چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Jan 25, 2006
ديپلماتيك
۳۳۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
خروج تدريجى چين از لاك دفاعى
محمدمهدى غفارى
چين تاكنون از متدها و شگردهاى سياسى مختلفى (البته به اقتضاى شرايط) براى اداره اين كشور پرجمعيت جهان ومقابله با چالش هاى داخلى و خارجى بويژه در راستاى منافع فرامرزى خود استفاده كرده است. تا مرگ «ما ئوتسه دون» بنيانگذار جمهورى خلق چين در سپتامبر ۱۹۷۶ ميلادى، وى و ديگر رهبران چين عمدتاً با ديد ايدئولوژيك به جهان خارج مى نگريستند و همكارى با جهان خارج را براساس همين ديد تنظيم و تنسيق مى كردند. بدان معنا كه توجه خود را در جهت همكارى با آن دسته از كشورهايى كه در ستيز با آمريكا و اتحاد شوروى سابق بودند، معطوف كرد. زيرا مائو، امپرياليسم آمريكا را ميرا و اتحاد شوروى را سوسيال امپرياليسم مى دانست و معتقد به مبارزه با آن بود. دقيقاً در راستاى همين ايدئولوژى بود كه مائو (رهبر چين) به حمايت از جنبش هاى رهايى بخش در آسيا و آفريقا ادامه مى داد، به گونه اى كه چين براى اين سياست خود هزينه هاى زيادى پرداخت كرد. پس از مرگ مائو، با اندكى وقفه در كار سياستگذارى چين، «دنگ شيائوپينگ» به عنوان رهبر چين انتخاب شد. دنگ با اتخاذ يك سياست برنامه ريزى شده _ البته با در نظر گرفتن منويات حزب كمونيست- تلاش كرد نگاه جهان خارج را به چين عوض كند.
با شروع و اجراى اصلاحات اقتصادى- در مقياس هاى كوچك _ در سال ۱۹۷۹ ميلادى و ادامه آن تاكنون، تأثير قابل اعتنا و چشمگيرى در سطوح اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى چين برجاى گذاشت كه در اين ميان، رونق بخش هاى اقتصادى، تجارى و صنعتى را برجسته تر مى كند. جذب يك ميليارد دلار سرمايه خارجى در هفته، مؤيد اين واقعيت است. دنگ به عنوان معمار اصلاحات اقتصادى و عامل جذب و جلب سرمايه هاى خارجى توانست در اين مقطع از تاريخ چين نگاه ايدئولوژيك را در عين پايبندى به مرامهاى حزبى، كم رنگ كند و با جا انداختن اين تفكر كه مى توان سوسياليسم را با اقتصاد بازار آزاد تركيب كرد، توانست اقشار وسيعى از جامعه چين را با سياست هاى خود همراه كند. به استثناى اندكى از كمونيست هاى محافظه كار كه در مقابل برنامه هاى دنگ شيائوپينگ ايستادگى مى كردند، بقيه اقشار همسو با برنامه هاى دنگ درچارچوب سياست عملگرايى، اين كشور پر جمعيت جهان را به سمت پيشرفت و بهبود اوضاع اقتصادى، نظامى هدايت كردند.
باروى كار آمدن «جيانگ زمين» به عنوان نسل سوم رهبر چين سياست هاى دنگ، بى كم و كاست، دنبال شد. جيانگ ضمن ادامه سياست هاى دنگ، منافع چين را در خاورميانه، آفريقا، آسيا و آمريكاى لاتين در انطباق با شرايطى مى ديد كه عمل به دستورات حزب آن را تضمين مى كرده است. لازم به ذكر است كه در چين، حزب كمونيست سياستگذاريهاى سياسى، اقتصادى، صنعتى، نظامى و دفاعى را برعهده دارد و رؤساى جمهورى چين، ضمن انجام وظيفه در سمت رياست جمهورى، دبير كلى حزب كمونيست و رياست كميسيون مركزى نظامى (فرماندهى كل قوا) را نيز برعهده دارند. «هوجين تائو» به عنوان دنباله رو تفكرات دنگ و جيانگ براساس سياست عملگرايى، منافع و ثبات سياسى و اقتصادى چين را در ادامه همين سياست مى داند. موقعيت و جايگاه جهانى چين در زمان «هو» به ميزان قابل توجهى تقويت شده است وتلاش مى شود در عرصه روابط بين المللى و جهانى، نفوذ و حضور سياسى اين كشور گسترش يابد. براساس همين ديدگاه است كه رهبران چين تلاش مى كنند از چارچوب تعارفات ديپلماتيك خارج و از حالت بازيگرى نيمه فعال به بازيگرى فعال در تمام عرصه ها تبديل شوند.
چالش چين با آمريكا در حوزه پرتنش آسيا- پاسيفيك، شبه جزيره كره، آفريقا و آمريكاى لاتين مؤيد اين ديدگاه است. ضمن آنكه، چين در سالهاى گذشته با ژاپن برسر بسيارى از مسائل كه در جاى خود اختلاف برانگيز هستند، وارد چالش جدى شده و به عنوان دومين كشور مصرف كننده انرژى پس از آمريكا، بدون مانع درصدد تأمين منابع انرژى خود از خاورميانه، آفريقا، آمريكاى لاتين و روسيه است.
چين در عين حال روابط راهبردى خود را با روسيه، هند، آفريقاى جنوبى، برزيل، و نزوئلا، شيلى و مكزيك در آمريكاى لاتين با شكل مطلوبى ادامه مى دهد و همين روابط را با اتحاديه اروپا با تنظيم و امضاى سند روابط ديپلماتيك ارتقا داده است. چين در آسيا نيز همگرايى سياسى و همكاريهاى اقتصادى، تجارى و صنعتى را با «آ.سه. آن»، آپك و كشورهاى حوزه رود «مكونگ» و حتى اتحاديه «سارك» بشدت دنبال مى كند. حجم مبادلات تجارى چين با «آ.سه.آن» با بيش از يكصد ميليارد دلار مى تواند مؤيد اين واقعيت باشد.
در بعد نظامى، رهبران چين بر تقويت ارتش خلق، روز آمد كردن آن باتجهيزات مدرن گامهاى بلندى برداشته اند. پرتاب دو فضا پيماى سرنشين دار به نام «شن زو -۵ و شن زو -۶» در سالهاى ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ و كاهش ۲۰۰ هزار نفر از پرسنل ارتش در همين ارتباط قابل ارزيابى است. چين در زمينه تقويت ارتش خلق تابدانجا پيش رفته كه نگرانى دولتمردان واشنگتنى را به دنبال داشته است. بايد گفت كه چينى ها براى حفظ قلمروى سرزمينى از جمله الحاق جزيره ۳۶ هزار كيلومتر مربعى تايوان از هيچ تلاشى دريغ نخواهند كرد.
هر گاه كه بحث استقلال تايوان از چين و حمايت هاى دولت آمريكا از حكومت اين جزيره مطرح مى شود، چينى ها با فاصله گرفتن از نگاه ترس آلود، دفاع از اين جزيره را حتى با توسل به زور براى خود محفوظ مى دارند.
چين اكنون از طرح مسائلى كه در آن دولت آمريكا را سبب فجايع بزرگ در جهان مى داند، ابايى ندارد. دفاع چين از برنامه هاى صلح آميز هسته اى ايران بخشى از رويكرد دولتمردان پكن به شمار مى رود. روشن است كه «شين هوا» و راديو بين المللى چين با پخش هر خبر و گزارش ديدگاه رهبران چين را منعكس مى كنند و اساساً اين روش دولتمردان چين و حزب كمونيست اين كشور است كه از طريق اين ابزارها، ديدگاه و مقاصد سياسى خود را به جهانيان اعلام كنند. شين هوا- خبرگزارى رسمى چين- اخيراً با پخش گزارشى گفت: آمريكا در مارس سال ۲۰۰۳ ماهيت صلح آميز برنامه هسته اى ايران را مورد ترديد قرار داد و طرح اين ادعا از سوى دولت آمريكا را آغاز كشمكش قدرت هاى بزرگ درباره برنامه هاى هسته اى ايران مى داند. همچنين از ديد مفسران راديو بين المللى چين، عملكرد سلطه جويانه آمريكا، آشكارا احساسات ميهن پرستانه و ضد آمريكايى را در سراسر ايران شدت بخشيده است. كارشناسان سياسى و متفكران علوم اجتماعى چين، آمريكا را منادى صلح و آرامش نمى دانند، زيرا آنها معتقدند دولت آمريكا در حالى مسبب چالش در برنامه هاى هسته اى ايران شده است كه وجود سلاحهاى هسته اى را در اسرائيل ناديده مى گيرد. مفسران راديو بين المللى چين بر اين نكته تأكيد مى كنند كه داشتن فناورى هسته اى با اقتدار كشور ايران ارتباط تنگاتنگى دارد و به همين علت هم سياست دولت ايران در مسأله هسته اى در داخل كشور از حمايت تمام اقشار جامعه بر خوردار است.
اين راديو، اتحاديه اروپا را دنباله رو سياست هاى آمريكا دانست، زيرا اتحاديه اروپا مى گويد نگران آن است كه در صورت دستيابى ايران به فناورى هسته اى، خطر تكثير سلاحهاى هسته اى به سازمانهاى تروريستى گسترش يابد و اين مسأله امنيت جامعه اروپا و منافع آن را در خاورميانه تهديد خواهد كرد.
به اعتقاد چين، ايران عضو مهم كشورهاى صادركننده نفت «اوپك» به حساب مى آيد و زمانى كه صادرات نفت ايران به علت جنگ متوقف شود، اقتصاد كشورهاى عضو اتحاديه اروپا قبل از طرف هاى ديگر آسيب خواهد ديد. روى همين اصل، اتحاديه اروپا بايد از دنباله روى سياست هاى آمريكا فاصله بگيرد و مبتكرانه با ايران مذاكره كند. حال، بايد ديد چين كه پيش از اين مانع تلاش هاى شوراى امنيت براى تحريم سودان شده بود و اكنون، به عنوان وارد كننده نفت خام از ايران تاكجا در مقابل اعمال تحريمها عليه ايران مقابله خواهد كرد؟
چامسكى:
جنگى عليه ترور وجودندارد
245304.jpg
برگردان: پورانداخت مجلسى
«نوام چامسكى» در مصاحبه با سايت اينترنتى «پروگرسيو» ديدگاههاى انتقادى خود را نسبت به عملكرد دولت جورج بوش، سياست حزب دموكرات آمريكا و نيز مسأله عراق ابراز داشته است. متن اين گفت وگو در پى مى آيد:
آيا جورج بوش دچار يك دردسر سياسى شده است؟ اگر اينطور فكر مى كنيد، چرا؟
اينطوركه دولت بوش هر روز گرفتارى تازه اى درست مى كند، اگر حزب سياسى مخالفى در كشور وجود مى داشت، جورج بوش دچار مشكلات زيادى مى شد. ولى واقعيت تكان دهنده در مورد وضع سياسى فعلى اين است كه دموكراتها هيچ گونه بهره بردارى از اين وضع نمى كنند. تنها بهره آنها اين است كه جمهوريخواهان دارند حمايت مردم را از دست مى دهند. در چنين شرايطى، يك حزب مخالف مى توانست حداكثر استفاده را نصيب خود كند، ولى دموكراتها چنان در مشى سياسى به جمهوريخواهان نزديكند كه نمى توانند كارى انجام دهند. وقتى هم سعى مى كنند چيزى در مورد جنگ عراق بگويند، جورج بوش و ساير نومحافظه كاران از آنها روى برمى گردانند و مى گويند: شما خود به اين جنگ رأى داديد؛ حالا از آن انتقاد مى كنيد؟ و در واقع، درست مى گويند.
