چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Jan 25, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۳۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به زواياى زندگى و انديشه شهاب الدين سهروردى
مسير ملكوت
مسدود نيست
بخش دوم و پايانى
245226.jpg
همايون همتى
در بخش نخست مقاله حاضر مؤلف ضمن تفكيك و دسته بندى سنت هاى فلسفى در جهان اسلام، جايگاه شيخ اشراق را تعيين نمود و پس از آن، دلايل توجه غربيان به دستگاه فلسفى او را برشمرد. در بخش حاضر پس از ذكر دلايل ديگرى كه اشتياق انديشمندان غرب به سهروردى را نشان مى دهد، اهميت آموزه هاى اين فيلسوف براى جهان امروزين را توضيح مى دهد.

گروه انديشه
رنج هاى حلاج، سقراط، سهروردى و ديگر غريبان انديشه و عرفان همه از نظر غربيان يادآور رنجهاى مسيح است و در تلقى خاصى كه آنان از حضرت مسيح دارند اين حوادث نيز چنان ماهيتى دارند. هرچند ما مسلمانان عقيده ديگرى داريم.
اين نكته براى غربى ها جاذبه و گيرايى دارد و يك جنبه تراژيك و دراماتيك و اسطوره اى به شخصيت سهروردى داده است. نكته دوم اين است كه آنان به عنوان يك «اديب» به سهروردى نگاه مى كنند نه تنها به عنوان يك فيلسوف مغلق نويس دشوارگوى مسأله دان كه قاعده هاى سخت فلسفى را مثل قاعده «امكان اخس» و «امكان اشرف» و «قاعده الواحد» و قاعده «صرف الشىء لايتثنى و لايتكرر» و مباحث سنگين فلسفى را مطرح مى كند. او يك اديب نيز هست و اسطوره شناسى نمادپرداز و حكايتگر است. در رساله هايى همچون «روزى با جماعت صوفيان» يا «لغت موران»، «آواز پر جبرئيل»، «عقل سرخ» كه اخيراً ترجمه هاى شيوايى به زبان انگليسى وفرانسه از آنها به چاپ رسيده با اديبى حاذق و داستان نويسى ماهر روبه رو مى شويم. حتى همين «عقل سرخ»،
(The Red Intellect) در برخى مراكز و انجمن هاى ادبى و علمى در اروپا و آمريكا برنده جايزه شده است. همين طور «آواز پر جبرئيل». شخصيت و تفكر سهروردى يك بعد داستانى يا داستان نويسى، شاعرانه و هنرمندانه بسيار نيرومند و برجسته دارد كه آن خشكى و صعوبت و غموض و دشوارى و پيچيدگى فلسفه استدلالى كسانى مثل ابن سينا را تا حدودى تلطيف مى كند. از همين رو فلسفه او آسان فهمتر و زودياب تر و حتى تأثيرگذارتر و گيراتر است.
سهروردى و بازخوانى حكمت كهن ايران
نكته ديگر اين است كه سهروردى خودش را مجدد و «احياگر» حكمت و انديشه ايران باستان مى داند و معتقد است: در ايران باستان حكيمانى بوده اند كه «حكمت خسروانى» را پايه گذارى كردند. آنان را «خسروانيون» و يا به تعبير حكيم سبزوارى در كتاب معروف «شرح منظومه»، «فهلويون» مى گفته اند يعنى حكيمان پهلوى و «پهلو» در ايران باستان لقب دانايانى بوده است كه به تعبير امروز هندوان در زبان سانسكريت آنها را «ريشى» (risy) مى نامند. نسلى و تبارى از حكيمان اهل معرفت و ذوق و اشراق كه حقايق را نه صرفاً در لابه لاى صفحات كتب و اوراق كاغذ كه از طريق اتصال جان با مبدأ هستى يافته و چشيده اند و نگرش آنها مبتنى بر شهود دل و طريق حكمت ذوقى است و سهروردى از برخى از آنان نام مى برد مثل جاماسب، گشتاسب، بوذرجمهر و معتقد است كه اين حكمت در اصل به هرمس مى رسيده است و هرمس ، آغاثاذيمون، طالس ملطى، هراكليت، فيثاغورس، امپدوكلس، پارمنيدس و ديگر فيلسوفان «ماقبل سقر اطى»
(Pre _Socratic) يونان باستان به دست ديگران رسيده است. او به انتقال اين حكمت شهودى و معنوى و استمرار آن در توالى نسل ها معتقد است و اين عقيده او بسيار به ديدگاه سنت گرايان روزگار ما يعنى كسانى مثل شووان، گنون، بوركهارت، ماركوپالس و ديگران شبيه است كه به «خرد جاودان» يا «حكمت خالده»
(Sophia Prennis) و انتقال آن به نسل هاى متوالى حكيمان تا به امروز معتقدند. سهروردى حكمت خودش را به حكيمان باستان منتهى مى كند و مى گويد من احياگر اين حكمت فروخفته در غبار ساليان هستم. در واقع او مدعى است كه اين نوع حكمت فراموش شده را از مهجوريت به درآورده است و اين پيام كهن و اين شراب كهنه را در جامى نوشين و نوين و در قدحى امروزين به تشنه كامان وادى معرفت عرضه مى كند. اين نكته خيلى مهمى است كه سهروردى در واقع به نوعى «بازخوانى» و به تعبير امروز «قرائت جديد» از «حكمت عتيق» ايران پرداخته و به تعبيرى كه هرمنوتيك دان هاى معاصر مى گويند اين يك «خوانش» و قرائت جديدى است. قرائتى در پرتو اسلام و باورهاى دينى و آموزه هاى اسلامى. در اين راه البته او عزمى راسخ و آهنين داشته است و كوششى سخت و تلاشى پيگير به كار برده است. به تعبير كربن «سهروردى گذشته را اكنونى كرده است». او در اكنون (NOW) جامعه يعنى نه در گذشته و نه در آينده بلكه در حال زندگى مى كند. اما حال و اكنونى كه دربرگيرنده و جامع گذشته و آينده است. او هم گذشته و هم آينده را در «اكنون جاودانه»(۱) جمع مى كند چون وجود او در واقع شناسانده ميراث حكمى و قديم ايران است پس او ميراث دار و ميراث بر نسلهاى حكيمان گذشته است و از طرفى خودش اعتراف مى كند و مى گويد كه من ميراث انديشگى فيلسوفان اصيل و صوفيان متقدم و پيشين را از نو احيا كرده ام و از برخى از ايشان اسم مى برد مثل بايزيد بسطامى، سهل تسترى، جنيد، منصور حلاج و مى گويد اينها فيلسوفان و حكيمان واقعى بوده اند و من حكمت اينها را در واقع تجديد حيات كرده ام. از همين روست كه تأكيد مى كنيم فلسفه او كاملاً عرفانى و شهودگرايانه است. او البته نقاد توانا و شجاع افكار ارسطو هم هست، هم در منطق و هم در فلسفه و سعى مى كند حتى براى اصطلاحات رايج فلسفى و منطقى هم معادل هاى نوينى ابداع بكند تا مقلد پيشينيان نباشد!
سهروردى استقلال و اصالت تفكر ايرانى و در هم آميختگى و در هم تنيدگى فلسفه و عرفان را در آثار و افكارش به نيكى نشان مى دهد. چيزى كه در مسيحيت و به ويژه در مذهب ارتودوكس به آن «الهيات عرفانى» (Mystical Theology) مى گويند و در زمان ما كسانى مثل نيكلاى برديايف، ولاديمير لاسكى، سرگئى بولگاكف، فيلسوفان و ديگر متكلمان بزرگ ارتدوكس به گونه هاى مختلف آن را مطرح ساخته اند.
ما هم در آثار عارفانى مثل عطار و سنايى و مولانا، شبسترى، جامى و احمد غزالى يك نوع «الهيات عرفانى» داريم. نيز در آثار و انديشه هاى ابوسعيد ابوالخير، بايزيد بسطامى، خواجه عبدالله انصارى، حافظ، امام محمد غزالى و ديگران. سهروردى معتقد است كه هم «حكمت خسروانى» ايران باستان را احيا كرده است و هم معنويت و تعليمات عرفانى «صوفيان اوايل» كه «صوفيان اقدمين» ناميده مى شوند. يعنى صوفيانى كه در اوايل قرن دوم و سوم مى زيسته اند. بدين منوال او يك احياگر است.
سهروردى مى گويد كه من نه پيرو دوگانگى «آيين گنوسى» و مذهب غنوصى مانوى هستم يعنى دوگانگى وجودى دو اصل ظلمت و نور و نه به «آيين مغان» گرايشى دارد. زينر (Zaehner) محقق دين پژوه معاصر كتاب سودمندى درباره «آيين مغان» نوشته كه به فارسى نيز ترجمه شده است. (۲) آيين مغان ازنظر دين شناسان بزرگ معاصر نوعى انحراف از توحيدگرايى است و درواقع مغان دين ميتراليسم و آيين دوگانه پرستى را احيا كرده اند و دين زرتشت را منحرف كردند.( ۳)
اين نكته درباره منبع افكار سهروردى مهم است كه قرآن و احاديث، عرفان صوفيان اوائل و نيز ميراث حكمت ايران باستان را مورد استفاده قرار داده است ولى البته او مسلمان است و سرسپرده رسول(ص). به دين اسلام از صميم جان اعتقاد دارد و آثارش گواه صدق اين مدعاست اما با آزادگى تمام از نمادهاى زرتشتى و حكمت ايران باستان نيز در تبيين نظراتش بهره گرفته است و همين موجب بدفهمى برخى كسان شده است تا او را زرتشتى بپندارند.
اهميت امروزين سهروردى
انديشه ها و نگرش هاى سهروردى به ما نشان مى دهد كه درهاى ملكوت به روى ما باز است. هانرى كربن معتقداست كه بحث «عالم مثال» در فلسفه سهروردى پيامى و بشارتى نويدبخش و اميدبخش براى انسان معاصر است. هرچند صوفيان و عارفان گذشته به ما گفته بودند كه روح آدمى مى تواند به افقهاى والاى جهان و تا ساحتهاى برين هستى پرواز داشته باشد و طيران كند و درباره عرفان نظرات ارزشمندى مطرح كرده بودند. اما اين سخن ها را به شكل فيلسوفانه و حكيمانه تدوين نكرده بودند. شطحياتى بود، سخنانى بود به شكل تناقض گويى و به گونه اى متناقض نما يا حتى بدظاهر و نامعقول. يا به زبان شعر بود و يا به صورت «كلمات قصار» مشاهير بود و به صورت تدوين فلسفى نبود و در قالب يك نظام عرفانى منسجم و سيستماتيك نبود كه موضوع و مسائل و غايت خاصى داشته باشد و در قالب يك رشته علمى مدون و متمايز مطرح شده باشد.
سهروردى روى دو موضوع در فلسفه اشراق خيلى تأكيد كرده است. يكى اينكه درهاى عالم بالا و عالم معنا و ملكوت و تماس با غيب و جهان مجردات باز است. بويژه عالم مثال و موجودات مثالى كه هانرى كربن روى اين موضوع تأكيد بسياركرده است و خيلى مجذوب اين «عالم مثال» (The Imaginary World) (۴) است كه عارفان مسلمان و حكيمان ما معتقدند بين عالم ماده و عالم مجردات محض يك عالم متوسطى هست به نام «عالم مثال» يا به اصطلاح قرآنى و شرعى «عالم برزخ».
در فلسفه اسلامى نيز اصطلاح «عوالم ثلاثه» هست: ماده، مثال، عقل يا ملكوت و مجردات محض كه مراتب و درجات و لايه هاى هستى را تشكيل مى دهند و بين آنها نوعى «ترتيب على و معلولى» هست.
نكته ديگر توجه عميق سهروردى به علم حضورى و تجرد روح و ادراك بى واسطه «من» آدمى است كه مى تواند با تقويت اين حضور و علم حضورى نفس به ذات خود هرلحظه عالم تجرد را درخود مشاهده كند و نورها ببيند و به شهود حقايق در درون جان نايل آيد و بهجت و لذتى بى همانند را تجربه كند. نكته اى كه در فلسفه شيخ اشراق جذابيت دارد اين است كه از نظر او اولاً يك شعور لطيف و رقيق تمام سطح هستى را پوشانده است و همه عالم به نحوى دانا و آگاه است و ديگر اينكه مى توان به اين كمال دست يافت. درهاى ملكوت را نبسته اند و ما در عالم هستى تنها و بى پناه نيستيم. به تعبير هايدگر و اگزيستانسياليستها آدمى در عالم «پرتاب» نشده است و به «خود وانهاده» نيست. هبوط، پرتاب شدگى، افكندگى در هستى (Thrownness)، انديشه اى مردود و نادرست است. آدمى در هستى پرتاب نشده و افكنده نشده است بلكه مخلوق خدايى ناظم و با شعور است كه رحيم است، مصور است، رحمان و رحيم، ودود و عليم است و حكيم مطلقى است كه دم به دم و لحظه به لحظه قضاء و اراده خودش را اعمال مى كند.
اين پيام شيخ اشراق است براى انسان تشنه و عطشناك امروز كه براى كسب آرامش يا لذت به فرقه هاى مبتذل و منحرف عرفان نمايانه يا افيون و بنگ و جرس پناه مى برد. از فرقه مونيها (Moonies) گرفته تا كارت هاى «تاروت» تا ترجمه هايى كه در زبان فارسى هم فراوان مى بينيد. از عرفان «ريكى» گرفته تا ويكا (Wicca) و اكنكار و عرفان هاى باستانى كه ترجمه هاى مشابه و موازى از كتاب هاى اينها چاپ مى شود و البته از يك نظر نشان دهنده اين «عطش معنوى» (Spiritual Hunger) بشر امروز است گرچه انحراف آلود و گمراه كننده است. اين درست است كه بشر جوع معنوى دارد. به تعبير انامونو در كتاب «درد جاودانگى» بشر نوعى «خدادرد» دارد و در پى پيوستن به اصل خويش و وصل و لقاى اوست ولى راه را بلد نيست، او گم شده است و به قول حافظ نياز به ره دانى راه شناس دارد تا دلالت خيرش بكند به راه نجات، بايد راه را پرسيد و در دامن راه دانى آويخت كه به حق ارشادمان كند.
از نظر سهروردى شعور لطيفى يا يك نوع «علم حضورى» رقيقى كل موجودات را پوشانده است و اين علم حضورى و مراتب و درجات آن جايگاهى والا و بى نظير در فلسفه اشراقى دارد. ديگر اينكه از نظر او راهى به «عالم مثال» باز است و آدمى را ياراى دستيابى به كمال و قرب و فنا و مشاهده انوار و تجليات حق هست. او در كتاب «حكمت الاشراق» درباره انواع نورهايى كه سالكان مى بينند بحث هايى دارد كه ۱۴ نوع نور براى سالكان وجود دارد؛ نورهايى كه سالكان در ابتداى سلوك و در آخر سلوك و در وسط سلوك مى يابند. مبتديان، متوسطان و منتهيان سلوك اين نورها را مى بينند و بعد خواب هايى كه دارند و مكاشفه هايى كه در بيدارى براى آنان رخ مى دهد. آنچه كه خداوند به اولياى خودش و بر قلب آنها الهام مى كند اينها را دسته بندى نموده و فيلسوفانه مطرح مى كند. هانرى كربن مى گويد كه سهروردى اين اميد را در بشر زنده مى كند كه هم راه باز است و هم امكان سفر در ميان است. او مى گويد از وقتى كه آن جلد كهنه و قديمى و فرسوده كتاب «حكمت الاشراق» را استادم لويى ماسينيون به من داد و سهروردى را شناختم هرگز به رفتن سوى خانه هايدگر ميل نكردم و ديگر هيچ گاه به فرايبورگ نرفتم و احساس كردم كه شيخ اشراق از طريق باطنى از من دستيگرى مى كند و مرا ارشاد و هدايت مى كند و حتى من را به سرزمين پارس فرا مى خواند(۵). خود هانرى كربن در خاطراتش و دستنوشته هايش به فرانسه كه به فارسى هم ترجمه شده اين را گفته است(۶). سهروردى «امام افلاطونيان پارس» است كه حكمت افلاطونى را بار ديگر به شكل ديگرى زنده كرد و آن را با ميراث خسروانى حكيمان ايران باستان و عارفان مسلمان و با آيات قرآنى آشتى داد و يك پيوندى ميان آنها ايجاد كرد و يك تركيب بديع و زيبايى شناسانه و هنرمندانه اى به وجود آورد كه سراسر نشاط است، نشاطى حقيقى و ماندنى به آدمى مى بخشد كه اگر كسى با اين عرفان آشنا بشود و انس بگيرد ديگر غم در او راه ندارد و مدام نشاطى معنوى و عارفانه دارد. اين پيام شكوهمند سهروردى براى دنياى امروز ماست. هم درهاى ملكوت باز است و هم امكان سفر هست و مى توان پاك بود و پاك زيست. معنويتى اصيل و سرشار را به ما معرفى مى كند تا به ورطه مرگ زاى عرفان هاى بازارى و سوداگران نيفتيم.
پانوشت ها:
۱- يادآور نام كتابى از پل تيليخ است به همين نام (The Eternal Now) اين تعبير نزد فيلسوفانى چون هگل و كى يركگارد و ديگران نيز البته با معانى و مدلول هاى متفاوتى به كار رفته است.
۲- اين كتاب كه نام انگليسى آن The Teaching of the Magi است به نام آيين مغان به فارسى ترجمه و چاپ شده است.
۳- علاقه مندان براى آگاهى بيشتر مى توانند به مقاله مولتون تحت عنوان «دين زرتشتى نخستين» كه نگارنده از انگليسى ترجمه نموده و در كتابم به نام «سيرمدام» به چاپ رسيده مراجعه نمايند.
۴- خود كربن در آثارش تعبير فرانسوى (Mundus Imaginalis) را به كار برده است.
۵- از هايدگر تا سهروردى، هانرى كربن، ترجمه حامد فولادوند، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۸۳.
۶- همان.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |