پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ -
Thu, Jan 26, 2006
حوادث
۳۳۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارش خبرنگار «ايران»
ازموقعيت جغرافيايى باغ خرمالو
• يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو به اين نكته اشاره كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند
يادداشت
گزارش خبرنگار «ايران»
ازموقعيت جغرافيايى باغ خرمالو
سكوت ووحشت درباغ متروكه
• يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو به اين نكته اشاره كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند
در يك صبح سرد زمستانى براى عكاسى از باغ خرمالو حركت كرديم. پيدا كردن نشانى محلى كه ۲۳ زن و دختر جوان در آنجا از ترس ساعت ها بر خود لرزيده بودند. مكان ناشناخته اى كه ۸ پسر شرور پايگاه خلافكارى هاى خود قرار داده بودند. «باغ خرمالو» تا چند روز قبل نقطه ناشناسى در جغرافياى جنوب شهر تهران بود، از زمانى كه با شكايت يكى از زنان شكار شده از سوى اين تبهكاران راز اقدامات پليد انجام شده در اين منطقه فاش شد، به معروفترين منطقه در تهران مبدل شده است.
از بزرگراه آزادگان كه مى گذريم، هيچ تابلويى براى راهنمايى به اين منطقه وجود ندارد، چون اين نام در هيچ نقشه جغرافيايى ثبت نشده است. در سرماى روز كمتر كسى در حاشيه بزرگراه ديده مى شود. اين موضوع كار را براى رسيدن مشكل مى كند. تنها نشانى كه به دست آورده ايم، يك كوره آجرپزى و يك باسكول است. جاده هاى خاكى كه به خاطر بارش برف و باران پر از گل و لاى است از دور ديده مى شود. در حاشيه ضلع جنوبى بزرگراه تابلوى سفيد رنگى را مى بينيم كه علامت باسكول رويش نقش بسته است. با اينكه مى دانيم احتمال اشتباه وجود دارد وارد جاده خاكى مى شويم. تا كيلومترها فقط درختچه هاى كوتاه بى شاخ و برگ ديده مى شوند. جاده مالرو را ادامه مى دهيم. بلنداى يك كوره آجرپزى متروكه از دور ديده مى شود. جاده را درست انتخاب كرده ايم. همكارمان با ديدن جاده و باغ هاى اطراف، وحشت و اضطرابى را كه طعمه هاى جوانان شرور تحمل كرده اند، يادآورى مى كند. حتى صداى خودروهايى كه از بزرگراه آزادگان عبور مى كنند، ديگر شنيده نمى شود. همه جا را سكوت فرا گرفته است.
245433.jpg
از نگهبان باسكول نشانى باغ خرمالو را مى پرسيم. پيرمرد به زحمت حاضر است دل از گرماى بخارى برقى كنده و بيرون بيايد. سرانجام با راهنمايى او به طرف منطقه مورد نظر حركت مى كنيم. او خيلى سفارش مى كند كه هوشيار باشيم، چون منطقه خطرناك است. براى رسيدن به باغ خرمالو از جاده خاكى خارج مى شويم. از وسط چند باغ بزرگ راه مالرويى درست شده كه در انتهاى آن چند ديوار گلى ديده مى شود. نشانى كه داشتم با موقعيت جغرافيايى يكى از باغ ها جور درمى آيد. از دور دو آلونك گلى مخروبه را مى بينيم. يكى از افسران پرونده جنايت هاى سياه در باغ خرمالو در هنگام تشريح جزئيات ماجرا، اشاره به اين نكته كرده بود كه متهمان شرور در ساعات آغازين شب طعمه هاى خود را سوار بر خودروى پيكانى به كنار اين آلونك ها آورده و مورد آزار قرار مى دادند.
آلونك ها تقريباً مخروبه و بلااستفاده رها شده اند. پس از عبور از ميان دو باغ خرمالو به كنار آلونك ها مى رسيم. هنوز خاكستر آتشى كه متهمان در آنجا افروخته بودند، در مقابل يكى از آلونك ها باقى است. ساعت، ۱۲ ظهر را نشان مى دهد. كار عكاسى و تهيه گزارش از اين منطقه به پايان رسيده است. در حالى كه در اين چند ساعت حتى يك خودروى عبورى هم آنجا ديده نشده است.
پايان ۳۰ روز گروگانگيرى ۳۰۰ ميليون تومانى
245424.jpg
گروه حوادث، شيراز، خبرنگار «ايران»: پسر جوانى كه قاچاقچيان او را براى دريافت ۳۰۰ ميليون تومان ربوده بودند، پس از يك ماه تلاش مأموران آگاهى شيراز از مرز پاكستان وارد خاك ايران شده و به آغوش خانواده اش بازگشت.
ابراهيم حق شناس، جوان ۱۸ ساله شيرازى ساعت ۱۱ صبح روز دوم دى ماه به قصد ديدن مشاور كنكور خود از منزل خارج شده و پس از ملاقات وى، قدم زنان روانه منزل شد. وى در حاليكه با تلفن همراه خود با دوستش مشغول صحبت بود در حوالى منزل با خودرو پژوى ۲۰۶ مشكى كه حامل سه نفر سرنشين بود روبرو شد، پس از توقف خودرو، سرنشينان به بهانه پرسيدن آدرس يك محل، با ابراهيم سر صحبت را باز كرده و در همين اثنا دو نفر از آنها از خودرو پياده شده و با توجه به خلوت بودن منطقه، او را به زور اسلحه سوار كرده و تلفن همراه و عينك وى را گرفته و شكستند. به گفته ابراهيم، اين افراد خود را از مأموران نيروى انتظامى معرفى كرده و ادعا كردند وى را براى بازجويى به اداره آگاهى مى برند و وقتى كه با مقاومت ابراهيم روبرو شدند با اسلحه كلتى كه در اختيار داشتند ضربه اى به سر او وارد كرده و او را بيهوش كردند.
ابراهيم كه بر اثر ضربه وارده بيهوش شده بود در گفت وگو با خبرنگار «ايران» به تشريح ماجراى گروگانگيرى خود پرداخت و گفت: ساعت ۳۰:۱۲ بود كه گروگانگيران مرا به زور سوار خودرو كردند، فكر مى كردم حدود نيم ساعت بيهوش شده ام اما وقتى كاملاً به هوش آمدم متوجه شدم كه نزديك غروب است و ما در جلوى يك باغ كه از پوشش گياهى درختان آن به نظر مى رسيد در منطقه نيمه بيابانى واقع شده است توقف كرديم.
گروگانگيران چشمانم را با پارچه و دستانم را با چسب محكم بستند، نيم ساعت در باغ استراحت كرده و دوباره سوار خودرو شديم و پس از طى مسافتى نسبتاً كوتاه به يك باغ ديگر رسيديم و تا يكى دو ساعت در آن جا مانديم، تا اينكه دو نفر ديگر به جمع گروگانگيران اضافه شدند و در اتاق باغ به استعمال موادمخدر (شيشه) مشغول شدند. ديگر كاملاً مطمئن شده بودم كه يك مرد هم سوار بر پژوى ۲۰۶ نقره اى رنگ از ابتداى ماجرا گروگانگيران را اسكورت مى كرد. تا نيمه شب در باغ مانديم و گروگانگيران به خاطر رفتار بدشان از من معذرت خواهى كرده و مرا به خوردن شام دعوت كردند.
نيمه هاى شب مجدداً سوار بر خودرو شديم كه يكى از همراهان من، ۶ عدد قرص با مقدارى آب ميوه به من خوراند و با دستش جلوى دهانم را گرفت تا قرص ها را بيرون نريزم كه بعد از آن به خواب سنگينى فرورفتم.
وقتى از خواب بيدار شدم به يك شهر رسيده بوديم، گروگانگيران مرا كف ماشين خوابانيده و مانع ديد من شدند تا اينكه در يك خانه مرا پياده كرده و تحويل ۲ نفر كه لباس بلوچى پوشيده بودند دادند، اين منزل در ايرانشهر واقع شده بود اما بلوچ ها وانمود مى كردند كه ما الآن در پاكستان هستيم. پس از گذشت ۹ شبانه روز نگهبانان به من گفتند ما تو را به خاطر پول به گروگان گرفته ايم و پدرت مبلغ درخواستى را تهيه كرده و ما فردا تو را روانه شيراز خواهيم كرد. در تمام مدت اقامت من در آن منزل، ساكنين منزل اصرار داشتند كه ترياك بكشم و مى گفتند اگر ترياك نكشى اجازه نمى دهيم از اينجا خارج شوى ولى به خاطر التماس هاى من از تصميم خود منصرف شدند.
روز دوشنبه ۱۲ دى ماه، يك خودرو وانت تويوتا به همراه ۲ سرنشين به در منزل آمده و مرا تحويل گرفتند و سوار خودرو كردند و با اينكه براى جلوگيرى از جلب توجه، لباس بلوچ ها را به من پوشانده بودند باز هم سرم را روى داشبورد گذاشتند تا جايى را نبينم.
پس از گذشت ۲ ساعت به يك روستاى كوچك رسيديم، به من گفتند امشب اينجا مى مانيم و فردا تو را به شيراز مى فرستيم اما اقامت در روستا ۶ روز به طول انجاميد.
همراهان من كه ادعا مى كردند ما الآن در خاك پاكستان هستيم و پس از عبور از مرز به ايران مى رسيم پس از گذشت ۶ روز مرا سوار بر خودرو كرده و حدود يك ساعت و نيم بعد كه به يك شهر كوچك رسيديم مرا تحويل پيرمردى كه بيش از ۷۰ سال سن داشت و خود را حاج نصير معرفى مى كرد دادند و گفتند كه امشب تو را به شيراز مى بريم.
حدود نيم ساعت در آن جا مانديم و زمانى كه هوا رو به تاريكى مى رفت دو نفر ديگر با يك وانت تويوتا قرمز رنگ از راه رسيده و مرا تحويل گرفتند و بعد از آن در دشت و بيابان حركت كرديم تا اينكه به يك روستا رسيديم و پس از يك استراحت كوتاه، يك پسر جوان ۱۸ ساله به همراه يك مرد ۳۲ ساله مرا سوار يك موتوسيكلت كرده و گفتند ما تو را به طرف چادر عشاير براى ديدن حاج نصير مى بريم، پس از چهار ساعت موتورسوارى و نيم ساعت پياده روى به چادر عشاير رسيديم و تا صبح در آن جا استراحت كرديم. ميزبانان با من رفتار خوبى داشتند و پس از خوردن صبحانه و ناهار، سوار بر همان موتوسيكلت راهى بيابان شديم و پس از طى ۳ ساعت مسير با يك خودرو وانت تويوتا قرمز رنگ با ۴ سرنشين كه از قبل منتظر ما بود روبرو شديم، من به همراه يكى از آنان در قسمت عقب خودرو سوار شدم.
كم كم متوجه شدم كه خبرى از ديدار با حاج نصير نيست و از جهت غروب خورشيد فهميدم كه به جاى حركت به سمت غرب به سمت شرق در حركت هستيم. اما نمى دانستم مقصد ما به سمت افغانستان است يا پاكستان.
روز يكشنبه ۱۸ دى ماه پس از تاريك شدن هوا به طور كامل، مرا تحويل ۲ مرد ديگر كه سوار خودرو تويوتاى قرمز رنگ بودند دادند و مرا جلوى خودرو سوار كردند. مردان در مسير به من گفتند كه نگران نباش و ما مى خواهيم تو را به نزد خانواده ات بازگردانيم.
۲۰ دقيقه بعد به يك روستا واقع در مرز ايران و پاكستان رسيديم و همراهانم مى گفتند فردا از خاك پاكستان وارد ايران مى شويم در حالى كه قضيه برعكس بود.
شب را در روستا استراحت كرديم و فردا صبح پس از نيم ساعت حركت با همان خودرو تويوتا، به يك روستاى ديگر رسيديم كه اين روستا واقعاً در پاكستان بود.
در آن جا مرا به يك پيرمرد حدوداً ۶۵ ساله معرفى كردند و من بعدها فهميدم كه اين مرد كه خود را حاج بركت معرفى مى كند يك واسطه است كه مرا از گروگانگيران در ايران تحويل گرفته و به خاطر عبور دادن من ازمرز، از فرد اصلى ماجرا كه يك قاچاقچى اهل سيستان و بلوچستان به نام هوشنگ بود تقاضاى ۱۱ ميليون تومان نموده است.
حاج بركت تظاهر مى كرد كه براى رضاى خدا مرا به خانواده ام تحويل مى دهد اما او منتظر دريافت پول از طرف هوشنگ بود تا مرا به او تحويل بدهد.
۶ روز در آن روستا ماندم و اولين تماس تلفنى با خانواده ام در روز عيد قربان به عنوان عيدى انجام شد. هوشنگ پس از دادن ۱۰ ميليون تومان مرا از حاج بركت تحويل گرفت و پس از صحبت با من، متوجه شد كه من فرزند خانواده مورد نظر او نيستم و مرا اشتباهى به گروگان گرفته اند.
هوشنگ در تمام مدت با من بسيار مهربان بود و تا زمانى كه با او بودم به شدت مراقب من بود و حتى هنگامى كه يك قاچاقچى انسان از افغانستان به قصد خريد من به او مراجعه كرد حاضر نشد مرا بفروشد.
گروگانگيران در ايران مرا به عنوان فرزند شخصى كه به خاطر خريد و فروش مواد مخدر به هوشنگ بدهكار بود به او معرفى كرده و گفته بودند كه با گروگان گرفتن من  مى توانند آن مبلغ را از پدرم بگيرند.
مأموران شعبه هشتم آگاهى شيراز از يك ماه قبل تاكنون با گرفتن نيابت قضايى به ايرانشهر رفته و پرونده موضوع را در استان هاى فارس و سيستان و بلوچستان پيگيرى مى كردند و بالاخره با استفاده از امكانات فنى و شگردهاى پليسى و صحبت با گروگانگيران موفق شدند ابراهيم را در روز يكشنبه ۲ بهمن ماه ازگروگانگيران در مرز ايران و پاكستان تحويل بگيرند.
سردرگمى در پرونده «شهلا»
245430.jpg
گروه حوادث _ پرونده اتهامى «شهلا» كه در جريان قتل همسر ناصر محمدخانى، گناهكار شناخته شده و به قصاص نفس _ اعدام _ محكوم شده است، به شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران ارجاع شد.
سايت اينترنتى پليس در حالى اين خبر را منتشر كرده است كه وكلاى مدافع «شهلا» و وكيل خانواده لاله _ قربانى جنايت _ آن را تأييد نكرده اند و ارجاع پرونده «شهلا» به دادگاه تجديد نظر استان تهران را مغاير با قوانين دانسته اند.
در اين خبر آمده است: اجراى حكم اعدام «شهلا» بعد از مطالعه در حوزه نظارت و پيگيرى توسط يكى از قضات منتخب رئيس اين قوه متوقف شد و هم اكنون در شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران در حال بررسى است.
وكيل خرمشاهى كه وكالت «شهلا» را برعهده دارد در اين خصوص به خبرنگار ما گفت: «تا جايى كه اطلاع دارم، پرونده موكلم در حوزه نظارت و پيگيرى قوه قضاييه در حال رسيدگى است و حتى اگر قرار باشد پرونده براى بررسى مجدد به مرجع تجديد نظر ارجاع داده شود، حتماً يكى از شعبات ديوان عالى كشور به آن رسيدگى خواهند كرد، نه دادگاه تجديد نظر؛ چرا كه در اين پرونده مرجع تجديد نظر تنها ديوان عالى كشور بوده است.»
وى افزود: «من در خصوص ارجاع پرونده به مرجع تجديد نظر از سوى هيأت نظارت و پيگيرى اطلاعى ندارم و اين موضوع را نيز از مطبوعات شنيده ام و مطمئن هستم صحت ندارد، چرا كه مغاير با قوانين است.»
وكيل محققى كه خواسته هاى خانواده «لاله» را پيگيرى مى كند نيز گفت: «من اطلاعى از ارجاع پرونده موكلم به شعبه ۳۴ دادگاه تجديد نظر استان تهران ندارم و امكان ندارد چنين اقدامى صورت بگيرد، چرا كه مغاير با قانون است و دادگاه تجديد نظر در پرونده هاى قتل تنها مى تواند به قرار بازداشت موقت متهمان در مراحل تحقيق رسيدگى كند، اما در حال حاضر كه حكم پرونده «شهلا» قطعى است، اين مرجع قضايى صلاحيت رسيدگى به آن را ندارد.»
يادداشت
جنايت دوم!
مسعود ابراهيمى
چگونه است كه يك جانى شرور به خود اين اجازه را مى دهد تا با تمسك به شرعيات يك جامعه بزرگ اقدامات تبهكارانه خود را توجيه كند. او مدعى شده است كه با ربايش و تجاوز به عنف دختران و زنان جوان، قصد اصلاح آنها را داشته است.
آيا به راستى او هنگامى كه حرمت و ناموس ۲۳ زندگى را متلاشى مى كرد، براى لحظه اى به حجاب و نوع پوشش قربانيانش فكر مى كرد؟ آيا هنگامى كه طعمه هاى شكار شده او و همدستان پليدش، عاجزانه تقاضاى عدم تعرض به ناموسشان را داشتند، همچنان به اصلاح آنان مى انديشيدند؟
آيا او مى داند كه تمام قربانيانش پس از كشانده شدن به باغ خرمالو همه شب ها را با كابوس آن لحظه تا صبح وحشت زده به خود پيچيده اند؟
اين جانى در برابر خبرنگاران با زيركى خاصى سعى داشته نوك تيز فعاليت هاى خلافكارانه خود را متوجه اعتقادات مذهبى كند و اقدامات خود را همانند سعيد حنايى _ كه البته تحقيقات پليس ادعاهاى او را نيز واهى نشان داد _ مطرح كند.
اما به راستى برخى ادعاهاى متهمان كه خود مرتكب فجيع ترين جنايت ها شده اند تا چه حد قابل ارائه و انعكاس است؟ آيا ما به عنوان يك روزنامه نگار نبايد بازتاب اجتماعى و سياسى يك خبر را مدنظر قرار دهيم؟ آيا نبايد در بحث هاى مطرح شده، به شأن جامعه، كانون خانواده و... احترام بگذاريم؟ آيا نبايد رسانه هايى را كه به يك جانى تريبون داده اند، سرزنش كرد؟
اين اشاره كوتاه براى ايجاد حساسيت در انعكاس اينگونه اخبار است تا جانيان اعتقادات مذهبى و اصول اخلاقى جامعه را با چنين حرمت شكنى هايى به تمسخر نگيرند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |