|
علم امام در تصور شيعه نخستين
حاملان گنجينه علم ربانى
( بخش سوم و پايانى) محمدعلى اميرمعزى ـ ترجمه: عليرضا رضايت
|
|
|
اشاره : دردو بخش پيشين مقاله حاضر ، موضوع علم امام در تصورشيعه نخستين ، در قالب دو محور منابع و روش هاى انتقال محل تأمل قرار گرفت . در بخش حاضر كه پاره پايانى اين مقاله است مؤلف ضمن ادامه بحث روش هاى انتقال علم امام ، به ماهيت اين علم نظر مى كند. گروه انديشه
به نظر مى رسد كه منابع اماميه، تنها منابعى هستند كه انتقال علم ازطريق اعمال بدن را در معناى باطنى و ازلى به كار مى برند. اين مطالب در ادبيات اهل سنت نيز وجود دارد، اما معنا و چارچوب آنها متفاوت است. ابن اسحاق (۵۱-۱۵۰ق / ۶۱-۷۶۰ م) در سيره روايت مى كند كه زنى، پسر هفت ساله خود را نزد پيامبر برد. اين پسر دوبار در روز دچار صرع مى شد. پيامبر رطوبت دهان خود را در دهان آن پسر قرار داد و فرمود: «بيرون شو دشمن خدا! من، پيامبر و فرستاده خدا هستم!» در اينجا مسأله بيش از آن كه عملى ازلى باشد تعويذ (عزايم) است. همين نويسنده در جاى ديگر نمونه هايى از اين عمل را مى آورد كه در آن، پدر زبانش را در دهان فرزندش مى گذارد تا از اين طريق خصوصيات شخصى خود را به او منتقل كند. (۲۲) به نظر مى رسد اماميه، نخستين جريان فكرى در اسلام است كه اين روش هاى انتقال علم ازلى را به كار مى برد. اين نحوه انتقال از راه «مايعات بدن» همچنان وجود دارد اما در خصوص ساير روش ها تنها راه، اعتماد به سنت هاى شفاهى يا مناسك مكاتب باطن گرا و غيبى است. ج - ماهيت: از نظر امامان، علم الهى را به دو بخش مى توان تقسيم نمود: بخش اول علم خاص است كه خاص پروردگار بوده و در ام الكتاب محفوظ است و دور از دسترس مخلوقات قرار دارد. اين علم، مكنون، مختوم و مكفوف است. بخش دوم، علم عام است كه خداوند آن را به فرشتگان، انبيا و امامانش مى آموزد. به همين سبب است كه اين علم را علم مبذول مى نامند. (۲۳) بنابر فلسفه اماميه، نوعى همانندى (تطابق) ميان اين دو گونه علم و دومرتبه وجودى الهى برقرار است: علم مكنون، علم ذات الهى است؛ علمى غيرقابل شناخت بوده و تا ابد از دسترس مخلوقات به دور است. حال آن كه علم مبذول، علم تجلى خداست؛ علم ظهور خلقت است، علم عشق امر پنهان به ظهور و آشكارى است. از طريق همين علم مبذول است كه اسرار جهان و انسان (اسرار اولين و آخرين) آشكار مى گردد. با گسترش دامنه مقايسه مى توان گفت كه امام عالى ترين تجلى خداوند، عضو و آيت خداوند و علم مبذول است. لذا اين علم همان علمى است كه هدف نهايى آن، امام وجودى است و علم او برابر است با علم خدا يا به تعبير دقيق تر آنچه كه مى توان درباره خدا دانست. بگذاريد نگاهى به ويژگى هاى علم امام كه با سرشت او آغاز مى شود، بيفكنيم. به رغم فقدان جزييات كامل، در مجموعه اى از احاديث آمده است كه اين علم از سه بخش تشكيل شده است: اسم اعظم / اسم اكبر با نيروهاى غيبى آن، ميراث علم و آثار علم نبوت. اما حوزه يا گستره اين علم (مبلغ العلم) ] تا كجاست؟ [علم امام در برگيرنده گذشته، حال و آينده است (ماض، حادث و غابر)؛ امامان به گونه اى موجز مى گويند «گذشته آن چيزى است كه توضيح داده مى شود، آينده آن چيزى است كه نگاشته مى شود و حال عبارتست از نكت القلب و نقر فى الاذن».(۲۴) شرح علم به گذشته و وقايع آن در كتاب هاى مقدس عهد باستان و يا برخى كتاب هاى مقدس امامان (جفر، كتاب حاكمان جامعه، كتاب هاى نسب شناسى) آمده يا توسط ولى و معصومين پيشين روايت شده است. شرح علم به آينده و وقايع مربوط به آن (نيز) در كتاب هاى مقدس (مجدداً كتاب جفر، كتاب على، كتاب حاكمان، مصحف فاطمه، دو كتاب نسب شناسى يا دو لوح فاطمه) نگاشته شده است؛ علم به اكنون و حوادث آن از طريق دو نيروى غيبى به دست مى آيد: نكت القلب و نقر فى الاذن كه هر دو متعلق به امام است. علم ازلى، عنصر سازنده وجود امام است. اما به دليل دارا بودن اين علم، وجود دارد. القاب و عبارات توصيفى امام در بسيارى از موارد با علم آنها در ارتباط است: «گنجينه علم خدا»، «معدن علم خدا»، «عالم به قرآن»، «راسخ در علم»، «وارث علم» و برخى ديگر.(۲۵) اين علم ازلى آنچنان ذاتى است كه امامان، انسان ها را از اساس به سه گروه تقسيم مى كنند:وليّ آگاه (راز آشنا)، مريد تعليم يافته و كفى كه موج دريا با خود به ساحل مى آورد؛ ما (=امامان) اولياى آگاه هستيم، پيروان ما مريدان تعليم يافته اند و بقيه (انسان ها) كف هاى روح موج دريا هستند». (۲۶) امام، نكات رمزى علم و همان گونه كه ملاحظه خواهيم نمود، نيروهاى مافوق طبيعى را به شاگرد خود تعليم مى دهد (او احتمالاً اين كار را از طريق امتحان قلب مريد انجام مى دهد كه تا آنجا كه ما مى دانيم ظاهراً به او روش ديدن در دل را مى آموزد). اگرچه مريد هرگز به مقام امام نمى رسد، با وجود اين شايستگى و استحقاق امام را كسب مى كند و از لحاظ نجات شناختى نيز به همان مرتبه امام نايل مى گردد. امام باقر(ع) فرمودند: «ولى آگاه و مريد تعليم يافته هر دو به يكسان پاداش مى گيرند؛ آنها در روز رستاخيز در كنار هم و دوشادوش يكديگر پيش مى روند، درست همانند دو اسب مسابقه.» حديث طولانى «۷۵ جنود عقل» با اين كلمات پايان مى يابد... «و تمام اين ۷۵ خصوصيتى كه جنود عقل را تشكيل مى دهند تنها در پيامبر(ص)، وصى و يا مؤمن ممتحنى كه خداوند دل او را با ايمان آزموده است، جمع شده اند؛ از ميان دوستان مؤمن ما (موالينا)، كسى كه هنوز تمام اين خصوصيات را كسب نكرده است، همچنان مشغول به كمال رساندن (نفس خود) و تهذيب است تا زمانى كه به بالاترين مرتبه نايل آيد. تنها از طريق عقل و جنود آن و نيز ترك جهل و جنود آن مى توان به اين مرتبه دست يافت».(۲۷)
پى نوشت: ۲۲-ابن اسحاق، سيره، تصحيح محمد حميدالله (برگرفته از نسخه فز (Fez) و روايت ارسالى يونس بن بكير) صص ،۱۰۳ ،۱۶۱ ،۲۵۷ نيز مقايسه كنيد با معجزات مربوط به آب دهان عيسى مسيح، به عنوان نمونه، انجيل مرقس، ،۸ ۲۳ يا انجيل يوحنا، ،۹ ۶. ۲۳-بصائر، بخش ،۲ فصل ،۲۱ صص ۱۲-۱۰۹؛ كلينى، اصول، كتاب الحجه، باب ان الائمه يعلمون جميع العلوم التى خرجت الى الملائكه و الانبيا و الرسل، ج ،۱ صص ۷۶-۳۷۵. ۲۴-«فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اماالحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع»، بصائر، بخش ،۷ فصل ،۴ صص ۱۹-۳۱۸؛ كلينى، اصول، كتاب الحجه، باب جهات العلوم الائمه، ج ،۱ صص ۹۴-۳۹۳؛ كلينى، روضه، ج ،۱ ص ۱۸۲؛ اين كلام از امامان ششم و هفتم است، ايشان در ادامه مى افزايند: همانا علم ما يا مربوط به گذشته است و يا مربوط به القا به قلب و گوشزد كردن است و بعد از پيامبر ما پيامبرى نخواهد بود. (الحديث... هوافضل علمنا و لانبى بعد نبينا) عبارت اخير از يك سو مشخصاً هرگونه ابهام و دوگانگى را ميان امام و پيامبر رفع مى كند و از سوى ديگر، بر اين اعتقاد اماميه كه محمد(ص) آخرين فرستاده خدا در نسل فعلى انسان است صحه مى نهد. نظريه ختم نبوت (پايان نبوت تشريعى پس از محمد(ص)) به تفصيل در سده هاى نخستين اسلامى مورد بحث قرار گرفته است و در نهايت از مؤلفه هاى ايمان شمرده شده است؛ در خصوص اين مباحث و سوابق تاريخى اين نشريه (=ختم نبوت) به ترتيب بنگريد به واى. فريدمن (Y.Friedmann)، »Finality of Prophethood in Islam«، Sunni JSAL، ،۷ ،۱۹۸۶ صص ۲۱۵-،۱۷۷ جى استرامسا »Seal of the Prophets: The(G.Stronmsa) The Nature of a Manichean Metaphor«، JSAL، ،۷ ،۱۹۸۶ صص ۷۴-۶۱. ۲۵-«خازن علم الله»، «معدن علم الله»، «عالم القرآن»، «راسخ فى العلم»، «وارث العلم» و غيره. اين عبارات را در فهرست كتاب الحجه اصول كافى كلينى به راحتى مى توان يافت. ۲۶-«يعذوالناس على ثلاثه صنوف عالم و متعلم و غثا فنحن العلماء و شيعتنا المتعلمون و ساير الناس غثاء» بصائر، بخش ،۱ باب ،۵ صص ۹-۸ (احاديث امام صادق(ع)) اين تقسيم بندى در چند جاى ديگر وجود دارد: «مردم سه گونه اند: اعراب، مواليان، بربرها. (الناس ثلاثه، عربى و مولى و علج) ما عرب هستيم، پيروانمان مواليان و بقيه بربرند. (كلينى، روضه، ج ،۲ ص ،۳۰ يكى از احاديث موسى كاظم (ع)) در تقسيم بندى مشابهى، (مردم دو دسته اند) اعراب هاشمى و اعراب بدوى (كلينى، روضه، ج ،۱ ص ۲۴۴). على بن حسين (ع) از پدر بزرگوارشان چنين نقل مى كنند كه مردم سه دسته اند :«انسان ها، شبه انسان ها و هيولاهايى انسانگونه (الناس/ اشباه الناس و نسناس= موجودى دوپاره؛ نيمى انسان و نيمى حيوان). انسان ها امامان هستند، شبه انسان ها شاگردان ايشان: پيروان خود ما و خودى ها (شيعتنا و هم منا) (و در حالى كه با دست خود به عامه مردم اشاره مى كرد فرمود) و بقيه مردم نسناس اند. (السواد الاعظم و اشاره بيده الى جماعه الناس)، (كلينى، روضه، ج ،۲ ص ۵۴؛ نيز بنگريد به فورات، تفسير،ص ۶۴). على(ع) در آغاز سخن به يكى از شاگردان نزديك خود، كميل بن زياد نخعى مى فرمايند: «... مردم سه دسته اند: علماى ربانى دانش آموختگان راه رهايى و گوسفندان كودنى كه در پى هر صدايى مى روند و با هر بادى متفرق مى شوند؛ دسته اخير از نور دانش هيچ بهره اى نداشته و تكيه گاهى نيز ندارند. (الناس ثلاثه عالم ربانى و متعلم على سبيل نجاه و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل راح لم يستضيئوا بنورالعلم و لم يلجاوا الى ركن وثيق)» (ابن بابويه، كمال الدين، باب ،۲۶ ص ،۲۹۰ ش ۲؛ نهج البلاغه، ص ۱۱۵۵؛ نيز هانرى كربن، En Islam iranian، ج ،۱ ص ۱۱۳). جابر نيز در آثار خود نيز اين تقسيم بندى سه گانه را به كار مى بردند، مقايسه كنيد با مختار رسائل جابربن حيان، تصحيح پى. كراوس (P.Kraus) پاريس - قاهره، ،۱۹۳۵ كتاب البحث، صص ۳-۵۰۲؛ نيز پى.لرى »Alchimie et mystique en terre dشIslam«، صص ۱۰۷-۵۱. ۲۷-كلينى، اصول، كتاب العقل و الجهل، ج ،۱ ص ،۲۶ ش ۱۴؛ اثبات الوصيه، صص ۳-،۲ تا آنجا كه مى دانيم تاكنون هيچ انديشمندى به اين نكته اساسى در اماميه اشاره نكرده است كه شاگرد تعليم يافته (امام) مى تواند به اين مقام امام دست يابد؛ حتى هانرى كربن نيز تنها اشاره اى مبهم و گذرا به «تعليم روحانى» مى كند (مقايسه كنيد با En Islam iranian، ذيل عبارت) و به نظر مى رسد انتقال آگاهى (علم) مؤثر را متعلق به شيعه اسماعيليه مى داند.
|