چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Jan 25, 2006
گفت و گو
۳۳۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با سعيد غفارى كارشناس بحران اجتماعى:
گفت و گو با سعيد غفارى كارشناس بحران اجتماعى:
آسيب هاى اجتماعى؛ ريشه ها و راه حل ها
245250.jpg
اميد توشه
«سعيد غفارى» مدرك كارشناس علوم ارتباطات اجتماعى و كارشناسى ارشد توليد تلويزيون دارد و از سال ۷۳ در حوزه آسيب هاى اجتماعى فعاليت مى كند و هم اكنون مشغول برنامه سازى و انجام پروژه هاى تحقيقاتى و تدريس در دانشگاه است. موضوع پايان نامه كارشناسى ارشد او ساختارشناسى برنامه هاى مستند در حوزه كاهش تقاضاى مواد مخدر بوده است. هم اكنون نيز در حال نگارش مجموعه اى با موضوع كيفيت زندگى با هدف ارتقاى مهارت هاى زندگى براى خانواده ها است. گفت وگو با اين كارشناس در پى مى آيد.

شما معتقديد كه دهه ،۸۰ دهه بحران هاى اجتماعى است؟
به نوعى زمينه هاى بحران هاى اجتماعى در دهه ۸۰ به واسطه حل نشدن مسائلى كه در گذشته به وجود آمد و برخورد نكردن منطقى با آنها، قاعدتاً روبه ازدياد خواهد گذاشت.
دليل اين امر را چه مى دانيد؟
نمى توان يك يا چند دليل مشخص را براى افزايش آسيب هاى اجتماعى دهه ۸۰ ذكر كرد، اما براى تحليل اين كه چرا آسيب هاى اجتماعى در حال افزايش است،  بايد به دوران پس از دفاع مقدس توجه كرد. متأسفانه ما همان طور كه حق مطلب را درباره دفاع مقدس و فرهنگ دفاع مقدس ادا نكرديم، به جنگ و عوارض پس از آن هم دقت لازم را نداشتيم و با چشمى كه مديريت عوارض و مسائل پس از جنگ در آن لحاظ شده باشد، به موضوع عوارض جنگ نگاه نكرديم. در حالى كه مى دانيم آسيب هاى اجتماعى مولد هستند يعنى خودشان را دوباره احيا مى كنند، مى سازند و با شرايط و مسائلى كه در جامعه وجود دارد سازگار مى شوند. قبل از هر اقدام بايد تحليلى واقعى از آنچه هست وجود داشته باشد و با هوشمندى و درايت اقدامات عملى صورت پذيرد.
اگر ما در دهه ۶۰ و ۷۰ فرهنگ سازى مى كرديم، آسيب هاى اجتماعى طبق گفته شما به اين وضع حال حاضر نمى رسيد؟
ما در واقع نبايد مسائل امروز را همين امروز تحليل كنيم. ريشه مشكلات و آسيب هاى اجتماعى در برنامه ريزى هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى يا كم كارى هاى گذشته يا عدم مديريت صحيح در گذشته است نه اين كه امروز متولد شده باشند. نكته اى كه بايد بگويم اين است كه ما هنوز مركزى نداريم كه سنجش آسيب هاى اجتماعى را به عهده داشته باشد و هر ساله اطلاعات يا آمار درست و قريب به واقع به ما بدهد. نمى توانيم شاخص ها را شناسايى كنيم. تقريباً بالاى ۵۰ درصد تحليل هايمان يا گفته هايمان از آسيب ها و مسائل اجتماعى
بر مبناى حدس و گمان است.
آمارها قابل اعتماد نيستند، اما يك واقعيت وجود دارد كه همه ما آن را احساس مى كنيم و آن اين كه آسيب هاى اجتماعى در جامعه ما روند صعودى داشته اند. در عين حال ما نبايد آن قدر بزرگ نمايى كنيم كه تصور كنيم برنامه هايى كه انجام شده، هيچ كدام مؤثر نبوده اند. واقعيت اين است كه تهران امروز به لحاظ نشانه هاى آشكار آسيب هاى اجتماعى نسبت به قبل خيلى پاك شده است.
اين نشانه ها چه چيزهايى است؟
مثل ديدن افراد معتاد در سطح شهر، خريد و فروش علنى مواد مخدر در پارك و معابر و مواردى ديگر. البته نه اين كه وجود ندارد، بلكه پنهان شده اند. نكته مهم اين است كه ما براساس كار تحقيقى كه انجام داديم متوجه شديم كه به خاطر چتر امنيتى و چتر كنترل و نظارتى كه در تهران به وجود آمده، كلونى و تمركز پخش اين مسائل و توسعه و گسترش مسائل مربوط به سوء مصرف مواد مخدر يا پخش مشروبات الكلى و سى دى از تهران به حاشيه تهران كشيده شده و آنجا تبديل به يك مركز پخش شده است. منطقه اى در جنوبى ترين نقطه تهران شرايط ناامنى دارد، آن قدر كه پس از پايان روز رفتن به آنجا خيلى دل و جرأت مى خواهد، در عين حال آنجا مركزى هست كه كودكان آسيب ديده در آن نگهدارى مى شوند. شهرهاى اطراف تهران نيز كه آمادگى داشته اند، مراكزى شده اند كه به كلان شهر تهران از اين نظر خدمات مى دهند.
يك موضوعى مطرح است و آن اين كه آيا ما اين آسيب هاى اجتماعى را به علت هرم سنى جوانمان داريم؟
نمى توانيم با قاطعيت بگوييم كه اين طور هست يا نيست، چون بايد در اين باره علمى صحبت كنيم، اما براساس آنچه از شخصيت شناسى، روانشناسى اجتماعى و جامعه شناسى قشر جوان در جامعه برمى آيد، اين است كه قشر جوان براى گرايش و تجربه ناهنجارى هاى اجتماعى استعداد دارد.
آن هم به دليل اين كه زمينه اين موضوع در جامعه وجود دارد. تحقيقى كه در بين دانشجويان حدود يك سال پيش انجام شد، براى اين كه بدانند نرخ رشد سوء مصرف مواد مخدر بين دانشجويانى كه در خوابگاه ها هستند چقدر است؟ آنجا يكى از سؤالات اين بود كه دلايل گرايش به سوء مصرف مواد مخدر و هم مشروبات الكلى چيست؟ دانشجويان براساس اولويت ۳ مورد را بيان كردند:
۱- عدم وجود تفريح و سرگرمى، ۲- فرار از مشكلات، ۳- يأس و نااميدى.
در واقع گرايش به ناهنجارى هاى اجتماعى و به طور خاص سوء مصرف موارد مخدر و مشروبات الكلى و حواشى آن به دليل وجود زمينه هايى است كه در متن جامعه وجود دارد و جوانان را به سمت پذيرش ناهنجارى هاى اجتماعى سوق مى دهد.
در حقيقت قشر جوان فى نفسه متبرك، پرانرژى و سالم است، نيروى كار و نيروى نشاط جامعه است و مى تواند قدرت يك كشور محسوب شود.
پس كميت بالاى قشر جوان دليل بر ناهنجارى نيست؟
به طور لزوم نمى تواند رابطه معنى دارى داشته باشد، جوان نيازهايى دارد. بخشى از آن در شبكه اجتماعى پويا و سالم مى تواند ارضا شود. بخشى در خانواده، بخشى در نظام تعليم و تربيت و بخشى در اشتغال. وقتى كه اين زمينه ها در حد معقول فراهم باشد جوان احساس مى كند هويت و منزلت دارد، وجودش مولد و ارزش ساز است، طبيعتاً گرايش به سمت رفتارهاى ناهنجار به حداقل مى رسد در واقع همانى كه در ادبيات دينى ما تأكيد شده است: عزت نفس و معنى دار بودن زندگى، مانع كشيده شدن جوان به ابتذال و يا رفتارهاى ناشايست است. ما تجربه اين موضوع را در دوران دفاع مقدس داشتيم. در آن دوران مسؤوليت جنگ و مديريت اجرايى جنگ برعهده جوان هايى بود كه سن شان تا ۲۵ سال بود و اينها در حد وسع خود توانستند كارى بكند كه شايد از خيلى از بزرگ ترهاى آن موقع برنمى آمد. زيرا احساس مى كرد وجودش باخاصيت است و مى تواند در رويدادها نقش داشته باشد. اينها جوان هاى همين كشور بودند كه امام راحل به دست و بازويشان بوسه مى زد.
امروز براى رفع يا كند كردن روند آسيب هاى اجتماعى چه بايد كرد؟
چند نكته را براى پيش نياز پاسخ به اين سؤال بيان مى كنم: اول اين كه ما آمارهاى واقعى نداريم. با وجود اين كه سازمان ها، مراكز و نهادهايى داريم كه اين ها متولى پرداختن به آسيب هاى اجتماعى، ناهنجارى ها و مسائل حاشيه اى هستند. ضمن اينكه به نظر نمى رسد مركز و نهادهاى مسؤول به اندازه اى توانمند باشند كه براى شناسايى آسيب هاى اجتماعى به روز حركت كنند. واقعيت اين است كه جامعه اى مى تواند در مديريت و كنترل آسيب هاى اجتماعى موفق باشد كه همواره بتواند با شناخت امروز، فردا را پيش بينى كند و يك قدم از بروز و ظهور آسيب هاى اجتماعى جلوتر باشد.
تعدد مراكز و موازى كارى ها در اين موضوع دخيل نيست؟
اين تعداد مراكز هم هزينه ها را تلف مى كند و نكته مهم اين است كه اگر اين موازى كارى ها در راستاى تكميل كردن بخشها بود، خوب بود ولى به رغم تعدد مراكز مثل ستاد احياى امر به معروف، ستاد مبارزه با موادمخدر، معاونت پيشگيرى و اجتماعى بهزيستى و... هيچ كدام به نظر نمى رسد كه مكمل هم عمل كنند. ضمن اينكه ستاد مبارزه با موادمخدر مركزى است كه به وجود آمده براى هماهنگى تمام مراكز و نهادهايى كه در زمينه آسيب هاى اجتماعى و به طور خاص موادمخدر فعاليت دارند، اما پرسش اين است كه چه هماهنگى بين بهزيستى، سازمان تبليغات اسلامى، وزارت ارشاد، صداو سيما و... براى موضوع كاهش تقاضا وجود دارد؟ آنچه وجود دارد اين است كه اين نهادها مى نشينند، بحث مى كنند و بودجه هايى مى گيرند و اتفاقات خوبى هم در هر بخش و نهاد بى شك مى افتد، اما واقعيت اين است كه اين هماهنگى بايد ناظر به يك نتيجه هماهنگ و مؤثر باشد، اما به نظر نمى رسد اين اتفاق افتاده باشد. مديريت منسجم تر و متمركزى در ستاد مبارزه با موادمخدر بايد به جود آيد و عملياتى تر، دقيق تر و منسجم تر برنامه ريزى ها را دنبال كند و اميدواريم با مديريت جديد ستاد اين اتفاق بهتر از قبل رخ دهد.
نكته هاى ديگر چه چيزهايى هستند؟
آمارهاى غيرواقعى كه نمى توان به آنها تكيه كرد. براى مثال از سال ۷۳ تا ۷۴ گفته مى شود ۲ ميليون معتاد داريم. يك ميليون و ۶۰۰ هزار نفر معتاد ثابت و ۴۰۰ هزار نفر تفريحى و تفننى. اين نرخ تا به حال تغيير نكرده ولى واقعيت اين است كه ما هر سال با يك ماده مخدر جديد روبه رو هستيم و در ۲ تا ۳ سال اخير هر سال با ۳ تا ۴ ماده جديد شيميايى مخدر روبه رو شده ايم. نكته ديگر موضوع اطلاعات، مديريت اطلاعات و مهندسى افكار عمومى است. تحقيقات زيادى در حوزه آسيب هاى اجتماعى تاكنون انجام شده و مى شود. استفاده مراكز، نهادها و آنهايى كه متولى امر كنترل، مديريت و نظارت بر موضوع آسيب هاى اجتماعى هستند، از اين تحقيقات چه بوده است؟ اگر ما توليد اطلاعات مى كنيم، مهارت استفاده از اين اطلاعات را هم بايدداشته باشيم؟ ما تا امروز نتوانسته ايم از اطلاعات به نحو احسن استفاده كنيم و آنها را به شايستگى تبديل به برنامه ريزى هاى اجتماعى مى كنيم. اين موضوع در حوزه افكار عمومى بيشتر خودش را نشان مى دهد. صدا و سيما و نشريات چقدر توانسته اند از اين اطلاعات استفاده و تبديل به برنامه هايى كنند كه براى افكار عمومى مفيد واقع بشود؟
نكته ديگر اينكه موضوع كاهش تقاضا از سال ۷۴ به اين سو در سياست ها و مكتوبات موجود، در قوانين و قواعد سوءمصرف موادمخدر و كنترل موادمخدر در ايران مطرح شده كه البته جاى تأمل و تأسف است. تا پيش از اين ما با موضوع كاهش عرضه با تمركز بر سياستهايى كه از اين مفهوم استخراج مى شد روبه رو بوديم. موضوع كاهش تقاضا در ايران دير متولد شده است در حالى كه لازم بود، پيشتر از اينها موضوع كاهش تقاضا اولويت يابد. پس از اينكه كاهش تقاضا مطرح شد، هرچند كه همه نهادهاى مختلف به تكاپو افتادند و حتى سازمان ملل هم به صورت جدى وارد اين مقوله شد، اما چند كارگاه براى روزنامه نگاران برگزار شد كه آنها با سوءمصرف موادمخدر، با روشها و شيوه هاى ارائه مفاهيم در اين حوزه آشنا شوند يا براى فيلمسازان، هنرمندان، موسيقيدانان، ورزشكاران و بقيه اقشار مؤثر در افكار عمومى، در واقع حوزه تخصصى مهندسى افكار عمومى و ارتباطات در حوزه آسيب هاى اجتماعى مغفول ماند. يكى از نظريه هايى كه در حوزه ارتباطات و مديريت پيام وجود دارد با جمله «پراكندن پيام در فضا» تبيين مى شود. وضعيتى كه به شرايط كاهش تقاضا در ايران ممكن است نزديك باشد.
براين اساس، ضمن اينكه ما هيچ مركزى نداريم كه مركز سنجش مسائل و آسيب هاى اجتماعى در كشور و هر شهر باشد و اين مركز متولى اى باشد براى مخاطبان خاص مثل روزنامه نگاران، نويسندگان و افراد مؤثر در حوزه فرهنگ عمومى و به طور كلى آنها را در جريان مسائل قرار دهد. يك كار مؤثرى كه در حوزه دفاع مقدس انجام داديم اين بود كه براى نويسنده ها و فيلمسازان امكان بازديد از مناطق عملياتى فراهم شد. واقعيت اين است كه بايد همين كار را در مورد آسيب هاى اجتماعى براى اهالى فرهنگ و افرادى كه در حوزه فرهنگ عمومى مؤثرند، انجام داد. يعنى افراد بيايند با موادمخدر، سوءمصرف آن و انواع جديد آشنا شوند و مسائل حاشيه اى را كه در كنار آن با عنوان نابهنجارى هاى اجتماعى است، بشناسند، زندان و كلانترى بروند و براساس دريافتى كه دارند و مشاوره هايى كه انجام مى شود خودشان به سمت توليد فكر و فعاليت كشيده شده و مؤثر باشند كه متأسفانه در جامعه به طور عملى اتفاق نيفتاد. متأسفانه مراكزى هم كه به صورت تخصصى، موضوع تأثير روى افكار عمومى را با هدف مديريت و كنترل آسيب هاى اجتماعى نظارت و تحقيق كند در كشور ما وجود ندارد.
در تيزرها، نمايش ها و فيلم ها ما نقطه نظر و زاويه ديد كارشناسى را از اين منظر نديده ايم. اين به اين معنا نيست كه كارهاى مؤثر انجام نشده، بى ترديد شده، اما ما از يك اتفاق يعنى رشد آسيب هاى اجتماعى حرف مى زنيم كه ادامه دارد از فعاليتهايى صحبت مى كنيم با هدف كنترل و پيشگيرى از اين آسيبها انجام مى پذيرد، اما مقطعى و ناقص است. نكته ديگر اينكه ما تصور نكنيم كه فعاليت رسانه اى مى تواند براى آسيبها، مسائل و مشكلات اجتماعى نسخه منحصر به فرد و مؤثرى را ارائه كند. بعضى از مسائل در اصل مسائل رسانه اى نيستند كه ما نسخه رسانه اى براى آنها تجويز كنيم. رسانه در واقع مى تواند به عنوان يك مكمل عمل كند و در كنار بقيه اقداماتى كه انجام مى شود قرار گيرد و در زمان مناسب نقش آفرين باشد. هنگامى كه مسائل اجتماعى به قوت خود وجود دارد و در حال افزايش است وقتى در يك خانواده پدر چندشغله است و چتر نظارتى پدر وجود ندارد، وقتى مادر مجبور مى شود چند نقش را در نهاد خانواده ايفا كند، هم مادر باشد و هم پدر و هم نقش نظارتى و مشورتى داشته باشد، كودك، نوجوان و جوانى كه در چنين خانه اى رشد مى يابد طبيعى است كه نقص حضور پدر و يا اختلاف طبقاتى را به گونه اى ديگر رفع و يا جبران مى كند. گروه همسالان، دوستان و جامعه اى كه در آن حضور دارد در معرض انواع ناهنجاريها قرار دارد يا مى تواند قرار داشته باشد. در چنين شرايطى هرچقدر هم رسانه مسائل را تبيين كند و توضيح دهد نمى تواند معجزه كند...
در شرايط امروز براى فردا چه بايد بكنيم تا در آينده آسيب هاى اجتماعى كمتر باشد؟
چرايى گسترش آسيب هاى اجتماعى بايد مجدد به طور واقعى مورد تأمل قرار گيرد و دور از تعارف و دور از بزرگ و كوچك نمايى و ساخت اجرايى كشور براى برخورد با آن بايد اصلاح شود.
يعنى چه؟
در مسير توسعه فرهنگى، اجتماعى و سياسى بايد از سازمانها و نهادهايى برخوردار شويم كه كارآمد و اثربخش باشند و متناسب با نيازهاى اساسى جامعه. موضوع كاهش تقاضا با توجه به شرايط جغرافيايى ايران و شرايط فرهنگى - سياسى - اقتصادى و اجتماعى بايد در تمركز برنامه ريزيها قرار گيرد. برنامه هايى كه با هدف كنترل و مديريت آسيب هاى اجتماعى طراحى مى شوند. بدين دليل بايد يك مشاركت عمومى، همه گير و واقعى به وجود بيايد. جمعيت هايى مثل جمعيت آفتاب ياجمعيت مبارزه با اعتياد به عنوان NGO راه اندازى شدند، اما به طور واقعى بايد NGOها مردمى باشند. مشاركت مردمى بايد خودجوش باشد و همه اقشار جامعه را در برگيرد. ما به مركز سنجش آسيب هاى اجتماعى و مركزى كه متولى مهندسى افكار عمومى در حوزه آسيب هاى اجتماعى باشد، نياز داريم. افرادكارشناس و متخصصى كه دراين حوزه كار كرده اند و صاحبنظرند، نظراتشان مى تواند راهگشا باشد و بايد در كنار نهادها، سازمانها و برنامه ريزيها حضور داشته و مؤثر باشند. شرايط اجتماعى، فرهنگى و سياسى ما به گونه اى نيست كه بازهم با آزمايش و خطا حركت كنيم و جلو برويم، شايد خيلى فرصت نداشته باشيم.
از چه نظر؟
كمبود فرصت به معناى اين است كه همانطور كه نرخ تورم مرتب دارد بالا مى رود و قدرت اقتصادى مردم كاهش مى يابد نمى توانيم كنترلش كنيم و بايد منتظر عوارض اقتصادى - اجتماعى آن باشيم كه هرچه بگذرد غيرقابل جبران تر مى شود؛ به دليل بالابودن نرخ جوان جمعيت كشور ما، اگر آلودگى و رفتارهاى نابهنجار افزايش يابد اين نسل با هنجارى رشد مى كند كه پذيرش و سازگارى با نابهنجاريها يكى از شاخص هاى آن به حساب خواهد آمد. حال آنكه قرار است نسل بعد را هم تربيت كند و طبيعى است كه ناهنجاريها به نسل بعدى منتقل خواهد شد. كما اينكه بررسى ها در باره سوءمصرف موادمخدر و ديگر آسيبها حاكى از آن است كه افراد آسيب ديده و يا عامل به نابهنجاريها عمدتاً در روابط خانوادگى آلوده شده اند و يا اينكه در روابط دوستانه. مثال مشخص اينكه تجربه مصرف مشروبات الكلى در افرادى بيشتر است كه در خانواده شان اين مسائل وجود داشته و بعد اينها را در گروه همسالان و دوستان به كسانى منتقل كرده اندكه آنها شرايط خانوادگى مشابهى داشته اند.
ما بايد بين انحراف اجتماعى و مسائل اجتماعى فرق بگذاريم. همه مسائل اجتماعى انحراف نيستند. ممكن است با مسأله اجتماعى روبرو باشيم و بگوييم فلان رفتار، رفتار بدى است و مستلزم تنبيه. كما اينكه راجع به معتاد، سياست دوگانه داشتيم. مدتى مى گفتيم مجرم و مدتى مى گفتيم بيمار. بايد زمينه گرايش و برچسب خوردن مسائل اجتماعى را به عنوان انحراف در برنامه ريزيهاى رسانه اى و اجتماعى از بين ببريم. هركسى سيگار مى كشد، پس رفتار انحرافى دارد، خطاست. برچسبى كه او مى خورد زمينه ساز رفتارهايى است كه شايد مغاير با رفتارهاى قابل قبول اجتماعى در كشور باشد. بايد به رفتارهاى با كيفيت توجه و آنها را تبليغ كنيم تا دايره انحرافات كوچك و دايره مسائل اجتماعى بزرگ شود. اگر دايره ها به اندازه هم باشند زمينه گرايش به رفتارهاى نابهنجار براى همه به وجود مى آيد يا اينكه بيشتر افراد بخصوص جوانان احساس خواهند كرد كه بيشتر رفتارهايشان غيراخلاقى يا مغاير با استاندارد اجتماعى است. اين اتفاقى است كه ما نمى خواهيم بيفتد. نظريه اى در حوزه آسيب داريم به نام برچسب زنى. در واقع خودمان با برچسب زدن، با الصاق كردن انحرافات به مسائل اجتماعى و بالعكس زمينه اى را به وجود مى آوريم كه افرادى كه منحرف نيستند، احساس كنند، خطاها كرده اند. موضوع ارتباط دختر و پسر يكى از موضوعاتى است كه بايد يك الگوى مناسب در جامعه پيدا كنند. اگر الگوى مناسب تدبير شود و در محيط هاى رسمى اين الگو ترويج شود نه سبب انحرافات مى شود بلكه اسباب تقويت رفتارهاى بهنجار و اخلاقى نيز خواهد شد. در محيط هاى رسمى امكان ارتباط توأم با امنيت و احساس مثبت وجود ندارد لذا درمحيط هاى غيررسمى به دنبال چنين ارتباطى مى گردند. طبيعت محيط هاى غيررسمى گرايش به انحراف و در واقع بروز رفتارهاى مغاير با شؤونات اسلامى و دينى ماست. ضمن اين كه عزت نفس و غيرت را نيز به حداقل ممكن مى رساند.
فكر مى كنيد بايد چه كار كنيم تا آينده بهترى در مسائل اجتماعى داشته باشيم؟
اول اينكه در تدوين برنامه ها، در چه زمانى چه پيشگيرى و چه رسانه اى، محور برنامه ريزى بايد مشاركت عمومى و يا جلب مشاركت مردم در سطوح مختلف باشد. دوم اينكه ساختار حاكم بر نهادهاى متولى برخورد با آسيب هاى اجتماعى بايد هماهنگ و سازگار با موضوع آسيب هاى اجتماعى در كشور باشد. پديده اى كه هر روز رنگ عوض مى كند و در حال بازتوليد زمينه هاى ايجاد گرايش است، بايد از مديريت و ساختارى كارآمد براى برخورد با آن برخوردار باشد. سوم اينكه بايد نگرش سيستمى در كليت نهادهايى كه به موضوع آسيب هاى اجتماعى مى پردازند حاكم باشد و هريك در تكميل ديگرى فعاليت كند. مسائل اجتماعى و آسيب هاى آن خيابان نيستند كه از طرف يك نهاد چاله اى در آن ايجاد شود و نهاد ديگر وظيفه اش را انجام ندهد و چاله همانطور بماند. عوارض وخيم بسيارى خواهد داشت.
چهارم اينكه مديريت اقتضايى پس از نهادينه شدن نگرش سيستمى بايد در كليت و نيز در بخش تصميم گيرى نهادهاى مسؤول در قبال آسيب هاى اجتماعى يك اصل مهم تلقى شود.
پنجم اينكه نبايد زمينه هايى ايجاد شود تا جوانان احساس بيگانگى با برنامه هاى ثمربخش دولت كنند. آنها بايد بدانند اگر زمينه اى براى مشاركت وجود دارد، كجاست؟ و چگونه بايد عمل كنند. طبيعتاً اين امر نيازمند توجه به رفاه اجتماعى و تعميق عدالت همه جانبه در ساختار اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى است.
ششم و نكته آخر اينكه توليدات هنرى و رسانه اى بايد بادقت كارشناسى شود و براساس اصول علمى، ساختار و محتواى آنها تهيه و توليد شود. عوارض آثار هنرى بسيار بيشتر از كم كارى نهادها و يا ناتوانى آنهاست... براى مثال احساس توهم و خيالپردازى هايى كه به واسطه موادمخدر به وجود مى آيد... هم اكنون در آثار موسيقايى و فيلم كه به گروههاى متاليكا و يا شيطان پرست تعلق دارد، زيبا و بى عيب طراحى و توليد مى شود كه مى تواند بسيارى از جوانان و نوجوانان را وسوسه كند!؛ آيا آثار توليد شده براى كاهش تقاضاى مواد مخدر در راستاى هدفى كه دارند از اين توانايى برخوردارند؟
هرچندكه طراحى پيام در حوزه آسيب هاى اجتماعى و با هدف كاهش داراى اصول و روش شناسى ويژه اى است اما در فرصتى ديگر درباره آنها گفت وگو خواهد شد.
كاناوارو: يا حالا يا هيچ وقت
245253.jpg
*  مترجم: وصال روحانى

تيم ملى فوتبال ايتاليا يكى از اميد واران اصلى قهرمانى در جام جهانى آلمان است كه كمتر از ۵ ماه ديگر با شركت ۳۲ تيم برگزيده جهان شامل ايران شروع مى شود و كاپيتان آن تيم كه «فابيو كاناوارو» معروف باشد، در ۳۳ سالگى نيك مى داند كه اين واپسين موقعيت و شانس او براى فتح اين جام است زيرا براى جام ۲۰۱۰ در آفريقاى جنوبى انتخاب نخواهد شد و شايد در آن زمان كلاً كفش ها را آويخته باشد.
به همين خاطر است كه مدافع وسط تواناى يوونتوس طى مصاحبه تازه اش با اشتياقى بيشتر از ساير ملى پوشان آتزورى از نياز و عزم به كسب پيروزى در جام ۲۰۰۶ و در بزرگترين جشنواره ورزشى اين سال سخن مى گويد...
ملى طى سالهاى ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ به دست مى آورديم.
*  چرا به دست نياورديد؟
-  به اين خاطر كه خلاف سنت و در تضاد با آن چه فوتبال ايتاليا به آن شناخته شده است، عمل كرديم. ما جام قهرمانى يورو ۲۰۰۰ را در مشت مان داشتيم و به شكلى عجيب و باور نكردنى آن را بيرون انداختيم. بازى ۰-۱ برده از فرانسه را در وقت تلف شده از دست داديم. ابتدا گل مساوى را خورديم و سپس در وقت اضافى تن به گل برترى فرانسه هم داديم.
البته بسيار بد اقبال هم بوديم.
*  بد اقبال؟
-  بله، بدشانس. كافى است نگاهى به روند گلى كه در دقيقه ۹۳ از سيلون ويلتورد (مهاجم فرانسه) خورديم، بيندازيد. شانس و تصادف مطلق بود. يك مجموعه و كلكسيون از اشتباهات ما را به چنان نقطه اى رساند، ابتدا آن جلو يكى از مهاجمان ما توپ را از دست داد، سپس يوليانو از عهده ترزه گه (مهاجم فرانسه) بر نيامد، آنگاه روى توپ بلندى كه آمد، من با ضربه سر قادر به دفع آن نشدم، در مرحله بعدى توپ از زير پاى نستا هم در رفت و در نهايت روى شوت زمينى ويلتورد، تولدو (دروازه بان ايتاليا) هم كم آورد.
اگر اين صحنه را هزار بار ديگر تكرار كنند، بالاخره توپ در يكى از ۵ مرحله فوق توقف خواهد كرد و امكان ندارد كه راه ورود به دروازه را طى كند، اما آن شب لعنتى در روتردام تمام آن اتفاقات روى داد و زمين به آسمان گره خورد تا توپ گل شود.
*  ولى فقط شانس نبود.
-  خب، ما خسته شده بوديم، پس از ،۹۳ ۹۴ دقيقه بازى پيگير ديگر توان و قوه تمركز براى ما نمانده بود و همگان كوفته و آماده ارتكاب اشتباه شده بودند و لرزان نشان مى دادند. اگر صحنه اى كه شرحش را براى شما آورديم در دقيقه ۵۰ و يا حتى ۸۰ روى داده بود، امكان نداشت گل شود، زيرا ما همچنان توان و انرژى لازم را داشتيم و هنوز فكر مان كار مى كرد. گل تساوى بخش فرانسوى ها زمانى به ثمر رسيد كه هيچكدام از ما، خودمان نبوديم. شوخى نيست. بيش از ۹۰ دقيقه جنگيدن با تيم آن زمان فرانسه كه ستاره هاى زيادى داشت، مى توانست هر تيمى را منهدم كند، اما تكرار مى كنم كه ما فقط به دليل بد اقبالى صرف آن بازى و به واقع جام را واگذار كرديم و در غير اين صورت امكان نداشت كه گل ويلتورد به دست آيد و طبعاً بازى به وقت اضافى نمى كشيد تا طى آن ترزه گه گل پيروزى بخش فرانسوى ها را هم بزند.
*  ولى شما در جام هاى بزرگ بعدى هم كم آورديد.
-  منكر آن نيستم. در جام جهانى ۲۰۰۲ در حدى كه بايد ظاهر نشديم و در بازى سرنوشت ساز با كره جنوبى در مرحله يك هشتم نهايى هم كه موجب حذف ما شد، داور با ما نامهربان بود.
*  جووانى تراپاتونى (مربى وقت ايتاليا) گفته بود كه قضاوت بحث برانگيز داور كلمبيايى دليل اصلى حذف شما نبوده، بلكه غيبت شما و اله ساندرو نستا در آن روز خاص سبب ساز اصلى بوده است.
- اين نظر لطف اوست، اما فكر مى كنم در آن هنگامه اى كه تماشاگران كره اى به راه انداخته بودند و در آن ليگ جوشان اگر من و نستا هم بوديم تفاوت چندانى در نتيجه حاصل نمى آمد. آن روز همه چيز بسيج شده بود كه كره جنوبى بالا برود و واقعاً هم تيم خوب و شايسته اى بود.
*  و «يورو ۲۰۰۴»؟
-  حرفش را هم نزنيد. واقعاً بد بوديم.
*  اما فرضيه تبانى سوئد و دانمارك به قصد حذف تيم ايتاليا چه؟
-  حتى اگر آنها تبانى هم كرده باشند، ما بايد در ديدارهاى قبلى خود آن قدر امتياز جمع مى كرديم كه نتيجه ديدار آخر مان (با بلغارستان) و نتيجه رويارويى سوئد و دانمارك در صعود مان بى  تأثير مى شد. به واقع تقصير از خودمان بود.
*  با اين مقدمات نا اميد كننده چطور مى توان به جام جهانى ۲۰۰۶ نگاه كرد؟
-  برخلاف تصورات شما، بسيار هم اميدوارانه، از نظر من شانس ايتاليا براى فتح اين جام از هيچ يك از ساير مدعيان كمتر نيست. شايد فقط برزيل باشد كه از پاره اى جهات بر ما «سر» باشد و تازه اين رجحان نيز فقط در خط حمله و به لحاظ كارهاى تهاجمى و خط آتشى است كه آنها دارند و در غير اين صورت گمان نمى كنم كه حتى آنها برترى و امتياز و رجحانى را بر ما داشته باشند. شما خط دفاعى ما و آنها را با هم قياس كنيد تا به صحت ادعاى من پى ببريد. كمتر تيمى توازن و تعادل و قدرت كلى ما را دارد و ما در تمامى خطوط خوب هستيم و حتى در خط حمله نيز ما لوكاتونى و البرتو جيلاردينو و فرانچسكو توتى را داريم كه خيلى كشورها آرزوى داشتن چنين بازيگرانى را در سر مى پرورانند.
*  ظاهراً بسيار مطمئن ايد.
-  همين طور است. من يقين دارم كه تيم ايتاليا تأثير هاى بزرگى را بر جام جهانى هجدهم خواهد گذاشت و از بهترين هاى آن ميدان خواهد بود. يك دليل اين طرز نگرش اين است كه براى من و تعدادى ديگر از نفرات تيم، اين واپسين شانس و مهلت و موقعيت براى ابراز وجود در جام جهانى است و فرصت ديگرى براى ما متصور نيست و به هنگام جام جهانى بعدى من و آن بازيگران از صحنه خارج خواهيم بود و براى تيم ملى انتخاب نخواهيم شد. بنابراين براى ما حالت «حالا يا هيچ وقت» را دارد و جام جهانى ۲۰۰۶ گذرگاه آخر است. اگر جام را ببريم به خواست مان در پايان راهى طولانى رسيده ايم وگرنه بايد شال و كلاه كنيم و برويم. بالارفتن سن ما به گونه اى است كه ديگر نمى توانيم به آينده چشم بدوزيم. آينده اى كه به واقع ديگر براى ما وجود ندارد.
*  به لحاظ فنى چه؟
-  پيشتر هم به شما گفتم كه اين تيم از اين لحاظ هم ثروتمند است. نفرات اين تيم چند سال است كنار هم بازى مى كنند و كاملاً با شكل و روال كار يكديگر آشنا هستند و نه آن قدر پير هستند كه به لحاظ جسمانى در آن آوردگاه كم بياورند و نه چنان ناپخته كه كارى از پيش نبرند و به آسانى تسليم شوند. اين يك دوره خوب و جالب براى ما است كه هر چيزى را در خدمت داريم و به لحاظ روحى و فكرى هم در سطح بالايى قرار داريم.
*  اما براى خود شما ۱۲ سال طول كشيد تا سرانجام طعم قهرمانى را در كالچو بچشيد.
-  اين تقصير من نبود. در مدت مديدى از زمانى كه شما به آن اشاره مى كنيد من عضو پارما بودم و سپس به اينتر ميلان آمدم و سرانجام بختم در يوونتوس طى فصل پيش باز شد. يك نفر نمى تواند يك تيم را به تنهايى قهرمان كند و بايد هم بازيگران در سطح بالايى باشند و هماهنگ كار كنند. اين فقط در يووه براى من امكان پذير شد. با اين حال من افسوس سالهاى بازى ام در پارما و اينتر را نمى خورم، زيرا ايامى بودند كه شخصيت كارى مرا شكل دادند.
*  واگر خودتان در جام جهانى قهرمان نشويد. كدام كشور مى شود؟
-  معلوم است، برزيل. اين تيم فوق العاده است. كافى است بازى رونالدينيو را ببينيد تا متوجه شويد كار رقباى اين تيم چقدر سخت خواهد بود. واقعاً دشوار و كمر شكن.
منبع: Fox news


|   شناسنامه   |   آرشيو   |