دموكراتها چگونه مى توانند با اينكه در دام افتاده اند، خود را نشان بدهند؟
دموكراتها از نتيجه رأى گيريهاى عمومى آگاهند. آنها مى دانند نظر مردم چيست. آنها مى توانند موضعى را اتخاذ كنند كه مردم به جاى اينكه به مخالفت با آن برخيزند، پشتيبان آن باشند. در اين صورت، آنها يك جناح مخالف خواهند شد؛ يك حزب اكثريت. ولى براى اين كار بايد در مورد تقريباً همه چيز، موضع خود را تغيير دهند. براى مثال، خدمات درمانى را در نظر بگيريم كه احتمالاً بزرگترين مشكل مردم ما است. اكثريت بزرگى از جمعيت كشور ما خواهان نوعى سيستم خدمات درمانى ملى هستند و مدتهاى طولانى است كه اين خواسته وجود دارد، ولى هرگاه، اين موضوع مطرح مى شود - كه به ندرت در رسانه ها انعكاس مى يابد - از لحاظ سياسى، ناممكن يا «فاقد پشتيبانى سياسى» قلمداد مى شود و اين راهى است براى اينكه گفته شود صنايع بيمه خواهان آن نيستند، شركتهاى دارويى آن را نمى خواهند و از اين قبيل. بسيار خوب. اين چيزى است كه مورد تقاضاى اكثريتى بزرگى از مردم است. ولى چه كسى به آن اهميت مى دهد؟ كلينتون طرحهايى را در اين مورد پيش كشيد كه داراى اهميت درجه دومى بودند و چنان پيچيده، كه نمى شد آنها را فهميد و در نتيجه، به شكست انجاميد. «جان كرى» در آخرين انتخابات و در آخرين مناظره انتخاباتى، فكر مى كنم در ۲۸اكتبر كه گفت وگو درباره مسائل داخلى بود - آنطور كه در گزارش «نيويورك تايمز» اشاره مى شود - حرفى در مورد امكان وارد شدن دولت به سيستم درمانى به ميان نياورد. زيرا همانطور كه پيش از اين گفتم، اين امر «فاقد پشتيبانى سياسى» است. اين درست است كه صاحبان قدرت از چنين طرحهايى حمايت نمى كنند. ولى نبايد روش دموكراتها چنين باشد. مى شود اساس يك حزب مخالف، منافع مردم و نگرانى هاى آنها باشد.
با فرض فقدان تفاوتى اساسى در سياستهاى خارجى دوحزب، آيا مقدمات ورود ما به يك جنگ دائمى دارد فراهم مى شود؟
فكر نمى كنم. در واقع هيچ كس خواهان جنگ نيست. آنچه را كه آنها خواهان آنند، پيروزى است. براى مثال، آمريكاى مركزى را در نظر بگيريد. در دهه،۱۹۸۰ آمريكاى مركزى خارج از كنترل بود. آمريكا مجبور شد براى برقرارى سلطه دوباره خود، جنگ بى رحمانه اى را در نيكاراگوئه از پيش ببرد و از دولتهاى تروريست وجنايتكار در السالوادور و گواتمالا و هندوراس حمايت كند، ولى ديگر دليلى براى جنگ وجود ندارد.
اما در جنگ با ترور چگونه مى توان پيروزى عليه يك نگرش را تعريف كرد؟
معيارهايى براى سنجش وجود دارد. براى مثال، شما مى توانيد تعداد حمله تروريست ها را مقياس بگيريد كه به شدت در دوران بوش بالا رفته است و پس از جنگ عراق خيلى بيشتر؛ درست همانطور كه انتظار مى رفت. آژانس هاى اطلاعاتى پيش بينى مى كردند كه جنگ عراق، احتمال ترور را افزايش خواهد داد؛ برآورد سازمان سيا، شوراى اطلاعات ملى و ساير سازمانهاى اطلاعاتى در اين مورد، عيناً همان بود. بله، تهاجم به عراق، ترور را افزايش داده است. در واقع، اين امر، وضعى را به وجود آورده كه هرگز وجود نداشته است، يعنى زمينه اى جديد براى تربيت تروريست هايى كه بسيار كار كشته تر و فهميده تر از تروريست هاى افغانستانند. بله، اين راهى است براى رويارويى با جنگ با ترور و طبق معيارهاى بديهى براى افزايش حمله هاى تروريستى. بله، آنها در افزايش ترور موفق شده اند. واقعيت اين است كه جنگى عليه ترور وجود ندارد و اهميت كمى هم به آن داده مى  شود. بنابراين تهاجم به عراق و در دست گرفتن منابع انرژى جهان مهمتر از مقابله با ترور بوده است. در مورد ساير مسائل هم همين طور؛ براى مثال، ترور هسته اى. سيستم اطلاعاتى آمريكا تخمين مى زند كه در ۱۰سال آينده، حدود ۵۰درصد احتمال استفاده از بمب كثيف عليه ايالات متحده وجود دارد؛ اين درصد بالايى است. آيا كارى در اين مورد انجام مى دهند؟ بله، دارند با افزايش نيروى هسته اى، دشمنان بالقوه آمريكا را ناچار مى كنند كه براى مقابله با تهديدهاى آمريكا دست به اقداماتى خطرناك بزنند. روسيه برنامه هاى تهاجمى خود را در واكنش به برنامه هاى بوش به شدت افزايش داده كه به اندازه كافى خطرناك است. ولى اين كشور در تلاش براى خنثى كردن سلطه ونفوذ بيش از حد آمريكا در منطقه هم هست. روسها ناچار شده اند موشكهاى هسته اى خود را به سراسر قلمرو وسيع خود ارسال كنند و بيشتر آنها بدون محافظند. اگر شورشيان چچن موفق به دستيابى به آنها بشوند، فاجعه به بار خواهد آمد.
همين مشكل در مورد گرم شدن هواى كره زمين هم وجود دارد. آنها احمق نيستند وخوب مى دانند كه دارند خطر يك مصيبت جدى را افزايش مى دهند، ولى اين امر با ما دونسل فاصله دارد. كى اهميت مى دهد؟ اساساً دواصل است كه سياست دولت بوش را تعيين مى كند؛ پر كردن جيب دوستان با دلار و افزايش كنترل بر جهان. تقريباً همه چيز از اين دو اصل ناشى مى شود. اگر دنيا به انفجار كشيده شود، به ما ارتباطى ندارد!! آنطوركه رامسفلد مى گويد، از اين اتفاقها پيش مى آيد!!
شما جنگ هاى تهاجمى آمريكا را از جنگ ويتنام به بعد، پيگيرى كرده ايد. آيا فكر مى كنيد شانسى وجود داردكه تفاوتى در سياست خارجى آمريكاى پس از جنگ به وجود بيايد؟ و اگر چنين فكر مى كنيد، اين تفاوتهاچگونه خواهند بود؟
تفاوت هايى قابل توجه و با اهميت. به اين دليل كه اين دو جنگ با هم تفاوت هاى اساسى دارند. براى مثال، مقايسه كنيد جنگ عراق را با جنگ ويتنام در ۴۰ سال پيش. مخالفت ها با جنگ عراق خيلى بيشتر از جنگ ويتنام بود كه جنگ بسيار بدترى هم بود. من فكر مى كنم جنگ عراق، اولين جنگى در تاريخ جنگ هاى امپرياليستى بود كه تظاهرات اعتراض آميز وسيعى عليه آن حتى پيش از آغاز رسمى جنگ شروع شد. چهار يا پنج سال طول كشيد تا تظاهرات چشم گيرى عليه جنگ ويتنام به وجود آيد. آن تظاهرات هم آنچنان سبك بود كه هيچكس حتى آن را يادش نمى آيد و يا در مورد آن جنگ، كسى نمى داند كه «كندى» در سال ۱۹۶۲ به جنوب ويتنام حمله كرده است، حمله اى بسيار شديد. سالها گذشت تا سرانجام اعتراض ها گسترش يافت. اعتراض ها و تظاهرات ضد جنگ عراق، چه در وطن ما و چه در سراسر جهان ، نمى تواند در سياست ها وموضع گيرى هاى آمريكا بى تأثير باشد.
فكر مى كنيد چه كارى در عراق بايد انجام شود؟
اولين چيزى كه بايد از طرف ما در عراق انجام شود، اين است كه آنچه را در آنجا مى گذرد، جدى بگيريم. تقريباً هيچ بحث و گفت و گوى جدى در اين مورد وجود ندارد. متأسفم بگويم كه مذاكره اى در مورد عقب نشينى با هيچ طيف و گروهى وجود ندارد. دليلش هم اين است كه دولت ما اعتقادات سختگيرانه اى دارد كه طبق آن، ما بايد براين باور باشيم كه حتى اگر توليد عمده عراق كاهو و ترشى بود و منابع نفتى جهان در آفريقاى مركزى قرار داشتند، باز هم آمريكا به عراق حمله ور مى شد. از اين منظر، هركسى كه اين را باور نكند، يك نظريه پرداز توطئه، يك ماركسيست، يك ديوانه يا ... است. اگر سلول هاى خاكسترى مغزمان را به كار بگيريم، متوجه مى شويم كه اين حرفها بى معنى است. آمريكا به عراق تجاوز كرد، زيرا اين كشور داراى منابع عظيمى از نفت است كه بيشتر آنها دست نخورده اند و از آنها بهره بردارى نشده است و اين منابع درست در قلب سيستم انرژى جهان قرار دارند.يعنى اگر آمريكا، كنترل عراق را به دست گيرد، مى تواند قدرت استراتچيك خود، يا به قول «زبيگنيو برژينسكى» اهرم نفوذ حياتى خود را بر اروپا و آسيا، به ميزان بسيار زيادى گسترش دهد. دليل عمده براى كنترل بر منابع نفت همين است. اين امر قدرتى استراتژيك مى بخشد و حتى اگر داراى انرژى جانشين هم باشيد، بازهم مى خواهيد آن را داشته باشيد. بنابراين دليل تهاجم به عراق همين است؛ دليل اساسى و بنيادين آن .
حالا بياييد در مورد عقب نشينى از عراق صحبت كنيم. آنها مى گويند هدف ايالات متحده ايجاد يك عراق مقتدر دموكراتيك و مستقل است. آيا اين مى تواند يك انگيزه ممكن باشد؟
در نظر بگيريد يك عراق دموكراتيك و مستقل چه سياست هايى را دنبال خواهد كرد. اين كشور داراى اكثريتى شيعى است . (غربى ها) با ايران ارتباط اقتصادى مؤثرى دارند كه در حال افزايش است و مى توان گفت اتحادى نيم بند هم اكنون شكل گرفته است. علاوه براين درست در سراسر مرز عربستان سعودى جمعيتى شيعى وجود دارد كه به شدت زير فشار اين حكومت مورد حمايت آمريكا قرار دارند و هر حركتى به طرف استقلال در عراق، يقيناً آنها را برخواهد انگيخت؛ از هم اكنون هم اين اتفاق افتاده است و اين درست همانجايى است كه بيشتر منابع نفت عربستان قرار دارد. بسيار خوب، مى توان كابوس هاى واشنگتن را در آينده مجسم كرد. يك اتحاد شيعه كه بيشتر نفت جهان را زير كنترل دارد، مستقل از واشنگتن و احتمالاً با گرايش به شرق؛ جايى كه چينى ها و سايرين مشتاق ايجاد ارتباط بيشترى با آنها هستند. آيا اين امر شدنى است؟ آمريكا پيش از اين كه چنين اتفاقى بيفتد، دست به جنگ هسته اى خواهد زد. هر بحثى در باره عقب نشينى از عراق بايد به واقعيات توجه داشته باشد، يعنى دست كم اين مسائل را موردتوجه قرار دهد. نگاهى به گزارش ها و تفسيرها در سراسر رسانه هاى طيف هم فكر حاكم بيندازيد. در مورد عقب نشينى چه اندازه بحث و گفت وگو وجود دارد؟ تقريباً صفر. اين امر دليل دارد. ما اجازه نداريم بپذيريم كه رهبران ما، منافع منطقى امپرياليستى دارند. بايد فرض را بر خوش قلبى آنها و ساده بودن شان بگذاريم. ولى اين طور نيست. آنها آگاهند و عاقل و مى توانند آنچه را كه سايرين مى فهمند، درك كنند. بنابراين اولين گام براى صحبت در مورد عقب نشينى ، آن است كه موقعيت واقعى در نظر گرفته شود، نه خيالاتى كه بوش در مورد دموكراسى و اين جور چيزها بازگو مى كند و من فكر مى كنم بايد از عراق عقب نشينى كنيم، ولى در باره اين عقب نشينى در دنيايى واقعى به گفت وگو بنشينيم و بفهميم كاخ سفيد چه مى خواهد بكند.
آمريكا با چين به عنوان يك ابرقدرت چه خواهد كرد؟
چه مشكلى با چين وجود دارد؟
مثلاً رقابت بر سر منابع مالى.
اگر به بازار باور داشته باشيم كه انتظار مى رود اين طور باشد؛ براى دستيابى به منابع مالى از اين طريق رقابت خواهيم كرد. مشكل اين است كه ايالات متحده روال عادى بازار را دوست ندارد. چه كسى ، وقتى كه در روال عادى برنده نيست، آن را دوست دارد؟ چين هيچ نوع تهديدى براى آمريكا نيست ، ولى آمريكا مى تواند آن را به تهديد تبديل كند. اگر ما تهديدهاى نظامى عليه چين را افزايش دهيم ، طبيعى است كه آنها هم واكنش نشان خواهند داد و ما همين حالا هم اين كار را انجام داده ايم. آنها با توسعه نيروهاى نظامى و افزودن به ظرفيت نيروى تهاجمى خود به اين كار ما پاسخ خواهند داد و آن وقت است كه يك خطر واقعى خواهند بود. بله، ما مى توانيم آنها را ناچار كنيم كه به تهديدى عليه مان تبديل شوند.
چه نوع سازماندهى هايى براى تغيير بعضى از سياست هاى دولت بايد انجام شود؟
براى تغييرات دموكراتيك اصولى وجود دارد. در نظر بگيريد آنچه را كه در بوليوى در روزهاى اخير اتفاق افتاد و اين را كه چگونه يك رهبر چپ گراى بومى به رياست جمهورى انتخاب شد. آيا چنين چيزى را در رأى گيرى هاى چهار سال يك بار و اين كه بگوييم بياييد به من رأى بدهيد، مى توان به دست آورد؟ نه. اين موفقيت به اين دليل بود كه سازمان هاى مردمى زيادى در آنجا وجود دارد كه تمام وقت در مورد همه چيز، از مخالفت با خصوصى سازى آب تا تأمين مالى براى نشريات محلى كار مى كنند. اينها، در واقع، سازمان هايى هستند كه مردم در آنها مشاركت دارند. در حقيقت، دموكراسى همين است. ما از آن خيلى فاصله داريم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |