چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ -
Wed, Jan 25, 2006
چشم انداز
۳۳۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نوشيدنى هاى آرام بخش
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
قسمت چهل ونهم
سازمانها در بوته نقد
نويسنده «سازمانها در بوته نقد» هدف اصلى خويش از انجام اين پژوهش را ارائه شناختى آسيب شناسانه، منطقى و معقول از وضعيت موجود، مطلوب و ايده آل سازمانهاى دولتى ذكر نموده است، وى در مقدمه مى نويسد:
«با تأملى هر چند گذرا در وضعيت سازمانهاى دولتى در كشورهاى كمتر توسعه يافته و يا در حال توسعه، ساختارى ديوان سالارانه و بوروكرات مدار فلسفه وجودى آنان را در هاله اى از ابهام قرار داده به نحوى كه تداخل نقشها، ابهام نقشها و بالطبع كم بارى و گران بارى نقشها دامن گير كاركنان اينگونه سازمانها گرديده است.»
نخستين اشكال اساسى در ضعف و ناكارآمدى سازمانها در فقدان ساختارى كارآمد و پويا ذكر شده است و در همين زمينه مى گويد:
«فقدان وجود استراتژى و چشم اندازهاى مشخص نيز آنها را در چنبره روزمرگى و حفظ وضع موجود گرفتار ساخته است، عدم برخوردارى از ساختارهاى منعطف و اقتضايى، سازمان را در تعاملات منجمد و دگماتيك صرفاً مكانيكى، منحصر نموده به نحوى كه روح شايستگى، ابتكار و خلاقيت از سازمانها رخت بربسته است.»
نويسنده بعد از نقل چند آسيب وعارضه عمده درسازمانها به تبيين گام بعدى مى پردازد. وى بر اين مدعا است كه بدون دركى درست و منطبق با واقع از سازمانها و جايگاههاى آنان در جامعه و تعاملات محيطى آنها نمى توان نسخه اى مشخص و واحد براى هر يك از آنان ارائه نمود و حتى بر اين باور است كه:
«كپى بردارى كوركورانه و صرف از الگوهاى ارائه شده در راستاى ايجاد تحول ادارى در ساختارهاى سازمانهاى دولتى در كشورهاى كمتر توسعه يافته و در حال توسعه را هم نمى توان به عنوان نسخه شفابخش و اكسيرى حيات بخش مشكلات موجود قلمداد ساخت.
بخش ديگر كتاب به بررسى سازمانها براساس محورهاى پانزده گانه به صورت تطبيقى اختصاص يافته و به صورتى موجز به تبيين ويژگى هاى سازمانهاى فرابالنده، بالنده و غيربالنده پرداخته است. سازمانهاى بالنده به آن دسته از سازمانهايى اطلاق مى شود كه «سرعتى معادل سرعت تحولات داشته و همگام با تغييرات با برنامه ريزى قبلى و انعطاف بالا در حركتند به نحوى كه با محيط خود نيز تعاملى سازنده و طرفينى دارند.»
و سازمانهاى غيربالنده و يا سازمانهاى ديروز عبارت از سازمانهايى ذكر شده اندكه «كندتر از تحولات زمان پيش مى روند و با توجه به اينكه فاقد برنامه ريزى و انعطاف لازم مى باشند در نتيجه با تغييرات ناهمگامند».
نويسنده زبان حال اكثر سازمانهاى دولتى در كشورهاى كمتر توسعه يافته را در چارچوب سازمانهاى غيربالنده به تصوير كشيده است. سازمانهاى فرابالنده يا سازمانهاى فردا نيز عبارت از سازمانهايى دانسته شده اند كه «به سرعت متحول شده و در جهت تغييرات برنامه  ريزى شده با نگاه به آينده و انعطاف بسيار بالا در حركت مى باشند.» نويسنده در خصوص سازمانهاى مذكور بر اين باور است كه اين دسته از سازمانها هوشمندانه عمل كرده و همواره به صورت ديناميك و پويا در تعامل با محيط خود هستند. روح نگرش استراتژيك بر آنها حاكم، داراى ساختار تشكيلاتى كاملاً منعطف، فرهنگ سازمانى متعالى و غنى، بوروكراسى كارآمد با صرف كارايى و اثربخشى، ارتقاى هوشمندانه كاركنان براساس آموزش و يادگيرى، قوانين و مقررات ورويه هاى پويا و اثربخش، برخوردار از تعهدات خودانگيخته، امنيت شغلى هوشمندانه، مشترى مدارى، تناسب كامل بين شغل و شاغل يا شايسته سالارى، بلوغ و كمال سازمانى، داراى تعاملاتى سازنده با محيط پيرامونى، برخوردار از فرايندهاى ظهور و بروز خلاقيت و نوآورى، برخورد هوشمندانه با فرصت ها و قوتها و رفع تهديدها و نقطه ضعفها، حاكميت نظام مؤثر ارزيابى عملكرد هستند.
از جمله ديگر نكات قابل توجه نويسنده تغيير نظام بودجه ريزى از سنتى به نوين است كه در راستاى تحقق دولت منعطف، كارا و اثربخش، ناظر، هادى و حامى درماده۱۳۸ درج گرديده است. وى در همين زمينه بر اين باور است كه: از جمله آسيب هاى جدى تشكيلات دولتى كه منجر به ناكارآمدى و در نتيجه تحول گريزى آن گرديده است فربهى و گستردگى حجم تشكيلات مى باشد.
وى از ديگر مشكلات عمده و اساسى در سازمانهاى غيربالنده و ناكارامد را در عدم تمايل به مشاركت پذيرى و شفاف شدن عملكردها ذكر مى كند كه تمايل به حفظ وضع موجود و مقاومت در قبال تحول و نوسازى را به همراه دارد از اين رو استفاده كامل از ظرفيتهاى موجود در مفاد فصل دوازدهم از بخش ششم قانون توصيه مى گردد.
نويسنده در پايان با برشمردن نقاط قوت و ضعف نظام ادارى به تبيين فرصتها و تهديدها پرداخته و اظهار مى دارد كه: «ترديد نيست كه كارآمدى دولت در گرو دولتى كارآمد است و به عبارتى ديگر، بدون وجود دولتى كارآمد، كارآمدى دولت امرى محال به نظر مى رسد و از اين رو براى نيل به دولتى نظام گرا و همه سونگر، كار او اثربخش و نهايتاً بهره ور، پاسخگو و مسؤول، شهروند مدار، عدالت محور و عارى از فساد و تبعيض، مشاركت جو و مشاركت پذير، آينده نگر و هدف مدار بايد فرصت ها و نقاط خويش را باز شناخته و ضمن آسيب شناسى نظام ادارى تهديدها را به فرصتها و نقاط آسيب و ضعف را به قوت تبديل نمود.»
آشوراده، دُرّ يتيم درياى خزر
245292.jpg
نفيسه سعادتى
تصميمات جديدى كه براى جزيره آشوراده گرفته شده و انعكاس آن در جرايد مرا بر آن داشت تا سفرى مجدد به اين مكان داشته باشم. از آخرين بارى كه جزيره آشوراده را ديده بودم، ده سالى مى گذشت. با ديدن منطقه متوجه شدم در اين مدت جز اين كه بخشهايى از زمين هاى آن كمى از آب بيرون آمده اند، تغييرات محيط زيستى خاصى، وجود نيامده است.
تأسيسات شيلات كماكان در آن مستقر و به كارهاى معمول خود مشغول است. اسكله، سردخانه و كارگاههاى تكثير ماهى و عمل آورى خاويار از جمله فعاليت هايى است كه شركت شيلات از سالها پيش به آن مى پردازد و به نظر مى رسد اين كارها چندان در تعارض با محيط زيست جزيره نيست. چرا كه از ۴۰سال پيش تاكنون كه با محيط جزيره آشنايى دارم، تغييرات زيست محيطى فاحشى در آن مشاهده نشده است. در گردشى طولانى و همه جانبه كه در جزيره داشتم، خانه هاى متروكه اى را ديدم كه از هجوم آب تخريب شده ولى اكنون از آب بيرون آمده اند و همچنين خانه هايى كه از آسيبى نديده ولى رها شده و خالى از سكنه اند و در گذشته محل سكونت كارگران و صيادان شيلات بوده اند .جزيره هنوز زيبا و بكر به نظر مى رسد و پرواز بى شمار پرستوها در فضاى آن، اين حس را به وجود مى آورد كه هر لحظه ممكن است با يكى از آنها تصادم كنى. ساحل جزيره بخصوص در بخش جنوبى آن انباشته از صدفهايى است كه در حال حاضر در كمتر منطقه اى از ساحل درياى خزر ديده مى شود، چرا كه به علت آلودگى آب دريا از فاضلابهاى شهرى و كشاورزى شرايط زيستى اين جانداران در ديگر مناطق ساحلى از بين رفته است. بديهى است مجاورت اين منطقه با شبه جزيره ميانكاله مى تواند يكى از دلايل سلامت محيط زيست جزيره باشد. چرا كه اين ناحيه زيبا بخشى از شبه جزيره ميانكاله است كه از ملحقات «كنوانسيون رامسر» به حساب مى آيد و طبق قوانين بين المللى هرگونه دخل و تصرف انسانى در فضاى طبيعى آن ممنوع است و فقط گاهى بالا آمدن آب ارتباط آشوراده را با شبه جزيره ميانكاله قطع مى كند و هنگامى كه سطح آب دريا پايين تر است. دسترسى به آن از طريق خشكى و با تراكتور امكانپذير است.
باخبر شديم در چندسال اخير سازمانى۳۸۰هكتار از اراضى اين جزيره را به قصد احداث هتل، تأسيسات تفريحى و توريستى به مبلغ بسيار ناچيزى خريده است. حال آنكه بنا به اظهار ساكنان قديمى، زمين هاى اين جزيره سند مالكيت خصوصى ندارند و تنها در گذشته، شيلات بخشى از زمين هاى اين منطقه را به صورت غيررسمى و با توافق ضمنى براى احداث سكونتگاه در اختيار صيادان و كاركنان خود گذاشته است و قسمت عمده زمين هاى اين جزيره در حوزه سرپرستى محيط زيست استان مازندران قرارگرفته است. با توجه به اين مسأله و اينكه هرگز مالكيت خصوصى در اين جزيره وجود نداشته است، معلوم نيست اين اقدامات به بهانه مستثنيات و اراضى مزروعى به چه صورتى انجام شده و چگونه ۳۸۰ هكتار از زمين هاى اين جزيره اينچنين خريدارى شده است. حال آنكه ساكنان قديمى محل و به ظاهر صاحبان همان خانه هاى متروكه و رها شده حاضر نيستند خانه هاى خود را به اين سازمان واگذار كنند.اين سازمان مدعى است اين زمين ها را خريده است و كارى به مناطق دست نخورده و طبيعى جزيره ندارد. جالب تر آنكه براى احداث تأسيسات مذكور ۶۷۰ ميليارد تومان بودجه برآورد و منظور شده است و در يك خبر موثق، تنها به منظور طراحى و تهيه نقشه اوليه اين دهكده گردشگرى قراردادى به مبلغ ۵۰۰ ميليون تومان با يك شركت مشاور اتريشى بسته شده است.
پيش بينى تأسيس ۴ هتل، محل تفريح و بازى بچه ها، موزه، سالن اجتماعات به منظور ارائه موسيقى و رقص ها و آداب محلى، اسكى روى آب، تردد كشتى هاى تفريحى، احداث خط ريلى روى آب، تصوير تأسف بارى از اين جزيره زيبا و آرام و تا حدى دست نخورده آشوراده به دست مى دهد كه تنها به قيمت كسب درآمدهاى كلان اين گونه سازمانها بايد شاهد آن باشيم. ادعاى مجريان طرح اين است كه اين اقدامات به گونه اى اجرا خواهد شد كه نه  تنها در تعارض با محيط زيست جزيره نباشد، بلكه از جهاتى در حفظ آن نيز مؤثر باشد. ولى معلوم نيست چگونه اين امر با وجود تردد كشتى هاى گردشگرى و آن همه جمعيتى كه به منطقه سرازير مى شوند، امكانپذير خواهد بود؟ و با توجه به نزديكى آن با منطقه حساس ميانكاله كه به لحاظ ويژگى هاى نادر و كمياب زيستى در جهان بايد به همان صورت طبيعى حفظ شود، چطور مى شود با به راه انداختن چنين مكانى ، در چند قدمى اين شبه جزيره، باز هم آرامش و سكون و تعادل زيستى اين منطقه را حفظ كرد؟! تازه اگر خوش بينانه و با ساده انديشى فكر كنيم كه تئورى طراحان مشاور اتريشى بدون كم و كاست در عمل تحقق پذيرد كه صد البته تجارب گذشته، هميشه ثابت كرده است كه اين تصور خيال باطلى بيش نيست.
به نظر مى رسد در اين ماجرا، سازمان محيط زيست به جز مخالفت هاى ضمنى اقدام قاطع و كارسازى به عمل نياورده است. چرا كه استقرار چند كانكس و تراكتور از طرف اين سازمان در جزيره و همچنين پهلو گرفتن يك يدك كش بزرگ در بندر گز، به منظور حمل تجهيزات مورد نظر، نشان از آن دارد كه گويا كار تمام شده است و بايد در فكر تهيه «كارت آفرين» براى مجريان اين طرح باشيم!! حال چه كسى بايد به فكر نجات اين جزيره يتيم و بى سرپرست باشد و آن را از آينده اى محتوم نجات بدهد، و اين محيط زيبا و نادر طبيعى را تبديل به «نان دانى» بى ارزشى نكند.
تاكنون تلاشهاى سازمانهاى غيردولتى زيست محيطى نيز در اين مورد چندان پرتوان و چشمگير نبوده است. تجمع اعتراض آميز جمعيت زنان مبارزه با آلودگى محيط زيست كه در مهرماه سال گذشته در مقابل استاندارى مازندران صورت گرفت، اشاره اى گذرا به اين مسأله داشته است كه ابداً كافى نيست و اين گونه اعتراضات و مقابله با اقداماتى كه در تعارض با محيط زيست هستند، مشاركت و حميت همه سازمانهاى دوستدار و دلسوز طبيعت را مى طلبد، همچنان كه در ديگر كشورها شاهد آن بوده و هستيم. به هر حال اگر باور داشته باشيم، انسان حاكم مطلق و بلامنازع طبيعت نيست، و هرگونه دست اندازى بى رويه و لجام گسيخته در طبيعت پيامدهاى ناگوارى به دنبال دارد كه گريبانگير همه سامانه هاى حياتى و از جمله انسان خواهد بود و به قول جيمز افريم لاولاك دانشمند و صاحبنظر علوم زيستى «زمين بسيار بزرگتر از ماست و برخلاف الهه هاى خيالى مى تواند حقيقتاً مارا پاداش و يا كيفر دهد» آنگاه با تصميم گيرى هاى نابخردانه و تنها از سر سودجويى بر سر شاخه نمى نشينيم و آن را از بن نمى بريم!؟
* عضو جمعيت زنان مبارزه با آلودگى محيط زيست
توضيح
در روزنامه مورخ ۴بهمن، صفحه،۱۲ نام نويسنده مقاله علمى با عنوان «ظهور نانوتكنولوژى»از قلم افتاده بود. دكتر جواد امينى، استاد دانشگاه تهران، نويسنده اين مقاله است.
نوشيدنى هاى آرام بخش
چاى، پرطرفدارترين نوشيدنى در جهان
245265.jpg
دكتر معصومه رفيقى مرند
شايد بتوان گفت، چاى اين نوشيدنى همگانى كه برسر سفره و روى ميز بسيارى از مردم جهان، در مهمانيها، جشنها و سوگوارى ها و... به عنوان پيش غذا، پس غذا و گاه غذاى اصلى (چاى شيرين صبحانه) جاى دارد، بعد از آب، يكى از ارزان ترين و پرطرفدارترين نوشيدنى هاى جهان به شمار مى آيد. حال ببينيم چاى چيست؟ از كجا آمده است؟ چه فايده ها يا ضررهايى دارد؟ انواع آن چيست؟ و نوشيدنى هاى جايگزين آن كدام هستند؟
تاريخ دقيق استفاده از چاى (به علت قدمت آن) مشخص نيست ولى اصل اين گياه به چين، برمه و تونكن مى رسد.
اين گياه علاوه بر چين، در هند، سيلان، ژاپن، اندونزى، ويتنام، تبت، قفقاز و ايران نيز مى رويد.
چاى اولين بار در قرن هفدهم توسط هلندى ها به اروپا برده شد و بلافاصله مصرف آن همگانى شده و به ساير نقاط جهان رسيد. درميان اروپاييان، انگليسى ها از طرفداران پروپاقرص اين نوشيدنى شرقى هستند.
چاى گياهى است بوته اى كه گاهى ارتفاع آن تا ۸ متر مى رسد. برگ هاى آن به صورت بيضى شكل، نيزه اى و نوك تيز، سفت و سخت هستند.
چيدن برگ هاى سبز و جوان گياه به وسيله دست انجام مى گيرد و سپس براى آماده سازى به كارخانه تحويل داده مى شود. در كارخانه اين برگ هاى جوان و سبز، طى عملياتى، تبديل به چاى سياه مى شوند.
اين عمليات عبارتند از: پژمرده كردن، لوله كردن، برشته كردن، تخميركردن، بخاردادن، خشك كردن و بسته بندى كردن.
براى تهيه چاى سبز، برگهاى سبز چاى را كمى برشته كرده و سپس خشك مى كنند، به همين دليل چاى سبز، رنگ خود را حفظ مى كند.
چاى انواع مختلفى دارد كه نام هريك به رنگ آن بستگى دارد. مانند: چاى سياه، چاى سفيد، چاى سبز و... كه هريك نيز انواعى دارد.
چاى سياه
چاى سياه داراى انواع مختلفى است كه هرنوع آن طرفداران خاص خود را دارد. معروف ترين چاى هاى سياه جهان عبارتند از:
۱- چاى چينى: كه بهترين نوع آن چاى دارجيلينگ است و در دشت هاى هيماليا مى رويد و عطرآن بوى چغاله بادام را به ياد مى آورد.
۲- چاى كاروان: چاى گرم و معطرى است كه مقدار تئين آن كم است.
۳- چاى امپريال: مخلوطى است از چاى و گل ياس كه عطر و طعم دودزده دارد.
۴- چاى يونان بزرگ: چايى است با برگهاى نوك طلايى زيبا و طعم تند كه مناسب صبح و بعدازظهر است.
۵- چاى هاى فورمز: كه مهمترين آنها «اولانگ بلند» نام دارد، داراى طعم بلوطى و مناسب صبحانه است.
چاى هاى هندى و سيلانى:
اين چاى ها كه مورد استقبال انگليسى ها هستند، عبارتند از:
پگو پرتقالى: چايى است ملايم، داراى برگهاى بزرگ كه چاى عصر انگليسى ها را تشكيل مى دهد.
پگو پرتغالى شكسته: چايى است با برگهاى كوچك با طعمى تند و معطر كه چاى صبحانه و مناسب براى مخلوط كردن با شير است.
چاى قفقازى و روسى: اين چاى داراى عطرى لطيف و شرقى (با عطر گل برگاموت) است كه تركيبى از بو و طعم  چاى هاى چينى و هندى را دارد.
چاى ايرانى:
شايد بتوان گفت، بسيارى از چاى هاى جهان ريشه ايرانى (ايران باستان) دارند. اما امروزه آنچه به عنوان چاى ايرانى شناخته مى شود، چاى شمال ايران، به ويژه منطقه لاهيجان است.
چاى ايرانى، (نوع مرغوب آن) در مقايسه با چاى هاى خارجى خالص تر است، زيرا، براى خوش عطر و طعم كردن آن از مواد معطر استفاده نمى شود. اما ايرانيان، طبق يك رسم قديمى از برگهاى تازه گل ياس و شمعدانى براى معطركردن چاى سنتى استفاده مى كردند.
خواص چاى سياه:
چاى، نوشيدنى مفيدى براى تصفيه خون ازطريق ازدياد ترشحات كليوى است، به هضم غذا كمك مى كند. سبب نشاط و بيدارى و مانع خواب آلودگى مى شود. براى نقرس و اسكوربوت نيز مفيد است.
برگ چاى داراى كلسيم، منيزيم، سديم، پتاسيم، آهن، پيگمان هاى فلاوونيك، بازهاى پوريك، تئوفيلين، ويتامين، كلروفيل، تانن و كافئين است.
چاى سياه حاوى مقدارى كافئين بوده، اما چاى سبز فاقد آن است، بنابراين چاى سبز آرام بخش تر است.
نيكلالمرى (گياه شناس) مى گويد: چاى، ضمن دوركردن بخارهاى بدن، حالت نشاط و بيدارى به روان مى دهد.
مصرف چاى، بعد از غذا به هضم آن كمك مى كند، اما براى پيشگيرى از عدم جذب آهن، بهتر است چاى ۲ ساعت بعد از صرف غذا نوشيده شود. براى شيرين كردن چاى، عسل بهترين ماده است. علاوه بر آن، شكر سرخ و نبات نيز مفيدبوده و بهتر است بيماران ديابتى از توت استفاده كنند.
چاى سبز:
اگرچه چاى سبز، نوشيدنى ملى ژاپنى هاست، اما چينى ها نيز از طرفداران پروپاقرص اين چاى بوده و خود، نوعى چاى سبز توليد مى كنند كه عطر تند گل ياس و گل هاى ديگر را درخود دارد كه به نام «ماندرن بزرگ ياسى» شهرت يافته است، نوشيدن اين چاى بعد از خوردن غذاهاى چينى بسيار دلچسب است.
چاى سبز، فوايد بسيارى دارد. شايد علت آن مربوط به عمل آورى چاى در كارخانه باشد. چاى سبز نوشابه بدون كافئين و به عنوان پيشگيرى كننده از حمله قلبى و سرطان شناخته شده است و يك تونيك (تقويت كننده) بسيارمفيد است. اين چاى داراى خاصيت ضدچربى (ازهرنوع) و مقوى اعصاب بوده و قدرى نيز خاصيت تب برى دارد. چاى سبز، معده را تقويت كرده، ضمن دفع سموم بدن، نفخ معده را نيز برطرف مى كند. چاى سبز باعث تقويت حافظه شده و براى افراد افسرده، يك داروى ضدافسردگى است، زيرا نوشيدن چاى سبز باعث نشاط و سرزندگى مى شود.
مضرات چاى
نوشيدن چاى (از نوع چاى سياه) پررنگ و غليظ ممكن است براى عده اى باعث تحريك اعصاب و يا تپش قلب شود. همچنين نوشيدن چاى پررنگ براى خانم ها احتمال ابتلا به سرطان سينه را افزايش مى دهد كه بعداً به آن خواهيم پرداخت.
يكى از شيميدانهاى معروف چينى مى گويد: «چينى ها هرروز حدود بيست فنجان چاى مى نوشند، بدون اينكه ضررى متوجه آنها باشد، زيرا روشى را كه در جوشاندن و دم كردن چاى به كار مى برند، سبب مى شود، قسمت عمده اى از «تانن» مضر آن خارج شود.»
طريقه دم كردن چاى به روش چينى
(اين روش، مخصوص دم كردن چاى سياه است.)
ابتدا سماور را از آب صاف (آب چشمه بهتر است) پركرده و بجوشانيد.
در مقابل هرفنجان چاى كه مايليد دم كنيد، دو انگشت چاى (مقدار چايى كه ميان انگشت شست و سبابه جاى مى گيرد) را در قورى ريخته و كمى آب جوش روى آن بريزيد و مدت ۲ دقيقه در كنارى بگذاريد. پس از ۲ دقيقه آب آن را خالى كنيد، زيرا اين آب داراى مقدار زيادى تانن (Tanin) است. سپس قورى را از آب جوش پركرده، ۳ الى ۵ دقيقه آن را روى سماور بگذاريد تا دم بكشد. اين چاى مقدار زيادى از عناصر مضر خود را ازدست داده است.
معطركردن چاى
براى معطركردن چاى، مى توان به آن مقدارى گل ياس، گل سرخ، گل بهارنارنج، نعنا، هل، ليموى خشك يا تازه، چند پر زعفران، (بسته به علاقه و ذائقه) به صورت تركيبى و يا به تنهايى اضافه كرد.
نكات ديگرى درباره چاى:
بطوركلى؛ چاى فلورايد، پروتئين، آنتى اكسيدان، آنتى بيوتيك و مواد ديگرى كه به آن اشاره شده است، دارد.
همچنين مدر بوده و به خروج سموم از عضلات كمك مى كند (ازطريق تعريق). چاى محرك سيستم گوش و شنوايى است و براى رفع خستگى، تقويت سيستم اعصاب و در موارد اسهال، تب برفكى، نقرس، اختلالات كليه (به صورت كمرنگ)، اسيداوريك (به مقدار كم مصرف شود)، تقويت توانايى ها و مواردى مانند مسموميتها، آنفولانزا، سرماخوردگى، سكته قلبى و مغزى (به عنوان پيشگيرى؛ كمرنگ) كاربرد دارد.
توجه! اگر در هنگام دم كردن چاى، چند تكه ميخ آهنى تميز را در قورى چاى بيندازيد، از سكته قلبى پيشگيرى مى كند. در ضمن تفاله هاى چاى براى رشد موى سر و همچنين تقويت گلها و گياهان به عنوان كود گياهى مفيد است.
گفته شده است چاى دم كرده بعد از ۲۴ ساعت توليد سرطان مى كند. همچنين دم كردن ليموعمانى با چاى نيز توليدسرطان مى كند!
موارد پرهيز: درموارد عدم جذب كلسيم، پتاسيم و فقر ويتامين و نيز يبوست از خوردن چاى بپرهيزيد. زياده روى در مصرف چاى باعث ضعف حافظه مى شود. مصرف زياد چاى خون را اسيدى مى كند. چاى داغ باعث آفت دهان مى شود.
مصرف زياد چاى داغ باعث زخم روده و اثنى عشر و بزرگى كيسه صفرا، تپش قلب، آنژين قلبى، فشارخون، سنگ اگزاليك، لكه و زردى دندان، كم خونى، بيمارى تتانى، گرفتگى عضلات، سوزش مچ دست و پا، ورم معده و ازدياد گلبولهاى سفيد مى شود. مصرف بيش از اندازه چاى موجب لاغرى (براثر اختلال در متابوليسم بدن) مى شود و درصورت زياده روى و مصرف چاى غليظ سنگ كليه ايجاد مى شود. همچنين اگر چاى بيش از ۲۴ ساعت دم بكشد، توليد سم كرده و موجب مسموميت مى شود.
لذا توصيه مى شود از نگهدارى چاى در فلاسك چاى خوددارى كرده و براى تأمين چاى در سفر و پيك نيك به جاى چاى، آب جوش در فلاسك ريخته و به هنگام نياز از آن چاى تازه دم تهيه كرده و نوش جان كنيد.
* روانشناس بالينى و پژوهشگر
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
عبور از اروند در زير آتش
قسمت چهل ونهم
245232.jpg
على غفورى

فتح فاو
ضربات بسيار سنگين عراق به شهرها و اقتصاد ايران، سبب شد تا مسؤولان سياسى و اقتصادى كشور از نيروهاى مسلح بخواهند تا هرچه سريعتر با فشار در جبهه ها مانع حملات ناجوانمردانه عراقى ها شود.
در چنين شرايطى بود كه نيروهاى سپاه دست به طرح ريزى عمليات متهورانه والفجر۸ زدند.
اين عمليات كه درتاريخ جنگهاى آبي_ خاكى داراى اهميت زيادى محسوب مى شود تنها با از جان گذشتگى بيش از ۱۰۰ هزار نيروى بسيجى، سپاهى و ارتشى به موفقيت رسيد چرا كه ۱۴۰ گردان زرهى بايد با عبور از رود خروشان و عريض اروند خود را رودر روى بيش از ۲۰۰ گردان دشمن قرار مى دادند. اكنون ديگر مسلم شده بود كه ماهواره هاى قدرتهاى بزرگ نقل و انتقالات ايران را به اطلاع فرماندهى عراق مى رسانند. بنابراين لازم بود عمليات در اختفاى كامل صورت بگيرد.
در ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ مردان قورباغه اى ايران با عبور از اروند دست به قبول خطر بزرگى زدند. اما قبل از اينكه عراقيها در غرب اروند از خواب بيدار شوند اولين «سرپلها» به دست آمد و سيل نيروهاى ايرانى حركت با قايق را براى دستيابى به ساحل غربى اروند آغاز كردند. اما در اين مرحله، مقابل آنها آتش سلاحهاى سبك نبود بلكه عراقى ها با استفاده از آتش سنگين توپخانه و خمپاره اروند را به آتش كشيدند.
البته در سمت شرقى رود نيز ۱۶ گردان توپخانه ارتش ايران از سنگين ترين توپهاى خود براى پشتيبانى يگانهاى آفندى استفاده كردند و آنگونه كه گفته مى شود سنگين ترين «آتش تهيه» طول جنگ را در ۱۹ روز جنگ فاو برسر دشمن ريختند.
پس ازآنكه ۱۴۰ گردان نيروى ايرانى در داخل خاك عراق و پشت به اروند رود مستقر شدند، ژنرالهاى عراقى به «صدام عصبانى» قول دادند كه ايرانى ها را يا در باتلاقهاى جنوب دفن كنند و يا در شط العرب (اروندرود) خفه كنند.
با اين نويد لشكرهاى زرهى عراق تحت پوشش نيروى هوايى عراق كه اكنون با ۶۰۰ هواپيما به قدرت اول منطقه مبدل شده بود عظيم ترين ضدحمله ها را عليه ايران ترتيب دادند. امواج حملات عراقى ها (كه اينك چون در خاك خود مى جنگيدند انگيزه هم داشتند) را رزمندگان ايرانى چگونه دفع كردند نكته اى است كه هنوز ابعاد آن بخوبى گفته نشده، برترى زرهى (رود اروند مانع عبور تانكهاى ايرانى شده بود) برترى خردكننده هوايى و برترى نفرات را ۱۴۰ هزار سرباز ايرانى بايد تنها با ازخودگذشتگى خنثى مى كردند. فشار سنگين دشمن برروى نيروهاى بسيج و سپاه سبب شد تا ارتش نيز با اعزام واحدهاى موشكى خود به منطقه شدت حملات هوايى عراق را كاهش دهد و عراق با از دست دادن ۳۹ هواپيما در چند روز ناگهان هزاران سورتى پرواز خود عليه نيروهاى ايرانى را به حداقل كاهش داد.
از آن طرف در دهها كيلومتر شمالى تر از منطقه عملياتى والفجر، واحدهاى ارتش اقدام به حمله به شلمچه و كوشك كردند تا عراق بيش از اين نتواند به فاو نيرو اعزام كند. اين مسأله سبب شد تا به مرور وضع نيروهاى ايران در فاو تثبيت شود و دشمن نيز پس از آنكه پس از ۷۰ روز نبرد بى امان نتوانست ايرانيها را به عقب براند اقدام به ايجاد يك ديوار دفاعى عظيم كرد. درحالى كه همزمان ۲ اتفاق مهم افتاد اول آنكه ايران با كويت هم مرز شد و اين مسأله حساسيت برانگيز (براى جهان) بود و دوم آنكه عراق كل ارتباطاتش را با خليج فارس ازدست داد.
افزايش تلاش غرب و روسيه براى قبول آتش بس از سوى ايران
سفر مك فارلين به تهران و پافشارى غرب به پايان جنگ، نشاندهنده نگرانى جهان از فروپاشى ارتش عراق بود. اما رد درخواستهاى آنها ازسوى تهران (به دو دليل اول آنكه دوباره روحيه نظاميان ايرانى به مانند سال ۶۱ بالا رفته بود و دوم آنكه صدام نيز حاضر به قبول شرايط ما نبود چرا كه بخوبى مى دانست با حمايتهاى بى امان غرب امكان ندارد در جنگ شكست بخورد.) سبب شد تا دور تازه مسلح شدن ارتش عراق آغاز شود. عراق دراين زمان ۷ هزار تانك و نفربر با ۲۵۰۰ دستگاه توپ، ۶۰۰هواپيما، ۴۰۰ هلى كوپتر و حدود يك ميليون سرباز دراختيار داشت و از همه مهمتر آنكه از كمكهاى اطلاعاتى غرب نيز بهره مى برد و بنابراين شوروى، آمريكا و اروپا به اين جمع بندى رسيدند كه اگر قرار است جنگ ادامه يابد بايد استراتژى جديد جلوگيرى از هرگونه پيشروى جديد توسط ايران باشد.
حملات بى نتيجه
پس از آنكه درجنوب ايران «دست بالا» را پيداكرد درجبهه مركزى نيز در ۶۵‎/۴‎/۱۹ در عملياتى سخت، سپاه مجدداً مهران را آزاد كرد اما در شمال عمليات والفجر۹ به دليل برترى قواى دشمن نفوذ به عمق خاك عراق و تسلط بر سليمانيه بى اثر ماند و عمليات كربلاى ۲ نيز اگرچه (در ۱۱ شهريور ۱۳۶۵) به موفقيت نسبى ايران انجاميد، اما تأثير آن محدود بود. در مجموع جبهه هاى شمالى و ميانى در سالهاى جنگ شاهد نبردهاى بزرگ و خونين بود اما صعب العبور بودن منطقه از يكسو و تمركز قواى عراق براى تأمين شهر بغداد سبب شده بود تا رزمندگان ايران قادر به عبور از دفاع متراكم دشمن نشوند.
در جنوب بصره نيز عمليات كربلاى۴ على رغم تمركز قابل توجه نيروها (بالغ بر ۲۵۰ گردان از نيروهاى سپاه) به دليل لورفتن عمليات توسط ماهواره هاى آمريكا ناموفق ماند. چرا كه عراقى ها معبرهاى اصلى عمليات را از روز قبل تسخير كردند و عملياتى كه در ۳ ديماه ۱۳۶۵ آغاز شد ظرف ۴۸ ساعت متوقف شد.
در ۱۹ ديماه همان سال نبردهاى عظيم شرق و جنوب بصره تحت نام كربلاى۵ آغاز شد و در بزرگترين رويارويى تاريخ جنگ بيش از ۷۰۰ هزار سرباز از طرفين در نبردى سرنوشت ساز با يكديگر درگير شدند.
۲۰۰ گردان نيروى بسيج تحت فرماندهى سپاه پاسداران با حمله به خطوط مستحكم ارتش عراق در شلمچه، نبردى را آغاز كردند كه ۴ هفته به طول انجاميد وبرنده آن عملاً به عنوان برنده نهايى معرفى مى شد چرا كه عراق بيشترين تمركز قوا را در شلمچه، كانال ماهى و بوبيان داشت.
عراق كه در ابتدا گمان مى كرد با نيروهاى موجود قادر به جلوگيرى از پيشروى نيروهاى ايران است بتدريج فهميد كه براى جلوگيرى از پيشروى ايران نياز به ورود نيروهاى زبده گارد رياست جمهورى و نيروهاى مخصوص است.
بنابراين با اعزام ۱۰۲ گردان نيروى ويژه گارد دركنار ۵۹ گردان زرهى و مكانيزه بزرگترين صف آرايى را برابر نيروهاى ايران انجام داد. (حداقل ۵۰۰ گردان) نبردهاى كربلاى ۵ را مى توان خونين ترين نبرد براى طرفين از ابتداى جنگ دانست. اگرچه آمار شهداى ايران در عمليات شلمچه به طور دقيق اعلام نشده است اما بسيجيان شلمچه را سمبل شهادت طلبى و ايثار مى دانند و اين منطقه به محل شهادت بسيارى از رزمندگان تبديل شد. وجود منطقه باتلاقى، نهرهاى متعدد، كانال  ماهى و جزاير متعدد شرايط بسيار نامطلوبى براى طرفين درگير فراهم كرده بود به گونه اى كه گرچه عراقيها در اين منطقه مدافع بودند اما بالغ بر ۱۰۰ هزار كشته و زخمى متحمل شدند و در نهايت منطقه را رها كرده و عقب نشستند. پيروزى خونين كربلاى ۵ سبب گرديد تا قطعنامه ۵۹۸ تدوين شود كه درآن به بسيارى از خواسته هاى ايران تأكيد شده بود اگرچه براى ايران كامل كننده هدفى نبود. به فاصله كمتر از يك ماه (۲۲ فروردين ۱۳۶۶) ايران در عمليات كربلاى ۸ جنگ را در كانال ماهى و شرق بصره پى گرفت اما صدام حسين كه اكنون پى برده بود در جنوب ارتش او از ضعف روحيه رنج مى برد با چراغ سبز آمريكا و شوروى اقدام به استفاده گسترده از سلاح شيميايى (به گونه اى كه نيروهاى خودش نيز آسيب ديدند) كرد و در همان حال با اعزام دهها لشكر نيرو به جاى نيروهاى قبلى امكان حمله مجدد را از ايران گرفت اين آخرين تحرك جدى نظامى ايران در جنگ بود.
ضربات متقابل ارتش عراق
سازمان ارتش عراق در سال ۶۶ به اندازه اى بزرگ شده بود كه مى توان گفت بدون اغراق كشور ۱۵ ميليون نفرى عراق از كشور ۸۰۰ ميليون نفرى هند ارتش بزرگترى داشت. مضافاً آنكه سربازانى از ۲۳ مليت در اين ارتش خدمت مى كردند از داوطلبان عادى عرب تا رنجرهاى مصرى و اردنى آموزش ديده توسط ارتش آمريكا و انگليس. از لژيونهاى فرانسوى گرفته تا تك تيراندازان آفريقايى. اين ارتش عظيم تنها «اعتماد به نفس» نداشت، بنابراين به تشويق آمريكا و شوروى در ۲۹ فروردين ۱۳۶۷ صدها هزار سرباز عراقى با به كارگيرى گسترده هلى كوپتر و پشتيبانى هلى كوپترها فاو را ظرف ۴۸ ساعت گرفت و جناح جنوبى ايران را ضعيف كرد. همزمان نيروى عظيم دريايى آمريكا در نبردى نابرابر ناوگان دريايى ايران را مورد حمله قرار داد و ضمن صدمه زدن به ۲ رزمناو سهند و سبلان، جوشن را غرق كرد. از اين زمان به بعد سرعت وقايع به سرعت به زيان ايران پيش رفت گويى ۸ سال جنگ و موضع آفندى توان دفاعى ايران را تحليل برده بود. در مجنون و شلمچه عراق با تقويت قوا دست به حملات متقابل زد و سقوط هواپيماى مسافرى ايران در ۱۲ تير ۱۳۶۷ توسط ناووينسنس سبب شد تا تهران متوجه شود ادامه جنگ بى فايده است.
قبول آتش بس
قبول قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷ تير ۱۳۶۷ توسط امام خمينى (ره) اگرچه سبب بهت ايران و جهان شد اما مرور اسناد نشان مى دهد در بين مقامات ارشد جمهورى اسلامى اين نكته چيز چندان عجيبى نيز نبوده است.
كاهش درآمدهاى نفتى ايران از ۲۲ ميليارددلار به ۶ ميليارددلار در سال ۶۵ و ۸ ميليارددلار در سال ،۶۶ در كنار انهدام دهها نيروگاه و پالايشگاه، غرق شدن مداوم نفتكشهاى ايران، بمباران اسكله هاى نفتى خارك سبب شده بود تا اقتصاد ايران در يك قدمى فروپاشى قرار بگيرد. از بعد نظامى نيز در سالهاى پايانى جنگ روند اعزام نيروهاى داوطلب به جبهه ها كند شده و از آن طرف ارتش به شدت تحليل رفته بود. بهترين نيروهاى ارتش در جبهه ها شهيد شده و يا معلوليت آنها را از ادامه جنگ بازداشته بود. بهترين سرداران سپاه شهيد شده و نخبگان برنامه ريز به همراه گردانهاى خود در زير آتش سنگين دشمن گرفتار شده و هرگز بازنگشتند. نيروى هوايى ارتش ايران به كمتر از ۷۰ فروند هواپيما فعال رسيده بود. موشك هاى ضدرادار عراق چشمان مدافعان موشكى كشور را نابينا كرده و پدافندها قادر به رديابى هواپيماهايى كه اكنون با هجوم به عمق ۶۰۰ كيلومترى ايران در نكا (نيروگاه) و تهران (پالايشگاه) هر هدف با ارزشى را از بين مى بردند، نبود.
واحدهاى زرهى ايران از كمبود شديد تانك رنج مى برد و در برابر لشكرهاى زرهى عراق كه هركدام از ۲۵۰ تانك بهره مى بردند، لشكرهاى زرهى ايران هركدام كمتر از ۶۰ تانك داشت كه عمدتاً به دليل ضعف توپ و يا شنى از كارايى بالايى برخوردار نبودند. به نوشته نشريه ايتاليايى اسپرلو در ارديبهشت ۱۳۶۷ در برابر ۷ هزار تانك عراقى ايران ۱۰۵۰ تانك، در برابر ۶۰۰ توپ ايرانى عراق ۵۶۰۰ توپ و در برابر ۲۰۰ هواپيماى ايران (كه عمدتاً در اواخر جنگ به دليل ضعف قطعات قادر به پرواز نبودند) عراق ۵۰۰ هواپيما داشت. عراق در اين زمان از ۳۰۰ موشك اسكادبى بهره مند بود (كه ۱۲۰ فروند آن در اواخر ۱۳۶۶ به تهران اصابت كرد و ۴۲۰ هلى كوپتر ديگر نيز نيروى هوايى و زمينى عراق را پشتيبانى مى كردند.
در اين شرايط ايران راهى جز قبول آتش بس نداشت.
حضرت امام (ره) نيز در پيام خود به مناسبت پايان جنگ و پذيرش قطعنامه فرمودند: «قبول اين مسأله براى من از زهر كشنده تر است ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم... اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود.»
در حالى كه حكومت نيمه منزوى بعثى در اوايل دهه ۸۰ توانست دنيايى از متحدان چپگرا و راستگرا را در بين اعراب (از عرفات و حكام يمن گرفته تا كويت، مصر و سعوديها از او حمايت مادى و نظامى كردند) و جهان (دولتهاى كمونيستى شوروى، يوگسلاوى، رومانى، چكسلواكى، در اردوى شرق تا آلمان، انگليس، فرانسه، آمريكا و ايتاليا در غرب) براى خود دست و پا كند طبيعى بود كه ما نتوانيم جنگ را ادامه دهيم.
هنگامى كه عراق احمقانه كوشيد پس از قبول آتش بس توسط ايران در ۱۳۶۷‎/۴‎/۳۱ با حملات گسترده در غرب و جنوب خاك ايران را تصرف كند (و اين حملات را بدون كمك قدرتها و شايد بدون توافق آنها انجام داد) سيل داوطلبان ايرانى، نيروهاى هوابرد و واحدهاى ارتش و سپاه با ضربات سنگين و پياپى به آنها نشان دادند كه «مردونامرد» كيست.
و عراق اگر از پشتيبانى جهانى برخوردار نبود هرگز نمى توانست حتى يكسال پس از فتح خرمشهر دوام بياورد. (تنها در ۴ روز نبرد بين روزهاى
۱۳۶۷‎/۴‎/۳۱ تا ۱۳۶۷‎/۵‎/۳ هزاران نفر از نيروهاى خيانتكار موسوم به مجاهدين خلق به همراه صدها تانك، زرهپوش و نفربر ، به همراه واحدهاى زرهى عراقى در محور اسلام آباد - كرمانشاه در منطقه چهارزبر و پاتاق مقهور نيروهاى مسلح ايران شدند آن هم در حاليكه دنيا گمان مى كرد ايران در آستانه فروپاشى كامل قرار دارد).


|   شناسنامه   |   آرشيو   |