پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Jan 26, 2006
حوادث
۳۳۷۸
sLogo.gif

جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
گزارش خبرنگار «ايران»
ازموقعيت جغرافيايى باغ خرمالو
• يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو به اين نكته اشاره كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند
يادداشت
گزارش خبرنگار «ايران»
ازموقعيت جغرافيايى باغ خرمالو
سكوت ووحشت درباغ متروكه
• يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو به اين نكته اشاره كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند
در يك صبح سرد زمستانى براى عكاسى از باغ خرمالو حركت كرديم. پيدا كردن نشانى محلى كه ۲۳ زن و دختر جوان در آنجا از ترس ساعت ها بر خود لرزيده بودند. مكان ناشناخته اى كه ۸ پسر شرور پايگاه خلافكارى هاى خود قرار داده بودند. «باغ خرمالو» تا چند روز قبل نقطه ناشناسى در جغرافياى جنوب شهر تهران بود، از زمانى كه با شكايت يكى از زنان شكار شده از سوى اين تبهكاران راز اقدامات پليد انجام شده در اين منطقه فاش شد، به معروفترين منطقه در تهران مبدل شده است.
از بزرگراه آزادگان كه مى گذريم، هيچ تابلويى براى راهنمايى به اين منطقه وجود ندارد، چون اين نام در هيچ نقشه جغرافيايى ثبت نشده است. در سرماى روز كمتر كسى در حاشيه بزرگراه ديده مى شود. اين موضوع كار را براى رسيدن مشكل مى كند. تنها نشانى كه به دست آورده ايم، يك كوره آجرپزى و يك باسكول است. جاده هاى خاكى كه به خاطر بارش برف و باران پر از گل و لاى است از دور ديده مى شود. در حاشيه ضلع جنوبى بزرگراه تابلوى سفيد رنگى را مى بينيم كه علامت باسكول رويش نقش بسته است. با اينكه مى دانيم احتمال اشتباه وجود دارد وارد جاده خاكى مى شويم. تا كيلومترها فقط درختچه هاى كوتاه بى شاخ و برگ ديده مى شوند. جاده مالرو را ادامه مى دهيم. بلنداى يك كوره آجرپزى متروكه از دور ديده مى شود. جاده را درست انتخاب كرده ايم. همكارمان با ديدن جاده و باغ هاى اطراف، وحشت و اضطرابى را كه طعمه هاى جوانان شرور تحمل كرده اند، يادآورى مى كند. حتى صداى خودروهايى كه از بزرگراه آزادگان عبور مى كنند، ديگر شنيده نمى شود. همه جا را سكوت فرا گرفته است.
245433.jpg
از نگهبان باسكول نشانى باغ خرمالو را مى پرسيم. پيرمرد به زحمت حاضر است دل از گرماى بخارى برقى كنده و بيرون بيايد. سرانجام با راهنمايى او به طرف منطقه مورد نظر حركت مى كنيم. او خيلى سفارش مى كند كه هوشيار باشيم، چون منطقه خطرناك است. براى رسيدن به باغ خرمالو از جاده خاكى خارج مى شويم. از وسط چند باغ بزرگ راه مالرويى درست شده كه در انتهاى آن چند ديوار گلى ديده مى شود. نشانى كه داشتم با موقعيت جغرافيايى يكى از باغ ها جور درمى آيد. از دور دو آلونك گلى مخروبه را مى بينيم. يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو در هنگام تشريح جزئيات ماجرا، اشاره به اين نكته كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند.
آلونك ها تقريباً مخروبه و بلااستفاده رها شده اند. پس از عبور از ميان دو باغ خرمالو به كنار آلونك ها مى رسيم. هنوز خاكستر آتشى كه متهمان در آنجا افروخته بودند، در مقابل يكى از آلونك ها باقى است. ساعت، ۱۲ ظهر را نشان مى دهد. كار عكاسى و تهيه گزارش از اين منطقه به پايان رسيده است. در حالى كه در اين چند ساعت حتى يك خودروى عبورى هم آنجا ديده نشده است.
پايان ۳۰ روز گروگانگيرى ۳۰۰ ميليون تومانى
245424.jpg
گروه حوادث، شيراز، خبرنگار «ايران»: پسر جوانى كه قاچاقچيان او را براى دريافت ۳۰۰ ميليون تومان ربوده بودند، پس از يك ماه تلاش مأموران آگاهى شيراز از مرز پاكستان وارد خاك ايران شده و به آغوش خانواده اش بازگشت.
ابراهيم حق شناس، جوان ۱۸ ساله شيرازى ساعت ۱۱ صبح روز دوم دى ماه به قصد ديدن مشاور كنكور خود از منزل خارج شده و پس از ملاقات وى، قدم زنان روانه منزل شد. وى در حاليكه با تلفن همراه خود با دوستش مشغول صحبت بود در حوالى منزل با خودرو پژوى ۲۰۶ مشكى كه حامل سه نفر سرنشين بود روبرو شد، پس از توقف خودرو، سرنشينان به بهانه پرسيدن آدرس يك محل، با ابراهيم سر صحبت را باز كرده و در همين اثنا دو نفر از آنها از خودرو پياده شده و با توجه به خلوت بودن منطقه، او را به زور اسلحه سوار كرده و تلفن همراه و عينك وى را گرفته و شكستند. به گفته ابراهيم، اين افراد خود را از مأموران نيروى انتظامى معرفى كرده و ادعا كردند وى را براى بازجويى به اداره آگاهى مى برند و وقتى كه با مقاومت ابراهيم روبرو شدند با اسلحه كلتى كه در اختيار داشتند ضربه اى به سر او وارد كرده و او را بيهوش كردند.
ابراهيم كه بر اثر ضربه وارده بيهوش شده بود در گفت وگو با خبرنگار «ايران» به تشريح ماجراى گروگانگيرى خود پرداخت و گفت: ساعت ۳۰:۱۲ بود كه گروگانگيران مرا به زور سوار خودرو كردند، فكر مى كردم حدود نيم ساعت بيهوش شده ام اما وقتى كاملاً به هوش آمدم متوجه شدم كه نزديك غروب است و ما در جلوى يك باغ كه از پوشش گياهى درختان آن به نظر مى رسيد در منطقه نيمه بيابانى واقع شده است توقف كرديم.
گروگانگيران چشمانم را با پارچه و دستانم را با چسب محكم بستند، نيم ساعت در باغ استراحت كرده و دوباره سوار خودرو شديم و پس از طى مسافتى نسبتاً كوتاه به يك باغ ديگر رسيديم و تا يكى دو ساعت در آن جا مانديم، تا اينكه دو نفر ديگر به جمع گروگانگيران اضافه شدند و در اتاق باغ به استعمال موادمخدر (شيشه) مشغول شدند. ديگر كاملاً مطمئن شده بودم كه يك مرد هم سوار بر پژوى ۲۰۶ نقره اى رنگ از ابتداى ماجرا گروگانگيران را اسكورت مى كرد. تا نيمه شب در باغ مانديم و گروگانگيران به خاطر رفتار بدشان از من معذرت خواهى كرده و مرا به خوردن شام دعوت كردند.
نيمه هاى شب مجدداً سوار بر خودرو شديم كه يكى از همراهان من، ۶ عدد قرص با مقدارى آب ميوه به من خوراند و با دستش جلوى دهانم را گرفت تا قرص ها را بيرون نريزم كه بعد از آن به خواب سنگينى فرورفتم.
وقتى از خواب بيدار شدم به يك شهر رسيده بوديم، گروگانگيران مرا كف ماشين خوابانيده و مانع ديد من شدند تا اينكه در يك خانه مرا پياده كرده و تحويل ۲ نفر كه لباس بلوچى پوشيده بودند دادند، اين منزل در ايرانشهر واقع شده بود اما بلوچ ها وانمود مى كردند كه ما الآن در پاكستان هستيم. پس از گذشت ۹ شبانه روز نگهبانان به من گفتند ما تو را به خاطر پول به گروگان گرفته ايم و پدرت مبلغ درخواستى را تهيه كرده و ما فردا تو را روانه شيراز خواهيم كرد. در تمام مدت اقامت من در آن منزل، ساكنين منزل اصرار داشتند كه ترياك بكشم و مى گفتند اگر ترياك نكشى اجازه نمى دهيم از اينجا خارج شوى ولى به خاطر التماس هاى من از تصميم خود منصرف شدند.
روز دوشنبه ۱۲ دى ماه، يك خودرو وانت تويوتا به همراه ۲ سرنشين به در منزل آمده و مرا تحويل گرفتند و سوار خودرو كردند و با اينكه براى جلوگيرى از جلب توجه، لباس بلوچ ها را به من پوشانده بودند باز هم سرم را روى داشبورد گذاشتند تا جايى را نبينم.
پس از گذشت ۲ ساعت به يك روستاى كوچك رسيديم، به من گفتند امشب اينجا مى مانيم و فردا تو را به شيراز مى فرستيم اما اقامت در روستا ۶ روز به طول انجاميد.
همراهان من كه ادعا مى كردند ما الآن در خاك پاكستان هستيم و پس از عبور از مرز به ايران مى رسيم پس از گذشت ۶ روز مرا سوار بر خودرو كرده و حدود يك ساعت و نيم بعد كه به يك شهر كوچك رسيديم مرا تحويل پيرمردى كه بيش از ۷۰ سال سن داشت و خود را حاج نصير معرفى مى كرد دادند و گفتند كه امشب تو را به شيراز مى بريم.
حدود نيم ساعت در آن جا مانديم و زمانى كه هوا رو به تاريكى مى رفت دو نفر ديگر با يك وانت تويوتا قرمز رنگ از راه رسيده و مرا تحويل گرفتند و بعد از آن در دشت و بيابان حركت كرديم تا اينكه به يك روستا رسيديم و پس از يك استراحت كوتاه، يك پسر جوان ۱۸ ساله به همراه يك مرد ۳۲ ساله مرا سوار يك موتوسيكلت كرده و گفتند ما تو را به طرف چادر عشاير براى ديدن حاج نصير مى بريم، پس از چهار ساعت موتورسوارى و نيم ساعت پياده روى به چادر عشاير رسيديم و تا صبح در آن جا استراحت كرديم. ميزبانان با من رفتار خوبى داشتند و پس از خوردن صبحانه و ناهار، سوار بر همان موتوسيكلت راهى بيابان شديم و پس از طى ۳ ساعت مسير با يك خودرو وانت تويوتا قرمز رنگ با ۴ سرنشين كه از قبل منتظر ما بود روبرو شديم، من به همراه يكى از آنان در قسمت عقب خودرو سوار شدم.
كم كم متوجه شدم كه خبرى از ديدار با حاج نصير نيست و از جهت غروب خورشيد فهميدم كه به جاى حركت به سمت غرب به سمت شرق در حركت هستيم. اما نمى دانستم مقصد ما به سمت افغانستان است يا پاكستان.
روز يكشنبه ۱۸ دى ماه پس از تاريك شدن هوا به طور كامل، مرا تحويل ۲ مرد ديگر كه سوار خودرو تويوتاى قرمز رنگ بودند دادند و مرا جلوى خودرو سوار كردند. مردان در مسير به من گفتند كه نگران نباش و ما مى خواهيم تو را به نزد خانواده ات بازگردانيم.
۲۰ دقيقه بعد به يك روستا واقع در مرز ايران و پاكستان رسيديم و همراهانم مى گفتند فردا از خاك پاكستان وارد ايران مى شويم در حالى كه قضيه برعكس بود.
شب را در روستا استراحت كرديم و فردا صبح پس از نيم ساعت حركت با همان خودرو تويوتا، به يك روستاى ديگر رسيديم كه اين روستا واقعاً در پاكستان بود.
در آن جا مرا به يك پيرمرد حدوداً ۶۵ ساله معرفى كردند و من بعدها فهميدم كه اين مرد كه خود را حاج بركت معرفى مى كند يك واسطه است كه مرا از گروگانگيران در ايران تحويل گرفته و به خاطر عبور دادن من ازمرز، از فرد اصلى ماجرا كه يك قاچاقچى اهل سيستان و بلوچستان به نام هوشنگ بود تقاضاى ۱۱ ميليون تومان نموده است.
حاج بركت تظاهر مى كرد كه براى رضاى خدا مرا به خانواده ام تحويل مى دهد اما او منتظر دريافت پول از طرف هوشنگ بود تا مرا به او تحويل بدهد.
۶ روز در آن روستا ماندم و اولين تماس تلفنى با خانواده ام در روز عيد قربان به عنوان عيدى انجام شد. هوشنگ پس از دادن ۱۰ ميليون تومان مرا از حاج بركت تحويل گرفت و پس از صحبت با من، متوجه شد كه من فرزند خانواده مورد نظر او نيستم و مرا اشتباهى به گروگان گرفته اند.
هوشنگ در تمام مدت با من بسيار مهربان بود و تا زمانى كه با او بودم به شدت مراقب من بود و حتى هنگامى كه يك قاچاقچى انسان از افغانستان به قصد خريد من به او مراجعه كرد حاضر نشد مرا بفروشد.
گروگانگيران در ايران مرا به عنوان فرزند شخصى كه به خاطر خريد و فروش مواد مخدر به هوشنگ بدهكار بود به او معرفى كرده و گفته بودند كه با گروگان گرفتن من  مى توانند آن مبلغ را از پدرم بگيرند.
مأموران شعبه هشتم آگاهى شيراز از يك ماه قبل تاكنون با گرفتن نيابت قضايى به ايرانشهر رفته و پرونده موضوع را در استان هاى فارس و سيستان و بلوچستان پيگيرى مى كردند و بالاخره با استفاده از امكانات فنى و شگردهاى پليسى و صحبت با گروگانگيران موفق شدند ابراهيم را در روز يكشنبه ۲ بهمن ماه ازگروگانگيران در مرز ايران و پاكستان تحويل بگيرند.
سردرگمى در پرونده «شهلا»
245430.jpg
گروه حوادث _ پرونده اتهامى «شهلا» كه در جريان قتل همسر ناصر محمدخانى، گناهكار شناخته شده و به قصاص نفس _ اعدام _ محكوم شده است، به شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران ارجاع شد.
سايت اينترنتى پليس در حالى اين خبر را منتشر كرده است كه وكلاى مدافع «شهلا» و وكيل خانواده لاله _ قربانى جنايت _ آن را تأييد نكرده اند و ارجاع پرونده «شهلا» به دادگاه تجديد نظر استان تهران را مغاير با قوانين دانسته اند.
در اين خبر آمده است: اجراى حكم اعدام «شهلا» بعد از مطالعه در حوزه نظارت و پيگيرى توسط يكى از قضات منتخب رئيس اين قوه متوقف شد و هم اكنون در شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران در حال بررسى است.
وكيل خرمشاهى كه وكالت «شهلا» را برعهده دارد در اين خصوص به خبرنگار ما گفت: «تا جايى كه اطلاع دارم، پرونده موكلم در حوزه نظارت و پيگيرى قوه قضاييه در حال رسيدگى است و حتى اگر قرار باشد پرونده براى بررسى مجدد به مرجع تجديد نظر ارجاع داده شود، حتماً يكى از شعبات ديوان عالى كشور به آن رسيدگى خواهند كرد، نه دادگاه تجديد نظر؛ چرا كه در اين پرونده مرجع تجديد نظر تنها ديوان عالى كشور بوده است.»
وى افزود: «من در خصوص ارجاع پرونده به مرجع تجديد نظر از سوى هيأت نظارت و پيگيرى اطلاعى ندارم و اين موضوع را نيز از مطبوعات شنيده ام و مطمئن هستم صحت ندارد، چرا كه مغاير با قوانين است.»
وكيل محققى كه خواسته هاى خانواده «لاله» را پيگيرى مى كند نيز گفت: «من اطلاعى از ارجاع پرونده موكلم به شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران ندارم و امكان ندارد چنين اقدامى صورت بگيرد، چرا كه مغاير با قانون است و دادگاه تجديد نظر در پرونده هاى قتل تنها مى تواند به قرار بازداشت موقت متهمان در مراحل تحقيق رسيدگى كند، اما در حال حاضر كه حكم پرونده «شهلا» قطعى است، اين مرجع قضايى صلاحيت رسيدگى به آن را ندارد.»
يادداشت
جنايت دوم!
مسعود ابراهيمى
چگونه است كه يك جانى شرور به خود اين اجازه را مى دهد تا با تمسك به شرعيات يك جامعه بزرگ اقدامات تبهكارانه خود را توجيه كند. او مدعى شده است كه با ربايش و تجاوز به عنف دختران و زنان جوان، قصد اصلاح آنها را داشته است.
آيا به راستى او هنگامى كه حرمت و ناموس ۲۳ زندگى را متلاشى مى كرد، براى لحظه اى به حجاب و نوع پوشش قربانيانش فكر مى كرد؟ آيا هنگامى كه طعمه هاى شكار شده او و همدستان پليدش، عاجزانه تقاضاى عدم تعرض به ناموسشان را داشتند، همچنان به اصلاح آنان مى انديشيدند؟
آيا او مى داند كه تمام قربانيانش پس از كشانده شدن به باغ خرمالو همه شب ها را با كابوس آن لحظه تا صبح وحشت زده به خود پيچيده اند؟
اين جانى در برابر خبرنگاران با زيركى خاصى سعى داشته نوك تيز فعاليت هاى خلافكارانه خود را متوجه اعتقادات مذهبى كند و اقدامات خود را همانند سعيد حنايى _ كه البته تحقيقات پليس ادعاهاى او را نيز واهى نشان داد _ مطرح كند.
اما به راستى برخى ادعاهاى متهمان كه خود مرتكب فجيع ترين جنايت ها شده اند تا چه حد قابل ارائه و انعكاس است؟ آيا ما به عنوان يك روزنامه نگار نبايد بازتاب اجتماعى و سياسى يك خبر را مدنظر قرار دهيم؟ آيا نبايد در بحث هاى مطرح شده، به شأن جامعه، كانون خانواده و... احترام بگذاريم؟ آيا نبايد رسانه هايى را كه به يك جانى تريبون داده اند، سرزنش كرد؟
اين اشاره كوتاه براى ايجاد حساسيت در انعكاس اينگونه اخبار است تا جانيان اعتقادات مذهبى و اصول اخلاقى جامعه را با چنين حرمت شكنى هايى به تمسخر نگيرند.
حادثه ها
مرگ تلخ زن و كودك در ميان آتش
يك كودك و زنى جوان در ميان شعله هاى آتش يك دستگاه خودروى سوارى پژو ۲۰۶ سانحه ديده در جاده اصفهان به تهران، جان خود را از دست دادند. خودروى ياد شده در كيلومتر ۱۰۵ جاده اصفهان به تهران به دليل سرعت زياد، خواب آلودگى راننده و نبود ديد كافى از مسير خود منحرف و واژگون شده است.
دستگيرى شرورى كه از زندان مرخصى گرفته بود
گروه حوادث: پسر جوانى كه پس از گرفتن مرخصى از زندان اقدام به شرارت و قداره كشى در منطقه ابوذر كرده بود، بازداشت شد.
چهاردهم آذرماه سال جارى پس از برخورد دو دستگاه اتومبيل پژو و نيسان در خيابان ۲۰ مترى ابوذر دو سرنشين نيسان كه از اشرار منطقه بودند در حالت مستى با كشيدن قمه و قداره از خودرو پياده شده و با ايجاد هياهو قصد آزار رساندن به راننده پژو را مى كنند. راننده پژو با ترس از محل مى  گريزد و دو شرور شروع به تهديد و فحاشى و قدرت نمايى در منطقه مى كنند. مأموران كلانترى ۱۶۱ در محل نزاع حاضر اما دو جوان شرور متوارى مى شوند.
با ارجاع پرونده به شعبه سوم داديارى ويژه امنيت اجتماعى، داديار «حسن شكرى» دستور شناسايى دو جوان شرور و توقيف خودروى نيسان را صادر كرد. بررسى هاى پليسى مأموران كلانترى ۱۶۱ ابوذر حاكى از آن بود كه متهم اصلى جوان ۲۷ ساله اى است كه بارها به خاطر شرارت روانه زندان شده و آثار خالكوبى هاى وسيع در تمام سطح بدن او ديده مى شود. او با مرخصى از زندان خارج شده و دست به شرارت و قداره كشى و توزيع مشروبات الكلى در منطقه زده است.
مأموران در ادامه تحقيقات پى بردند برادر اين جوان شرور قبلاً اعدام شده و ديگر برادران او هم در منطقه اقدام به شرارت مى كنند. با شناسايى مالك نيسان مأموران موفق به دستگيرى همدست اين متهم فرارى شدند. پس از اقرار مالك نيسان به شرارت و توزيع مشروبات الكلى از سوى داديار شكرى قرار مجرميت وى صادر و دستورات لازم جهت دستگيرى متهم اصلى صادر شد. مأموران كلانترى ۱۶۱ ، ۲۷ دى  ماه سال جارى در ميدان بهاران موفق شدند تا جوان شرور و چند شرور ديگر را در پاتوق آنها شناسايى كنند. اشرار همدست وى به جهت حمايت از او با مأموران درگير تا زمينه را براى فرار او آماده كنند اما با هوشيارى مأموران متهم دستگير و به دستور «حسن شكرى» با قرار وثيقه روانه زندان شد.
سلب حضانت به خاطر ضرب و جرح فرزند
زنى به خاطر وجود آثار كبودى بر روى بدن فرزندش اخذ حضانت او را تقاضا كرد.
به گزارش ايسنا، چندى پيش زنى به دادگاه خانواده ۲ مراجعه كرد و به علت آثار ضرب و جرح بر روى بدن پسر ۸ ساله اش تقاضاى اخذ حضانت كرد. دادگاه براى به دست آوردن شواهد بيشتر، فرزند را به پزشكى قانونى ارجاع داد. در اين جريان پدر مدعى بود كه فرزندش طى بازى به زمين افتاده و به همين دليل آثار كبودى و زخم بر روى بدن او مشاهده مى شود. بعد از رسيدن جواب آزمايشات پزشكى قانونى مشخص شد كه آثار كبودى بر روى بدن كودك به خاطر ضرب و جرح است كه دادگاه به همين خاطر حضانت را از پدر گرفته و به مادر داد.
خودكشى پس از قتل همسر
مردى ۲۰ ساله پس از هدف قرار دادن همسر ۱۵ ساله اش با شليك گلوله به سر خود اقدام به خودكشى كرد. به گزارش پليس، مأموران پاسگاه «اتيوند جنوبى» شهرستان دلفان از توابع لرستان در پى كسب خبرى مبنى بر يك مورد درگيرى خانوادگى بلافاصله به محل مراجعه كردند. در تحقيقات به عمل آمده مشخص شد، مرد ۲۰ ساله همسر۱۵ ساله خود را به علت بروز اختلافات خانوادگى به وسيله يك قبضه سلاح از ناحيه سينه و پاى راست مجروح و سپس با شليك گلوله به سر خود اقدام به خودكشى كرده است.
دستبرد نوجوان ۱۵ ساله به گاوصندوق پدر
گروه استانها - نوجوان ۱۵ ساله اى كه مبلغ يك ميليون و ۶۰۰ هزارتومان وجه نقد از گاوصندوق مغازه پدرش به سرقت برده بود، ديروز در شهرستان لاهيجان از توابع گيلان دستگير شد.
فردى با مراجعه به كلانترى ۱۲ شهرستان لاهيجان از سرقت يك ميليون و ۶۰۰ هزارتومان وجه نقد از گاو صندوق مغازه اش خبر داد. برپايه اين گزارش، با توجه به نحوه رمزگشايى قفل گاوصندوق مشخص شد كه سارق يا سارقان احتمالى، از بستگان مغازه دار هستند، بنابراين پليس در اولين گام به پسر ۱۵ ساله شاكى مظنون شد.
فرزند اين مغازه دار پس از حضور در اداره آگاهى به مأموران گفت: «من و دوستم ناصر، با طرح نقشه اى تصميم گرفتيم تا مبلغ يك ميليون و ۶۰۰ هزارتومان پول نقد از گاوصندوق مغازه پدرم به سرقت ببريم تا به وسيله آن لوازم مورد نياز خود را از جمله ۲ دستگاه تلويزيون رنگى، يك دستگاه راديو ضبط و لوازم مورد نياز ديگر را خريدارى كنيم.»
گفتنى است، متهمان پس از دستگيرى براى تحقيقات بيشتر و تكميل پرونده تحويل مراجع قضايى شدند.
دختر جوان از دادگاه خواست:
طلاق مادرم را از ناپدرى بگيريد !
دختر جوانى از آزار و اذيت هاى ناپدريش به دادگاه خانواده شكايت كرد و خواستار جدايى مادرش شد.
به گزارش خبرنگار حقوقى پايگاه اطلاع رسانى پليس، دختر جوانى با مراجعه به مجتمع قضايى خانواده نسبت به آزار و اذيت هاى ناپدرى خود شكايت كرد و خواستار طلاق مادرش از پدر شد. اين دختر ۱۸ ساله با بيان اين كه مادرش يك سال پيش با يكى از كسبه محل ازدواج كرده در دادگاه گفت: شرايط نامناسب مالى و حرف و حديث هاى محله و فاميل مادرم را مجبور به ازدواج كرد؛ به قول خودش به دنبال سايه بالاى سر براى ما بود. اما اين اتفاق هرگز نيفتاد.
برادر ۱۳ ساله ام خانه را ترك كرد و ديگر با ما زندگى نمى كند. خواهر ۵ ساله ام افسردگى شديد دارد و از ترس صحبت نمى كند. بدون اجازه اين مرد حق باز كردن در يخچال را نداريم حتى حق بيرون رفتن و ديدن فاميل را هم نداريم. نزاع و كتك هاى هر شب امان از من و خواهرم بريده. . . وقتى ناپدريم به مادرم گفت ديگر وقت شوهر كردن من است، ترس از آينده اى چون مادرم درد همه كتك هايى را كه در اين يك سال خورده بودم كمرنگ كرد. مادرم را مجاب كردم كه بايد طلاق بگيرد. چون نمى خواهم از ترس و وحشت اين مرد به يك ازدواج اجبارى چون مادرم تن بدهم. اين تصميم براى من و خواهرم مهمتر از داشتن سايه پر اضطراب و پر وحشت از پدر است. اين دختر جوان و مادرش براى درخواست طلاق به مجتمع قضايى شماره يك خانواده مراجعه كردند.
همسر يك مرد معتاد:
۱۴ سال تحمل كرده ام اما ديگر نمى توانم...
زنى كه ۱۴ سال اعتياد همسرش را تحمل كرده بود با مراجعه به دادگاه دادخواست طلاق داد. زن ميانسالى با مراجعه به دادگاه خانواده، خواستار رهايى از ۱۴ سال زندگى رنج آور با همسر معتادش شد. اين زن ۴۰ ساله خطاب به قاضى گفت: ۱۸ ساله بودم كه ازدواج كردم اما قبل از چشيدن طعم واقعى خوشبختى، همسرم در يك تصادف كشته شد و من ماندم و يك بچه كوچك!
به خاطر وجود مشكلات اقتصادى و خانوادگى پس از چندسال مجدداً ازدواج كردم، همسر دومم نيز از زن مرحومش يك پسر داشت. بچه هايمان مثل دو برادر واقعى با هم كنار آمدند و زندگى خوبى داشتيم، اما معتاد شدن همسرم به مواد مخدر زندگى خودمان را ازبين برد و آرزوهايم را خراب كرد. اين زن ادامه داد: خيلى سعى كردم كه او را وادار به ترك بكنم ولى نشد. هر بار كه ترك مى كرد بعد از يك هفته دوباره به سراغ مصرف مواد مى رفت. خسته شدم. ۱۴ سال اعتيادش را تحمل كردم ولى ديگر نمى توانم. بالاخره پس از مشورت با بچه ها تصميم گرفتم كه تقاضاى طلاق دهم تا شايد از اين وضعيت خلاص شوم يا اينكه او سرش به سنگ بخورد و از اين كار دست بكشد. قاضى پس از بررسى پرونده و صحبت  هاى او و فرزندانش پرونده را جهت حل و فصل به شوراى حل اختلاف ارجاع كرد تا درصورت امكان در آنجا به حل و فصل بيانجامد.
زايمان يك زن هنگام عمل جراحى قلب
گروه حوادث: يك زن جوان هنگام عمل جراحى قلب در اتاق عمل زايمان كرد. اين زن كه زيور بيرانوند نام دارد هنگام عمل جراحى دريچه هاى آئورت قلب دچار درد زايمان شد و نوزاد دخترش را به دنيا آورد. دكتر كريم ابراهيم زاده پزشك داخلى فلوشيپ قلب بيمارستان شهيد رجايى در ارتباط با اين عمل جراحى به خبرنگار ما گفت: اين زن قبلاً دريچه آئورت و دريچه ميترال قلبش را عمل كرده بود و امروز صبح نيز براثر نارسايى تنفسى و گرفتن دريچه هاى آئورت به بيمارستان مراجعه و براى عمل جراحى به اتاق عمل منتقل شد. وى افزود: از آنجايى كه اين زن در ماه نهم حاملگى قرار داشت در ابتداى شروع عمل جراحى دچار درد زايمان شد كه بلافاصله پزشك زنان و زايمان در اتاق عمل حاضر و نوزاد دختر اين زن در يك زايمان طبيعى به دنيا آمد. پس از زايمان بلافاصله اين زن را بيهوش كرده و عمل جراحى قلب را آغاز كرديم. دكتر ابراهيم زاده در پايان گفت: عمل جراحى با موفقيت انجام گرفت و حال عمومى اين زن نيز خوب است.
دستگيرى مشاور قلابى
مردى كه با همدستى سه تن ديگر با استفاده از عناوين جعلى، خود را مشاور قلابى مقامات دولتى معرفى و اقدام به سوءاستفاده مى كرد، دستگير شد. به گزارش ايسنا، سرهنگ بزمون، فرمانده انتظامى شهرستان كرج در اين باره گفت: ساعت ۱۵:۲۰ روز ۲۰ دى ماه، مأموران پليس در بلوار انقلاب، خيابان «رجايى شهر» شهرستان كرج حين گشتزنى به يك دستگاه خودرو پرايد مشكى رنگ با چهار سرنشين مشكوك شدند. با متوقف كردن خودرو مظنون، مأموران پليس از راننده پرايد تقاضاى ارائه كارت شناسايى مى كنند كه او، خود را مأمور دولت معرفى كرد.
دستگيرى قاتل آشنا پس از دو قتل
گروه حوادث _ پسر جوانى كه در جريان اختلاف مرگبار با برادرش او و كودك ۷ ماهه اش را به قتل رسانده بود، در رديابى هاى پليس كرمانشاه دستگير شد. رديابى هاى مأموران از دى ماه سال جارى در پى كشف سر بريده مرد جوانى در منطقه «سراب قنبر» كرمانشاه آغاز شد. به گزارش پليس، ۱۵ دى ماه سال جارى مرد سالخورده اى با مراجعه به اداره آگاهى كرمانشاه اعلام كرد پسر ۲۱ ساله اش به نام مجتبى از چهار ماه قبل به طور مرموزى ناپديد شده است. با اعلام شكايت، مأموران در تحقيق از بستگان و نشان دادن عكس جسد به آنها، مشخص شد متعلق به جوان ناپديد شده است. مأموران در ادامه تحقيقات وقتى پى بردند وى آخرين بار همراه برادر و دامادشان مشاهده شده است، آنها را در سنندج بازداشت كردند. برادر اين پسر در بازجويى ضمن اعتراف به قتل برادرش گفت: چهار ماه قبل وقتى به همراه برادرم در يك خانه استيجارى زندگى مى كرديم، بر سر مسأله اى با يكديگر درگير شديم و من با ضربات تيشه او را به قتل رساندم. وى ادامه داد: هشت ماه قبل نيز وقتى نوزاد هفت ماهه اش به دنيا آمد، برادرم كه به همسرش مشكوك بود، از من خواست تا نوزادش را به قتل برسانم. من هم پس از خفه كردن نوزاد، جسدش را در حاشيه شهر انداختم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |