره هاى مختلف مذاكره انجام شود و پيشرفت هايى در محتوا و وظايف طرفين پيش بيايد ولى معلوم نباشد وقتى همزمان با دور مثلاً سوم مذاكرات به حالت و نقطه A رسيديم، ما به ازاى خارجى نداشته باشد.
گشوده شدن جبهه هاى جديد در مذاكرات و اضافه شدن طرف هاى مذاكره در شرايط كنونى چه كمكى به ايران مى كند؟
- البته يك ديپلماسى كارآمد نبايد از افزايش متغيرها فرار كند بلكه بايد بتواند آنها را مديريت كند تا فرصت سازى بشود. استراتژى ما ديپلماسى فراگير است و قاعدتاً به اين توجه داريم كه توان و نفوذ هر بازيگر چقدر است و چقدر بايد در معادلات به او بها بدهيم و در كجا اجازه اختلاط مسائل را بدهيم و در كجا ندهيم. البته طرف مقابل هم همين بازى را مى كند و در اين شطرنج تلاش مى كند ما را به سمت موقعيت كيش - مات و يا آچمز ببرد، اما به قول يكى از رسانه هاى خارجى، ايرانيان سابقه ممتدى در شطرنج دارند و به قولى مخترع شطرنج هستند.
در مورد طرح روسيه نگاه و برنامه ايران چيست؟ با توجه به اينكه دغدغه و ترديدهاى جدى در مورد تعريف روسها از همكارى با ايران وجود دارد و نمونه آن هم همين نيروگاه بوشهر است كه روند تكميل آن بسيار طولانى شده است؟
- البته مى دانيد جزئيات اين طرح، تازه حدود ۱۰ روز پيش يعنى در مذاكرات هفتم و هشتم ژانويه در تهران از سوى طرف روسى ارائه شد. تهران از قبل هم اعلام كرده بود كه اين طرح را قابل بررسى مى داند و همين كه اين مذاكرات به دور دوم يعنى ۱۶ فوريه در مسكو كشيده شد به اين معناست كه طرفين از تداوم مذاكره استقبال كرده اند. البته طرف روسى از اين انتقاد ملت ما باخبر است و انتظار داريم در توسعه روابط هسته اى فيمابين تلاش كند تا گذشته ها جبران شود و قاعدتاً اين بايد از شروط طرف ايرانى باشد. ما با روسيه ديدگاهها و منافع مشترك زيادى داريم و موضوعات مختلف مى تواند در يك بسته قرار گيرد.
اما اين طرح با خواست كشورهاى اروپايى و به نوعى خواست آژانس پيوند خورده است؟ اين طور نيست؟
- همانطور كه عرض كردم اين موضوعات را مستقل از همديگر مى دانيم. اساساً همين كه تاريخ دور دوم مذاكرات وين ۱۸ ژانويه است و تاريخ دور دوم بررسى طرح مسكو ۱۶ فوريه (۲۷ بهمن) است يعنى اين كه دليل ندارد اينها را به هم پيوند بزنيم، همچنان كه از سرگيرى تحقيقات كه بحث بين ما و آژانس بود به طور مستقل در تاريخ خودش انجام شد.
با توجه به تهديدهاى صورت گرفته اخير از طرف آمريكا و اروپا براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت، تدارك شوراى عالى امنيت ملى براى شرايط احتمالى ارجاع پرونده چيست؟
- در مسائلى از اين دست، هر طرف براى خودش سناريوهاى محتمل را مى نويسد و براى هر كدام، درجه احتمال را تعيين مى كند واگرچه سناريوى بدبينانه و خوش بينانه را هم لحاظ كرده و براى آنها برنامه دارد ولى بيشتر توان خود را روى سناريوى محتمل مى گذارد و البته تا زمان وقوع، تلاش مى كند احتمال وقوع طيف سناريوى بدبينانه را كاهش دهد و احتمال وقوع سناريوى خوش بينانه با حالت هاى مختلف آن را افزايش دهد.
سناريوى بدبينانه از نظر ما وخوش بينانه از نظر آمريكا اين است كه به هر شكل، يعنى چه با ارجاع به شوراى امنيت و چه بدون آن، كليه فعاليت هاى ايران براى دستيابى به اين توان علمى و پرستيژ بين المللى متوقف شود و تحريم اقتصادى رخ دهد و روحيه ملى تخريب شود و آن طور كه مى گويند تأسيسات هسته اى ما به طور كلى منهدم شود تا خيالشان براى هميشه راحت باشد! اما اينها چند درصد احتمال دارد اتفاق بيفتد؟
در بين ۳۵ عضو شوراى حكام چند رأى مثبت براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت به طور بالقوه وجوددارد؟ وچگونه مى خواهند رويه اجماع را كه تابه حال حاكم بوده ازبين ببرند؟ اگرپرونده به شوراى امنيت برود آيا در اولين جلسه خواسته هاى واشنگتن محقق مى شود يا پرونده را و البته با افزايش اختيارات مديركل به آژانس عودت داده مى شود؟ با وجود همه رايزنى هايى كه كرده اند چند عضو دائمى شوراى امنيت با اعمال تحريم اقتصادى عليه ايران موافقند؟ حالا اگر تحريم اتفاق بيفتد، هيچ حادثه اى در قيمت نفت رخ نمى دهد؟ همين دو ، سه ساعت پيش الجزيره از قول كارشناسان اعلام كرد تصويب تحريم عليه ايران، قيمت نفت را مى برد روى ۱۰۰ دلار. آيا چين و ژاپن و هند و حتى خود اروپا تحمل اين قيمت را دارند و آيا فاصله اقتصادى اروپا با آمريكا بيشتر نمى شود؟
دو روز پيش يكى از روزنامه هاى انگليسى در سر مقاله خود نوشته بود ايران پنج كارت قوى در اين بازى دارد: ضعيف شدن آمريكا در جنگ عراق، نتيجه انتخابات اخير عراق، باور به وجود فاصله بين مواضع آمريكا و اروپا، خواست هاى قانونى ايران در قالب NPT و سرانجام نياز نه تنها غرب بلكه چين و هند به نفت و گاز ايران. اينها تحليل يك رسانه خارجى است و طبعاً شكل كاملتر و دقيق تر اين حرفها در محاسبات همه بازيگران اين موضوع لحاظ مى شود.
آمريكا شرايط پايدارى در منطقه ندارد چندى پيش دانشگاه مريلند آمريكا در ۶ كشور عربى كه همگى جزو متحدان واشنگتن هستند يا با دولت آمريكا رابطه خوبى دارند نظرسنجى اى اجرا كرد، يعنى كشورهاى اردن، عربستان، مراكش، مصر، امارات و لبنان. نتيجه اين نظرسنجى جالب است. ۶۹ درصد معتقدند هدف آمريكا در منطقه، رسيدن به نفت، تسلط بر منطقه و تضعيف جهان اسلام است. ۷۸ درصد مى گويند اشغال عراق توسط آمريكا تروريسم را افزايش داده و ۸۰ درصد، اين حركت آمريكا را تضعيف صلح در منطقه دانسته اند. اكثريت اين جامعه آمارى به حق ايران براى برنامه هسته اى تأكيد كرده اند و گفته اند بايد فشارهاى بين المللى متوقف شود و فقط ۲۱درصد خواستار ادامه فشار بر ايران در اين باره هستند.
|
|
|
دولت آمريكا اين موارد را قاعدتاً در سناريوهاى خود فهرست مى كند. مثلاً اين مهم است كه همزمان با اجلاس شوراى همكارى خليج فارس و در شرايطى كه برخى از زمامداران عرب به خاطر فشارهايى كه بر آنها هست و به خاطر بزرگنمايى خطر ايران كه براى آنها شده از برنامه هاى هسته اى ايران ابراز نگرانى مى كنند ولى بلافاصله دبير كل اتحاديه عرب به آنها پيام مى دهد كه مراقب باشيد ما را از دشمن اصلى خودمان و تسليحات اتمى او منحرف نكنند.
چندى پيش يكى از تحليلگران اقتصادى آمريكا در مقاله اى نوشت خطر واقعى براى آمريكا فعاليت هاى هسته اى ايران نيست بلكه تشكيل بورس نفت است كه براى اولين بار در طول تاريخ، در قبال شبكه هاى نفتى، يورو معامله شود. او مى گويد براى آمريكا كه ۶۰۰ ميليارد دلار كسرى تراز تجارى دارد اين اتفاق به معناى آن است كه آمريكا براى كالاهاى وارداتى بايد دلارهاى بيشترى بپردازد و اين امر، افزايش كسرى تجارى آمريكا، افزايش تورم و مشكلات عديده اقتصادى و اجتماعى را به دنبال خواهد داشت. حتماً شنيده ايد آمريكايى ها مهمترين كالاى صادراتى خود را دلار مى دانند و بازار نفت، بزرگترين بازار گردش دلار است و اگر يورو بتواند جايگزين نفش كليدى دلار شود شاهد كاهش تقاضا براى مهمترين محصول صادراتى آمريكا و در نتيجه كاهش ارزش آن خواهيم بود. اينها اتفاقاتى است كه ايالات متحده اروپا يعنى شكل نهايى و كامل اتحاديه اروپايى از آن استقبال مى كند و به اين اضافه كنيد ترديد پكن در تبديل اندوخته ارزى خود به ارزى غير از دلار را.
برخى معتقدند در محاسبات نبايد تنها عوامل اقتصادى را تعيين كننده اصلى محسوب كرد، شما اين نظر را قبول داريد؟ و فكر مى كنيد در وضعيت هاى غيرمتعارف چگونه بايد هزينه هاى سياسى و اقتصادى را كنترل كرد؟
- اين حرف به اين معنا نيست كه اين مسائل، تعيين كننده اصلى هستند بلكه اين نكات را از آن جهت عرض كردم كه هر بازيگر مجبور است تبعات و پيامدهاى تصميم خود را در نظر بگيرد و اگر مى خواهد مديريت استراتژيك بكند مرتباً محيط را اسكن كند و در سناريوهاى خود، شرايط و پيامدها را دقيقاً فهرست كند و سود و هزينه اقدام خود را روى ماتريس رسم كند.
آنها افكار عمومى داخلى ما را مرتباً ارزيابى مى كنند. اين را مى دانند كه درجه انسجام ملى و تراكمى كه الان پشت اين پرونده است بالاتر از سال گذشته در همين مقطع است. حتماً دقت كرده ايد بعضى از كسانى كه با سياست هاى نظام و يا دولت موافق نيستند اما صراحتاً مى گويند ايران بايد به دانش هسته اى برسد. حتى بعضى از آنها پا را فراتر از سياست دولت مى گذارند و مى گويند بمب اتم هم مى خواهيم! چون براى امنيت خودمان ضرورى است.
ميزان حمايت هموطنان ما در خارج از كشور كه درك شايد كاملتر و يا لااقل عينى ترى از تأثير دانش هاى مدرن و استراتژيك در ارتقاى جايگاه بين المللى يك ملت دارند. قابل توجه است. البته من انكار نمى كنم كه چه در خارج و چه در داخل منتقدان يا مخالفانى هم وجود دارند ولى جالب اينجاست همه مخالفان درباره اولويت اين دانش و هزينه آن بحث مى كنند نه درباره اصالت آن. بالابودن تراكم وحمايت داخلى از اين پرونده قاعدتاً هزينه آن را بسيار پايين مى آورد. چند روز پيش بى بى سى پس از يك نظر خواهى اينترنتى اين طور جمع بندى كرد كه انرژى هسته اى در ايران موضوعى ملى گرايانه است و اين تلقى كه غرب مى خواهد ايران را از پيشرفت تكنولوژيك بازدارد، آزردگى عميقى در بين ايرانيان ايجاد كرده است.
با اين اوصاف استراتژى ايران در صورت حادتر شدن شرايط و ارجاع پرونده به شوراى امنيت چه خواهد بود؟ آيا اقدامات داوطلبانه يكسره كنار گذاشته خواهد شد؟
- اقدام ما هم يكى ازمفروضاتى است كه طرف مقابل درسناريوى خود درنظر مى گيرد. مجلس مصوبه اى دارد كه در نظام تقنينى كشور سير كامل خود را طى كرده و به عنوان يك قانون براى همه و از جمله دولت لازم الاتباع است. مطابق اين قانون چنانچه پرونده ايران به شوراى امنيت برود، صرف نظر از هر پيامدى كه داشته باشد يعنى صرف نظر از اين كه در آنجا در حد يك تذكر گونه يا افزايش اختيارات مدير كل عمل كنند يا آن كه بدون طى مقدمات، مسأله تحريم را تصويب كنند دولت موظف است اولاً كليه تعليق هاى داوطلبانه را ناديده بگيرد و همه فعاليت ها را به حدود دو سال پيش برگرداند و ثانياً اجراى داوطلبانه پروتكل الحاقى كه دست بازرسان را باز مى گذارد متوقف كند، يعنى به خودى خود ميزان و سطح همكارى با نهاد بازرسى آژانس كم مى شود و آژانس به هيچ وجه اين را نمى خواهد. طرف مقابل مى داند اين يك قانون است و دولت موظف به اجراى آن است. بنابر اين در محاسبات خود به اين نكته هم توجه مى كند.
دولت و مسؤولان اساساً در شرايطى نيستند كه از پيگيرى اين پرونده دست بردارند. اولاً به اين دليل كه مطابق قانون مصوب مجلس، چنانچه تهديدها عملى شود و پرونده ايران به شوراى امنيت ارجاع شود ولو آن كه در آنجا با واكنش تندى مواجه نشود. اما باز هم دولت يعنى سازمان انرژى اتمى موظف است به تمامى تعليق هاى داوطلبانه پايان دهد. دليل دوم به درك منافع ملى بر مى گردد. يك نظام ملى و يك دولت قوى موظف است تمام تلاش خود را در جهت تحقق منافع ملى به كار ببندند. منافع ملى به نوبه خود از مفاهيمى مثل تماميت ارضى و قدرت ملى و ساير زيرمجموعه هاى آن تشكيل شده است. هاى تك و دانش هاى مدرن و استراتژيك از جمله دانش هسته اى، نانوتكنولوژى وبيوتكنولوژى، اسباب قدرت علمى يك ملت هستند كه به نوبه خوديكى ازمؤلفه هاى اصلى تشكيل دهنده قدرت در جهان امروز است و قدرت ملى در زمره منافع ملى است، همچنان كه تماميت ارضى و امنيت ملى در زمره منافع ملى است. چرا دولت قاجار در نزد ذهنيت تاريخى مردم ما مطرود است؟ يكى از دلايل اصلى اش اين است كه در دوره قاجار، بر اثر بى كفايتى و ناكارآمدى دولتمردان وسيستم حكومتى، تماميت ارضى ايران مورد مخاطره قرار گرفته و از اين طريق منافع ملت ايران تضعيف شده. در دوره پهلوى دوم هم علاوه بر ساير انتقاداتى نظير وابستگى كه در جاى خود قابل بحث است، منافع ملى از طريق ناديده گرفتن تماميت ارضى تضعيف شد، چون با واگذارى بخشى از اراضى جنوب كشور تماميت ارضى كه يكى از زيرمجموعه هاى منافع ملى است ناديده گرفته شد. طبيعى است كه دولت قوى نبايد اجازه دهد منافع ملتش تضعيف شود بلكه تلاش دارد اين منافع را هر چه پربارتر بكند و در اين صورت در تاريخ هم به نيكى از او ياد مى شود. همچنان كه تماميت ارضى جزو منافع است، قدرت ملى و تمامى مؤلفه هاى تشكيل دهنده اين قدرت هم جزو منافع ملى هستند و بنابر اين اگر نظام ادعا دارد كه يكى از اهداف اصلى آن بسط و توسعه منافع ملى است از اين زاويه هم وقتى تحليل مى كنيم مى بينيم كه اين نظام راهى ندارد جز پيگيرى اين اراده عمومى والا متهم خواهد بود كه بر سر منافع ملى معامله مى كند.
نقش افكار عمومى داخلى و ميزان اقناع آن در پيشبرد پرونده را تا چه حد مى بينيد؟
- اصطلاحى در بين همكاران ما رايج است كه مى گويند سرنوشت اين پرونده نه در وين و نه حتى در نيويورك روشن نمى شود، بلكه در تهران روشن مى شود. به عبارت بهتر روحيه ملى و ميزان اجماع داخلى اصلى ترين فاكتور تعيين سرنوشت اين پرونده است.